آخرین خبر

  • • برگزاری همایش تجلیل از دکتر حداد عادل؛ مرد تقوا و تدبیر
  • جمعه 21 تیرماه 92

    ارسال به دوستان
    به همت اهالی رسانه و دانشگاهیان
    همایش تجلیل از حدادعادل فردا برگزار می‌شود

    همایش نکوداشت غلامعلی حدادعادل با عنوان «مرد تقوا و تدبیر» با همت گروهی از رسانه‌های اصولگرا، تشکل‌های صنفی و مردم‌نهاد، خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و همچنین جمعی از اتحادیه‌های دانشجویی برگزار می‌شود.

    خبرگزاری فارس: همایش تجلیل از حدادعادل فردا برگزار می‌شود

    به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، خبرنگاران روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری اصولگرا، انجمن صنفی خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان، به همراه برخی اتحادیه‌های دانشجویی از جمله جامعه اسلامی دانشجویان و انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل به پاس سالها حضور اخلاق‌مدارانه، اصولگرایانه و خردورزی همراه با تدبیر غلامعلی حدادعادل در عرصه سیاسی کشور، مراسم نکوداشتی برگزار می‌کنند.

    این مراسم از ساعت 10 الی 12 روز شنبه 22 تیرماه در سالن سوره حوزه هنری برگزار خواهد شد.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «اگر بابا بمیرد » سرشار به زبان اسپانیولی ترجمه می شود
  • به گزارش خبرگزاری فارس، فهیمه سمسار دبیر شورای ترجمه حوزه هنری با بیان این که کتاب «پایی که جا ماند» خاطرات سید ناصر حسینی پور توسط مریم اورنرو سوله در حال ترجمه به زبان اسپانیولی است، گفت: این کتاب به زودی و پس از انتخاب مترجم به زبان انگلیسی ترجمه می‌شود.

    وی ادامه داد: کتاب «اگر بابا بمیرد» نوشته محمدرضا سرشار نیز توسط نجمه شبیری به زبان اسپانیولی ترجمه می‌شود. «مهمان صخره‌ها» خاطرات خلبان محمد غلامحسینی دیگر کتاب انتشارات سوره مهر است که ترجمه آن به زبان انگلیسی و توسط محسن کریمی به اتمام رسیده و در مرحله ویراستاری است.

    سمسار تصریح کرد: مجموعه داستان طنز «عشق خامه‌ای» نوشته شهرام شفیعی نیز به زبان اسپانیولی در حال ترجمه است.

    شورای ترجمه حوزه هنری با مدیریت حمیدرضا شاه آبادی آثار منتشر شده توسط انتشارات سوره مهر را با کمک مترجمان متخصص و استادان دانشگاه به زبان‌های مختلف ترجمه می‌کند.


ادبيات انقلاب/ گفتگو با کتاب هفته

گفتگو با هفته نامه «كتاب هفته»

محمدرضا سرشار تا همين چند سال قبل با نام رضا رهگذر شناخته مى‏شد. انتخاب اسم مستعار از سوى او حكايت از حركت‏هاى انقلابى او دارد. به قول خودش وقتى قرار بود قبل از انقلاب كتاب‏هايش منتشر شود نام رضا رهگذر را انتخاب كرد تا ديرتر به دام ساواك بيفتد. خودش حالا مى‏گويد اين انتخاب تصور خاص دوره جوانى بوده است.
چه او را محمدرضا سرشار بدانيم و هرچه با نام رضا رهگذر بشناسيمش، صدايش برايمان دلنشين است و سيمايش يادآور استقامت و پايدارى در مسير.
سرشار سال‏هاست كه به‏عنوان مجرى و سردبير برنامه قصه ظهر جمعه بچه ‏هاى دورترين نقاط ايران را هم مهمان صداى گرم و قصه ‏هاى شنيدنى‏اش مى‏كند.
سرشار در مقام استاد و معلم پرورش بسيارى از نويسندگان را به‏عهده داشته است و كم نيستند كسانى كه نويسنده شدنشان را به او وام‏دارند.
او در اين سال‏ها بارها و بارها نوشتن را تجربه كرده و به نوشته ‏هاى خود و ديگران به ديد انتقاد نگريسته است. كتاب‏هاى او در حوزه نظريه‏پردازى پيرامون ادبيات از اين دست به حساب مى‏آيد.
انتشار كتاب‏هاى داستان او به پيش از انقلاب بازمى‏گردد. او تاكنون در باب ادبيات انقلاب و جنگ تجربه ‏هاى ارزشمندى داشته است و داستان‏هاى سرگرم‏كننده و آموزنده او براى كودكان و نوجوان بارها و بارها منتشر شده و به چاپ‏هاى مكرر رسيده‏اند.
او تجربه سردبيرى نشريات مختلفى را در حوزه ادبيات كودك و نوجوان داشته است و شايد خاطره‏انگيزترين اين نشريات، دوهفته‏نامه «سوره نوجوانان» باشد.
سرشار هم‏اكنون سردبير ماهنامه سروش نوجوان است. با او درباره ادبيات و انقلاب گفت‏وگو كرده‏ايم و بيش از ديگر مباحث به ادبيات كودك و نوجوان پرداخته‏ايم؛ البته براى پرهيز از شخصى شدن اين گفت‏وگو تنها در يكى دو مورد درباره عملكرد خودش پرسيده‏ايم.
***
نقش كتاب، كتابخوانى و البته كتابخوان‏ها در انقلاب و پيروزى آن تا به حال درست و دقيق تعيين نشده است؛ در صورتى كه هيچ‏كس نمى‏تواند منكر اين موضوع باشد كه كتاب به‏عنوان مهمترين ابزار تبليغ در دوران انقلاب به حساب مى‏آمد.
همانطور كه اشاره كرديد، اصولاً نشر و گسترش افكار انقلابى و مبانى انقلاب در كشور ما، با مكتوبات و خاصه كتاب آغاز شد و اين رسانه مكتوب نه‏تنها در انقلاب اسلامى كه در انقلاب مشروطه هم حرف اول را مى‏زد و نقش اول را داشت. چون انقلابيون ابزارهاى ديگرى همچون راديو و تلويزيون و سينما و مانند آنها را در اختيار نداشتند. در انقلاب كبير فرانسه و انقلاب اكتبر روسيه و جنگ‏هاى داخلى آمريكا هم از ميان رسانه ‏هاى مختلف، كتاب حرف اول را مى‏زد. حتى تا يكى دو سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى هم همين شرايط حاكم بود. اما اينكه چرا تا به حال به موضوع كتاب از اين زاويه نگاه نشده يا كمتر نگاه شده، به كم‏كارى اهالى قلم و خصوصاً مطبوعات برمى‏گردد. براى مثال، خود »كتاب هفته« طى اين همه سال عمر، چند مقاله و پژوهش در اين‏باره منتشر كرده؟
البته كتاب هفته وظيفه اطلاع‏رسانى دارد و انتشار پژوهش در حوزه كارى‏اش نمى‏گنجد. فكر مى‏كنم تا حدودى در جريان باشيد كه كتاب هفته در مناسبت‏هاى مختلف با انتشار ويژه‏نامه ‏هاى دفاع مقدس و انقلاب اهميت اين موضوع را مورد مداقه قرار داده است. اجازه بدهيد به بحث خودمان بازگرديم.
پس از پيروزى انقلاب كتاب در ميان مردم موضوعيت داشته و در حركت‏هاى خودجوش محلى به آن توجه شده است اما در عرصه سياستگذارى مثلاً مى‏بينيم كه نمايشگاه بين‏المللى كتاب تهران سابقه‏اى كوتاه‏تر از جشنواره ‏هاى هنرى فجر دارد. چرا سياستگذارى در اين عرصه آنگونه كه بايد نبوده است؟
البته جايزه كتاب برگزيده سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى هم از سال 1362 برقرار شد. با اين حال آن تبليغاتى كه روى تئاتر يا موسيقى مى‏شود، با آن همه حواشى و زرق و برق، كه گاه از اصل موضوع هم پردامنه‏تر است، در مورد جشنواره كتاب و كتاب‏هاى برگزيده، صورت نگرفته است و نمى‏گيرد. اما بايد قبول كرد كه بخشى از اين قضيه، به ماهيت آن هنرها و تفاوت استقبال مردم ما از آنها با استقبالشان از كتاب و مسائل مربوط به آن برمى‏گردد (چيزى مثل تفاوت استقبال مردم از فوتبال و مثلاً كشتى).
علت ديگر اين امر شايد اين باشد كه سياستگذارى راجع به كتاب، على‏رغم ظاهر ساده و در دسترسش بسيار عميق‏تر و پيچيده‏تر از سياستگذارى، مثلاً راجع به سينما يا تئاتر يا موسيقى باشد. اما شايد مهمتر از اينها، به معنى واقعى كلمه اهل كتاب و مطالعه نبودن سياستگذاران فرهنگى ما لااقل از دهه دوم بعد از پيروزى انقلاب به اين طرف باشد.

بعضى از منتقدان عرصه نشر آثار دينى تحولات عرصه كتاب در جمهورى اسلامى را با دوره صفوى مقايسه مى‏كنند و در اين مقايسه متأسفانه كارنامه ما چندان درخشان نيست. در آن دوره گسترش علوم اسلامى به واسطه كتاب واقعاً چشمگير است اما كتاب‏هاى مذهبى در دوره ما چنگى به دل نمى‏زند.

اين قضاوت به نظر من، منصفانه نيست. درست است كه سطح آثار موجود در اين زمينه، نسبت به آنچه كه از انقلابى با اين عظمت انتظار مى‏رود، نازل است، اما اين‏طور هم نيست كه هيچ كارى در اين زمينه نشده باشد يا مثلاً عقبگرد داشته باشيم. به عكس، اهل فن مى‏دانند كه آثار ارزشمندى كه در سال‏هاى پس از انقلاب، در اكثر شاخه ‏هاى دين تأليف و ترجمه و منتشر شده، نسبت به دوران پيش از انقلاب نه‏تنها پيشرفت كه جهش هم داشته است.
اما اگر منظور، وجود انبوهى از كتاب‏هاى تكرارى و كم‏ارزش يا بى‏ارزش و بعضاً ضد تبليغى در اين زمينه، در كنار آن كتاب‏هاى بسيار ارزشمند و خوب است اين را همه ادغان دارند.

آيا اساساً بعد از پيروزى انقلاب در سال‏هاى اول، سياستگذارى در عرصه كتاب و نشر جزء الويت‏هاى نظام به حساب مى‏آمد يا خير؟

مى‏آمد! نمونه‏اش تصويب آيين‏نامه و ضوابط چاپ و نشر كتاب‏ها براى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى از طرف شوراى عالى انقلاب فرهنگى، و بعدها هم، همين سنخ مصوبه براى كتاب‏هاى كودك و نوجوان، يا تشكيل هيأت نظارت بر كتاب كودك و نوجوان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بود. اما بحث بر سر عمل به اينهاست. در اين مورد بايد بگويم كه متأسفانه، مجريانى كه وظيفه عمل به اين مصوبات را داشتند، آن‏طور كه بايد، اينها را جدى نمى‏گرفتند، و بعضاً سلايق شخصى خودشان را ملاك قرار مى‏دادند. ضمن اينكه اين سياست‏ها، حداكثر در حمايت‏هاى مالى، آن هم بيشتر، از ناشران، خلاصه مى‏شد؛ كه به نظر من، غلط بود. حال آنكه محور سياست‏هاى حمايتى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در اين بخش مى‏بايست نويسندگان مى‏بودند. ديگر آنكه، به صرف حمايت مالى، نمى‏توان در عرصه كتاب تحول بنيادين ايجاد كرد. اما ساير حمايت‏هاى مؤثر در اين عرصه و سياستگذارى‏هاى مناسب، طبعاً نياز به مغزهاى متفكر و مشرف بر اين مقوله داشت؛ كه ظاهراً غالب مديران فرهنگى ما، راههاى ساده‏تر را بهتر مى‏فهميدند و بى‏دردسرتر مى‏يافتند.

اجازه بدهيد به سراغ ادبيات كودك و نوجوان برويم كه همواره دغدغه شما بوده و هست. با نگاه كلى به مجموعه فعاليت‏هاى اين عرصه به نظر مى‏رسد از تحركى كه در سال‏هاى ابتدايى انقلاب در كار توليد ادبيات كودك و نوجوان به چشم مى‏خورد، ديگر خبرى نيست. مثلاً خود شما در آن سال‏ها كتاب‏هاى فراوانى پيرامون مباحث نظرى ادبيات كودك و نوجوان منتشر كرديد اما در اين سال‏ها آنچنان فعاليت نمى‏كنيد و تا جايى كه من به خاطر دارم يك كار پژوهشى توصيفى با عنوان «در مسير تندباد» منتشر كرديد كه به نشر آثار مرتبط با دفاع مقدس در حوزه ادبيات كودك و نوجوان اختصاص داشت و كتاب ديگرتان هم كه با نام «ورود نويسنده به ساحت داستان و خروج شخصيت‏ها از آن» اساساً به ادبيات بزرگسال مربوط مى‏شد.

در اين مورد با شما موافقم. البته ما در حال حاضر، نويسندگان و شاعران توانا در اين عرصه، كم نداريم. اما آثار اصيل و ارزشمند و عميق، آثار ماندگار در ذهن، كمتر توسط اين عده توليد مى‏شود. احساس عمومى من اين است كه كارها در اين زمينه، به سمت سطحى شدن و حركت بر اساس پسند بازار رفته است. از تجارت واقعى و اصيل انسانى، به‏ندرت نشانى مى‏بينيم. مثل اينكه نويسندگان و شاعران ما در اين عرصه، بيشتر به توليد آثار سفارشى مشغولند. اما البته سفارش‏هايى كه خودشان - بر اساس سليقه بازار- به خود مى‏دهند. در بهترين صورت، بيشتر صنعتگرى مى‏كنند تا آفرينش اصيل و خلاقه ادبى. در عرصه پژوهش و نظر هم كه تقريباً ديگر كارى توليدى صورت نمى‏گيرد. اگر چيزى هم هست، ترجمه يا ترجمه به اسم تأليف است. براى كسى مثل خود من كه ديگر انگيزه‏اى بيرونى براى اين كار، باقى نمانده است.

گسترش مطبوعات كودك و نوجوان در سال‏هاى بعد از انقلاب چقدر به رشد اين ادبيات كمك كرده است؟

در سال‏هاى اوليه بعد از پيروزى انقلاب و حداكثر تا اواخر دهه اول بعد از پيروزى، بهترين شعرها و داستان‏هاى شاعران و نويسندگان كودك و نوجوان، در همين مجلات چاپ مى‏شد. امروزه، البته مجلات خوبى براى اين مقاطع سنى منتشر مى‏شود. اما همان آفت كتاب به شكلى ديگر، دامنگير اين مجلات هم شده است. يعنى شما كمتر شاهد شعر و داستانى در اين مجلات هستيد كه ارزش چاپ شدن به‏صورت كتاب را هم داشته باشد.

مصيبت ديگر دامنگير اين مجلات، خانوادگى و گروهى شدن آنهاست؛ حالا يا خواسته يا ناخواسته. عده معدودى با سلايق محدودى، عمده آثار غالب اين مجلات را توليد مى‏كنند، و به‏ندرت شاهد اسم‏هاى ديگر در آنها هستيم.

ما هر سال شاهد حضور چهره ‏هاى جديدى در عرصه ادبيات كودك و نوجوان هستيم. آيا امثال شكوه قاسم‏نيا، قيصر امين‏پور، اميرحسين فردى و... در ميان اين چهره ‏هاى جديد هم ديده مى‏شوند؟

البته من مثل دهه شصت، ادبيات كودك و نوجوان را به‏صورت دقيق پيگيرى نمى‏كنم. اما در دهه هفتاد، شاهد ظهور چهره ‏هاى جديد همسنگ يا امثال چهره ‏هاى شاخص دهه شصت اين عرصه، نبوده‏ام.

بنابراين بايد بپرسيم كه رشد ادبيات كودك چقدر با نيازهاى جامعه ما و مقتضيات انقلاب همراه و همگام بوده است؟

به لحاظ درونمايه، تا اواخر دهه شصت، خيلى زياد! در واقع ادبيات كودك و نوجوان ما در اين مدت، عمدتاً در تيول شاعران و نويسندگان معتقد و همراه با انقلاب بود. در شعر، صددرصد؛ در داستان، بالاى هشتاد درصد. بعد از آن، عده‏اى از اين افراد، يا به كل به كارهاى ديگر رو آوردند، يا كم‏كار شدند يا اسير گرايش‏هاى مد روز شدند و از آن اصل و وظيفه به دور افتادند. برخى تازه رسيده ‏هاى اين عرصه هم، كه از اساس دغدغه ‏هايشان چيز ديگرى بود. در نتيجه، در دهه هفتاد، اين همراهى و همگامى، كمرنگ شده است.

به لحاظ ساختارى، به نظر مى‏رسد نويسندگان نسل جديدتر اين عرصه، اگر هم با چارچوب عمومى داستان يا شعر بيگانه نيستند، اما دچار فقر شديد و تجارب و دانش روانشناسى خاص اين سنين و ناآگاهى از اصول تعليم و تربيت اسلامى هستند.

خيلى از دوستان به نقدهاى تند شما خرده مى‏گيرند. علت انتخاب اين زبان تند و تيز چيست؟

اول بايد ببينيم منظور از «نقد تند» چيست؟ چون با آن چيزى كه بنده از صفت »تند« مى‏فهمم، اين تعبير، ربطى به نقدهاى من ندارد. من فقط نقد بى‏تعارف و بى‏مجامله مى‏نويسم. اگر هم مى‏بينيد به اين حرف و حديث‏ها ترتيب اثر نمى‏دهم، به اين سبب است كه هيچ‏يك از آن كسانى كه شما مى‏گوييد، حاضر نشده اين ادعاى شفاهى و پس- پناهى‏اش را، صريحاً و مستنداً بنويسد و منتشر كند يا رودررو به خود من بگويد تا ببينم مستندش براى آن چيست. واقعاً هم اگر كسى به حرفش مطمئن است، چرا بايد از اين روش‏هاى غير علمى استفاده كند؟!

بنده تاكنون صدها كتاب را نقد كرده و به اسم خودم به چاپ رسانده‏ام. اگر در اين نقدها حرف غلط يا ناحقى زده‏ام، چرا يكى از همين به تعبير شما دوستان من، نيامده آن اشكال و اشتباه را مستدل و منطقى مطرح كند، تا يا جواب بگيرد، يا مرا متوجه اشتباهم كند؟!

يكى ديگر از نقدهايى كه بر عملكرد شما مطرح است، برخورد شما با آثار درويه چهره ‏هاى معروف و مطرح انقلابى است. ظاهراً حضرتعالى در نقد اين افراد نيز از همان زبان تند و تيز استفاده مى‏كنيد و آثار انقلابى را نيز به سختى همان آثار غير انقلابى نقد مى‏كنيد. نظر خودتان چيست؟

منهاى استفاده از تعبير «به‏سختى»، از شما به خاطر طرح اين نكته، صميمانه تشكر مى‏كنم. از قضا، در نزد اهل فن، اين نشانه انصاف و بى‏غرضى من در اين نقدهاست. واقعاً براى بنده، در نقد اثر، انقلابى و غير انقلابى، مسلمان و غير مسلمان، فرق نمى‏كند. اثرى اگر ضعيف است و اشكال دارد، خب، ضعيف و مشكل‏دار است ديگر!
و ارزشمند است، خب، بايد گفت: قوى و باارزش است! چه فرق مى‏كند نويسنده‏اش كى باشد؟!
اصولاً فكر مى‏كنيد اگر ما، در نقد، از ضعف‏هاى آثار عده‏اى، به صرف انقلابى و مسلمان بودن - كه آن هم بايد اول ثابت شود- چشم‏پوشى كنيم، به آنها خدمت كرده‏ايم؟! اين چه تفكرى است كه با گذشت بيست و شش سال از پيروزى انقلاب، هنوز عده‏اى حاضر نيستند آن را از ذهن خود بيرون كنند؟!
بله؛ البته، وقتى ما به نقد محتواى اثر مى‏رسيم، آنجا بايد اشكالات محتوايى را بى‏كم و كاست، بيان كنيم. در اين قسمت هم، نويسنده‏اى كه اثرش مشكل دارد، نبايد گله كند كه چرا اين كار را كرده‏ايم.
مصيبت منتقدانى مثل من اين است كه در مورد نقد ساختار، بعضى از اين موسوم به انقلابى‏ها و مسلمان‏ها گله‏مندند، و در مورد نقد محتوا، ديگرانديشان. و چه‏بسا گروه دوم، مسائل را هم با هم خلط كنند و نقدهاى ساختارى مرا هم كه به سود خودشان نيست، يكطرفه و ايدئولوژيك جلوه بدهند. در حالى كه خودشان مى‏دانند قطعاً اين طور نيست.

به نظر مى‏رسد كه شما على‏رغم فعاليت جدى در عرصه نقد ادبيات و پيگيرى اتفاقاتى كه در آن روى مى‏دهد از پرداختن به كتاب‏هاى درسى غافل بوده‏ايد و يا حداقل آنچنان كه بايد و شايد به نقد اين كتاب‏ها و توليد آثار نظرى در اين عرصه نپرداخته‏ايد.

بله؛ و خدا ما را از بابت اين غفلت ببخشد. از كجا بايد فكر مى‏كرديم چنين فاجعه‏اى در اين كتاب‏ها در جريان است! منتها اين هم توقع معقولى نيست كه همه روى دست بگذارند و انتظار داشته باشند همه جا را بنده، يكتنه، نقد كنم.

مسير حركت ادبيات انقلاب را تا به امروز چطور ارزيابى مى‏كنيد و اگر فرصتى باشد در آينده براى تصحيح گذشته چه نكاتى را مد نظر قرار مى‏دهيد؟

بنده بزرگترين آفت را در طيف ادبيات داستانى متعهد، ضعف بنيان‏هاى اعتقادى و انديشه‏اى، نبود سلوك درونى و عرفانى، فقر تجربه از زندگى، و جدى نگرفتن كار ادبى به اندازه كافى مى‏دانم. در طيف‏هاى ديگر هم، اكثر اين ضعف‏ها وجود دارد به اضافه سياست‏زدگى و نداشتن بى‏طرفى و تعهد به حقيقت، تلاش براى پوشاندن فقر بن‏مايه انديشگى اثر با توسل به بازى‏هاى نخ‏نماى فرمى، تابعيت محض از مكتب‏هاى ادبى غربى، بى‏هيچ نوآورى و جسارت مثبت.

البته در مجموع، ادبيات داستانى ما، خاصه در شاخه رمان، صرفنظر از درونمايه ‏ها، چه به لحاظ كميت و چه كيفيت، در دوران بعد از انقلاب، نسبت به قبل از انقلاب، واقعاً »جهش« كرده است؛ و از اين نظر، اصلاً قابل قياس با گذشته نيست. اما در مقايسه با كمال مطلوب‏ها و انتظارات ما، خوب، هنوز خيلى عقب است.

آيا تصحيح گذشته و پرورش ادبيات انقلاب با چهره ‏هايى كه انقلاب را به لحاظ سن و سال درك نكرده‏اند مقدور است و يا همچنان بايد چشم اميدمان به كسانى باشد كه گرد پيرى بر سر و رويشان نشسته است؟
ما بيست و شش سال، از اصلى‏ترين وظيفه خودمان كه همان پرورش هميشگى استعدادهاى جديد و به عرصه رساندن آنها بود، غفلت كرده‏ايم. البته در اين راه، در دهه اول بعد از پيروزى انقلاب، وضع به مراتب بهترى داشتيم. اما اين كارها، بيشتر مبتنى بر همت افراد بود تا يك عزم برنامه‏ريزى شده داراى پشتوانه توسط مسؤولان فرهنگى. از نقد هم كه مى‏توانست در اين زمينه بسيار كارساز باشد، نه‏تنها حمايت واقعى نكرديم، بلكه اغلب كوشيده شد صداى منتقدان واقعى، در گلو خفه شود. اين كار را هم متأسفانه نه دولت و نظام، كه خود نويسندگان انجام دادند. اگر بنا باشد تصحيحى صورت بگيرد، به نظرم بايد اول در اين دو زمينه باشد. براى اين كار هم، نياز به مديران فرهنگى فهيم و ادبيات فهم داريم.

ارسال نظر