آخرین خبر

  • • برگزاری مجمع عمومی سالیانه انجمن قلم ایران
  • سه شنبه 04 مهرماه 91


    مجمع عمومی سالیانه انجمن قلم ایران در روز چهارشنبه مورخ 26/7/91 از ساعت 15 الی 17 در محل سالن اجتماعات انجمن واقع در خیابان سید جمال الدین اسد آبادی، بعد از میدان اسد آبادی، بین خیابان های 44 و 46 شماره 360 برگزار خواهد شد.
    از آنجا که رسمیت یافتن مجمع، نیازمند به حد نصاب قانونی رسیدن تعداد اعضای حاضر است و همچنین به منظور استفاده حداکثر بهره وری از فرصت، رأس ساعت مقرر در جلسه حضور بهم رسانید. چنانچه اعضاء محترم به هیچ وجه امکان شرکت در مجمع را ندارند، می توانند طی نامه ای خطاب به هیئت مدیره، با ذکر علت، یکی دیگر از اعضاء را، که وکالت شخص دیگری را به عهده ندارد به عنوان وکیل خود معرفی نمایند. در ضمن اعضای انجمن در صورت تمایل به نامزدی برای انتخاب به عنوان بازرس انجمن، می بایست در اسرع وقت مراتب را کتباً به همراه شرحی از وضعیت فعلی کاری و فتوکپی آخرین مدرک تحصیلی خود را به نشانی دفتر انجمن ارسال نمایند.
    برنامه های این نشست به قرار زیر است:
    1.ارائه گزارش عملکرد هیئت مدیره در سال کاری 90و91
    2. ارائه گزارش عملکرد مالی هیئت مدیره در سال کار90و91
    3. ارائه گزارش بازرسان
    4. شنیدن پیشنهاد ها و انتقادات اعضای محترم
    5. انتخاب اعضای بازرسان اصلی و علی البدل جدید
    هیئت مدیره انجمن قلم ایران

آخرين نظرات خوانندگان

  • علی زین الدین: سلام خدمت استاد ارجمند جناب سرشار من یک معلم از ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • جلوه هایی از ادبیات سیاسی امروز ایران
  • دوشنبه, 20 شهریور 1391 ساعت 11:51

    رمان‌های «جزیره سرگردانی»، «ساربان سرگردان»، «بهشت خاکستری» و «شهری که زیر درختان سدر مرد» مهم‌ترین داستان‌های سیاسی معاصر هستند که مؤلف به نقد و بررسی آنها پرداخته است.

    ادبیات کلاسیک و معاصر همیشه تأثیر پذیر از سیاست و واقعیت‌های اجتماعی دوران خود بوده‌اند. در دوران معاصر و ورود مضامین اجتماعی ـ سیاسی به ادبیات امروزین نظم و نثر، این موضوع وارد پروسه‌ای جدید شد. نویسندگان و به خصوص داستان نویسان معاصر اکثرا به نحله‌های فکری و گاهی احزاب سیاسی وابسته بودند. گاهی مثل جلال آل احمد مدتی را در حزب توده به سر برده بودند و گاهی صبغه روشنفکری داشتند. این نویسندگان تحت تأثیر جو اجتماعی و ذهنیت سیاسی خود داستان و رمان می‌نوشتند و به گونه‌ای ظریف حرف خود را در لا به لای آن می‌گنجاندند.

    به باور محمد رضا سرشار رمان‌های «جزیره سرگردانی»، «ساربان سرگردان»، «بهشت خاکستری» و «شهری که زیر درختان سدر مرد» مهم‌ترین داستان‌های سیاسی معاصر هستند که وی به نقد و بررسی آنها پرداخته است.

    این رمان‌ها پس از انتشار مورد نقد قرار گرفته و گاهی از طرف روشنفکران و گاهی از طرف منتقدان مذهبی نقد شده است. اما اکنون محمدرضا سرشار با واکاوی درونمایه‌های سیاسی این رمان‌ها به نقد آنها پرداخته است. افزون بر آن چند رمان سیاسی خارجی که به فارسی ترجمه شده، توسط وی نقد شده است. در پیشگفتار کتاب آمده است:

    ادبیات بیانگر افکار و اندیشه‌هایی است که در پس پرده قالب‌های مختلف پنهان و مستتر شده است و بدون تردید مطالعه در آن حوزه تعمیق‌بخش نگرش‌ها و ادراک انسان است، به طوری که ادبیات ما را وامی‌دارد تا آنچه را دیده‌ایم با دقت نگاه کنیم و دوباره ببینیم؛ لذا کمکی برای درک مشهودات ماست. معمولاً گرایش‌ها و دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی نویسنده جزو عوامل مهم دخیل در آفرینش هر اثر ادبی محسوب می‌شود و در بررسی یک اثر ادبی، علاوه بر محتوای خود اثر مراجعه به اظهارنظرها و گفته‌های نویسنده را در جاهای دیگر و در سایر آثار غیرادبی یا مصاحبه‌ها عامل مهمی قلمداد می‌کنند یا دست کم اینکه در بررسی یک اثر ادبی نمی‌توان اظهارنظرها و اعتقادات نویسنده را به‌کلی کنار نهاد ولی فقط هم نباید به آنها اکتفا نمود.

    نویسنده به‌عنوان موجود اجتماعی از جامعه تأثیر می‌پذیرد و از زبان که خود آفریده اجتماع می‌باشد بهره می‌برد. لذا ادبیات زاده نهادهای اجتماعی خاصی است و علاوه بر اینکه از جامعه و تحولات آن تأثیر می‌پذیرد، دارای کارکردهای سیاسی اجتماعی و... است.

    از طرفی سیاست نیز در تمام شئون زندگی بشر حضور دارد و هیچ بخشی از حیات انسان را نمی‌توان یافت که از حیطه نفوذ سیاست و یا از اثرات آن برکنار مانده باشد. از این رو بازتاب و انعکاس دیدگاه‌های سیاسی نویسنده و گروه‌های مختلف در آثار ادبی امری بعید و دور از انتظار نیست که البته چنان که گفته شد به‌گونه‌ای مستتر و گاه با زبان رمزی و ویژه بیان می‌شود.

    اثر پیش رو مجموعه نقدهای استاد سرشار (رهگذر) به برخی از داستان‌هایی است که بعد از پیروزی انقلاب در ایران نوشته یا ترجمه شده است. پیروزی انقلاب اسلامی که یک انقلاب فرهنگی بود، طبعاً حوزه ادبیات و فرهنگ را نیز تحت تأثیر خود قرار داد و باعث خلق آثار ادبی متفاوت از پیش شد. در کنار جریان ادبی غالب انقلاب، جریان‌های روشنفکری نیز که از قافله انقلاب و حرکت مردم به دور مانده بودند آثاری درباره انقلاب اسلامی پدید آوردند و بیهوده کوشیدند تا با تحقیر دستاوردهای انقلاب و سیاه‌نمایی وضع موجود، ملت را نسبت به آرمان‌های انقلاب اسلامی بدبین سازند. نویسنده این اثر با واکاوی و بررسی آثار برخی از این روشنفکران، عناصر و مواردی از این دست را کشف و توضیح دهد. (ص 13 ـ 14)

    فهرست مطالب کتاب به ترتیب زیر است:

    نقد داستان‌های ایرانی

    هفت وادی حیرت در آخرین رمان سیمین دانشور

    (نقد رمان دو مجلدی جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان)

    شهریاری روحانی که زیر درختان سدر فروپاشید

    (نقد شهری که زیر درختان سدر مرد نوشته خسرو حمزوی)

    اندر حکایت آلودن ساحت ادبیات به اغراض سیاسی

    (بررسی بهشت خاکستری به روایت عطاء الله مهاجرانی)

    در غیاب داستان کوتاه

    (نقد مجموعه داستان مهتاب نوشته زهرا زواریان)

    نقد داستان‌های خارجی

    گذری بر مرگ ایوان ایلیچ

    (نوشته لتون تولستوی ترجمه احمد گلشیری)

    نگاهی به مجموعه داستان رندا

    (21 داستان کوتاه از 20 نویسنده سوری، ترجمه عبدالمحمد آیتی)

    مروری بر مجموعه هزار توی داستان

    (دوازده داستان از دوازده نویسنده غربی؛ ترجمه نسرین مهاجرانی)

    بررسی داستان کوتاه در جنگل

    (نوشته آکوتا گاوا؛ ترجمه سیمین دانشور)

    نمایه

    مشخصات کتاب:

    جلوه‌هایی از ادبیات سیاسی امروز ایران (نقد داستان‌هایی از سیمین دانشور، عطاء الله مهاجرانی، خسرو حمزوی و ...)، محمدرضا سرشار، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1391، 264 صفحه، 5300 تومان.

    ماخذ: سایت کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


بازخوانی انتقادی ادبیات داستانی معاصر ایران در گفتگوی ویژه با استاد رضا رهگذر - قسمت دوم


○فرهنگ عمومی: اگر اجازه بفرمائید به هوشنگ گلشیری بپردازیم. در مورد گلشیری خواهش بنده این است که با توجه به شرایط خاص کشور ما که متأسفانه گلشیری بعد از انقلاب مقداری تأثیر روی داستان نویسان ما گذاشت حتی روی داستان نویسان مسلمان، می خواستم اگر صلاح بدانید با توجه بیشتر در موردش صحبت کنیم. ارزیابی شما از گلشیری چیست؟ هم به لحاظ مدل کار او از نظر ساختاری و فرم کاری و هم به لحاظ محتوای آثار و نقشی که بازی کرد. چون خیلی ها معتقدند که گلشیری در واقع بسترساز یک نوع تحمیق فکری بود در قالب اینکه نویسندگان را عمدتاً متوجه صرف فرم می کرد و با توجه صرف به فرم و تکنیک اینها را از محتوا دور می کرد و بعضی به طور جد معتقد بودند این رویکردی بود که جریان لیبرالسیم غرب از دهه1960 در ادبیات با رمان نو شروع کرد برای مبارزه با نویسندگان رئالیست که گاه و بیگاه ناخواسته نکاتی را علیه جامعه سرمایه داری می گفتند امثال "اشتاین بک" و حتی در قرن نوزدهم "چارلز دیکنز". لیبرالیسم می خواست با این حربه تکنیک زدگی و توجه عمده به فرم تمام این گرایش ها را ازبین ببرد. در واقع ادبیات را تبدیل به یک فرم صرف کند که هیچ خطری به لحاظ محتوا برای نظام سرمایه داری لیبرال و سیطره ی نظام ماسونی نداشته باشد.
□استاد رهگذر: گلشیری به نظر من یکی از نمونه های ویژه در داستان نویسی ماست که نسل جوان باید همیشه او را به لحاظ عبرت، پیش روی خود داشته باشند. و آن هم اینکه: اگر نویسنده ی نگون بختی را می خواهند ببینند که در طول عمرش به رغم آن همه جوش و جلا ها و تلاش های وسیعی که برای مطرح کردن خود و آثارش به خرج داد هرگز موفق نشد به اندازه یک نویسنده متوسط هم خواننده برای کتاب هایش جلب کند، گلشیری را بینند. شاید این تعبیر از شبه-روشنفکر دیگری مثل دولت آبادی -منتها در یک جناح فکری متفاوت- راجع به گلشیری، خیلی گویا باشد. دولت آبادی در یکی از مصاحبه هایش -در "ما نیز مردمی هستیم"- می گوید (نقل به مضمون): گلشیری که فکر می کنم تنها کسی که آثار او را تا آخر می خواند من هستم ... . یعنی به همین ناکامی او در جذب مخاطب اشاره می کند. اما او هم می افزاید که، من هم می خوانم ببینم چه نوشته است. نه اینکه مثلاً با لذت و حظ این را می خوانم. گلشیری در جوانی توده ای بود. حدوداً در ارتباط با قضایای اوایل دهه سی (سال 1332)، شش ماهی به زندان افتاد. بعد از آن رو، به این رو شد. یعنی به یکی از دشمنان اصلی مارکسیسم و تفکر حزب توده تبدیل شد. منتها از آنجایی که فردی نبود که در دوران خطر، جربزه و جسارت ورود به متن مبازرات اجتماعی و سیاسی را داشته باشد، به تصور خودش، از طریق ادبیات وارد مبارزه با آن تفکر شد. به هر حال تفکر چپ در رئالیسم و شیوه های متکامل تر -از نظر خودشان- رئالیسم انتقادی و رئالیسم سوسیالیستی، دارای ادبیات مبارز بودند. یعنی معتقد بودند که در آثارشان باید جامعه گرا باشند و به مسائل تاریخی و روز توجه کنند. اهل مبارزه با وضعیت موجود باشند و برای تغییر شرایط فعلی، در جهت حاکمیت آن شرایط مورد نظر خاص خودشان تلاش کنند. گلشیری آمد و محور اصلی و قبله گاه خودش را همین مدرنیسم غرب سرمایه داری قرار داد. خودش هم در چند جا و مصاحبه هایش به صراحت می گوید (نقل به مضمون): کی گفته است که ادبیات باید بازتاب مسائل اجتماعی یا حتی زمانه خودش باشد!؟ ما چنین وظیفه ای نداریم.
برای ادبیات، هیچ وظیفه خارج از خودش قائل نیست. وظیفه اصلی ادبیات را خود همان ادبیات و فرمگرایی و خلق زیبایی -به تعریف خودشان- می داند. بنابراین خودش را از مبارزه با آن شرایط دشوار و خفقان باری که ملت او در آن سال های طولانی با آن درگیر بودند، راحت می کند. خود این، یک جور جانب عافیت گزیدن زیرلوای یک ژست هنری و شبه روشنفکری است. یعنی پناه گرفتن پشت مکتبی که او را از ورود به عرصه های خطر معاف می کند. از آن طرف، هم توجه بیش از حد به فرم، در اکثر موارد ناشی از فقر درون مایه است. نه فقط فقر درون مایه ی اندیشه ای بلکه حتی فقر تجارب اجتماعی.
به هر حال نویسنده واقعیت گرا، جامعه گراست. او مجبور است بین مردم زندگی کند و آنها را بشناسد. آداب، رسوم، روحیات جامعه شناسی و روانشناسی آنها را به دقت در حافظه خود ثبت کند و بعد، این تجارب را، به شکل هنری، در آثارش به کار ببرد. در حالی که نویسنده مدرنیست جز به عوالم درونی و شخصی خودش به چیزی پایبند نیست. هیچ لزومی نمی بیند بین مردم باشد و آن تجارب را کسب کند. خاصه آنکه، واقعاً هم کسب آن تجربه ها، کار مشکلی است. یعنی مستلزم تلاش زیاد از طرف نویسنده است. اما اینکه آدمی گوشه ای بنشیند، افیونی مصرف کند و عرقی بخورد و آن عوالم کاملاً شخصی خودش را -آن هم اغلب از جنبه های مبتذل آن- مطرح کند، که کاری ندارد. رژیم گذشته با اینکه هم مارکسیسم و هم سرمایه داری غربی را به اسلام ترجیح می داد، ولی باز درعرصه ی هنر و ادبیات، عنایت خیلی بیشتری نسبت به مدرنیسم غربی داشت. عمدتاً هم، به همین دلیل که، آرمان گرایی و تعهد اجتماعی و مبارزه را نفی می کرد. و گلشیری که ابتدا مدعی بود که با این شیوه با مارکسیسم در حال مبارزه بود، عملاً کارش نوعی عافیت گزینی و راحت-طلبی بود. ضمن اینکه گلشیری به لحاظ تخیل به نظر من فقیر بود. به لحاظ تجارب عام اجتماعی هم شخص کم تجربه ای بود. چون بخصوص بعد از اینکه دست به قلم برده بود و اسمی به هم زده بود، عمده ی ارتباطاتش در حد همین محافل بسته شبه روشنفکری غرب زده بود. آثار او را که انسان می خواند، از یکنواختی، بی روحی و سردی آن ها دچار کسالت می شود. هیچ خواننده ای با ذوق طبیعی نیست که حاضر باشد با میل طبیعی خودش، غالب آثار گلشیری را بخواند. روده-درازی ها و توصیفات درونی بسیار بی مایه و به هم بافته شده -و نه تجربیات حسی و عاطفی و عرفانی واقعی- و درونمایه های مبتذل و پست و پیش پا افتاده و فقدان تعلیق، از شاخصه های بارز غالب این آثارند. مشهورترین کاری که گلشیری با آن مطرح شد یعنی همان "شازده احتجاب" او به لحاظ ساختار و کلیات، کپی "خشم وهیاهو"ی فاکنر است. کسی که بعداً به کسی مثل عباس معروفی ایراد می گرفت که چرا در "سمفونی مردگان"ش، "خشم و هیاهو" فاکنر را کپی کرده است، خودش خیلی سال پیش، این کار را کرده بود. ظاهراً غرضش این بود که: من خیلی سال پیش این کار را کردم. یک بار کافی است. دیگر شماها این کار را نکنید.
○فرهنگ عمومی: یعنی کپی محض است؟
□استاد رهگذر: خطوط اصلی "شازده احتجاب" مشخصاً از "خشم و هیاهو" گرفته شده. و نوع زاویه دیدی هم که گلشیری استفاده کرده، از همان کار فاکنر گرفته و بیان شده است. (چون زاویه دید متغیر فاکنر درآن کار، خاص خود اوست.) به علاوه آنکه، به تعبیر آقای دستغیب در نقدی که قبل از انقلاب راجع به یکی از رئالیست ها نوشته بود، در ارتباط با آثار امثال گلشیری اظهار داشته بود (نقل به مضمون): رژیم نوشته هایشان را روی ورق زر چاپ می کند. برای اینکه دوست دارد این مکتب خاص ادبی که تعهد در ادبیات را نفی می کند، رواج بدهد [تا خطری برای خودش نداشته باشد].
شما اطلاع دارید که رژیم پهلوی، روی آثاری که در آنها رژیم قاجار به لجن کشیده می شد، سرمایه گذاری می کرد. مضمون اصلی کتاب گلشیری، همین است.
○فرهنگ عمومی: فیلم شازده احتجاب را ظاهراً حاتمی ساخته است. درست است؟
□استاد رهگذر: الان خاطرم نیست. اما دیدید که در همان زمان چه تبلیغات وسیعی روی این اثر و فیلمش شد. از جمله آخرین آثار گلشیری هم، که در واقع در اوج پختگی او نوشته شده است؛ یعنی باشد چون "آینه های دردار"، واقعاً یک سفرنامه بی تلاطم و ماجرا است، که با طرح یک سلسله بحث های روده درازانه کم مایه ی شبه روشنفکرانه، سعی کرده است آن را حجیم کند. عمده داستان های کوتاه و دو سه داستان بلندش، تجارب شخصی خودش است. مثلاً در مجلسی با دوستانش جمع شده اند و مشغول عرق خوردن اند. یک زن روسپی را هم آورده اند.
○فرهنگ عمومی: کتاب"مثل همیشه" را می فرمایید که به شکل مجموعه داستان چاپ شده است؟
□استاد رهگذر: فکر کنم آن داستان کوتاهی که تحت عنوان "به خدا من روسپی نیستم" باشد. انحطاط اخلاقی ای که در بسیاری از آثار گلشیری موج می زند، چندش آور است. فساد اخلاقی وجه عام آثار داستانی معاصر غرب و شرق و نویسندگان جهان سوم متأثر از آن بود. منتها آدم داستان گلشیری، مثلاً از اینکه با همسر دوست خودش رابطه نامشروع برقرار کند ذوق می کند. یا مثلاً ایجاد رابطه نامشروع با کلفتی که آمده تا خانه را نظافت کند. حتی جزئیات دندان خراب یا افتاده ی او را، هنگامی که با او روی هم می ریزد، توصیف می کند. این، مضامین در داستان های کوتاه قبل از انقلاب اوست. یعنی کاملاً نوعی بیمارگونگی جنسی را در نگاه این نویسنده در آثارش می بینیم. چیزی که حتی صدای کسی مثل دولت آبادی را هم -که متعلق به جناح شبه روشنفکری غیرمذهبی است- در می آورد. تا جایی که در مصاحبه ای می-گوید(نقل به مضمون): طرح مسائل جنسی در آنجایی که ضرورتی داستانی ایجاب کند اشکالی ندارد، ولی نه این تأکید بیمارگونه مثل آنچه در کارهای گلشیری است. بعد از انقلاب می نالید که چرا به بعضی از کارهای گذشته ی او اجازه ی تجدید چاپ داده نمی شود. که متأسفانه در دوره هشت ساله ی دولت آقای خاتمی تقریباً کلیه آثار او تجدید چاپ شد و الان هم بعضاً تجدید چاپ می شود. ولی "جن نامه" اش را که می گفت: در خارج از کشور منتشر کرده است حال آنکه ما می دانیم همین جا هم به صورت غیرقانونی منتشر شده است...
○فرهنگ عمومی: همه جا هم موجود است.
□استاد رهگذر: بله. او مدعی بود که من روی خصایص داستان ایرانی مطالعه کرده ام و دنبال یک فرم بومی داستان-نویسی هستم. او تمام تجارب و مدعیات فنی خودش را با آزادی کامل، در این کتاب به کار برده است. اگر شما این داستان را از مسائل جنسی انحرافی خالی کنید ته آن، رگه هایی شبیه رئالیسم جادویی مارکز می بینید. دیگر نمی تواند مدعی شود که سانسور مانع شده بلکه با آزادی کامل نوشته و منتشر کرده است. من اخیراً در صحبتی که با یکی از منسوبان بسیار نزدیک گلشیری داشتم، او به طور خصوصی می گفت که "جن نامه" کار ضعیفی است.
به هر حال، کسانی که تحت تأثیر تبلیغات خود گلشیری و همفکران و دار و دسته اش راجع به آثار او، تصور می کنند علی-آباد دهی است بهترین راه برای اینکه بفهمند آیا اینگونه هست یا نه این است که ببینند که از آثار او چقدر استقبال شده است. این آدمی است که با وجود یکی دو مورد حمایت مالی علنی غربی ها، در طول زندگی همیشه از مشکلات مالی می-نالید به این دلیل بود که از طریق آثارش نمی توانست ارتزاق کند. نه به این دلیل که به برخی آثارش اجازه چاپ نمی-دادند. بلکه به این دلیل که اولاً تعداد آثارش کم بود. در ثانی، اگر اجازه چاپ هم می دادند در شرایط عادی کسان زیادی این آثار را نمی خواندند. چون قبل از انقلاب هم این آثار چاپ شده بود؛ و با تیراژ دو سه هزارتایی کتاب های او گاهی سال های متمادی در قفسه های کتاب فروشی ها خاک می خورد. اگر هم می خریدند نمی خواندند. واقعاً خواندن کار این نویسنده، نوعی ریاضت بی حاصل و بی اجر بود. با همه آن آزادی هایی که قبل از انقلاب از این نظر داشت.
این را هم که می بینیم بعضی روی فرم یا زبان آثار او خیلی تأکید می کنند، بیشتر نوعی جوسازی کاذب است. واقعاً به آن معنی برجستگی های خاص تکنیکی یا زبانی هم در آثار گلشیری نمی بینم.
○فرهنگ عمومی: شاید نسبت به داستان نویسان دیگر این ادعا را دارند.
□استاد رهگذر: در حالی که واقعاً اینطور هم نیست. گلشیری بعد از اینکه مرد بنابر خصلت جامعه ما -و احیاناً جاهای دیگر- تحت تأثیر مرگ او و تبعات و تبلیغات معمول، در دوره ای یکی دوساله، کارهای او را تجدید چاپ کردند و بعضی افراد عادی و کلکسیونرها هم آن ها را خریدند. ولی یکی از شاگردان و دوستداران او که کمی صراحت به خرج داده بود، گفته بود (نقل به مضمون): یک بار برای نشریه ای از او خواسته بودند نقدی راجع به اثری از گلشیری بنویسد. این شخص قبلاً با گلشیری هماهنگ کرده بود که چگونه بنویسد و چه بنویسد؛ و گلشیری هم راهنمایی و توصیه های خودش را به او کرده بود. بعد که نقد را نوشته بود و آن را برای رؤیت گلشیری برده بود، گلشیری آن قدر در آن نقد، دست برده و آن را کم و زیاد کرده بود که آن شاگرد، دلخور شده بود. به طوری که پس از مرگ گلشیری هم آن را بیان کرده بود. خوب؛ این چه آزاد اندیشی است که انسان حتی به یک شاگرد وفادارش هم اجازه ندهد که نظر شخصی خودش را راجع به اثر او در مطبوعه ای منتشر کند! اصلاً چنین نوشته ای دیگر کجایش نقد است! به این ترتیب معلوم می شود بعضی از نوشته های دیگری هم که راجع به آثار گلشیری از طرف دیگران در زمان حیات او منتشر شد، با همکاری مشترک خود او با آن شخص نوشته شده بوده است! یعنی هم نویسندگان آن ها را هدایت کرده که چگونه بنویسند، هم حک و اصلاحات بعدی را خودش روی آن ها انجام داده است!
ان شاء الله اگر فرصتی شود به نقد آثار این شخص بپردازیم نشان خواهیم داد که واقعیت این آثار چه بوده است. راجع به خاص بودن نثر او هم، اشاره کردم؛ بعضی خیلی تبلیغ می کنند. اما واقعاً اینگونه نیست. اتفاقاً ویژگی عمده نثر گلشیری همین تعبیر عمومی "لقمه را دور سر چرخاندن و بعد در دهان گذاشتن" است. یعنی یک چیز ساده و معمولی را که می-شود در چند کلمه معدود، به طور روشن گفت، می پیچاند و مغلق می کند. در کلمات زیاد و جملات متعدد همان را به گونه-ای بیان می کند که مخاطب باید بارها آن را بخواند تا تازه -گاهی هم به طور تقریبی- بفهمد که او یک چیز ساده می-خواسته بگوید. آخر این چه هنری است! هنر در زبان و ادبیات این است که مفاهیم پیچیده و عمیق را در بیان موجز و زیبا و تا آنجا که ممکن است قابل فهم برای مخاطبان بیان کنند. نه بر عکس قضیه، مضامین بی ارزش و پیش پا افتاده را با بیان مغلق، پیچیده و عمیق و دست نیافتنی جلوه دهند.
○فرهنگ عمومی: آیا به این قائل هستید که گلشیری روی نویسندگان بعد از انقلاب ما و نویسندگان مسلمان تأثیر گذاشت. اگر به این قائل هستید علت آن را در چه می دانید؟
□استاد رهگذر: عمده ی این تأثیر -که البته از نظر آثار یا شخص خودش، چندان قابل توجه نیست- در نتیجه باندبازی و محفلگرایی و شلوغ کاری ها و جوسازی های مطبوعاتی و رسانه ای است. می دانید که او اهتمام زیادی به تشکیل کلاس و جلسات نقد و محفل های ادبی، خاصه -در بعد از انقلاب- با جوان ها داشت. حتی در همان آپارتمان های اکباتان که زندگی می کرد، آپارتمانی را هم خریده بود و به همین کارها اختصاص داده بود. پیوسته هم در نخ شناسایی جوان های با استعداد حتی مذهبی و جذب آن ها به جلسات و کلاس های خصوصی خودش و استحاله ی آن ها از نظر فکری و اخلاقی بود. در این وجه، مشخصاً موفق به جذب دو شاگرد متوسط خود من در حوزه هنری و یک جوان متوسط القلم دیگر مرتبط با حوزه هنری شده بود؛ که بعدها هرسه این ها، متمایل به همان عوالم انحرافی فکری خود او شدند. (خانم م.ب.، و آقایان ج.ج. و م. ب.). یا در دوره ای در اوایل دهه ی 1360، برای جوانانی مثل علی مؤذنی، عباس معروفی، اصغر عبداللهی و... کلاس آموزش داستان نویسی گذاشته بود. از این طریق، بله. عده ی معدودی را جذب کرد و رویشان تأثیر گذاشت. اما اینکه آثار او روی نویسندگان نسل جوان یا غیرجوان تأثیر چشمگیری گذاشته و جریانی ایجاد کرده باشد،نه. این را معتقد نیستم. چون این آثار، در این قدوقواره ها نبودند. اما این جوری تبلیغ می شود. البته شاید بیشتر مصاحبه ها و حرف های نظری مأخوذ از آموزه های مدرنیستی غربی او روی دیگران اثر گذاشته باشد.
○فرهنگ عمومی: از این جهت عرض می کنیم که به نظر می رسد در ادبیات داستانی بعد از انقلاب ایران در جبهه نویسندگان مسلمان از اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 گرایش به سمت کارهایی از این دست بیشتر شده است.
□استاد رهگذر: به این تعبیر، این اتفاق افتاده است. منتها جدا از عوامل سیاسی و اجتماعی و فکری مؤثر در این امر، بیشتر تحت تأثیر تبلیغات اینهاست. یعنی مجلاتی که اینها منتشر کردند و نظریه هایی که یا به شکل ترجمه یا به شکل تألیف و یا در نوشته هایی که به اسم نقد منتشر می کردند در تحقیر رئالیسم و از آن طرف در تجلیل از مدرنیسم و بعدها پست مدرنیسم می نوشتند. یعنی خود این بحث ها که گاهی هم در قالب مباحث شبه فلسفی مطرح و در بحث های نظری داستان نویسی مطرح می شد -از دهه 1370 به این طرف- این تأثیرها را ایجاد کرد. که در این جریان، عده زیادی از مؤلفان و مترجمان نقش داشتند. گلشیری هم یکی از آن ها بود.
○فرهنگ عمومی: مقصود ما از آثار، نوع بینش آنهاست.
□استاد رهگذر: به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی که ما داشتیم این بینش -که اساس آن همان مبانی فلسفی مدرنیسم غربی است- از اوایل انقلاب تا دهه 1360 کاملاً در محاق قرار گرفت. از دهه 1370 به بعد که عوامل متعددی دست به دست هم دادند و باعث ایجاد تغییراتی در فضای فکری و معنوی جامعه شدند، شرایط برای خروج بینش ادبی مربوط به این طیف و عرض اندام مجدد آن، فراهم شد. درواقع اول استحاله در درون ها اتفاق افتاد بعداً آنها پشت سر این مکتب ادبی، سنگر گرفتند. ضمن اینکه واقعاً فقر تجارب این طیف نویسندگان از زندگی هم عامل تعیین کننده ای بود. انسان می-تواند بدون هیچ تجربه واقعی از زندگی بنشیند و داستان های مدرن و مانند آن بنویسد. در حالی که با این شرایط، نمی-تواند یک داستان واقعیت گرا به معنی درست کلمه بنویسد.
این، مشکل بسیاری ازنویسندگان خاصه نسل سوم ما است که یا به دلیل پاستوریزه بزرگ شدن، داشتن زندگی بی خطر و بی دردسر و بدون این طرف و آن طرف رفتن در کودکی و نوجوانی و هم به دلیل فقر تجربه ای که ناشی از این نوع زندگی است و سهولت در نوشتن آثار فورمالیستی -با این شیوه ای که در ایران معرفی شده-، دنیا طلبی و گرایش به چرب و شیرین دنیا و عافیت گزینی یا سرخوردگی و مسئله دارشدن نسبت به نظام و انقلاب و گاه حتی اسلام، به داستان های مدرن و نو رو می آورند.
○فرهنگ عمومی: سؤال بعدی در مورد دولت آبادی است، چون تنها فرد زنده در این مجموعه است. دولت آبادی ادعاهای چپ داشت و در سالهای دهه 1350 برای مدت کوتاهی زندان رفت و نامه ای برای همسر شاه نوشت و با وساطت او آزاد شد و محتوای نامه اش این بود که من علیه فئودالیسم مبارزه کردم وهمسو با انقلاب سفیدم...، و مجموعه ای از آثار مانند "اوسنه بابا سبحان" دارد که مدعی است در این ها مایه های مبارزاتی وجود دارد یا ادعای ادبیات روستایی دارد، و بعد از انقلاب هم "جای خالی سلوچ" و "کلیدر" و "سلوک" و آثار مختلف را نوشت. می خواستیم که در اینجا مروری هم به لحاظ فرم کار و هم به لحاظ محتوا در مورد دولت آبادی داشته باشیم. علی الخصوص چون زنده است و مرکز ثقل احتمالاً جریان روشنفکری باقیمانده از قبل از انقلاب است.
□استاد رهگذر: دولت آبادی بدون تردید یکی از قله های داستان نویسی رئالیستی ماتریالیستی چهار-پنج دهه اخیر کشور ما است و از لحاظ تجارب شخصی و تجارب اجتماعی لااقل از دوره کودکی تا جوانی و حدود سی چهل سالگی است شرایط لازم یک نویسنده را دارد. به لحاظ تسلط بر زبان و ادبیات فارسی هم، در سطح خوبی قرار دارد. منتها مشکل ناآشنایی دولت آبادی -به طور کلی- با جهان اندیشه، در آثارش مشهود است. چون از لحاظ تحصیلات تا حدود دوم دبیرستان درس خوانده و عمده چیزهایی هم که خوانده، خود خوانده بوده؛ و بیشتر هم داستان های معاصر غربی را خوانده است؛ که عمدتاً هم مربوط به بلوک شرق بوده است. اگر چیزی هم از مباحث اندیشه ای یاد گرفته، عمدتاً مشهورات مارکسیسم است که اغلب از طریق حزب توده و عوامل آن، در جامعه منتشر می شد. همین مسائل طبقاتی و ابزار تولید و ادوار تاریخی مارکسیستی و... .
حجم آثاری که قبل از انقلاب منتشر کرده خیلی زیاد نیست. آن موقع داستان کوتاه کم داشت. بیشتر داستان کوتاهِ بلند داشت. مانند:"عقیل عقیل"، "اوسنه بابا سبحان"، "از خم چنبر"... انقلابی ترین کارهایش در آن زمان، امثال "اوسنه بابا سبحان" بود؛ که در پایانش، شخصیت اصلی آن می گوید: ما چوب برمی داریم! (قریب به این مضمون.)
○فرهنگ عمومی: برای همین مسئله زندانیش کردند؟
□استاد رهگذر: خیر، دولت آبادی در ابتدا با کار در تئاتر شروع کرد. در گروه آناهیتا کار می کرد که همگی چپ بودند. همین اسکویی ها.
○فرهنگ عمومی: مرضیه اسکویی؟
□استاد رهگذر: نه. مصطفی ظاهراً دولت آبادی در حال بازی کردن در نمایشنامه " در اعماق" ماکسیم گورکی بوده است که سر صحنه دستگیرش می کنند. به همین دلیل دستگیرش می کنند. خودش هم در خاطراتش در بعد از انقلاب به صراحت بیان کرده است که: من نه سیاسی بودم نه کاری کرده بودم. بیهوده، سر چیزی بیخود.
دولت آبادی در آن مطالبی هم که در نامه به فرح نوشته، صادق است که می گوید آن چیزی که من نوشتم در جهت اهداف انقلاب سفید و اصلاحات ارضی است. اینها را درست می گوید. آن زندانی شدن او، یک زندانی شدن بیخودی است. یعنی واقعاً این فرد، آن زمان، درک یا فعالیت سیاسی آن چنانی ندارد. او هم در زمره خیلی از جوانان محروم آن زمان بود که از طبقات پایین بلند می شدند و با فقر و مشقت زندگی می کردند. بی عدالتی را می دیدند و در جست و جوی یک ایدئولوژی برای مبارزه، اولین و مشهورترین ایدئولوژی ای که به آنها معرفی می شد مارکسیسم بود. اینها عمدتاً جذب شعارهای عدالت خواهانه مارکسیسم می شدند. حتی بعضی از این بندگان خدا -نه آقای دولت آبادی- منافاتی نمی دیدند که قسم حضرت عباس (ع) بخورند و در جهت مبارزه از مارکسیسم تبعیت کنند. دولت آبادی هم این چنین بود و واقعاً بهترین کارهایش را از نظر داستانی، بعد از انقلاب اسلامی نوشت. آثار دولت آبادی آثار خوشخوانی است. ولی در مشهورترین کار او که همان "کلیدر" است، درست است که قهرمان اصلی داستان، " گل محمد" معرفی می شود، منتها دومین قهرمان او "ستار-پینه دوز" هست؛ که در واقع یک توده ای است که وظیفه اش این است که در روستاها، افکار مارکسیستی را منتشر کند. ته آن، وقتی از عملکرد رهبران حزب سر می خورد [و نه از خودِ مارکسیسم] به یک جور شبه عرفان خاص با یک دیدگاه غیر مذهبی روی می آورد و مطلقاً مارکسیسم را رد و نفی نمی کند. ضمن اینکه از نظر تاریخی تحریف های آشکاری در این اثر هست. چون "گل محمد و یارانش" در خراسان شخصیت های واقعی بودند که با رژیم مبارزه کردند و کشته یا اعدام هم شدند.
○ فرهنگ عمومی: مذهبی بودند؟
□استاد رهگذر: بله. گرایش مذهبی داشتند. یکی از انتقادهای مقام معظم رهبری به این اثر، همین است. در مناطقی از خراسان، گل محمد را اغلب می شناسند. او در زمان حیات، به زیارت کربلا رفته بوده است. آنوقت دولت آبادی آمده، از او شخصیتی معرفی کرده که تحت تأثیر ستار پینه دوز مارکسیست است و با یک انگیزه صرف طبقاتی و مانند اینها به مبارزه با رژیم می پردازد.
این، نوعی تحریف جدی است. جالب است: در این داستان یک شخصیت مثلاً مذهبی به نام "ماه درویش"هست. منتها نویسنده به حدی از مسائل مذهبی بی اطلاع است که معلوم است دهها سال است که حتی با یک آدم مذهبی نشست و برخاستی یکروزه هم نداشته است. این شخصیت نمازش را با "السلام علیک یا اباعبدالله" تمام می کند.
یا مثلاً من در نقد به "جای خالی سلوچ" او ضمن ستایش توانایی نویسنده در پرداخت جزئیات و ریزپردازی و عوامل دیگر، نشان دادم این نویسنده حتی واقعیات محرز روستاهای ما را تحریف کرده است. آن هم کسی که خود روستایی است و از روستا برخاسته است!
در آنجا به اطلاعات ناقص و غلط مذهبی او اشاره کردم. از جمله اینکه، تصور می کند انسان برای نماز میت لازم هست حتما غسل کرده باشد یا جنب نباشد یا حتماً هنگام نماز باید ذکری خاص بگوید. یعنی حتی نمی داند که در نماز میت کسانی که پشت سر امام می ایستند چیزی لازم نیست بگویند. فقط تکبیرها را باید بگویند. همه چیز را پیشنماز می گوید.
یا حتی جزئیات روستا هم از خاطرش رفته است. دولت آبادی روستایی را توصیف می کند که از کوچه هایش حتی یک الاغ هم عبور نمی کند. روی هیچ دیوار آن یک پرنده ای نمی نشیند. و از این قبیل چیزها. در آن نقد همچنین، اشاره کرده-ام: روستاییان ما، هر قدر که نسبت به انجام مسائل مذهبی سهل انگار بودند، حداقل ماه محرم و ماه رمضان که می شد روضه خوانی را، از هر جایی بود گیر می آوردند و دو سه تا روضه ای خوانده می شد. چند تا مسئله شرعی گفته می شد. در حالی که در "جای خالی سلوچ" هیچ خبری از این کارها نیست. دولت آبادی در همین "جای خالی سلوچ" چهره ای که از روحانی ده ترسیم کرده، یک چهره خیلی بد است. یا تصویری که از مذهبی ها ترسیم می کند خیلی کثیف و نفرت انگیز است. یعنی در این اثر، عناد خود را با مذهب خیلی علنی و آشکار نشان می دهد. در آثار آخر او مثل "روزگار سپری شده مردم سالخورده" که یک مجلد آن را خواندم احساس کردم نویسنده خیلی افت کرده است. بعضی منتقدان منصف هم به این مسئله اشاره کردند.
○ فرهنگ عمومی: نظرتان را نسبت به "کلیدر" می فرمایید؟
□استاد رهگذر: بله. ظاهراً تحت تاثیر شیوه مارکز، با زاویه دید ترکیبی سعی کرده کلیدررا بنویسد. منتها خیلی ناقص فهمیده و ضعیف به کاربرده است. "سلوک" او را اصلا نخوانده ام. ولی آنهایی که خوانده بودند و به قولشان اعتماد داشتم می گفتند، نویسنده خیلی کوشیده اثری در مایه های "بوف کور" هدایت بنویسد. چون قبلا در مصاحبه اش گفته بود: من سالی یک بار "بوف کور" هدایت را می خوانم.
من از این حرف او خیلی حیرت کردم! انسان مگر چگونه داستان را می خواند که لازم باشد چیزی مثل "بوف کور" را سالی یک بار بخواند! معلوم می شود یا دقیق نمی خواند یا متوجه نمی شود. و گرنه، "بوف کور" اثری نیست که ارزش چندبار خوانده شدن را داشته باشد. ضمن اینکه در جایی گفتم: آقای دولت آبادی اگر به جای "بوف کور"، سالی یک بار قرآن را دوره می کرد، وضع او با حالایش خیلی فرق می کرد. او در همان مصاحبه گفته بود آرزوی من این است که اثری مثل "بوف کور" بنویسم. یا در جایی دیگر گفته بود همه ما از" تاریکخانه" هدایت بیرون آمده ایم به تقلید از داستایوفسکی که گفته بود ما همه از زیر شنل "گوگول" بیرون آمده ایم. داستان "سلوک"، هم که با استقبالی روبرو نشد. یعنی نویسنده ای که در رئالیسم [منهای اشکالات فکری و بینشی خود] راه خودش را پیدا کرده بود و توانسته بود آثاری بنویسد که مورد استقبال مردم واقع شود، آمد در سال های آخر عمر، تحت تأثیر رئالیسم جادویی، "روزگار سپری شده" و تحت تأثیر مکاتب داستان های نو و مدرن "سلوک" را نوشت؛ و حکایتش شد همان قضیه کلاغی که آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش هم یادش رفت.
○فرهنگ عمومی: ولی در مجموع می توان از فرمایشات شما این استنباط را کرد که روستایی که او تصویر می کند یک روستای واقعی نیست. یعنی حداقل روستایی در ایران نیست.
□استاد رهگذر: دولت آبادی در داستانهای روستایی اخیرش("کلیدر" و "جای خالی سلوچ") با یک عینک مارکسیستی به روستا و روستاییان ایرانی نگاه می کند. منتها بخش مهم این نگاه، یک نگاه تحریف آمیز کاملاً آگاهانه آدمی است که تعمد دارد با آموزه های مارکسیستی شرایط طبقاتی مردم ما و حتی روانشناسی روستاییانمان را توصیف کند. ضمن آنکه یک سلسله واقعیات مسلم را کاملاً آگاهانه حذف کرده، تا به غرض خودش در این مورد برسد. حتی گاه، واقعیات را وارونه کرده است.
○فرهنگ عمومی: و حتی واقعیات تاریخی را. آیا می توان گفت دولت آبادی تحت تأثیر"شولوخف" یا "گورکی" یا این تیپ نویسندگان نظیر "الکسی تولستوی" است؟
□استاد رهگذر: خیلی ها می گویند "کلیدر" تحت تأثیر "دن آرام" شولوخف است. به آن شدتی که گلشیری در "شازده-احتجاب" یا معروفی در "سمفونی مردگان" از فاکنر متأثر است، دولت آبادی از شولوخف تقلید نکرده است، ولی در نگاه ضد مذهبی، او از نویسندگان مارکسیست تقلید کرده است. بیش از او، نویسندگان ضعیف تری مثل "درویشیان"، "یاقوتی"، "بهرنگی" -در آثار کودکانه اش- از این شیوه نویسندگان مارکسیست تقلید کرده اند. منتها بعضی ها مثل درویشیان و یاقوتی و بهرنگی خیلی ناشیانه تقلید کرده اند، وامثال دولت آبادی، قدری هنرمندانه تر.
○فرهنگ عمومی:آیا می توان احمد محمود و دولت آبادی را نمایندگان رئالیسم سوسیالیستی در ایران دانست؟ یا حداقل به تعبیرشما رئالیسم ماتریالیستی؟
□استاد رهگذر: بله. هر دوی اینها به همین گرایش دارند. منتها یک تفاوت جزئی دارند. دولت آبادی عمدتاً روستایی نویس -آن هم روستاییان شمال شرقی ایران- است (منتها با همان مشکلاتی که عرض شد). احمد محمود نویسنده کارگری است آن هم در شهرهای نیمه صنعتی جنوب و مناطق نفت خیز. در آثار محمود، تم ضد انگلیسی هست. در حالی که دولت آبادی اصولاً با خارجیهای استعمارگر، کاری ندارد. یک فرق دیگر این دو این است که احمد محمود نویسنده بسیار به روزتری از دولت آبادی است. دولت آبادی، از نظر تاریخ وقوع داستانهایش، حدوداً سی چهل سال از زمان خودش عقب است. هر چند سلوک را می گویند استثنائاً مربوط به همین مسائل امروزی است. در حالی که احمد محمود در برخی آثارش (مثل "زمین سوخته") کاملاً به روز است. در بعضی از آثارش ده سالی از مسائل عقب است. آن هم طول زمانی است که نوشتن یک اثر طولانی وقت می برد.
در زبان، دولت آبادی تحت تأثیر تاریخ بیهقی و نثر کهن فارسی است. خودش البته دوست دارد بگوید: خیر، همچنان در روستاهای خراسان با همان زبان کهن سخن می گویند. ولی واقعاً این گونه نیست. اگر شما همان "کلیدر" او را مشاهده کنید، می بیند که هم نثر و هم گفتار آدم ها، اغلب موزون و آهنگین است. در روستاهای ما حتی در روستاهای خراسان امروز، کجا این گونه حرف می زنند! یعنی نوعی تصنع در گفت و گو نویسی این آثار کاملاً مشخص است. نثر احمد محمود یک نثر خوزستانی و بومی روز است که تپش و سرعت خاصی دارد.
به هر حال هر کدام یک وجه را گرفته اند و همان نگاه مارکسیستی را در آنها سریان داده اند. دولت آبادی، از نظر تقسیم-بندی مارکسیستی، یک تا دو مرحله تاریخی عقب تر است؛ و ظاهراً خیلی هم قادر به درک روابط اجتماعی امروزی نیست. این وجه را در آثار احمد محمود قوی تر می بییند. به این دلیل که او خود در این گونه محیط ها زندگی و کار کرده است. منتها هر دو به لحاظ عمق تفکر و بینش، فقیرند. یعنی همین تجارب اندیشه ای در حد آدم های معمولی را از زندگی دارند. نهایت اوج گیری اندیشه اینها همین مشهورات مارکسیستی است که در حد فهم همه منتشر شده است.
○فرهنگ عمومی: یعنی آثاری فاقد تفکر دارند.
□استاد رهگذر: بله بیشتر وظیفه خودشان را پیاده کردن تفکرات از پیش آماده شده مارکسیستی در آثارشان می دانند.
○فرهنگ عمومی: پس می توان آنها را نویسندگان رئالیسم سوسیالیستی در ایران محسوب کرد؟
□استاد رهگذر: با قدری تسامح در لفظ، بله.
○فرهنگ عمومی: اگر اجازه بفرمایید بپردازیم به بحث بعد از انقلاب، قبل از آن آیا صلاح می دانید گرایش های اصلی ادبیات داستانی بعد از انقلاب را فقط فهرست وار نام ببرید و بعد عمدتاً روی ادبیات داستانی جریان بچه مسلمان ها یا جریان موسوم به مذهبی ها متمرکز شویم. البته ظاهراً ادبیات داستانی روشنفکری بعد از انقلاب در امتداد همان ادبیات روشنفکری قبل از انقلاب است.
□استاد رهگذر: بله همین طور است. منتها پدیده های تازه ای هم در ادبیات جهان در دوره بعد از انقلاب رخ می دهد یا تازه به فارسی ترجمه می شود مثل پست مدرنیسم . که قبل از انقلاب مطرح نیست. یا همین رئالیسم جادویی درقبل از انقلاب، تنها با "صد سال تنهایی" مارکز یا "آقای رئیس جمهور" آستوریاس که به فارسی ترجمه شد مواجه بودیم. این روش، آن زمان، هنوز روی آثار نویسندگان ایرانی، تأثیر خود را نگذاشته بود. بقیه آثار این نحله، بعد از انقلاب ترجمه شد. یا این شبه عرفان های نو ظهور که پدیده های جدیدی است که بازتاب های ادبی آنها -مثل آثار کوئیلو- بعد از انقلاب به زبان فارسی ترجمه شد و در طیفی از نویسندگان ما اثر گذاشت. اینها امتداد همان هاست. منتها امتداد نوتری از آنها. آن جریان به اصطلاح داستان های مدرنیستی را که بعد از انقلاب به پست مدرنیسم پیوند می خورد هم چنان داریم، منتها سردمداران آن، اغلب همان هایی هستند که قبلاً هم بودند. همان رئالیسم ماتریالیستی متمایل به سوسیالیسم را هم داریم که دارای سردمدارانی مثل دولت آبادی و احمد محمود و مانند اینها هستند که این جریان را ادامه می دهند. در کنار آن ها، جریان نوظهور داستان نویسی اسلامی هست. البته نوظهور نسبت به دوره قاجار و پهلوی. چون ذات ادبیات و سنگ بنای اولیه آن در همه ی دنیا، با مذهب و مسائل دینی بوده است. در طول تاریخ هم ادبیات در شکل اصیل و پدر و مادردار خود، مقوله ای در امتداد دین بوده است. تولستوی در کتاب "هنر چیست" می گوید (نقل به مضمون): اگر نبود ادبیات، این همه مناسک و آداب و رفتار و احکامی که در طول تاریخ از طریق ادبیات به ما منتقل و ماندگار شده، چگونه با این جزئییاتش به ما می رسید!؟ واقعاً ادبیات و هنر -آن طور که غربیهای غیر مذهبی هم در پژوهش هایشان به آن اشاره کرده-اند- همه جا با مذهب شروع شده است. حتی آن بحث های اصلی اساطیر شرک آلود و کفرآمیز یونانی، همان بحث های هستی شناسانه و فلسفی رابطه ی آسمان و زمین است: ما از کجا آمده ایم؟ به کجا می رویم؟ آفرینش چگونه است؟ رابطه ما با آسمان چیست؟ هدف از زندگی و خلقت چیست؟ البته با برداشت شرک آمیز و وهمی خاص خودشان. هنوز هم که هنوز هست این قبیل نمایش نامه های یونان و روم باستان، در رشته های نمایش تدریس و بحث می شود و گاهی نمایش داده می-شود. منتها همان طور که عرض شد، از مشروطه به بعد در کشور ما، یکی از ضررهای ادبیات تقلیدی و اقتباسی از غرب این بوده که در نویسندگان ما انقطاعی نسبت به آثار ماقبل مشروطه -که در عمده ی آنها، درونمایه از جایگاهی والا برخوردار است و آن درونمایه ها هم، اغلب الهی و اسلامی است- حاصل شده است.
بعد از این تاریخ، دیگر ادبیات مذهبی ای به آن معنی نداریم که به صورت یک جریان مستمر باشد. هرچند به صورت تک آثار داریم.
بعد از انقلاب، نوعی تجدید حیات(رنسانس) ادبیات اسلامی را داریم، نه آغاز آن از صفر. اتفاقاً آن ادبیات غربزده تقلیدی است که یک ادبیات بی پدرو مادر و اخیرالولاده در همه دنیا است. اما به گونه ای در آن دوره حدوداً صد ساله به ادبیات داستانی ما احاطه پیدا کرده بود، که بعضی تصور می کردند اصلاً ادبیات یعنی همین.
به هر حال، این جریان، از همان اوایل انقلاب شکل گرفت.
هرچند ما در ادبیات کودکان و نوجوانانمان، حداقل از اواخر دهه 30 این ادبیات دینی را داشتیم.
○فرهنگ عمومی: مرحوم "آذری یزدی" را می فرمایید؟
□استاد رهگذر: گمانم در سال 1324 کتابی به نام قصه های 14 معصوم که ظاهراً یک روحانی هم آن را نوشته منتشر شد. این کتاب خود مرجع بعضی داستان های مذهبی "آذری یزدی" در قصه های خوب قرار گرفته است. کارهایی مثل آثار زین العابدین رهنما را داریم چه "امام حسین(ع)" او چه "پیامبر"ش که در 1316 منتشر شد دو رمان حجیم و مهم مذهبی بودند. این کارها را مراجع و روحانیون ما به لحاظ محتوایی تأیید نکردند. به این دلیل که از منابع غیر معتبر استفاده کرده که مورد قبول مورخان ما نیستند و شاید هم به علت اینکه مایه های تخیل این آثار در مورد معصومین گاهی اوقات غلیظ است ولی به لحاظ داستانی، آثار بسیار جذابی هستند هر چند از نظر ساختار و پرداخت -مثل هر اثر دیگر- قابل نقدند. ولی همیشه پرخواننده بوده اند و در همان دوره ای که ادیبات غرب زده خیلی تبلیغ می شد چاپ های متعدد خوردند، و پر فروش بودند. تک آثار مذهبی ای از این دست، در ادبیات بزرگسال، داشتیم. در ادبیات و کودک و نوجوان، در سال 1339 "داستان راستان" شهید مطهری(ره) را داشتیم که حتی جایزه یونسکو را هم در همان زمان گرفت. خود این کتاب مرجع و منشأ ابداع آثار ارزشمند دیگری به خصوص بعد از انقلاب شد. در دهه 40 نویسندگانی [به رغم اینکه زیاد نبودند] داشتیم که آثار مذهبی زیبایی را منتشر کردند. آقای آذر یزدی را داشتیم. البته معتقدم آثار تاریخی مذهبی ایشان به لحاظ نگاه کاملاً عقلانی است. در حالی که مذهب، عقل صرف نیست. ایشان تمام جنبه های ماورایی را در این سنخ داستان هایش حذف کرده است. این می تواند گاهی یک خطر باشد. ایشان تحت تأثیر شرایط عقل زده -عقل مادی- آن دوران که مارکسیسم به ما تحمیل می کرد فقط سعی کرد جنبه هایی از مذهب را بیاورد که کاملاً عقلانی به نظر می رسیدند. یا از داستان تفاسیر عقلانی کند. با این همه، آثار او در زمانه خودش و خلأی که از این نظر بود، آثار مؤثری بودند.
نویسندگانی بودند که بخصوص از دهه 50 آثارشان شروع به انتشار کرد. آقای "بی آزارشیرازی"، "محمود حکیمی"، "علی آقاربیع" "میر ابوالفتح دعوتی"، "مجمع"، "حسن جلایر"، "غلامرضا امامی"، "مصطفی زمانی"، "علیرضا میرزا محمد" و عده زیاد دیگری که در عرصه کودکان و نوجوانان وجود داشتند. 4 کتاب از آثار خود من، قبل از انقلاب چاپ شد. در ادبیات کودک و نوجوان آثار قابل ذکری داشتیم . اما در ادبیات بزرگسال تک آثار پراکنده داشتیم. احیای جریان داستان-نویسی اسلامی، پس از انقلاب بود که پا گرفت. در دهه 1360 هم به لحاظ کمّی هم به لحاظ توجه ویژه به تئوریزه کردن مباحث این مکتب خاص ادبی، نویسندگان ما خیلی فعال بودند. شاید شروع اصلی این مباحث از پژوهشگران مصری چون "سید قطب" بود؛ که برای اولین بار از دهه ها قبل از انقلاب به خصوص با غور در داستان های قرآن سعی کردند که اصولی را برای داستان نویسی اسلامی استخراج کنند. امثال آقای "گیلانی" که عربها اسم او را "کیلانی" می نویسند در مصر مباحث نظری راجع به مکتب های ادبی دارند که بعضی از آنها قبل از انقلاب ترجمه شد و بعضی بعد از انقلاب. اینان بحث های عمومی ای را در این زمینه مطرح کردند. یا کاری که آقای "محمدرضا حکیمی" در ادبیات اسلامی داشت، یا امثال آقای "آیینه وند" که بیشتر در مورد شعر شیعی کاری را منتشر کرد. امثال این پژوهش ها، اینها مبنای کار بسیاری از نویسندگان نسل جوان مذهبی در بعد از انقلاب شد. و سعی کردند به خصوص در مورد جنگ، داستان هایی بر این اساس بنویسند. روایات برخاسته از تجارب رزمندگان هم که در جبهه ها بر سر زبان ها بود، نظیر امداد های غیبی یا ظهور ارواح شهدا، که بعد از شهادتشان از آنها تصرفاتی در عرصه مادی سر می زد که بعضاً هم به صورت خاطرات مستند نقل می شد؛ یا رؤیاهای صادقه، خواب هایی که شهدا قبل از شهادتشان می دیدند یا خانواده اینها بعداً می دیدند و خبرهای غیبی که در این خواب ها راجع به آینده داده می شد و بعداً محقق می شد و... به کمک این جریان داستان نویسی آمد و فضا را هم برای نوشتن و هم پذیرش آنها، آماده کرد بحث اصلی این جریان این بود که تا به حال تعبیر ماتریالیستی از واقعیت، محدوده ادراک انسان را به حواس پنجگانه محدود می کرد. در حالی که ما معتقدیم عالم شهود و غیب هم هست. در همین دنیا، بسیاری مسائل اتفاق می افتد که با این حس های پنج گانه قابل درک نیست؛ اما از طرق مکاشفه و رؤیای صادق و افتادن پرده ها از مقابل چشم و دل، می توان به آنها پی برد. از این مناظر وارد شدند؛ و بعضی هم بر تفاوت های محتوایی آثار اسلامی و غیر اسلامی تأکید کردند؛ که نویسنده مسلمان بایستی به چه مضامینی بپردازد و به چه مضامینی نپردازد؛ یا به فلان مضامین عام اگر می پردازد با چه نگاهی بپردازد. مسئله رابطه بین زن و مرد، طرح مسائل جنسی در داستان، عفت کلام، عبرت انگیزی و مقولاتی از این نوع را، به عنوان شاخصه های این مکتب ادبی مطرح کردند؛ و سعی کردند آثاری هم بر همین مبنا بنویسند. تقریباً بیشترین آثار از این نوع در حوزه هنری تولید و توسط انتشارات آنجا منتشر می شد.
○فرهنگ عمومی: مایل هستیداز این نویسندگان نام ببرید؟
□استاد رهگذر: بله مثلا مخملباف جزء کسانی بود که در طرح اینگونه مسائل با همان دانش خاص خودش صاحب یک نوع پیشتازی است. کسانی چون اکبر خلیلی، حسن احمدی، فریدون عموزاده خلیلی، قاسمعلی فراست، مهدی شجاعی و... هم در این زمینه داستانهایی نوشتند.
○فرهنگ عمومی: البته به نظر می آید مخملباف بیشتر در حوزه نظری فعال بوده است. در حوزه داستان چگونه بوده است؟
□استاد رهگذر: مخملباف سعی کرد داستان هایی هم با همین مبانی بنویسد. مجموعه داستان اولیه او تحت عنوان "ننگ" منتشر شد که فارغ از این دغدغه ها و خصایص بود؛ و بعداً خودش نقدی بر آن نوشت. (جالب است: همان زمانی که به تفکر جدیدی در مورد داستان رسید، حاضر نشد این داستان ها را منتشر نکند. آن را منتشر کرد و بعد خودش نقدی بر آن نوشت که این داستان ها اسلامی نیست و دیدگاههای حاکم بر آن ها عام است.)
○فرهنگ عمومی: یعنی بعد از تجدید نظرش؟
□استاد رهگذر: زمانی که این کتاب را چاپ کرد به این تجدید نظرها رسیده بود. منتها دلش نیامد اینها را هم چاپ نکند. هم چاپ کرد و هم نقدش را نوشت؛ که: نه، اینها اسلامی نیست. داستان هایی که بر این مبنا نوشت همان مجموعه داستان-های کوتاهش تحت عنوان" دوچشم بی سو" بود. "حوض سلطون" و "باغ بلور" را هم نوشت. در این مجموعه داستان های کوتاه مخملباف، یک نوع یکدستی از نظر نگاه نسبت به مسائل مذهبی مشاهده می شود. احساس می شود او نویسنده ای است که دوست دارد داستان های اسلامی بنویسد.
به "حوض سلطون" که می رسید شاهد نویسنده ای هستید که می خواهد بگوید من آدم منصفی هستم. به اصطلاح متعصب و یکسویه نگر نیستم. در این داستان بلند، دو جور روحانی مطرح می کند. یک روحانی که دارای تفکرات انقلابی است و یک روحانی که دارای افکار متحجر است. منتها روحانی ای را که دارای افکار انقلابی هست ترجیح می دهد و او را برجسته تر می کند.
○فرهنگ عمومی: "باغ بلور را چگونه می بینید؟
□استادرهگذر: به "باغ بلور" که می رسید، نگاه یا تفکر نویسنده ای را می بینید که می خواهد با حفظ اسلام، کم کم حساب خود را از نظام جدا کند. باغ بلور در سال 1364 یا 1365منتشر شد. در این اثر، در پوشش دفاع از خانواده های شهدا و جانبازان و رزمندگان، تعریض هایی به بعضی مسئولین و نهادها -و نه اصل انقلاب و نظام- می شود؛ که در آن زمان، شاید نشانه ی نوعی آزادگی محسوب می شد و بعضی ها تصورشان این بود که این نویسنده، شخصی است که در عین داشتن اعتقادات دینی و انقلابی، به بعضی مسائل و اهمال های مسئولان امر، معترض است. منتها نگاه کلی اثر یک نگاه تلخ و تیره است. اصولاً در همان آثار قبل از این اثر مخملباف هم، این نگاه تلخ و سوگ آمیز را می بینیم. به تعبیر یک خواننده معمولی آثار او، مثل کسی است که می خواهد خواننده ی اثرش را زجر بدهد.
این، نگاه عمومی خود شخص به زندگی و اطرافش است. حتی آنجا که می خواهد روشن بنویسد، باز در جاهایی، این نگاه، خودش ر ا نشان می دهد. بعد از این اثر است که این نگاه، شدت می گیرد. مثلاً در فیلم های "عروسی خوبان" و "شب های زاینده رود" و تا حدودی "بایسیکل ران". از همین جاست که فاصله هایش با نظام، و بعد به تدریج انقلاب و در نهایت اسلام، عمیق می شود. البته در آخرین فیلمی که در حوزه هنری به نام "تولد یک پیرزن" ساخت، آنهایی که دارای دقت و تیزبینی بودند، این فاصله گرفتن و انحراف فکری او را می دیدند.
○فرهنگ عمومی: این فیلم قبل از "عروسی خوبان" است؟
□استاد رهگذر: بله. این فیلم را قبل از اینکه از حوزه برود با سرمایه حوزه هنری ساخت. و اصلاً ما دیگر در آنجا نشانی از اسلام و اعتقادات اسلامی و حتی یک نگاه روشن به زندگی نمی بینیم. وقتی به مخملباف گفته بودند که چرا اینقدر نگاه تو در این فیلم تلخ و تیره است، گفته بود در یک صحنه آخر اپیزود مثلاً چندم، از آن سوراخ های پنجره مشبک زیر زمین نوری می تابد که این خودش نشانه روشنی و فرجام نیک شخصیت اصلی در آینده است! تمام فیلم تلخی و سیاهی است؛ نوری را که فقط خود کارگردان آن را دیده بود و کسی قبل از توضیح او ندیده بود، نشان روشنی نگاه در اثرش محسوب می کند!
یا در آخر فیلم که آن پیرزن متولد می شود این را یک زایش مجدد تلقی می کند. در آن موقع وقتی به او گفته بودند: چرا چنین فیلمی ساختی؟ گفته بود: من می خواستم به روشنفکرها نشان بدهم که ما هم می توانیم مثل آنها بسازیم.
از نظر خودش، درواقع یک جور رو کم کنی بود. می گفت: براهنی، سه بار به تماشای این فیلم در سینما رفته بود، تا متوجه شود این فیلم، چه می خواهد بگوید
ادامه دارد!



1 نظر

سلام خدمت استاد ارجمند جناب سرشار

من یک معلم از اصفهان هستم و از ارادتمندان جنابعالی پیشتر که در رادیو قصه گویی می فرمودید بنده باید قصه ظهر جمعه شما را گوش می کردم . همیشه برایتان دعا می کنم که در سنگر ادب و فرهنگ پاسدار راستین اسلام و فرهنگ اسلامی باشید .
پارسال یک کار تحقیقی دانشگاهی در رابطه با اثار صادق هدایت داشتم و البته از کتابهای شما در این زمینه بهره بردم اما ...
اما در حین بررسی تحقیق و مراجعه به یکی از منابع که کتاب شما بود فکر می کنم اشتباهی از جانب شما صورت گرفته بود و برای همین یک ایمیل برای شما فرستادم اما جوابی دریافت نکردم نمی دانم چطور با شما تماس بگیرم.
ضمنا به کار نقد و بررسی کتابهای ادبی علاقمندم خواستم راهنمایی بفرمایید
اخیرا کتابهای داستانی خانم سیمین دانشور را شروع کرده ام از مقاله شما هم استفاده کردم منظورم نقد کتاب جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان است.
متشکرم از لطف شما

ارسال نظر