آخرین خبر

  • • قابل توجه اعضای انجمن قلم متقاضی بلیطهای جشنواره فیلم فجر
  • یکشنبه 13 بهمنماه 92

       به اطلاع آن دسته از دوستان عضو خواهان بلیطهای جشنواره فیلم فجر سال 92 می‌رساند:

       به خلاف  سالهای گذشته و به رغم نامه‌نگاری و پیگیری انجمن قلم ایران، در سال جاری فقط 4 سری بلیط این جشنواره (برای چهار نفر)، آن هم مربوط به سئانس ساعت 22:30 یکی از سینماهای درجه دوی تهران در اختیار انجمن قرار گرفت؛ که طبعا پاسخگوی بیش از 150 عضو  ساکن تهران ما نبود. در نتیجه در جمع هیئت مدیره مورخ 92/11/12 انجمن، برای این 4 سری بلیط قرعه کشی به عمل آمد و این بلیطها به چهار نفر از اعضا که قرعه به نامشان خورده بود تحویل شد.

       همچنین همه ساله تعدادی بلیط جشنواره فیلم فجر نیز از سوی هیئت اسلامی هنرمندان در اختیار انجمن قرار می گرفت تا میان اعضا توزیع شود؛ که در سال جاری - احتمالا به سبب کاهش سهمیه هیئت مذکور - از آن محل هم بلیطی در اختیار هیئت مدیره قرار نگرفت.

                                                                                                                                                     روابط عمومی انجمن قلم ایران

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «پایی که جا ماند» و «اگر بابا بمیرد» به سراغ اسپانیولی‌ها رفت
  • تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۱۴

    مدیر دفتر ترجمه حوزه هنری از اتمام ترجمه تعدادی از آثار دفاع مقدس از جمله «پایی که جاماند» به زبان اسپانیولی و توزیع آن در کشورهای اسپانیولی‌زبان در آینده نزدیک خبر داد.
    به گزارش جهان، فهیمه محمدسمسار، مسئول دفتر ترجمه حوزه هنری، در گفت‌وگو با تسنیم، با اشاره به اتمام ترجمه برخی از آثار دفاع مقدس به زبان اسپانیولی، گفت: از جمله کارهایی که اخیراً توسط دفتر ترجمه پیگیری و به انجام رسیده، ارائه ترجمه اسپانیولی از دو اثر با موضوع دفاع مقدس با عناوین «پایی که جاماند» نوشته سیدناصر حسینی‌پور و «اگر بابا بمیرد» نوشته محمدرضا سرشار است.

    وی ادامه داد: ترجمه خاطرات سیدناصر حسینی‌پور توسط مریم اورنرو سوله، از مترجمان ادبیات آمریکای لاتین، چندی پیش از سوی دفتر ترجمه آغاز شده و به تازگی به اتمام رسیده است. علاوه بر این، «اگر بابا بمیرد» نیز توسط نجمه شبیری به اسپانیولی برگردانده شده و قرار است با همکاری یک ناشر اسپانیایی در این کشور ترجمه و توزیع شود.

    وی بر پیگیری دفتر ترجمه حوزه هنری بر ترجمه آثار فاخر دفاع مقدس به دیگر زبان‌ها به منظور انتقال ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب و نشان دادن مظلومیت مردم ایران در طی جنگ هشت ساله تأکید و عنوان کرد: پیش از این نیز آثار متعددی از سوی این دفتر به زبان‌های عربی، انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیولی برگردانده شده است که از جمله این منابع می‌توان به کتاب پرمخاطب «دا» اشاره کرد. این اثر و دیگر آثاری که از سوی دفتر ترجمه برگردانده شده‌اند، با همکاری و مشارکت نویسنده، راوی و مترجم انجام شده است.

    مسئول دفتر ترجمه حوزه هنری ادامه داد: روال کار در ترجمه آثار سوره مهر بر این است که ابتدا مترجم با راوی و نویسنده ارتباط برقرار می‌کند و بعد از رفع ابهامات کار ترجمه آغاز خواهد شد که از این نمونه می‌توان به برپایی نشستی با همین محوریت بعد از انتشار کتاب «دا» با حضور راوی و مترجم اشاره کرد. به همین منظور نشستی با همین محوریت با راوی و مترجم «پایی که جاماند» نیز برگزار خواهد شد.

    سمسار در ادامه به ترجمه «پایی که جاماند» به زبان اسپانیولی اشاره کرد و با بیان اینکه این اثر یکی از پرفروش‌های سوره مهر است، یادآور شد: هنوز مشخص نیست که ترجمه این کتاب در ایران یا در اسپانیا منتشر شود. تلاش داریم تا هر چه زودتر برگردان این کتاب را روانه بازار کتاب کنیم.

    «پایی که جاماند» مجموعه خاطرات سیدناصر حسینی پور از روزهای اسارت است که در چند ماه اخیر به ویژه در بیست و ششمین دوره نمایشگاه کتاب تهران با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شد و یکی از آثار پرفروش سوره مهر معرفی شده است. حسینی پور در این اثر خاطرات خود ار اردوگاه های مخفی عراق را روایت می کند و همین امر بر جذابیت اثر می افزاید. راوی که خود نگارش خاطرات را نیز برعهده داشته است، کتاب را به ولید فرحان، فرمانده عراقی، تقدیم می‌کند.

    در بخش هایی از این اثر می خوانیم: «در حالی که سرم پایین بود، کنارم نشست، موهایم را گرفت و سرم را بالا آورد؛ چنان به صورتم زل زد، احساس کردم اولین بار است ایرانی می بیند. بیشتر نظامیان از همان لحظه اول اسارتم اطرافم ایستاده بودند و نمی رفتند.

    زیاد که می ماندند، با تشر یکی از فرماندهان و یا افسران ارشدشان آن جا را ترک می کردند. چند نظامی جدید آمدند. یکی از آنها با پوتین به صورتم خاک پاشید. چشمانم پر از خاک شد. دلم می خواست دست هایم باز بود تا چشم هایم را بمالم. کلمات و جملاتی بین آنها رد و بدل می شد که در ذهنم مانده. فحش ها و توهین هایی که روزهای بعد در العماره و بغداد زیاد شنیدم. یکی شان که آدم میان سالی بود گفت: لعنه الله علیکم ایها الایرانیون المجوس. دیگری گفت: الایرانیون اعداء العرب. دیگر افسر عراقی که مؤدب تر از بقیه به نظر می رسید، گفت: لیش اجیت للحرب؟ (چرا اومدی جبهه؟ ) بعد که جوابی از من نشنید، گفت: اقتلک؟ (بکشمت؟ ) آنها با حرف هایی که زدند، خودشان را تخلیه کردند. ... »


داستانهای جنگ و ايستگاههای سه‌گانه‌اش ( گفت و گو با محمّد رضا سرشار)

◊ این روزها كتاب «نگاهی تازه به جنگ و صلح» از شما به چاپ رسیده است. چه ضرورتی بود كه «جنگ و صلح» را برای نقد انتخاب كردید؟

● یك دوره ما جلساتی داشتیم برای نقد و بررسی رمان. این جلسات هم در حوزه هنری و هم در بنیاد جانبازان (دفتر هنر و ادبیات ایثار) تشكیل می‌شد. هر ماه یك رمان را انتخاب می‌كردیم و می‌خواندیم و دسته‌جمعی نقد می‌كردیم.

البته گردانندۀ جلسه من بودم و طبیعی بود كه بیشترین بارِ كار هم روی دوش خود بنده بود. یكی از آثاری كه آنجا نقد شد، همین «جنگ و صلح» بود. من وقت زیادی روی این كار گذاشتم.

چون هم اثر حجیمی بود و هم سنگین. وقت زیادی هم برای نقد آن اثر صرف كردم. این اثر، به اعتقاد عده‌ای، یكی از ده رمان برجسته جهان است؛ و البته، نگرشش به زندگی، یك نگاه الهی است.

می‌دانید كه هنوز هم پس از گذشت حدود 150 سال از نگارش آن، باز هم تجدید چاپ می‌شود و در سراسر جهان خواننده دارد. یعنی جزء رمانهای كلاسیك جهان درآمده است.

◊ اشاره كردید كه نگرش این كتاب حجیم، نگرشی الهی است. چه تفاوتی هست در نگرش الهی و مذهبی به داستان با نویسندگانی كه نگاهشان الهی نیست. می‌خواهم سؤال كنم چه مشخصه‌هایی یك رمان را مذهبی و الهی نشان می‌دهد؟

● یك تعریف خوب خود «تولستوی» از هنر دینی دارد. او معتقد است هنر دینی به دلیل اینكه بر بیشترین و پایدارترین وجوه اشتراك درونی انسانها تكیه و تأكید دارد، خاصیت متحدسازی مردم را دارد.

و این متحدسازی، همان چیزی است كه نهایتاً می‌تواند بشر را به سعادت برساند. تولستوی در زمانی این عقیده را بیان می‌كند كه نویسندگانی كه امروزه به اسم «موج نو» شناخته می‌شوند، اصلاً وجود نداشتند.

اینها ـ نویسندگان موج نو ـ به دلیل اینكه عوامل بسیار خاص (خصوصی) انسانی و شخصی را مطرح می‌كنند، درواقع، هنر را از جامعیت می‌اندازند.

پرداختن به وجوه بسیار خاص و انفرادی، به تشتت جوامع انسانی و تفرقه بین انسانها می‌انجامد. خوب، هنرمندان الهی به همین دلیل كه بر وجوه اشتراك عام و همیشگی بشر انگشت می‌گذارند، می‌توانند نقش مهمی در اتحاد جهانی بشریت ایفا كنند.

آنها می‌توانند مردم و سطح فكرشان را از مسائل پیش پا افتاده و مبتذل بالاتر ببرند و به مسائل عام‌تر و متعالی‌تر متوجه كنند. به عبارت دیگر، یك خاصیت مهم هنر دینی، تعالی‌بخشی به بینش و احساسات مخاطب است.

◊ هنرمند دینی، واجد چه خصوصیاتی است؟

● او باید قبلاً در خودش خصوصیات و حالاتی ویژه را ایجاد كرده باشد. برای مثال، برای هنرمند دینی، باورهای مذهبی از حد یك موضوع ذهنی باید فراتر رفته و به یك اعتقاد قلبی تبدیل شده باشد. یعنی همان تفاوتهایی كه در مكتب ما، بین «اسلام» و «ایمان» هست.

او قطعاً باید مسائلی را كه می‌خواهد در اثرش بیاورد و طرح كند، باور كرده و به آنها ایمان داشته باشد. چنین هنرمندی، خودبه‌خود در آثارش، در كردارش و در زندگی‌اش، این باور عمیق قلبی، انعكاس و انتشار پیدا خواهد كرد.

اگر ما پذیرفته باشیم كه هنر، انتقال حسهای تجربه‌شده است، چگونه ممكن است حسهایی در یك نوشته منتقل شوند كه نویسنده‌اش آنها را تجربه نكرده است؟ پس، لازم است كه نویسنده، خودش به مراحلی از آن كمالات معنوی رسیده و آنها را حداقل در مراحلی محدود تجربه كرده باشد تا بتواند منعكسشان كند. من فكر می‌كنم اینها تفاوتهای اساسی یك هنرمند مذهبی با هنرمندی است كه تعهدی به مذهب ندارد.

◊ این‌طور برداشت می‌كنم كه زندگی خصوصی یك نویسنده در آثارش تجلی می‌كند، یا حداقل، دخالت مستقیم دارد.

● بله؛ معمولاً همۀ آثار اصیل، آیینۀ روح و درون هنرمند خالق آنها هستند. ولو اینكه قهرمانان اثر، اسمهای دیگری داشته باشند و در فضاهایی نفس بكشند كه متفاوت از فضای زندگی آن هنرمند باشد.

◊ با این حساب، به رمانهایی كه نویسندگان جوان و میان‌سال ما در حوزۀ ادبیات دفاع مقدس نوشته‌اند، چگونه می‌توان نگریست؟ آیا اساساً این آثار ـ كه اسم رمان را دارند ـ واجد ساختار رمان هستند؟

● به یك معنی كلی، ما در ادبیات فارسی، رمان، خیلی كم داریم. به این دلیل كه رمان، از نظر تعدد شخصیتها، پیچیدگی پیرنگ (طرح)، عمق درونمایه‌ها و تعدد آنها، طول زمانی كه از زندگی قهرمانان اصلی خود در بر می‌گیرد، دارای وسعت و عمق خاصی است.

از این نگاه، به آن معنی، ما خیلی كم رمان داریم؛ چه راجع به جنگ و چه غیر جنگ. اغلب این آثار، در بهترین تعریفشان، می‌شود گفت «داستانهای بلند» هستند. بعضی‌شان هم كه حتی داستانهای بلند هم نیستند، بلكه داستانهای كوتاهی هستند كه كش آمده‌اند (آب قاطی‌شان شده است).

◊ منظور از داستانهای كوتاهی كه كش آمده‌اند، چیست؟

● یعنی برخی از این رمانها، اساساً ظرفیت داستان كوتاه را داشته‌اند. اما چون نویسنده‌شان عناصر داستان كوتاه، به‌خصوص ایجاز ویژه این قالب را نمی‌شناخته، یا آنكه اصرار داشته كه اثری حجیم بنویسد، آن را كش داده و مطول كرده است.

در میان آثاری كه مربوط به جنگ می‌شود و من خوانده‌ام، با آن معنی دقیقی كه ما از رمان داریم، حتی نمی‌توانیم یكی‌اش را هم رمان بدانم. اما باید قبول كنیم كه داستانهای بلند قابل قبول در این زمینه، زیاد داریم.

◊ این بحث را كمی اختصاصی‌تر دربارۀ داستانهای جنگ دنبال كنید.

● ببینید! آثاری كه در حوزۀ جنگ نوشته شده‌اند، كلاً به چند دسته تقسیم می‌شوند: یك دسته آثاری هستند كه نویسندگانشان با نگاه مخالف به جنگ، آنها را پدید آورده‌اند.

این آثار معمولاً وارد جبهه نمی‌شوند، و اگر هم احیاناً بشوند دستشان فوری رو می‌شود و مخاطب آشنا با جنگ می‌فهمد كه نویسنده، اصلاً با جبهه آشنایی نداشته است. این نویسندگان، معمولاً به جنگ شهرها پرداخته‌اند.

به مهاجرت مهاجرین جنگ پرداخته‌اند و به تبعات منفی جنگ در زندگی ساكنان شهرهای كشور. این آثار، پر از تلخی، پر از سیاهی، پر از تیرگی، پر از یأس و پر از اعتراض است نسبت به جنگ. درواقع در این آثار، جنگ تحریف شده است. فقط روی منفی سكۀ جنگ، آن هم اغلب در مبالغه‌آمیزترین شكل آن مطرح شده است.

آثار دیگری هم هست كه با نگاه همدلانه به جنگ پرداخته‌اند. كه این‌گونه آثار را اغلب جوانانی نوشته‌اند كه این انقلاب را باور كرده و پذیرفته بودند كه این جنگ به هرحال بر ما تحمیل شده؛ و اگر بخواهیم در مقابلش نایستیم و مقاومت نكنیم، همه چیزمان در خطر است.

این‌جور آثار، هم به جبهه پرداخته‌اند و هم به پشت جبهه. بعضی وقتها هر دوی این فضاها، در این آثار دیده می‌شود، به اینها دستۀ سوم كم‌شماری هم می‌توان اضافه كرد؛ و آن، داستانهای بی‌اعتنا به اصل، هدف و انگیزۀ جنگ است. آثاری كه شاید از سر ناگزیری زمان وقوع حوادثشان یا صرفاً به‌عنوان یك مقوله دارای ارزش داستانی به جنگ پرداخته‌اند.

◊ آیا روند خاصی هم در داستان‌نویسی برای جنگ در طول سالهای جنگ و پس از آن قابل پی‌گیری و شناسایی هست؟

● بله، حتماً. داستانهای اولیه‌ای كه برای جنگ و راجع به جنگ نوشته می‌شد، اغلب ب‍ُعد تراژیك و سوگ‌آمیزش قوی‌تر بود، زیرا ما در اوایل جنگ، بیشتر شكست نصیبمان می‌شد تا پیروزی. من اسم دوران پیدایش این آثار را «دوران مظلومیت و شهادت» گذاشته‌ام.

اما پس از آن ماههای غافلگیری اول جنگ، وقتی رسید كه از نظر نظامی مواضع ما محكم شد و توانستیم بعضی جاها مقابل دشمن بایستیم و حتی در برخی موارد، او را عقب برانیم.

بعضی داستانها كه به این مقاطع مربوط است، به وجه قهرمانی پرداخته‌اند. من اسم این دوران را دوران «حماسه و شهادت» گذاشته‌ام. چون این آثار ب‍ُعد حماسی دارند؛ و می‌توان در آنها شرح دلاوریها و ایثارها را دید. هرچند باز درصد شهادت در آنها بالاست.

هرچه ما در جنگ جلوتر رفتیم و دشمن را بیشتر وادار به عقب‌نشینی كردیم، نویسنده‌ها هم با اطمینان بیشتری به جنگ نگاه كردند. حتی گاهی داستانهای طنزآمیز هم دربارۀ جنگ نوشته شد. آنهایی كه بعضاً دشمن را به هجو و هزل گرفته بودند. گاهی حتی جنبه‌های توأم با طنز شیرین از وضعیت نیروهای خودی ترسیم شده بودند. یا مثلاً آثاری كه نویسندگان ما در آنها آوانسهایی هم به دشمن داده بودند.

آن‌وقت طرح یك سلسله قهرمانانی شروع شد كه تقریباً «نسبی» بودند. یعنی از آن شخصیتهای مطلقاً سیاه و شیطانی از دشمن یا كاملاً آسمانی از نیروهای خودی كه در داستانهای دورۀ قبل بود، رسیدیم به آدمهایی نسبی. درواقع، چهرۀ معتدل‌تری از نیروهای خودی و دشمن، در آثار مطرح شد.

در جبهه‌های خودی، زندگی رزمندگان با ابعاد بیشتری ترسیم شد. به علایق شخصی آنان ـ خارج از موضوع جنگ ـ توجه زیادی مبذول شد. درواقع شخصیتها شناسنامه‌دارتر شدند. من اسم این دوران را دوران «نسبیت‌گرایی و اعتدال» گذاشته‌ام.

این گرایش با پذیرش قطعنامه و برقراری آتش‌بس، منجر به افتادن از آن طرف بام در عده‌ای از نویسندگان ما شد. گاهی داستانهایی نوشته شد كه قهرمانانش حتی در جبهه خودی، مثلاً منفی بودند، و از آن طرف، قهرمانانی در جبهه دشمن آورده شد كه مثبت بودند.

چهره‌ای كه از جنگ ترسیم شد، دیگر آن چهرۀ «آرمانی و ارزشی» نبود. آن اطمینان و ایمان تزلزل‌ناپذیر نسبت به حقانیت راه و عمل، در رزمندگان خودی مشاهده نمی‌شد. جنگ، جنگ بین نور و ظلمت، حق و باطل نبود.

حتی حاوی سرخوردگی قهرمانان رزمندۀ آن بود. حاوی تردیدهای او بود. من اسم این دوران را دوران «تزلزل و تردید» گذاشته‌ام.

◊ آیا این پدیده فقط حاصل روند رودررویی نیروهای خودی با سربازان عراقی بود؟ آیا نمی‌توان علتهای دیگری برایش جستجو كرد؟

● البته یك بخش از این داستانها حاصل تغییر نگرشها بود، و بخش دیگری هم تحت تأثیر تبلیغات.

◊ منظورتان از تبلیغات، تبلیغ علیه جنگ است؟

● خیر. تبلیغاتی كه دربارۀ خصایص و تعاریف آثار رئالیستی از طرف منتقدان و شبه‌منتقدان مطرح می‌شد. آنها با اتكا به برخی آموزه‌های غربیها در این باره، اعتقاد داشتند و دارند كه به هرحال، قهرمان نباید سیاه سیاه یا سفید سفید باشد. بلكه در هر دو جبهه، باید خاكستری باشد.

منظورم این است كه ما هرچه از جنگ دور می‌شویم و از پایان آن، فاصله می‌گیریم، گرایش به سمت نوشتن داستانهایی كه جنبه‌های منفی دفاع مقدس در آن مطرح می‌شود، بیشتر می‌شود. در این آثار جنبه‌های حماسی و قهرمانی و ایمانی و ارزشی، كمتر دیده می‌شود.

برای مثال، ما به‌عنوان نسلی كه در آن دوران عاقل و بالغ و پیگیر بوده‌ایم، می‌دانیم كه اصلی‌ترین نقش را در فرستادن رزمندگان ما به جبهه، اعتقادات مذهبی، به‌ویژه قیام عاشورای امام حسین، علیه‌السلام و نیز پیامهای حضرت امام خمینی(ره) داشت.

وصیت‌نامه‌های شهدا پر از این اشارات است. درحالی‌كه در آثار متأخر جنگ اصلاً اثری از این قضیه مشاهده نمی‌شود. حتی در آثار نویسندگان متعهد ما.

ادامه دارد ....

محمدرضا سرشار

ارسال نظر