آخرین خبر

  • • بیانیه جامعه روحانیت مبارز به مناسبت روز جهانی قدس: باید از همه ظرفیتها برای نابودی صهیونیسم استفاده کرد
  • پنجشنبه 18 تیرماه 94

    به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس،‌ جامعه روحانیت مبارز تهران در آستانه روز جهانی قدس بیانیه‌ای صادر کرد.

    متن این بیانیه به این شرح است:

    وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّـهِ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ

    ملت بیداردل ایران اسلامی!

    انقلاب اسلامی ما، پدیده ای بی نظیر در سپهر تحولات سیاسی قرن بود که با احیای آرمان استکبارستیزی، نور امیدی در دل مستضعفان جهان برافروخت. انقلاب اسلامی، آزادی قدس را از اهداف فراملی اش نامید و انتخاب «روز جهانی قدس» از سوی امید مستضعفان جهان، نشان داد که اندیشه استکبارستیزی، خود را محدود به خاک ایران نمی داند.

    فریاد برائت ملت مسلمان ایران بر سر صهیونیسم جهانی، تفکری نوین را در سرزمین های اشغالی زنده کرد و با تشویق مبارزان به حضور ظفرمندانه در صحنه های نبرد، نخستین بارقه های انتفاضه را شعله ور ساخت. در پی همین تأثیر شگرف است که می یبنیم امروز شراره های خشم فلسطین، دامن جنایت کاران را فرا گرفته و آنان را به حیرت افکنده است. امام راحل به ما آموخت که نظام صهیونیستی، وصله ناجوری بر قامت دنیاست و با زر و زور و تزویر به جهان اسلام تحمیل شده است. روز قدس، روز ابراز خشم از این سه چهره است. پس مراسم این روز، آیینی تشریفاتی نیست؛ روزی است که تمام مظاهر صهیونیسم ـ اسرائیلی و غیراسرائیلی ـ از سوی ملت های مسلمان لعن و نفرین می شود.

    ملت ما همیشه با قدس زیسته و نگهبان قداستش بوده است. قدس، نه فقط تاریخ، بلکه جغرافیای عشق ما، تاریخ جانبازی ما و محراب نمازهای خونین ماست. این روز گرامی برای ما تداوم قهرمانانه راه امام خمینی (ره) در سایه رهبری‌های حکیمانه حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای و دستمایه عزت و بازگرداندن عظمت به اردوگاه مسلمانان است. این پیروزی، به فرموده قرآن کریم، ثمره مجاهده، پایداری و صبوری در راه است: «ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین».

    پیر بیدار انقلاب، روز قدس را بر بلندای تاریخ به یادگار گذاشت تا جهان از ستمی که بر ملت فلسطین روا می کنند، غافل نماند. مسلمانان باورمند جهان و، در طلیعه آنان، ملت عزیز ما، در روز جهانی قدس، با قلبی لبریز از عطر جانبخش بهار قرآن و سرشار از فیض ضیافت حضرت حق، این روز را به نمایشگاه اقتدار و عظمت مسلمانان تبدیل می کند و بیزاری از استکبار و همبستگی و همدلی را فریاد می زند. حضور روزه داران، مانند همیشه، به جهان و خائنان به آرمان های فلسطین خواهد فهماند که امت اسلام، هرگز از اصولش ـ که آزادی

    فلسطین سرسلسله آنهاست ـ دست نخواهند کشید؛ به آنان خواهد فهماند که فلسطین،اولویت اول در استراتژی جهان اسلام است.

    پاسداشت روز جهانی قدس این پیام را به جهان می دهد که صهیونیسم غاصب، اگرچه جغرافیای کوچکی را اشغال کرده است، اما اندیشه های مسموم سردمدارانش، در پی تفکر از نیل تا فرات، پهنای همه کشورهای اسلامی را نشانه رفته است و این امر، هشیاری رهبران فکری، سیاسی و نظامی کشورهای مسلمان را می طلبد. پیام روز قدس به اندیشه سازشکاری، استمرار پایداری است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّـهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ». امروز صهیونیسم، بین دولت های مسلمان آتش دشمنی و مخالفت بر می افروزد تا مشغول برادرکشی شده، اندیشه سرزمین های اشغالی را از خود دور کنند تا رشد سیاسی، که در سایه وحدت ممکن است، برایشان مقدور نباشد. آنچه امروزه بر سر مظلومان سوریه و یمن و عراق می رود، نتیجه همین ناهشیاری است.

    جامعه روحانیت مبارز، سرشناسان و صاحب نفوذان جهان اسلام را دعوت می کند تا تمام ظرفیت های مادی و معنوی خود برای محکومیت صهیونیسم به کار گیرند و با ایجاد فضای گفتمانی، رژیم غاصب صهیونیسم را وادار به توقف کنند. پدیده شوم صهیونیسم، محصول مشترک عناصر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی استکبار جهانی است. به همین دلیل برای مبارزه با آن باید تمام استعداد و ظرفیت خود را به کار بگیریم. از مجامع بین المللی نیز انتظار داریم جنایتکاران کودک کش اسرائیلی را، به دلیل زیر پا گذاشتن بدیهی ترین حقوق انسانی، فوراً تعقیب و محاکمه کنند. بی تردید ملت قدرشناس و آگاه ما در روز قدس امسال نیز، چنان سال های پیشین، حضوری مثال زدنی از خود به نمایش خواهد گذاشت و پایمردی و ولایت پذیری خود را دوباره و صدچندان به اثبات خواهد رساند. به امید پیروزی حق و رسوایی باطل. اللهه انصر الاسلام و اهله و اخذل الکفر و اهله.

آخرین کتاب

  • • چند نکته در باره نقد تأویلگرا نوشته : محمدرضاسرشار (رضارهگذر)
  • طاهرخانی تاریخ: دوشنبه چهارم اسفند 1393 /وبلاگ یک نقد
    منبع :روز نگاشت هایی در باره ادبیات پس از انقلاب اسلامی (بیست و پنچ نوشتار در باره هنرو ادبیات داستانی ،محمد رضا سرشار (رضا رهگذر)،تهران ، مرکزاسناد انقلاب اسلامی ، 1392،چاپ اول ، 420صفحه.

    سلسله نقدهای جدیدی که اساس خود را بر برداشت ویژه هر منتقد از اثردر هر دوره یا شرایط خاص ، یابر عنصر زبان و کشف رموز پنهان در آن گذاشته اند ، از این نظر که توجه نویسندگان و منتقدان را بیش از پیش و به شکلی علمی تر ا زگذشته به عناصری همچون زبان جلب میکنند ، قابل توجه و مثبت اند ؛ و در شکل تلطیف یافته خود، می توانند برای ادبیات برکاتی به همراه بیاورند . اما به همان شرط که مثلا، زبان راهمه چیز یک اثر ادبی ، و تحقیقات زبانشناسانه راهمه وظیفه نقد ادبی تلقی نکنند . چه ، در غیر این صورت ، مثل بعضی از مکاتب ادبی پیشین ، باتاکید مبالغه آمیز بر یک عنصر - هر چندمهم - و خلاصه کردن همه وظیفه ادبیات در پرداختن به آن ، آثار ادبی را از جنبه های زیبایی شناسانه و روح وهدفِ واقعی ِ آنها دور می کنند، و ادبیات را تا سطح یک مقوله شبه علمی - که به احتمال زیاد ، تا چند سال دیگر ، مبنای آن توسط یک نظریه متفاوت نقض خواهد شد- پایین می آورند . وقتی هم که این تب و تاب های اولیه فرو بنشیند ، هر یک از این مکاتب ، اگر واقعا اصیل باشند ، می توانند به عنوان تنها یک مکتب باهواداران خاص خود، باشیوه ای از نگاه ، که دریچه ای تازه را به روی بعضی عناصر ادبی گشوده ، و توجه منتقدان واهالی ادبیات را عمیق تر و بیشتر - و چه بسا متفاوت تر - نسبت به آن خاص جلب کرده اند ، در تاریخ ادبیات بمانند و ثبت شوند . اما اینکه به عنوان یک مکتب ادبی مسلط و فراگیر، دوام بیاورند ؛ قطعا نه! نکته ای که هر نویسنده ، منتقد یا دوستدار ادبیات ، همیشه در برخورد با یک اثر به خودگوشزد می کند باید این باشد که اصولا در طول تاریخ ادبیات ، تا همین امر وز ، عامل یا عوامل طبیعی ، واقعی و عام، که خواننده را به سوی آثار ادبی جلب و جذب کرده - بدون تحملیها و غلط و بد آمووزیهای رایح توسط منتقدان و نظریه پردازان ادبی افراطی و تفریطی و منحرف - چه بوده است ؟ آن گاه ، گمان می رود به راحتی تکلیف خود رابا بسیاری از این نظریه های مبالغه آمیز ِ انحرافی ، روشن کند . به بیان دیگر ، مشکل اصلی که باعث می شود کسانی ، در برخورد با این قبیل مکاتب ، گاهی دچار سردرگمی شوند، اغلب ، چیزی جز همن نداشتن تعریفی مشخص از ادبیات و وظایف آن ، یا فراموش کردن این تعریف نیست . اما حتی درصورت پذیرش بی چون وچرای این مکاتب ، باید جند نکته را در این ارتباط،مد نظر داشت : اول انکه ،نقدهای تأویلی و همخانواده آن، عمدتا در مورد آثاری که در آنها آفرینش کاملا اصیل و ناخودآگاه صوورت می گیرد ،می تواند مفید باشد. حال آنکه اغلب آثار نویسندگان، پس از نگارش اولیه ، چه از نظر ساخت و پرداخت و چه زبان ، بارها و بارها بازنگری ، اصلاح و بازنویسی می شوند . ضمن آنکه اغلب این آثار ، از ابتدا هم آگاهانه و با حضورِ ذهنِ کامل نویسنده به رشته تحریر در می آیند . یعنی از آن جنبه های ناخودآگاهانه ، یا بسیار کم در آنها وجود دارد، یااگر هم وجود دارد ، در ضمن بازنویسی و حک و اصلاح های مکرر ، این جنبه آنها ، به حداقل می رسد . بنابر این،بحث «متن بسته تأویل پذیر » در مورد این آثا، تقریبا اصلامصداق ندارد . اما از اینکه بگذریم ، اصل اینکه یک متن ادبی را تاحد متون رازآمیز و هزار لایه مذهبی بالا ببریم ، وبرای آن ،تأویلهای مختلف قایل شویم هم ، از آن انحرافهای فوق العده مبالغه آمیز و سوء استفاده گرانه است . ابهام در هنر ، لزوما نشانه عمق نیست . بلکه اغلب ، دال بر نارسایی ِ بیان و لکنت در ذهن و زبان ، وناتوانی هنرمند در انتقال مفاهیم ذهنی و احساسهای خود به مخاطبان اثرش است . به همین سبب ، این گونه نقدها، گاه خود می تواند تبدیل به نوعی پبرایه بستن بر اثر ، از سوی به اصطلاح منتقدان ،و ابزار ی برای تحمیل منویات و اغراض درونی آنان برآن گردد؛ که باعث انحراف ذهن مخاطبان ، از درونمایه های واقعی ِ موردنظر نویسنده می شود .

    کتاب روزنگاشت هایی در باره ادبیات داستانی پس از انقلاب شامل بیست و پنج نوشتار در باره هنر و ادبیات داستانی است . زیبایی و هنر از نگاه دین ، روشنفکر و مسئولان ، آیاهنرمند ان روشنفکرند ، تفاوتهای داستان و نمایش ، کدام درست است ، رابطه ادبیات و جنگ ، در طول تاریخ ، نگاه داستان نویسان ما به جنگ تحمیلی ، چرا کمتر داستان بلند و رمانی از جنگ داریم ، گوشه ای از سیر آموزش داستان نویسی پس از انقلاب ، گذری بر ادبیات داستانی انقلاب ، ادبیات داستانی در دوران صدرات عطاالله مهاجرانی ، دلایل پیچیده و دشوار فهم نمایی برخی آثار ادبی ، مدگرایی در هنر و ادبیات ، نوآوری از چه کسان ، اثر جهانی ، چگونه اثری است ، جند نکته در باره نقد تأویلگرا ، آیا کافکا صهیونیست بود،یادداشتی بر بورخس ، جلال آل احمد، از زوایه دیگر ، درباره سیمین دانشور ، سیر اندیشه نادر ابراهیمی از آغاز تا سال 1367، چشم انداز هنر و ادبیات انقلاب اسلامی از نگاه رهبر ، باید هاونبایدها ی نشر از نگاه رهبر، عنوان مقالاتی است که محمد رضا سرشار در این کتاب تالیف کرده است .

    نویسنده در قسمتی از پیشگفتار کتاب چنین آورده است : بسیاری از فضلا توصیه می کنند برای شناخت یک ملت خواندن داستان های آنها از مطالعه و بررسی تاریخ و سرگذشت شان ضروری تر است ، لذا می توان گفت ادبیات ملل آینه تمام نمای احساسات وادراکات آنان و انعکاس دهنده حالات و روحیات جمعی شان می باشد .


گفتگوری سرشار با مجله رمز عبور/ اردیبهشت 94

محمدرضا سرشار رئیس انجمن قلم ایران:

نیاید رشوه دهیم/ هر بلایی سر ما بیاورند بر مواضعمان باقی هستیم/ خانه شاعران خصوصی است اما از دولت بودجه می‌گیرد/ نه احمدی‌نژاد نه قالیباف به انجمن قلم ایران کمک نکردند/ برخورد مسئولان  با جریان فرهنگی و هنری متعهد و وفادار به انقلاب و اسلام خوب نیست

مصطفی وثوق‌کیا: محمدرضا سرشار نویسنده و منتقد ادبی پرسابقه‌ای است. او بیش از سه دهه است که ادبیات بعد از انقلاب را رصد کرده و علاوه بر کار داستان‌نویسی در حوزه نقد و پژوهش نیز وارد شده و به همین دلیل تسلط خاصی بر ادبیات بعد از انقلاب دارد. برای هر مسئله‌ای مصداق خاصی دارد و سخنانش معمولا مستند است.

وی از جمله موسسان و بنیان‌گذاران انجمن قلم ایران اسا و سال‌های نیز ریاست این انجمن را بر عهده داشته و دارد.

گفت‌وگوی رمز عبور با محمدرضا سرشار درباره جناح مومن فرهنگی انقلاب حاوی نکات جالبی است که دعوت می‌شود آن را بخوانید.

* همان‌طور که مستحضر هستید رهبر انقلاب در صحبت‌های چندی قبل خود بحث حمایت  از جناح فرهنگ مومن انقلاب را مطرح کردند. در ابتدا آیا جنابعالی بحث جناح بندی در عرصه فرهنگی را قبول دارید؟    
صد درصد. 
*
برای تببین این مسئله در حوزه فرهنگ چگونه باید این تقسیم‌بندی را نشان داد؟    
جناح بندی‌ها اعم از فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... همگی مبنای عقیدتی دارند. اصلاح‌طلب و اصولگرا در ظاهر سیاسی است ولی در واقع اعتقادی است. یعنی به تعبیر امروزی‌ها نوع قرائت‌های مختلف از اسلام منجر به ایجاد احزاب سیاسی متفاوت، گروه‌های فرهنگی متفاوت، هنرمندانی با نگاه‌ها و روشهای هنری متفاوت می‌شود. اینها تماما مبنایشان قرائت‌های متفاوت از دین است. ولی عده‌ای هستند که اصلا مذهبی نیستند. علوم انسانی بازتاب نحوه اندیشه است. هنرمند چه بخواهد یا نخواهد و چه با قصد اثری را تولید کند یا بدون قصد، خودبخود جهان بینی، ایدئولوژی و نظرگاه هایش در آثارش بازتاب خواهد داشت. عده‌ای هستند که به طور کل تفکر اسلامی ندارند. که این شاخه شامل همه تفکرات دیگر می شود. از نظر ما اینها همه یک جناح محسوب می شوند. زیرا همه در یک جهت فعالیت می کنند؛ جهت غیردینی یا ضددینی.  
در مورد مذهبی ها هم دو دسته داریم؛ یک دسته مذهبی‌های غیرمسلمان که مسیحی‌ها و سایر ادیان در اصل الهی را شامل می‌شود. که در همه جهان هستند و با هم مشترکاتی دارند. از این نظر این افراد را در شاخه هنر دینی می بینیم. در این بحث با این گروه کاری نداریم و منظور رهبری هم این گروه نبوده است. ولی در میان خود مسلمانان، قرائت‌های متفاوتی از دین داریم که در هنرشان هم بازتاب پیدا می کند و بعضی وقتها هم خیلی مهم است. حتی بعضی وقتها حاصل برخی قرائت ها از اسلام را خطرناک تر از برخی آثار دینی غیرمسلمان ها و حتی گاهی غیرمذهبی ها می دانم. چون اینها کسانی      هستند که سابقه یا ظاهری مذهبی دارند و عده ای از مردم مذهبی ظاهربین و فاقد قدرت تحلیل را فریب می دهند. مردم با تصور اینکه اینها آدمهایی مذهبی هستند و هنرشان هم هنری مذهبی است، این آثار را بدون هیچگونه مانعی در اختیار فرزندان و افراد خانواده خود قرار می دهند و متاسفانه آنها از جایی که نباید تاثیر می پذیرند و دچار مشکل می شوند. بنابراین، تفاوت‌ها و حتی تضادهای فرهنگی کاملا وجود دارد و خیلی هم مهم است و گاهی اوقات خیلی ظریف است و تنها اهل فن این تضادها و تفاوت ها را می فهمند و گاهی هم که خیلی آشکار است.

* به بحث تقسیم بندی جناح فرهنگی می پردازیم. دوست داریم جناح غیرمومنی که اکنون در حوزه فرهنگ مقابل جناح مومن قرار دارد را بیشتر بشناسیم. بعضا یک‌سری از آنها ضدانقلاب و خارج نشین هستند که کار فرهنگی انجام می دهند و یکسری هم داخل نشین هستند و آثارشان هم جریان دارد و گاهی اوقات دیده می شود. مشخصات و مولفه ها و ویژگی های این گروه را بیان بفرمایید. 
همگی یک وجه مشترک با هم دارند که کلا مبلغ ارزش ها و هنر غیر دینی هستند و اصلا دین را از مقوله هنر جدا می‌دانند. برخی هم مشخصا ضددین هستند و از ابتدای دوره معاصر که ادبیات و هنر معاصر ما متاثر از هنر و ادبیات غرب شکل گرفته است وجود داشته و از نظر سابقه در عرصه هنر معاصر پرتعدادتر و پرسابقه تر هستند. اما در عرصه هنر و ادبیات ماقبل مشروطه محلی از اعراب ندارند. در طول تاریخ ادبیات گذشته ما نه اینکه اصلا افراد ضددین و کافر نبوده‌اند ولی به قدری کم بوده‌اند که قابل اغماض‌اند. از مشروطه به این سو، با تاثیرگیری طیف بسیار وسیعی از هنرمندان و  نویسندگان و شاعران از غرب، چون اینها آغازگر کار در این عرصه بودند، اولا سابقه و تعداد بیشتری دارند و ثانیا آثار بیشتری تولید کردند.    
با پیروزی انقلاب تعادلی بین هنرمندان مذهبی و غیرمذهبی ایجاد شد. در دهه 60 هنرمندان مذهبی از نظر تعداد و کیفیت آثار به خوبی بالیدند. بعد از پذیرش آتش بس و ارتحال حضرت امام که به فاصله یک سال اتفاق افتاد، بعضی استحاله‌ها که در عده‌ای از مسئولین سیاسی و فرهنگی مملکت پیش آمد و مقدمه‌اش دولت آقای هاشمی رفسنجانی و به طور خاص مسئولین فرهنگی در حوزه کتاب بودند، در میان هنرمندان مسلمان هم نوعی انشقاق پدید آمد. یعنی از یکپارچگی درآمدند و حداقل به دو دسته تقسیم شدند؛ یک دسته همچنان بر همان عهد گذشته باقی ماندند و یک عده هم آرام آرام زاویه پیدا کردند و درونمایه ها و مضامین مذهبی و موضع گیری های ارزشی در آثارشان کمرنگ شد و بعضا با یک قرائت های انحرافی از اسلام و انقلاب، در آثار بعدی‌شان  مسائلی را مطرح کردند. برخی هم که آشکارا و به کلی راهشان را از اسلام و هنر اسلامی جدا کردند. عده ای هم زاویه دار شدند و از آنها دیگر چیزی به هنر انقلاب و اسلام نماسید.


*
گفتید که مسئولین سیاسی و فرهنگی استحاله شدند. چه اتفاقی افتاد و چه اقدامات عملی برای این روند طی شد؟
اینها علل مختلف دارد. برخی از اصل به آن صورت اعتقادات ریشه داری به فرهنگ و هنر و ارزشهای اسلامی نداشتند. در دوره ای در سالهای اول انقلاب و سالهای جنگ تحمیلی و حضور پر رنگ ارزش‌های اسلامی و انقلابی عرصه برای عرض اندام این گروه به آن صورت فراهم نبود و چه بسا برخی واقعا هم تحت تاثیر انقلاب قرار گرفته و واقعا تغییر کرده بودند. اما از آنجا که اعتقاداتشان ریشه دار نبود به محض اینکه کمی حال و هوا تغییر کرد دوباره به اصل خود بازگشتند. قضیه همان اژدهای مثنوی است که در سرمای زمستان به خواب رفته و به محض اینکه گرما به او رسید، بلند شد. آنها هم اینطوری بودند. یک عده هم البته واقعا تغییر و بر این تغییر مثبت باقی ماندند.
باید توجه داشت که در عرصه هنر و ادبیات، ایدئولوژی قبل از هر چیز در قالب نظریه و مبانی فنی ادبی و هنری - از تعریف زیبایی و هنر و ادبیات و شعر و داستان و مکتب ادبی گرفته تا مثلا در داستان، پیرنگ و شخصیت و مانند آنها - منتقل می شود. شما ظاهرا تئوری داستان می خوانید اما عملا، غیرمستقیم و به شکلی بسیار ظریف، دارید فلسفه می خوانید. عده قابل توجهی از دوستان سابقی که سواد دینی و فلسفی کمی داشتند یا  قدرت تجزیه و تحلیل نداشتند تحت تاثیر این آموزه های به اصطلاح زیباشناختی و مکاتب ادبی قرار گرفتند و راهشان کج شد. برخی احساس کردند چون کار مذهبی می کنند دیده نمی شوند. حداقل توسط جناح غیرمذهبی مطرح نمی شوند و در رسانه‌های مرتبط با آنان کسی نامی از آنها نمی برد. لذا آرام آرام سعی کردند به گونه ای بنویسند که دیده شوند. کمااینکه الان خیلی از جوایز ادبی جهان این‌گونه است. یعنی تلویحا به شما می گویند اگر می خواهید اثرتان در جشنواره ما مطرح شود و جایزه بگیرید، باید این مضامین را به این شکل به کار بگیرید. عده ای اینگونه از دست رفتند و جدا شدند. یعنی جاه طلبی و میل به مطرح شدن در عرصه وسیعتر، باعث شد که راهشان را جدا کنند.

*یعنی آن زمان که در عرصه هنر انقلابی کار می کردند، واقعا دیده نمی شدند؟ 
توسط توده مردم - که از قضا اکثریت مصرف کنندگان محصولات هنری و ادبی هستند - دیده می شدند ولی توسط آن جناح غیرمومن دیده نمی شدند. آنها الان هم نسبت به هنرمندان اصیل مذهبی توطئه سکوت را در پیش گرفته‌اند یعنی اگر به آنها دشنام ندهند و تخطئه‌شان نکنند، حداقل در باره‌شان سکوت می کنند؛ انگار اصلا اینها وجود ندارند. آنهایی که اعتقادات راسخ و محکم دارند برایشان اصلا مهم نیست که آن اقلیت گمراه درمانده در کار خود، اینها را ببینند یا نبینند.    
 
متاسفانه با فاصله گرفتن از سالهای اول انقلاب و جنگ تحمیلی آرام آرام میل به برخورداری از تنعمات زمینی در عده ای از هنرمندان و ادبای خودی هم سر بلند کرد. در این طرف احساس می کردند که به اندازه کافی تحویل گرفته و شناخته شده اند. حالا باید کاری کنند که آنها هم قبولشان کنند. آن طرف هم که قبولشان می کنند می گویند که حالا وقتش است کاری کنیم که دنیا - یعنی خارج از کشور - هم ما را قبول کند. آرام آرام این زاویه زیاد می‌شود و کار به جایی می رسد که دیگر از اصل ماجرا خبری نمی ماند. 
 
یکی از افرادی که اخیرا جایزه دریافت کرده بود در مصاحبه خود عنوان کرده بود که من در ایران هرچه جایزه بوده گرفته ام و حالا باید به فکر جایزه های خارجی باشم. اصولا هنرمندی که به فکر جایزه باشد یعنی بنویسد برای جایزه گرفتن و برایش مهم هم نباشد که کجا به او جایزه می دهند، از همان اول باید «بر او نمرده به فتوای من نماز کنید». او از همان ابتدا رفته بوده، و نباید امیدی به او داشت.
   
مثلا در نظریه هایی که در هنر جدید وجود دارد یکی از اصول پایه این است که نویسنده نباید نسبت به هیچ ایدئولوژی و آرمان و عقیده‌ای تعهدی داشته باشد و در اثرش باید کاملا بی طرف باشد و اینگونه شخصیت پردازی کند و درونمایه اثرش را مطرح کند و .... اینگونه به مخاطب تئوری و فلسفه می دهند. شما اوضاع داستان دفاع مقدس را ببینید؛ بعضی از دوستان جوانتر ما در ابتدای نوجوانی و جوانی چه از چند ماه گرفته تا بیشتر، به صورت بسیجی داوطلب یا سربازی اجباری در جبهه ها و پشت جبهه‌ها بوده اند. اوایل هم داستا‌نهایی  نوشتند که چون کم تجربه بودند بعضا کارهایشان ضعف هایی داشت. اما آرام آرام که برای خودشان جایی باز کردند و بعد که کمی شناخته و مطرح شدند با مطالعه ادبیات جنگ جهان و تئوری هایی که راجع به ادبیات جنگ در غرب وجود دارد اکنون به اینجا رسیده‌اند که داستانهایی می نویسند که عملا ضد جنگ یا دارای نگاه ناتورالیستی به دفاع مقدس مااست. در این آثار عملا چیزی به نام شهید و شهادت و دفاع مقدس و اسلام و انقلاب اسلامی و امام و کربلا و آن ارزشهای مرتبط با این مقوله مطرح نیست. رزمنده های ما مثل همین داستانهای ناتورالیستی راجع به جنگ، وقتی جان می دهد به حیوانات تشبیه می شود! در خود و مرگشان هیچ معنویتی
 
نیست. فقط خون و جراحت و تعفن و درماندگی و ضعف است. یعنی شهادت اینگونه ترسیم می شود. یا طوری می‌نویسند مثلا مدعی هستند هیچ شخصیتی در داستان نباید مطلق باشد. به مطرح کردن شخصیت هایی می‌پردازند که نقاط مثبت و منفی‌شان تقریبا همسنگ است؛ یا حتی خصایص منفی‌شان بر خصوصیات مثبتشان غلبه دارد. توجه نمی‌کنند یا شاید به فکرشان نمی‌رسد که ماهیت این جنگ با ماهیت جنگ‌های جهانی اول و دوم و ویتنام و کره و بلشویکها و منشویکها و اسپانیا و شمال و جوب آمریکا و مانند آنها از زمین تا آسمان فاصله است و آثاری تولید می کنند که شبیه آثار افراد متنفر و خسته از جنگ است. متاسفانه گاهی ناشران مذهبی هم این آثار را چاپ می کنند و در برخی جشنواره های مربوط به نظام یا مدعی همسویی با آن هم جایزه می دهند و حتی گاهی این آثار از طرف نظام به زبانهای دیگر هم ترجمه می شوند. حتی اخیرا می‌بینیم برخی از افراد منتسب به طیف ارزشی، در باره آنها یادداشتهای تجلیل‌ و تاییدآمیز می‌نویسند و منتشر می‌کنند و آنها را به طرزی مبالغه‌آمیز می‌ستایند. و متاسفانه این اتفاق اخیرا در باره برخی داستانهای به اصطلاح در باره انقلاب هم دارد می‌افتد. به هر حال عده ای اینگونه جدا شدند.    
   
بخش مهمی از مسئولین فرهنگی هم به علت بیسوادی فلسفی و هنری به اینجا کشیده شدند. تصور کنید کسی که تقریبا هیچ چیز از مبانی هنر یا هنر اسلامی نمی داند سالهای متمادی وزیر ارشاد شود، مثلا یک روحانی که چیزی از مبانی هنر دینی نمی داند یا التزام واقعی به آن ندارد به صرف اینکه این لباس را بر تن دارد سالیان متمادی مسئول یک نهاد هنری اسما دینی و انقلابی یا دبیر یک جشنواره مهم ادبی مملکت می شود....
وقتی انسان دانشش در یک رشته کم باشد، مشاوران باسواد یا متعهدی هم نداشته باشد، اولا فکر می کند که همه کسانی که در ظاهر مانند خودش هستند بیسوادند. به عکس، تصور می‌کند آنهایی که ظاهر متفاوتی با او دارند، خاصه اگر اسم و رسم و پیشینه‌ای هم در آن رشته برای خود دست و پا کرده باشند، حتما چیزی بارشان هست و متفاوتند! من حشر و نشر و موردی و مقطعی با آن جریان و جناح غیرمذهبی هنری و ادبی داشته ام. عده‌ای از اینها به خلاف گنده‌گویی‌ها و غرور و تکبری که بیرون، برای مردم و رسانه ها از خود نشان می دهند، در خلوت به مسئولینی که می رسند که امیدی به آنها دارند و از قبلشان می‌توانند به امکانات و امتیازهایی برسند، تا کمر در مقابلشان خم می شوند. (لااقل نسل ما که هنوز تعظیم قرای یکی از بلندترین قله‌های شعری این جریان، یعنی شاملو در برابر ملکه فاسد پهلوی و بوسیدن دست او را که فراموش نکرده‌اند! مشابه همین رفتار را با برخی مسئولان فرهنگی و اجرایی ما هم دارند.) یعنی جاهایی که لازم است امکانات بگیرند در خلوت، جلوی مسئولینی که قدرت را در دست دارند بسیار تواضع نشان می دهند وه به حد مشمئزکننده‌ای مجیز آنان را می‌گویند. این در حالی است که بچه مذهبی درست و حسابی در عین رعایت شان و احترام، هیچوقت برای رفع حوایج شخصی‌ یا گرفتن امکانات، به مسئولین اجرایی تعظیم نمی کنند یا تملقشان را نمی‌گویند. آنجا که لازم بدانند، مودبانه حرفشان را می زنند و پای آن می‌ایستند. به این ترتیب، آن طیف از جناح به اصطلاح روشنفکر، حس غرور مسئولین خودکم‌بین ما را ارضاء می کنند و در آنها حالت همدلی و انعطاف نسبت به خود ایجاد می کنند. از طرف دیگر در برخوردهای با این مسئولان در مسائل هنری به نحوی حرف می زنند که آنها را مرعوب می کنند. مثلا نقد و رد و تایید می‌کنند. اصطلاحات خاص فرنگی به کار می برند، خاطره می گویند. آن مسئول هم چون نمی‌داند حرفی که آنان می زنند چقدر درست یا غلط است، مرعوب می شود. مجموع اینها باعث می شود که یک اتحاد ناخواسته و اعلام نشده بین آن مسئولان و این هنرمندان پدید آمده که آرام آرام مسیر آن مسئولان را تغییر می دهد.
 
یکبار به یکی از مسئولین فرهنگی گفتم که می دانید فرق ما با آنها چیست که شما ما را دست کم می‌گیرید و آنها را بزرگ می‌شمارید؟ فرق ما این است که ما خود و متاعمان را به شما ارزان می فروشیم درحالی که آنها گران می فروشند. آن وقت شماها فکر می کنید این ارزانی به سبب نازل بودن کیفیت و آن گرانی به علت بالا بودن کیفیت اثر و موثر است. چون طبیعی است, کسی که گوهرشناس نیست، فکر می کند هرچه گرانتر باشد، بهتر است.     

   از طرفی، اینها فکر می کنند که ما هرکاری که بکنیم وظیفه مان است؛ و چون معتقد به اسلام و انقلاب و نظامیم، هر بلایی به سرمان بیاید یا بیاورند، بر مواضعمان می‌مانیم. بنابراین لزومی ندارد از ما دلجویی یا به ما کمکی شود.  البته گاهی هم می‌شود که مسئول یک نهاد هنری وابسته به نظام، مثلا روی فیلمنامه ای که ظاهرا محتوایش ارزشی است اما ارزش هنری بالایی ندارد، سرمایه گذاری می کند و فیلم شکست می خورد و پولش را برنمی گرداند. کتابی را چاپ می کنند که ارزشی است اما به دلیل ضعف ساختار هنری یا مسائل سیاسی و اجتماعی و مانند آنها، موفق نمی شود. تصورشان این می شود که چون کار ارزشی بوده، موفق نشده. نمی گویند که تکنیک کار ضعیف است یا دلایل دیگری داشته و همیشه لازم نیست اثر هنری خرج خودش را در بیاورد.یعنی نمی توانند این دو را از هم تفکیک کنند.
از دوره اقای هاشمی رفسنجانی به این طرف هم قرار شد که فرهنگ و هنر هم در مملکت خرج خودش را درآورد. یعنی خیلی از یارانه ها در این زمینه ها حذف شود. لذا این مسئولان، برای اینکه بتوانند بعضی از شکست‌های مالی گذشته خود را در این سرمایه‌گذاری‌ها جبران کنند، آرام آرام در مورد محتواها و سمت و سوهای ارزشی آثار کوتاه می آیند.   
یکی از مسئولین که نزدیک 20 سال مسئول یکی از نهادهای هنری بود بخش بزرگی از دهه هفتاد را جلسات منظم ماهانه یا هفتگی با فیلمسازانی داشت که عمدتا غیرمذهبی وغیرانقلابی بودند. در همین خیابان ضلع جنوبی ورزشگاه شیرودی مرکزی بود که در آنجا جلساتشان را برگزار می کردند. کاملا طبیعی است که با این مقدار حشر و نشر نزدیک و طولانی با چنین افرادی نظر و رای مسئول هم به تدریج برگردانده شود.  
*
موقعی که دولت گرایش‌های اصلاح‌طلبی دارد همدلی مسئولین فرهنگی با طیف مقابل فرهنگی و انقلابی بیشتر است. اگر دولت با گرایش اصول‌گرایی هم سر کار بوده است همینطور رفتار کرده اند؟
در طول سالهای پس از انقلاب، غیر از دولت مقام معظم رهبری -که آن هم قدرت اجرایی اصلی در دست نخست وزیر بود- تا سال 1384 که اصلا دولت اصولگرا نداشتیم. دولت به اسم جریان اصولگرایی فقط هشت سال داشتیم که  البته دوره دوم دوم  ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد را هم نمی توان به معنی واقعی کلمه دولت اصولگرا نامید. نه دولت موقت، نه دولت بنی صدر، نه دولت آقای هاشمی و نه دولت آقای خاتمی و نه دولت فعلی دولت اصولگرا نبودند و نیستد. 4در دوره آقای احمدی نژاد، کمتر از 5 سالی که آقای محسن پرویز معاون فرهنگی وزارت ارشاد بود انصافا گرایشات فرهنگی دولت، گرایش‌های درستی بود. 
در محدوده توانایی و امکاناتش، آقای پرویز خیلی موارد را اصلاح و درست کرد. در دوره آقای دری خیلی از طرحهای آقای پرویز تعطیل شد. باز نمی توانیم بگوییم که اینها متمایل به دیگران بودند ولی ایشان و آقای اسماعیلی که بعد از او آمد ضمن تفاوتهایی در دیدگاه و راهکار، به دوره بی پولی دولت هم برخورد کردند. به طوری که حتی شارژ ساده بن کارت کتاب نویسنده ها، به مدت یک سال (سال آخر) کاملا تعطیل شد.
یک مثال می‌زنم. ببینید در سازمانهای دولتی مسائلی است که خواه ناخواه مسئول باید به آن تن دهد و از آنها صرفنظر کند. «خانه شاعران ایران» با آن نام غلط اندازش تنها هفت نفر هستند که در واقع یک شرکت خصوصی است و اساسنامه‌اش اصلا صنفی نیست. این هفت نفر به عنوان موسس و هیات امنا ثابت هستند و خودشان مدیرعامل تعیین می کنند که کارها را می‌گرداند. اعضای معدود همجناحی که گرفته‌اند  فاقد حق رای و انتخاب یا عزل آنهاهستند. یعنی در خانه به اصطلاح شاعران انتخابات اصلا وجود ندارد. چندین سال از دولت بودجه می گرفتند و برای خودشان و بالمشارکه، برای شاعران همسوی خودشان مثلا سفر خارجی برگزار می کردند و امکانات نظام و بیت المال در اختیارشان قرار می‌گیرد. در دوره اصلاحات و در مجلس ششم خانم فاطمه راکعی که یکی از اعضای مرکزی این خانه است با استفاده از گرایش اکثریت مجلس مذکور ردیف بودجه ای برای خانه شاعران به تصویب رساند. سالانه  500میلیون تومان به ارزش پول سالهای 76 به بعد از بودجه رسمی مملکت بودجه می‌گرفتند و بابت هزینه کرد آن هم به جایی حساب پس نمی‌دادند.درحالی که این امر کاملا خلاف قانون است. یعنی بودجه عمومی نمی تواند به یک موسسه خصوصی تعلق بگیرد. اینها در دولت آقای احمدی نژاد هم لااقل
 
یک سال این بودجه کلان ناحق را دریافت کردند. سال بعد با مطالعه ای که معاون فرهنگی وزیر ارشاد انجام داد ظاهرا این بودجه را به یکصد میلیون تومان تقلیل داد ولی باز هم قطع نشد. 
بخشی از قضیه هم شهرداری است. بودجه سالانه‌ای که سازمان هنری فرهنگی در اختیار دارد اگر اشتباه نکنم بیش از بودجه کل ارشاد در بخشهای ادبی و هنری است. اما این امکانات، سرمایه و پول جز یک بار که آن هم صرفا  و منحصرا با استفاده از روابط دکتر ولایتی - در مقام رئیس هیئت مدیره انجمن - ساختمان انجمن را برای ما تعمیرات جدی کردند لااقل شامل حال «انجمن قلم ایران» که مجموعه ای با مشی عملی اعتقاد به نظام و رهبری است، نشد. در زمانی که آقای احمدی نژاد شهردار تهران بود، ما حتی یک وقت ملاقات نتوانستیم از شهردار بگیریم. در دوره آقای قالیباف تا امروز به رغم نامه نگاری های مکرر حتی یکبار موفق نشدیم از شهردار تهران وقت ملاقات بگیریم. حتی آخرین نامه ما را که بهمن یا اوایل اسفند سال گذشته برای او ارسال کردیم دفترش حاضر نشد تحویل بگیرد؛ جواب که پیشکشمان! در دوره آقای مشایی اصلا هیچ امیدی به کمک سازمان فرهنگی و هنری نداشتیم. شاید با او هم درخواست ملاقات کردیم که موفق نشدیم. در دوره ریاست آقای خوراکیان بر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران  چهار جلسه با وی داشتیم که به هیچ جا نرسید و به رغم تمام وعده هایی که داد هیچ کاری برای انجمن نکردند. در دوره آقای شهاب مرادی هم وقت ملاقات
 
خواستیم که نداد. او نامه ما را به یک کارمند معمولی رده چندم زیر دست خودش داده و آن آقا تماس گرفته که بیایید با من ملاقات کنید؛ که طبیعی بود نرویم! یعنی اینقدر در عمل هیچ احساس تعهدی نسبت به جریانهای خودی در فرهنگ و هنر نداشته اند و ندارند.
برخی از ما در هیئت مدیره انجمن قلم،  برای رفع حوائج شخصی‌مان حاضر نیستیم اغلب حتی پشت در اتاق رئیس جمهور هم بنشینیم؛ اما به خاطر انجمن قلم، از مسئول سازمان فرهنگی هنری هم که درخواست ملاقات می کنیم به ما وقت ملاقات نمی دهد! درحالی که همین شهردار تهران با یک ناشر- مولف خصوصی ظاهرا مذهبی، هر موقع که آن ناشر اراده کند ملاقات می کند و کمک‌های میلیاردی برای انتشار کتاب‌هایش کرده است. آنهم تحت عنوان کم به انتشار رمانهای فلان! نویسنده از ناشر مذکور حق التالیف معمولش را می گیرد و بعد جایزه کلان شهردار را هم به عنوان کمک یا تشویق، از همان         ناشر دریافت می کند. یا مثلا به دستور شهردار، کتابی از همان ناشر- مولف را در تیراژ یک  یا یک و نیم میلیون نسخه خریداری و رایگان توزیع می کنند؛ اما همین شهردار، برای هیئت مدیره تنها تشکل رسمی فراگیر اهالی قلم کشور، حتی وقت ملاقات ندارد!      
*
در حوزه کتاب و ادبیات اگر بخواهیم دقیق تر و جزئی تر نگاه کنیم، جناح بندی فرهنگی مومن و غیرمومن چگونه است و کدام یک غلبه دارند؟ مشخصه ای داریم که ممیزه این جریان باشد؟  
در کشور یکی از مدعیان پرهیاهو اما بی عمل جریان ادبی و کلا عرصه قلم کانون منحله نویسندگان بود که از روزی که اسما تشکیل شده با فراز و نشیب‌هایش تا امروز حتی به اندازه یک سانتیمتر برای بهبود زندگی هنرمندان از نظر معیشت، چاپ و نشر آثار و امکانات رفاهی گامی برنداشته است. یک حزب شبه سیاسی است که در آن رژیم خفقان گرفته بود و در زمانی که جلال آل احمد زنده بود یکی، چند بیانیه نیم بند سیاسی دادند. دیگر بعد از آن در کما رفتند تا زمان انقلاب رسید که یکباره فضا باز شد و شجاع شدند و بعد از انقلاب، انقلابی ضد انقلاب شدند. کل حرفشان قبل از انقلاب این بود که ممیزی و سانسور نباید باشد. بعد از انقلاب به گروهکهای برانداز کمک کردند و هرازگاهی ابراز وجودی می‌کنند. برخی مسئولان فرهنگی دولت اصلاحات و اعتدال هم بدشان نمی آید با اینها عکس یا کمک سیاسی بگیرند. در دولت اصلاحات آقای مهاجرانی به آنها پروبال داد و با آنها ملاقات کرد ولی آنها تحقیرش هم کردند. حتی درخواست عضویت در کانون غیرقانونی مذکور را داد اما عضویتش را نپذیرفتند! گفتند کسی که قبلا متصدی در جریان  سانسور نظام بوده اجازه نمی دهیم که عضوی از ما شود. یکی از آنها گفته بود:« آنها دوست دارند با ما عکس بگیرند. بسیار خوب، اجازه می دهیم با ما عکس بگیرند.» تا این حد خودشان را تحقیر کردند و این تحقیر درحال تکرارشدن است.  
در میتینگ انتخاباتی دولت اصلاحات آقای دولت آبادی در برج میلاد هرچه دلش می خواست هم به اینها و هم به آنها گفت. در  دولت اعتدال همین آقا را دوباره دعوت و با او عکس گرفتند و این فرد دوباره تحقیرشان کرد. این در حالی است که او خودش هم می داند که به لحاظ شخصیتی آدم بزرگی نیست و تنها نویسنده توانایی است.
در میان اینهایی که رسمی هستند یک تشکل نویسندگان کودک و نوجوان وجود دارد که در مجموع مشی‌ای سکولارریستی دارد. یعنی اصلا کاری به مسائل دفاع از اسلام و نظام و جمهوری اسلامی یا هنر اسلامی و انقلابی ندارد و در مواردی حتی به عکس هم عمل کرده است. فرض کنید شاملو فوت می کند، این تشکل نویسندگان کودک و نوجوان بیانیه می دهد! بعد که می گویند ایشان شاعر کودکان و نوجوانان نبود پاسخ می دهند که دو، سه تا شعر در این زمینه گفته است! یا مثلا دو تا دکلمه در این زمینه کرده است. جالب اینکه در انتخابات ریاست جمهوری به نفع جناح اصلاح طلب موضع گیری می کنند. در غزه بمباران می شود و کودکان از بین می روند بیانیه می دهند که بزرگترها بچه ها را نابود نکنند و با هم کنار بیایند. در بیانیه شان معلوم نیست چه کسی محکوم است. کی متجاوز است و کی مدافع!این هم نوع بیانیه دادن اینهاست. مثلا درمورد ممیزی موضع می گیرند که ممیزی اِل است و بِل است. نوع تفکر و فرق موضعگیری و عملکرد اینها با امثال کانون نویسندگان و هنرمندان غیر و ضدمذهبی در این است که اینها به هر حال مجوزی دارند و مجبورند در چارچوب قانون عمل کنند و بند نافشان هم به نظام وصل است. چون مخارجشان را نظام می دهند، مجبورند کمی آرامتر موضع گیری کنند.
 
ساختمانی که در خیابان سمیه در آن سکونت دارند متعلق به شهرداری است و در زمان شورای شهر تحت سلطه اصلاح‌طلبان اختیارشان قرار گرفت. بنایی که خانه شاعران در آن هستند، بنایی است که در دوره آقای مهاجرانی به اینها داده شده است. این بنا هم جزو بناهایی است که ارزش میراث فرهنگی دارد. در سال 1378 در ساختمان‌شان در خیابان دولت (کلاهدوز)، 90فقط میلیون هزینه تعمیرات بود  که دولت اصلاحات آن را متقبل شد که با فقط همین پول در آن زمان می توانستند ساختمانی حسابی بخرند. (در آن زمان انجمن قلم برای خرید یک آپارتمان شصت متری در حوالی میدان هفت تیر شانزده           میلیون تومان پول لازم داشت اما نتوانست حتی یک میلیون تومان آن را از دولت اصلاحات بگیرد.) اینها این همه از امکانات دولتی استفاده می کنند و در زمان فتنه

ارسال نظر