آخرین خبر

  • • تجدید چاپ سه کتاب از محمد رضا سرشار
  • چهارشنبه 17 آذرماه 89

    3_890917_M200.jpg1_890917_M200.jpg2_890917_M200.jpg
    «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد»
    سه كتاب از محمدرضا سرشار به چاپ دوم رسيد

    خبرگزاري فارس: چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد

    به گزارش خبرگزاري فارس چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
    كتاب «عكس يادگاري با كت دكتر احمدي‌نژاد» خاطرات محمدرضا سرشار از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است كه او و دكتر احمدي نژاد هر دو نامزد انتخابات بودند.
    در اين كتاب حضور دكتر احمدي‌نژاد و بسياري از دولتمردان فعلي در اين خاطرات منعكس شده است و پيش از اين در سال 1388 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده بود و چاپ دوم آن نيز با شمارگان در 2500 نسخه توسط همين ناشر منتشر شده است

    همچنين دو كتاب با عناوين «جاسوس» و «غريبه‌ها» از سري مجموعه كتاب‌هاي «قصه‌هاي انقلاب» نيز توسط سوره تجديد چاپ شده است.
    كتاب «غريبه‌ها» منتخبي از چهار داستان است كه براي گروه سني نوجوان انتخاب شده است و در آن چهار داستان با عناوين «آخر تعزيه» علي‌اكبر والايي، «بسته عجيب» اثر م.تقوا، «شاخه‌هاي شكسته» و «غريبه‌ها» اثر محمدحسين كيانپور منتشر شده است. اين چهار داستان توسط محمدرضا سرشار برگزيده و ويراستاري شده است.

    كتاب «جاسوس» كه كتاب ششم از مجموعه «قصه‌هاي انقلاب» است چهار داستان مخصوص گروه جوان است كه علي آقاغفار، مجيد درخشاني، محمدحسين كيانپور و حسين عبدي داستان‌هاي «اولين نقش من»، «جاسوس»، «مجسمه» و «نقشه» را تاليف كرده‌اند.
    سوره مهر اين دو اثر را در شمارگان 25000نسخه در نوبت دوم چاپ كرده است




آخرين تصاوير

  • ResizeofzohreAshoora.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • 1_890917_M200.jpg
  • 2_890917_M200.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • mohsen-parviz.jpg
  • dastan-yek-ensan.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg
  • mahdi-azar-yazdi.jpg

آخرین کتاب

  • • چاپی دیگر با تصويرگری جديد سرشار همچنان «تشنه ديدار» است
  • كتاب «تشنه ديدار» نوشته محمدرضا سرشار با تصويرگری و ويرايش جديد از سوی انتشارات سوره مهر تجدید چاپ می‌شود.
    به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری به نقل از ستاد خبر انتشارات سوره مهر،«محمدرضا سرشار» درباره تجدید چاپ كتاب «تشنه ديدار» گفت: اين كتاب كه برای نخستين‌بار در سال 60 منتشر شده بود، به عنوان پرتيراژ‌ترين كتاب جدی كودك و نوجوان کشور تا به امروز بوده است.
    نویسنده کتاب «بیعت با بیداری» گفت: اين كتاب برای گروه سنی كودك و نوجوان است که سوره مهر آن را با ويرايش و تصويرگری جديد عرضه خواهد کرد و قرار است از قطع خشتی به قطع وزيری كوتاه تبديل ‌شود.
    سرشار درباره داستان این کتاب گفت: كتاب«تشنه ديدار» روايتی از جنگ برموك، جنگ‌های زمان پيامبر را به تصوير می‌كشد و داستان كتاب به اين شكل است كه پيك مسلمانان از مرز روم از راه رسيده و خبر می‌دهد كه امپراطور روم با لشكری بزرگ برای حمله به مسلمانان تشكيل می‌شود.
    وی ادامه داد: پس از رسيدن اين پيك پيامبر اسلام دستور بسيج عمومی را صادر می‌كند كه از اين پس داستان كتاب روی ابوذر شخصيت مهم داستان متمرکز شده و آماده شدن ابوذر برای مقابله با دشمنان و تجهيز شتر لاغرش را نشان می‌دهد و داستان به اين شكل ادامه پيدا می‌كند.
    سرشار در پایان اظهار کرد: اين كتاب قبلا به زبان انگليسی و در هندوستان نيز به زبان اردو ترجمه و منتشر شده است.


گفتگوي باشگاه انديشه با استاد سرشار درباره «راز شهرت هدايت»

کتاب «راز شهرت صادق هدایت» توسط انتشارات کانون اندیشه جوان در سال 1385 به چاپ رسید. گفتگوی زیر با آقای محمدرضا سرشار (مشهور به رضا رهگذر) در خصوص تألیف این کتاب و بررسی عملکرد نویسندگان حوزه ادبیات داستانی در سالهای اخیر است.

انگیزه شما از نگارش کتاب "راز شهرت صادق هدایت"چه بود و از چه زمانی به فکر تدوین این کتاب افتادید؟
سال 1383، از طرف رادیو BBC بعنوان صدمین سال تولد صادق هدایت اعلام شد. بدنبال آن در داخل کشور جریان وسیعی از اهل قلم شبه روشنفکر، به این موضوع پرداخته و مقدمات برگزاری هر چه با شکوه تر این مراسم را آماده کردند.
در این سال شاید دهها میلیون کلمه درباره صادق هدایت به صورت کتاب، مطالبی در نشریات و یا گفتگو در رادیو BBC و... منتشر شد.
گروه ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، که یکی از وظایفش رصد جریانهای ادبی کشور است، بررسی آثار صادق هدایت را در دستور کار خود قرار داد. گروهی که بررسی آثار صادق هدایت را عهده دار شدند، متشکل بودند از؛ آقای شهریار زرشناس، خانم سمیه اصلانپور ،آقای حسین فتاحی، آقای دکتر محسن پرویز و اینجانب. این گروه کم و بیش به شأن و جایگاه ادبی صادق هدایت در عرصه ادبیات ایران و جهان آگاه بود ولی لازم بود دانسته های خود را مستند کرده و در اختیار کسانی که از این مسائل اطلاع کافی ندارند، قرار دهند. نحوه کار این گروه به این شکل بود که همه سعی می کردند یک کتاب هدایت را بخوانند و یک نفر به عنوان محور گروه، نقد کتاب را شروع کند. این جلسات به تعداد کتابهای هدایت برگزار شد و حاصل آن مکتوب شد و تحت عنوان "حلقه نقد ادبیات گروه اندیشه" در مجله ادبیات داستانی به چاپ رسید.
همان سال، نقد "بوف کور" را بصورت شفاهی در حوزه هنری، طی چهار جلسه سه ساعته انجام دادم. جلسات نقد با استقبال زیادی مواجه شد و گاهی در مورد نکاتی که مطرح می کردم، بحث نموده و تقریباً همه ی مطبوعات این جلسات را پوشش دادند. پس از آن تصمیم گرفته شد مجموعه این نقدها در قالب یک کتاب مستقل تحت عنوان "حلقه نقد"به چاپ برسد. به دلیل حجم بسیار زیاد این نقد در کتاب مستقلی تدوین شود و نگارش آن بر عهده من گذاشته شد.
در خلال مطالعاتم از جنبه های مختلف آثارش همچون نگاه هدایت به زن ایرانی، به زادبوم خود و یا به موسیقی ایرانی یادداشت برداری می کردم. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که این یادداشتهای حاشیه ای می تواند، به نوعی طرز تفکر و مشیء محتوایی آثار صادق هدایت را نشان دهد، لذا به تدوین این یادداشتها پرداختم که کتاب "راز شهرت صادق هدایت" حاصل آن شد.
این کتاب مقدمه مفصلی دارد که بیان می کند، چگونه ناگهان، یک نفر در کشوری چهره می شود و به سرعت شهرتش جهانی می شود و اینکه با چه اهدافی این جریان به وجود می آید.
در نگارش این کتاب سعی کردم حتی المقدور نظراتی را که راجع به صادق هدایت مطرح می کردم، از نظرات دوستان، دوستداران و پیروان او باشد. بیش از 80 درصد نظرات ارائه شده در این اثر، نقل قولهای افرادی از این طیف است و بندرت مطلبی از خود یا از گفته های کسانی که مخالف صادق هدایت هستند اضافه نمودم.
از منظر شما بعنوان این مؤلف کتاب، به «صادق هدایت» چه انتقادهایی وارد است؟
ما با شخص خاصی، مسأله ای نداریم در حقیقت با دروغهایی که در جامعه به مردم گفته و از طرق مختلف آنقدر تکرار شده است که بصورت حقیقت مسلم در افواه جاری و عده ای هم ندانسته طوطی وار آنها را تکرار می کنند، مخالف هستیم.
سعی می کنیم واقعیت چنین قضایایی را بدون اهانت به شخص مورد نظر و تعصب ورزی، با استدلال به مردم نشان دهیم.
صادق هدایت به لحاظ اندیشه ای، انسانی کاملاً معمولی و عوام بود. یعنی نه فلسفه را آنطور که باید می دانست، نه صاحب اندیشه های بلندی بود و نه شخصیت والایی داشت، بلکه در حد بسیار نازلی بود. بخصوص هر چه به زمان مرگش نزدیک تر می شد شخصیتش انحطاط بیشتری پیدا می کرد. در یادداشتهای برخی دوستانش مثل خانلری به این مطلب اشاره شده که هر چه به سالهای آخر عمرش نزدیک می شد، بداخلاق تر، بی ادب تر و هتاک تر می شد و سعی می کرد دوستانش را به جان هم بیندازد و از دعواها و برخوردهای لفظی آنها لذت ببرد. با زبان زهرآگینی که داشت تقریباً با هر کسی که صحبت می کرد موجب آزار آنها می شد. او بشدت به انواع و اقسام مواد مخدر معتاد بود. درباره صادق هدایت از نظر انحرافات جنسی حرفهای زیادی مطرح شده که اغلب مستند است اما بازگو کردن آنها درست نیست.
صادق هدایت از نظر داستان نویسی - نسبت به زمان خودش - جزء داستان نویسان خوب است ولی نمی توانیم برجستگی خاصی برایش قائل شویم. آثار هدایت ممکن است از نظر اینکه زبان داستانهایش از حالت رسمی خارج و به زبان کوچه و بازار نزدیک شده، نسبت به هم عصرانش قابل تأمل باشد اما این نکته که البته قابل ذکر است آغازگر این روند جمالزاده حدوداً 12-10 سال قبل از هدایت، بود. صادق هدایت فقط مقداری کار جمالزاده را جلوتر برد اما همواره سعی دارند او را بعنوان اولین کسی است که فرهنگ عامه ما را گردآوری کرده، معرفی کنند. اولین بار فرهنگ عامه ما قبل از آثار هدایت، توسط غربیها گردآوری و منتشر شد و به عبارت دیگر جریانی بود که پیش می رفت، بنابراین نمی توانیم صادق هدایت را آغازگر جریان خاصی اعلام کنیم.
در حال حاضر جوانان ما نمی توانند از آثار او داستان نویسی بیاموزند بلکه بالعکس ممکن است آثارش برخی غلط آموزیها را در عرصه داستان نویسی برایشان ایجاد کند.
اگر به او هم مثل نویسنده ای که در زمان خودش قابل توجه بود نگاه می شد، اگر بعضی اندیشه ها مثل "نیست انگاری" در آثار هدایت تبلیغ نمی شد و اگر رادیو استعمارگر پیر سعی نمی کرد بعد از گذشت حدود 50 سال از مرگش او را دوباره احیاء کند، ما هرگز وارد این مقوله نمی شدیم، زیرا ارزش این کار را نداشت. وقت و زمانی که می تواند باعث تولید آثار خلاقه شود، حیف است صرف اینگونه کارها گردد.
در عرصه ادبیات ما، جریانهای امپریالیسم فرهنگی بوسیله غرب و اغلب انگلیس، هدایت می شد. بنابراین هر نویسنده ای که قدرت نقد دارد شاید وظیفه مند باشد، بخشی از وقتش را برای افشای این دروغها و نشان دادن واقعیت صرف کند. ما ابتدا باید عرصه را از این اکاذیب و اطلاعات غلطی که به مردم داده می شود پاک کرده، سپس ادبیات را درست را معرفی کنیم . تا زمانیکه اینگونه افراد بعنوان الگو و آثارشان بعنوان نمونه های شاخص ادبی ما مطرح شود، مشکل است بتوانیم این قبیل دروغها را بخصوص در اذهان نسل جوان و دانشگاهی از بین ببریم .
عمده اشکالاتی که به صادق هدایت وارد است، در رابطه با شخص وی نیست. بهر حال انسانها عقاید مختلفی دارند و همیشه متاع کفر و دین بوده و مشتری داشته است. بحث ما به این دلیل است که جریانهایی سعی بر زنده کردن این مرده ها دارند، در واقع مشکل ما با این جریانها است نه با اشخاصی مثل هدایت و ...

در فصلهایی از کتاب به نفرت صادق هدایت از زن و موسیقی ایران و همچنین وطن گریزی وی پرداخته شده است، در این رابطه بیشتر توضیح دهید.
برخی تبلیغات دروغینی که راجع به هدایت تا به امروز مطرح شده و تکرار می شود اینست که صادق هدایت نه از توده مردم، بلکه از صاحبان قدرت بیزار بود. او وطنش را دوست داشت و دوستدار محرومین و طبقات پایین جامعه بود و ... اینها دروغ محض است. اگر کسی یکبار آثار ، مصاحبه ها و یادداشتهای صادق هدایت را که توسط دوستدرانش منتشر شده، به شکل گذرا مطالعه کرده باشد، چنین سخنان غلطی را بیان نمی کند.
صادق هدایت یک غرب زده تمام عیار بود. در کتاب" راز شهرت صادق هدایت" به نقل از یکی از دوستان فرانسوی او آورده ایم که «در آخرین سفری که به پاریس داشت سنگفرش های پاریس را بوسید» و این نشانگر اوج حقارت و خودباختگی یک انسان در برابر بیگانگان است. داستانها و مصاحبه های او نشان می دهد که کاملاً از کشور خود و اصلاً از خاک این سرزمین بیزار بود، نه از رژیمی که بر این کشور حکومت می کرد. ضمن اینکه در برخی آثار هدایت مشخصاً گرایش طبقاتی اشرافی وجود دارد.
هدایت متعلق به خانواده ای بود که از زمان قاجار تا زمان پهلوی جزء وابستگان سلطنت و حکومت بودند و در هر دو رژیم مناصب بالایی داشتند. حتی عده ای، یکی از دلایل افسردگی حاد هدایت را کشته شدن شوهر خواهرش، رزم آرا، بدست فداییان اسلام می دانند. در "بوف کور" به راحتی این موضوع مشاهده می شود. ضمن اینکه به قول خانلری "حاجی آقا" کاملاً عقده گشایی شخصی از یک طبقه اشرافی رو به زوال است که احساس می کند طبقه ای نوخواسته یا به قول خودش "پاچه ورمالیده" به سرعت به جلو می آید و عرصه را برای طبقه اشرافی گذشته، تنگ می کند. به نوعی هم از طبقه جدیدی که جای طبقه اشرافی رو به زوال را می گیرد و هم از توده مردم که در این بین، طرف او نیستند انتقام می گیرد، این نکته کلی را عمده دوستان هدایت عنوان کرده اند.
مسأله دیگری که وجود دارد اینست که صادق هدایت کاملا ًاز زنان ایرانی متنفر بود و با تعابیر سخیفی از آنها در آثار و گفته هایش یاد می کند. در عین حال سخت شیفته زنان فرنگی بود بطوریکه در داستان "عروسک چینی"، قهرمان داستان از یک کشور اروپایی، مانکنی (مجسه بدل زن اروپایی) را به ایران می آورد و در اتاقش با او عشقبازی می کند در حالیکه که به نامزد ایرانی خود توجهی ندارد.
صادق هدایت همه چیز فرهنگ خود را به مسخره می گیرد. اوایل گرایشی به فرهنگ زرتشتی گری و ایران باستان دارد و از آن به عنوان حربه ای برای کوبیدن اسلام استفاده می کند ولی به مرور زمان آنرا نفی می کند. در انتها همه باورهای مذهبی را به تمسخر می گیرد. تمامی این مطالب به صورت مستند از آثار مختلف او به غیر از "بوف کور" در کتاب "راز شهرت صادق هدایت" ذکر شده است.
آقای سرشار به چه دلیل نقدهایی از این دست، یعنی نقد آثار و نویسنده هایی همچون صادق هدایت، پیش از این صورت نگرفته است و نویسندگان متعهد ما فقط در شرایطی خاص به فکر نقد کردن آثار آنها و شفاف سازی اذهان مردم می پردازند؟
این موضوع چند دلیل دارد. اول اینکه در کشور ما مراکز واقعی متولی امر ادبیات بسیار کم وجود دارد. آن تعدادی هم که در حال فعالیت هستند، گرفتار کارهای بی اهمیت و غیراصولی شده اند و وظیفه خودشان را در حد یک ناشر معمولی، برگزاری مراسم گردهمایی و کارهایی که نهایتاً نتیجه مهمی در برندارد، می دانند. آنها نه اشراف و نه علاقه کافی به جریان گذشته، حال و دورنگری برای آینده ادبیات ما دارند که بتوانند مشکلات و کمبودها را متوجه شده و سفارش کار بدهند.
برخی دیگر اعتقادی به این کار ندارند، یعنی حتی اگر به آنها بگویید که جایگاه فلان نویسنده ای که درباره اش بطور وسیع تبلیغ شده این نیست، باور نمی کنند و اصلاً متوجه نیستند، چه برسد به اینکه در این زمینه اقدام کنند.
دلیل دوم این است که ما به اندازه کافی منتقد توانا و برجسته نداریم. اگر ما واقعاً منتقدین توانا و صاحب فکر داشتیم، نویسنده ای مثل من کار خودش را انجام می داد، داستان می نوشت و نقد را بعهده منتقدین می گذاشت. هرچند نقدکردن بسیار مشکل است. نقد به معنای واقعی کلمه (نه به این شکل که در مطبوعات و روزنامه ها شاهدش هستیم)، نیاز به سواد بالایی در رشته های مختلف علوم انسانی دارد. شخص باید در عرصه هایی مثل تاریخ، فلسفه، جامعه شناسی، روانشناسی، ادبیات، تاریخ ادبیات و... مطالعات قابل توجهی داشته باشد. کار نقد تیزبینی خاصی می طلبد تا منتقد بتواند آموخته های خود را در آثاری که مطالعه می کند، استخراج نماید و به مخاطب عرضه کند.
به نظر می سد دلیل سوم این باشد که واقعاً بعضی موضوعات در حالت عادی ارزش پرداختن ندارد. صادق هدایت به دوره گذشته متعلق بود. دیگر او را باید در کتابهای تاریخ ادبیات و دانشکده های ادبی بعنوان یکی از دهها نویسنده دوره ای از تاریخ پیدا می کردیم که چند ساعتی را در یک ترم به خود اختصاص می داد. اما ناگهان جریانی پدید می آید که از انگلستان شروع و در داخل پیگیری می شود. تمام کتابهایی که تا به آن سال در قفسه های کتابخانه ها خاک می خود و کسی مگر برای تحقیق به سراغش نمی رفت، دوباره تجدید چاپ شدند و در دسترس عموم قرار گرفتند. در اینجا دیگر نمی توان گفت پرداختن به نقد آثار صادق هدایت، انفعالی است بلکه کاری اجباری تلقی می شود. بدلیل اینکه احساس شد دروغهایی از طریق رسانه های بین المللی و برخی مطبوعات و بلندگوهای داخلی به خورد مردم داده می شود و تا قبل از به راه افتادن این جریان، منتقد دلیلی برای پرداختن به این کار نداشت.

یکی از دغدغه های مهم جوانان و دانشجویان در زمینه ادبیات داستانی، در دسترس نبودن کتب مناسب در این حوزه است. شما به عنوان یکی از فعالان حوزه ادبیات داستانی، دلیل این امر را در چه چیز می دانید؟ کم بودن نویسندگان متعهد در این زمینه یا کم کاری آنان؟
یکی از وظایف بعضی مراکز دولتی یا نهادهای وابسته به نظام متولی امر ادبیات، پرورش و آموزش نیرو است. در طی این سالها می بایست کلاسهای آموزش این مراکز دایر بود و پیوسته فارغ التحصیلان خود را به مقاطع بالاتر می برد و انگیزه نوشتن را در آنها تقویت می کرد. متأسفانه جز سالهای معدودی در دهه شصت، ما شاهد پرورش نیرو به شکل اصولی نبودیم. در دهه هفتاد یکی از این مراکز (حوزه هنری) که شاید اصلی ترین متولی امر ادبیات بود، افرادی عهده دار واحد ادبیاتش بودند و کلاسهای ادبی آنجا را اداره می کردند که اعتقادی به آرمانهای انقلاب نداشتند یا این آرمانها را بدفهمیده بودند. برخی از مدرسین این حوزه حتی مخالف آرمانهای انقلاب بودند، یعنی با وجود هزینه ای که صرف می شد، در نهایت ادبیاتی به شاگردان آموزش داده می شد که همان ادبیات غرب زده و شرق زده بود. ضمن اینکه متولیان خودشان در سطح پایینی از سواد ادبی بودند.
آموزش در هنر با آموزشهای معمولی مدرسه ای فرق می کند. در ادبیات داستانی تفاوت یک مدرس با مدرس دیگر از زمین تا آسمان است، بعبارت دیگر یک مدرس می تواند در طول ترم 3-2 نویسنده پرورش دهد ولی دیگری با وجود سالها تدریس یک نفر را هم تربیت نکند. ما مدرسینی که بتوانند نویسنده های توانا و متعهد تحویل دهند، کم داریم. بنابراین در این قسمت ما کوتاهی کرده ایم. البته مسأله دیگری هم هست، اینکه ما رشته ای بنام داستان نویسی در کشور نداریم. رشته های دیگر هنری مثل نمایش، فیلم، گرافیک و شعر وجود دارد اما داستان نویسی محدود است و به چند واحد درسی که به صورت تاریخچه ای به داستان می پردازد خلاصه می شود. اینطور نیست که بتواند داستان نویس پرورش دهد. باید بگویم که اگر داستان نویسی رشته ای دانشگاهی بود بهتر می توانست نیرو پرورش دهد.
در کشورهای دیگر رشته تحصیلی داستان نویسی وجود دارد؟
در کشورهای مثل امریکا و کانادا کالج هایی هستند که بصورت رسمی یا آزاد، آموزش داستان نویسی می دهند. در مورد کشورهای دیگر اطلاعی ندارم.
بطور کلی داستان نویسی رشته ای است که ظرفیت تبدیل به یک رشته دانشگاهی را دارد و چیزی از شعر کمتر ندارد. در جهان امروز شعر روز به روز منزوی تر می شود و داستان است که زمام اندیشه، افکار و عواطف جوامع را در دست گرفته است. البته در این زمینه اقداماتی صورت گرفت و فعالیتهایی بصورت آزاد، پراکنده و فرمالیته انجام شد، اما پیگیری لازم بعمل نیامد.
نکته دیگر اینکه داستان نویسی لزوماً امری نیست که در کلاس آموخته شود. عمده داستان نویسان بزرگ جهان بدون آموزش داستان نویسی را فرا گرفتند اما این مطلب نافی این نیست که می توان با آموزش خیلی سریع تر نیروها را راه انداخت. در زمان کنونی هنرجویانی که در کلاس مدرسین زبده، یک ترم داستان نویسی گذرانده اند، براحتی در مقابل نویسنده های مشهور می ایستند، بحث تئوری می کنند و داستانهایشان را نقد می کنند و اغلب نویسندها در بحث با اینها کم می آورند. اما کسانی که بدون کلاسهای آموزشی، پرورش پیدا کرده اند بعد از مدتی کارهای تازه ای از آنها دیده نمی شود.
دلیل دیگر شاید مشکل اقتصادی است، بخصوص از دهه هفتاد به بعد با ادبیات نمی شود زندگی کرد. اگر کسی پادوی یک گروه سینمایی باشد، حداقل ماهی پانصدهزار تومان حقوق می گیرد و می تواند زندگی معمولی را اداره کند ولی یک نویسنده ماهر لااقل تا 40-30 سالگی نمی تواند از فروش آثارش زندگی کند، مگر اینکه سنش بالا رود، تعداد آثارش زیاد و تجدید چاپ شوند و حق التحریری دست نویسنده را بگیرد. به این ترتیب برای کسانی که در دهه شصت نویسندگان فعالی به شمار می رفتند دیگر برایشان مقرون به صرفه نیست که وقتشان را به نوشتن اختصاص دهند، بنابراین به کارهای اجرایی یا مدیریتی و ... پرداختند و اگر می نوشتند به صورت سفارشی بود.
مشکل دیگر اینست که آثار ما به زبانهای دیگر ترجمه نمی شود. زبان فارسی با همه عمق، غنا، سابقه و ارزشی که دارد، زبان اقلیت محدودی در جهان است و اگر کسی هم فارسی را بخواند یا ممکن است فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی باشد و یا به دلایل دیگر آثار فارسی را بخواند. آثار نویسندگان متعهد ما به خاطر دشمنی جهان غرب با انقلاب، به زبانهای دیگر ترجمه نشده اند و نیز بدلیل محتوای ارزشی این آثار که مورد تأیید آنها نیست، تمایل ندارند این محتواها را در کشور خودشان منتشر کنند. همچنین در داخل کشور متولی جدی برای معرفی و بردن آثار به خار ج از ایران نداریم. در برخی کشورها یک اثر موفق بعد از چاپ به 30 زبان دیگر ترجمه می شود و نویسنده فقط با یک کتاب خوب قادر خواهد بود همه ی عمر زندگی اش را بچرخاند.
نکته ای که نباید فراموش شود اینست که انگیزهای معنوی هم در نویسندگان کم شده و نمی توان نویسنده را سرزنش کرد. متأسفانه در جامعه نسل اول و دوم انقلاب این اتفاق افتاد، یعنی گرایش به مادیات، رفاه و توسعه اقتصادی در همه پیدا شد. ممکن است نویسندگانی باشند که نیاز فوری به حق التحریر کتاب نداشته باشند، ولی این علاقه به گسترش مادی زندگی باعث می شود که دنبال کارهایی بروند که درآمدهای فوری تر و بیشتری دارد.
مسأله بعدی اینکه در عده قابل توجهی از نویسندگان نسل انقلاب استحاله ای بوجود آمده است. بخصوص از دهه هفتاد که از نظر اندیشه ای به سمت دیگری رفتند. عده ای مرعوب تئوریهای داستان نویسی غربیها شدند که بدآموزیهای را در برداشت. نویسنده هایی که صاحب اندیشه نبودند، کاملاً این آموزشها را می پذیرفتند و سعی می کردند اثری ارائه دهند که متهم به همراهی با نظام نشوند و اثری عقیدتی به حساب نیاید. مسائلی از این قبیل منجر شد اثر نویسنده ها "شیر بی یال و دم" مولوی شود. می توان گفت، نویسنده های متعهد ما در دهه شصت، کم کاری کرده اند و آثارشان، خنثی و یا ضد آرمانهای انقلاب شد و کسانی که همچنان با علاقه و اعتقاد آثار ارزشی تولید می کنند تعدادشان کم است.
علیرغم اینکه کتاب "راز شهرت صادق هدایت" به چاپ دوم رسیده، ما شنیده ایم برخی از کتابفروشی ها از فروش کتاب خودداری می کنند. آیا این مسأله صحت دارد؟
بله درست است. بطور مطلق کتابهای دارای محتوای ارزشی و عقیدتی در کتابفروشی های شبه روشنفکری برای فروش پذیرفته نمی شود. ظاهراً ناشر این اثر با 12-10 کتابفروشی مبادله کتاب داشته و کتابهای کانون اندیشه جوان را برای فروش می گرفتند. این کتابفروشان "راز شهرت صادق هدایت" را ابتدا به روال معمول گرفته اند، بعد همگی با هم پس فرستاده اند و حاضر به فروش آن نشده اند. ناشران به اصطلاح مذهبی و متعهد هم که اصلاً کتابهای همدیگر را نمی پذیرند و متأسفانه این تنگ نظری بین آنها وجود دارد. حتی من سعی کردم با تعدادی از ناشران کتابهایم صحبت کنم و بین آنها ارتباطی برقرار کنم که لااقل کتابهایم را با هم مبادله کنند، اما عوامل توزیع آنها آنقدر سنگ اندازی کردند که کار محقق نشد. یکی از ناشران عذر غیرقابل قبولی می آورد و می گفت: «ما جا نداریم، فروشگاه ما فضای محدودی دارد که فقط برای کتابهای خودمان است.» با این شیوه برخورد و نوع توزیع، بحمدالله در طی 6-5 ماهی که از انتشار کتاب گذشته بود، کتاب به چاپ دوم رسید و شمارگان این کتاب نسبت به کتابهای نقد امروزی در سطح بالایی است.
از بازتاب و بازخورد این کتاب در بین مخاطبان اطلاعی دارید؟
من غیر از یکی دو مطلبی که در مطبوعات آمده بود، بازتاب خاصی مشاهده نکردم. البته از دانشگاههای مختلف دعوتهایی از من شد که قبول نکردم و به همگی آنها گفتم ، بجای اینکه من همان مطالب را شفاهی بیان کنم، کتاب را ببرید و در اختیار مخاطبان قرار دهید. تأثیر مطالب فرهنگی گاهی خیلی علنی نیست، شبیه آب است که شکاف زمین را پیدا و نفوذ می کند و به سمتی که باید، می رود.
مصداقی را در این مورد بیان می کنم. سال 83 در برنامه یکی از تشکل های دانشجویی دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد، داستان "داش آکل" صادق هدایت را در نقد کردم، جوانی ابتدا خیلی موضع می گرفت و ایراد وارد می کرد و من پاسخ می دادم. در انتهای جلسه، در اقدامی عجیب، بلند شد و رو به جمعیت کرد و ضمن تشکر گفت:«من تصور می کردم صادق هدایت، نویسنده بزرگی در داستان نویسی است و باید الگویم در نویسندگی باشد، اما الان با شنیدن این نقد به این نتیجه رسیدم که او نمی تواند الگوی من باشد.» یعنی آنقدر تحت تأثیر قرار گرفته بود که در بین جمع آنرا اعلام کرد.
شاید دلیل موضع گیری کتابفروشانی که از فروش کتاب خودداری کردند نیز این باشد که احساس می کنند «راز شهرت صادق هدایت» تأثیرگذار است.

آیا تصمیم دارید نقدهای دیگری بر آثار نویسنده هایی مثل هدایت و یا به اصطلاح "نویسندگان شبه روشنفکر" ارائه دهید.
من در حال حاضر در مورد صادق هدایت سه کار در دست اقدام دارم.
کار اول ویرایش جلسات حلقه نقد می باشد که شامل نقد داستانهای کوتاه هدایت است و ان شاء الله توسط کانون اندیشه جوان در قالب کتاب چاپ می شود.
کار دوم نقد "بوف کور" در یک کتاب 250 صفحه ای است که مشغول پاکنویس نهایی اش هستم. امیدوارم تا پایان امسال کار را تمام کنم و به کانون اندیشه جوان تحویل دهم.
کار سوم نقد "داش آکل" صادق هدایت بصورت کتابی کم حجم است. داستان "داش آکل" بسیار مشهور است، فیلم سینمایی آن هم قبل از انقلاب ساخته شد و البته از قوی ترین داستانهای کوتاه هدایت است.
از بین حدود 34 داستان کوتاه هدایت، 4-3 داستان کوتاهش قابل اعتنا است و در زمان حاضر می توان با اغماض آنها را خواند اما بقیه آثارش کارهای ضعیف و ابتدایی است. البته ممکن است در زمان خودش داستانهای خوبی به حساب می آمد ولی امروزه حتی هنرجویان پایان ترم یک داستان نویسی، مرتکب چنین اشتباهات فاحشی نمی شوند. بقیه آثارش ارزش ادبی و خواندن را برای خواننده امروزی ندارد.
در حلقه ادبیات اندیشه، طرحی برای نقد آثار برخی نویسندگان برنامه ریزی شده ولی بدلیل اینکه هنوز به مرحله اجرا درنیامده اسامی آنها را اعلام نمی کنم.
و کلام آخر «محمدرضا سرشار» با جوانان و دانشجویان.
انسانها واقعاً نسبت به هیچ چیز، جز حقیقت نباید تعهد داشته باشند. بخصوص نسل جوان که حقیقت طلب و عدالت خواه بوده و از فریب و نیرنگ بیزار است. جوانها باید دریچه ذهنشان را بسوی حرفهای تازه باز کنند. معضل بزرگ اندیشیدن با حافظه گذشتگان را و بعبارت دیگر اسیر مشهورات عوامانه شدن را از خود دور کنند. در جامعه ما، اشتباهات بسیاری مصطلح شده و در رشته های مختلف به صورت اصول مسلم پذیرفته شده و همانند ضرب المثل دائماً تکرار می شود. اگر ما درباره مسائل گوناگون چون و چرا کنیم، تعصب را کنار بگذاریم و بنا به گفته امام علی (ع) نگاه نکنیم که چه کسی حرف را می زند بلکه دقت کنیم که چه می گوید، به نظر من بزرگترین خدمت را به خودمان کرده ایم. حیف است انسان به دنبال افکار و جریانهایی برود که وقتی "گونی شان را بتکانی" فقط غبار بیرون بیاید.
در حال حاضر چهره سازی از افرادی که به لحاظ شخصیتی، اجتماعی و تاریخی در سطح پایین هستند، یکی از اهداف دشمنان بشریت است. در کشور ما در طول دهه های اخیر بخصوص از انقلاب به بعد، چهره های برجسته متعددی در عرصه های دفاع مقدس، جهاد علمی و ... مطرح شده است. اینکه بعد از 55 سال یک شخص به لحاظ اجتماعی مرده را بیرون می کشند، گرد و غبار را از چهره و کتابهایش می گیرند و سعی می کنند مطرحش کنند، نشان می دهد که در طول این 55 سال نتوانسته اند چهره تازه ای را مطرح و بعنوان الگو به نسل جوان معرفی نمایند.
ما باید یکبار دیگر آموخته های خودمان درباره این چهره ها را بازخوانی کنیم که البته به دانش هم نیاز دارد یعنی اگر من اشراف کافی نسبت به ادبیات داستانی نداشتم، قطعاً نمی توانستم جایگاه واقعی فلان نویسنده که به عنوان چهره برتر معرفی شده را تعیین کنم. اگر اطلاعات کافی نداریم، باید به کسانی که در این زمینه تحقیق کرده اند مراجعه کنیم.
مطالبی که در کتاب "راز شهرت صادق هدایت" مطرح کرده ام، مستدل است. در این بیش از 20 سال که نقد می نویسم و به چهره های متعددی پرداخته ام، همیشه منتظر بودم مخالفان اندیشه و نظراتم، نقد مفصلی از آنها بنویسند و منتشر سازند اما تا به امروز با موردی مواجه نشدم. هر چند دشنام شنیدم، بایکوت شدم و به شکل های متفاوت ضربه خوردم.
من در حال حاضر، منتظر هستم کسانی که اندیشه های امثال مرا قبول ندارند، هر مورد را که در این کتاب مشاهده و احساس می کنند اشتباه است، بیان کنند. من آماده ام اگر اشتباه کرده ام، تصحیح کنم و اگر آنها اشتباه می کنند، به آنها جواب دهم.

ارسال نظر