آخرین خبر

  • • برگزاری مجمع عمومی سالیانه انجمن قلم ایران
  • سه شنبه 04 مهرماه 91


    مجمع عمومی سالیانه انجمن قلم ایران در روز چهارشنبه مورخ 26/7/91 از ساعت 15 الی 17 در محل سالن اجتماعات انجمن واقع در خیابان سید جمال الدین اسد آبادی، بعد از میدان اسد آبادی، بین خیابان های 44 و 46 شماره 360 برگزار خواهد شد.
    از آنجا که رسمیت یافتن مجمع، نیازمند به حد نصاب قانونی رسیدن تعداد اعضای حاضر است و همچنین به منظور استفاده حداکثر بهره وری از فرصت، رأس ساعت مقرر در جلسه حضور بهم رسانید. چنانچه اعضاء محترم به هیچ وجه امکان شرکت در مجمع را ندارند، می توانند طی نامه ای خطاب به هیئت مدیره، با ذکر علت، یکی دیگر از اعضاء را، که وکالت شخص دیگری را به عهده ندارد به عنوان وکیل خود معرفی نمایند. در ضمن اعضای انجمن در صورت تمایل به نامزدی برای انتخاب به عنوان بازرس انجمن، می بایست در اسرع وقت مراتب را کتباً به همراه شرحی از وضعیت فعلی کاری و فتوکپی آخرین مدرک تحصیلی خود را به نشانی دفتر انجمن ارسال نمایند.
    برنامه های این نشست به قرار زیر است:
    1.ارائه گزارش عملکرد هیئت مدیره در سال کاری 90و91
    2. ارائه گزارش عملکرد مالی هیئت مدیره در سال کار90و91
    3. ارائه گزارش بازرسان
    4. شنیدن پیشنهاد ها و انتقادات اعضای محترم
    5. انتخاب اعضای بازرسان اصلی و علی البدل جدید
    هیئت مدیره انجمن قلم ایران

آخرين نظرات خوانندگان

  • فاطمه پارسا: با عرض سلام امیدوارم در پناه خدای متعال خوب ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • جلوه هایی از ادبیات سیاسی امروز ایران
  • دوشنبه, 20 شهریور 1391 ساعت 11:51

    رمان‌های «جزیره سرگردانی»، «ساربان سرگردان»، «بهشت خاکستری» و «شهری که زیر درختان سدر مرد» مهم‌ترین داستان‌های سیاسی معاصر هستند که مؤلف به نقد و بررسی آنها پرداخته است.

    ادبیات کلاسیک و معاصر همیشه تأثیر پذیر از سیاست و واقعیت‌های اجتماعی دوران خود بوده‌اند. در دوران معاصر و ورود مضامین اجتماعی ـ سیاسی به ادبیات امروزین نظم و نثر، این موضوع وارد پروسه‌ای جدید شد. نویسندگان و به خصوص داستان نویسان معاصر اکثرا به نحله‌های فکری و گاهی احزاب سیاسی وابسته بودند. گاهی مثل جلال آل احمد مدتی را در حزب توده به سر برده بودند و گاهی صبغه روشنفکری داشتند. این نویسندگان تحت تأثیر جو اجتماعی و ذهنیت سیاسی خود داستان و رمان می‌نوشتند و به گونه‌ای ظریف حرف خود را در لا به لای آن می‌گنجاندند.

    به باور محمد رضا سرشار رمان‌های «جزیره سرگردانی»، «ساربان سرگردان»، «بهشت خاکستری» و «شهری که زیر درختان سدر مرد» مهم‌ترین داستان‌های سیاسی معاصر هستند که وی به نقد و بررسی آنها پرداخته است.

    این رمان‌ها پس از انتشار مورد نقد قرار گرفته و گاهی از طرف روشنفکران و گاهی از طرف منتقدان مذهبی نقد شده است. اما اکنون محمدرضا سرشار با واکاوی درونمایه‌های سیاسی این رمان‌ها به نقد آنها پرداخته است. افزون بر آن چند رمان سیاسی خارجی که به فارسی ترجمه شده، توسط وی نقد شده است. در پیشگفتار کتاب آمده است:

    ادبیات بیانگر افکار و اندیشه‌هایی است که در پس پرده قالب‌های مختلف پنهان و مستتر شده است و بدون تردید مطالعه در آن حوزه تعمیق‌بخش نگرش‌ها و ادراک انسان است، به طوری که ادبیات ما را وامی‌دارد تا آنچه را دیده‌ایم با دقت نگاه کنیم و دوباره ببینیم؛ لذا کمکی برای درک مشهودات ماست. معمولاً گرایش‌ها و دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی نویسنده جزو عوامل مهم دخیل در آفرینش هر اثر ادبی محسوب می‌شود و در بررسی یک اثر ادبی، علاوه بر محتوای خود اثر مراجعه به اظهارنظرها و گفته‌های نویسنده را در جاهای دیگر و در سایر آثار غیرادبی یا مصاحبه‌ها عامل مهمی قلمداد می‌کنند یا دست کم اینکه در بررسی یک اثر ادبی نمی‌توان اظهارنظرها و اعتقادات نویسنده را به‌کلی کنار نهاد ولی فقط هم نباید به آنها اکتفا نمود.

    نویسنده به‌عنوان موجود اجتماعی از جامعه تأثیر می‌پذیرد و از زبان که خود آفریده اجتماع می‌باشد بهره می‌برد. لذا ادبیات زاده نهادهای اجتماعی خاصی است و علاوه بر اینکه از جامعه و تحولات آن تأثیر می‌پذیرد، دارای کارکردهای سیاسی اجتماعی و... است.

    از طرفی سیاست نیز در تمام شئون زندگی بشر حضور دارد و هیچ بخشی از حیات انسان را نمی‌توان یافت که از حیطه نفوذ سیاست و یا از اثرات آن برکنار مانده باشد. از این رو بازتاب و انعکاس دیدگاه‌های سیاسی نویسنده و گروه‌های مختلف در آثار ادبی امری بعید و دور از انتظار نیست که البته چنان که گفته شد به‌گونه‌ای مستتر و گاه با زبان رمزی و ویژه بیان می‌شود.

    اثر پیش رو مجموعه نقدهای استاد سرشار (رهگذر) به برخی از داستان‌هایی است که بعد از پیروزی انقلاب در ایران نوشته یا ترجمه شده است. پیروزی انقلاب اسلامی که یک انقلاب فرهنگی بود، طبعاً حوزه ادبیات و فرهنگ را نیز تحت تأثیر خود قرار داد و باعث خلق آثار ادبی متفاوت از پیش شد. در کنار جریان ادبی غالب انقلاب، جریان‌های روشنفکری نیز که از قافله انقلاب و حرکت مردم به دور مانده بودند آثاری درباره انقلاب اسلامی پدید آوردند و بیهوده کوشیدند تا با تحقیر دستاوردهای انقلاب و سیاه‌نمایی وضع موجود، ملت را نسبت به آرمان‌های انقلاب اسلامی بدبین سازند. نویسنده این اثر با واکاوی و بررسی آثار برخی از این روشنفکران، عناصر و مواردی از این دست را کشف و توضیح دهد. (ص 13 ـ 14)

    فهرست مطالب کتاب به ترتیب زیر است:

    نقد داستان‌های ایرانی

    هفت وادی حیرت در آخرین رمان سیمین دانشور

    (نقد رمان دو مجلدی جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان)

    شهریاری روحانی که زیر درختان سدر فروپاشید

    (نقد شهری که زیر درختان سدر مرد نوشته خسرو حمزوی)

    اندر حکایت آلودن ساحت ادبیات به اغراض سیاسی

    (بررسی بهشت خاکستری به روایت عطاء الله مهاجرانی)

    در غیاب داستان کوتاه

    (نقد مجموعه داستان مهتاب نوشته زهرا زواریان)

    نقد داستان‌های خارجی

    گذری بر مرگ ایوان ایلیچ

    (نوشته لتون تولستوی ترجمه احمد گلشیری)

    نگاهی به مجموعه داستان رندا

    (21 داستان کوتاه از 20 نویسنده سوری، ترجمه عبدالمحمد آیتی)

    مروری بر مجموعه هزار توی داستان

    (دوازده داستان از دوازده نویسنده غربی؛ ترجمه نسرین مهاجرانی)

    بررسی داستان کوتاه در جنگل

    (نوشته آکوتا گاوا؛ ترجمه سیمین دانشور)

    نمایه

    مشخصات کتاب:

    جلوه‌هایی از ادبیات سیاسی امروز ایران (نقد داستان‌هایی از سیمین دانشور، عطاء الله مهاجرانی، خسرو حمزوی و ...)، محمدرضا سرشار، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1391، 264 صفحه، 5300 تومان.

    ماخذ: سایت کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


بازخوانی انتقادی ادبیات داستانی معاصر ایران در گفتگوی ویژه با استاد رضا رهگذر - قسمت اول

بخش گفتگوی ویژه

بازخوانی انتقادی ادبیات داستانی معاصر ایران
اشاره:
فرهنگ عمومی:استاد رضا رهگذر یا همان آقای دکتر محمدرضا سرشار؛ داستان نویس، منتقد ادبی، استاد دانشگاه و آموزشکده-های داستان نویسی که دارای بیش از یکصد کتاب و صدها مقاله ی محققانه ی منتشر شده است را [اگر منصفانه قضاوت کنیم] باید برجسته ترین چهره ی "ادبیات داستانی واقع گرای آرمانخواه شیعی" یا به تعبیری دیگر "ادبیات واقع گرای اسلامی" در ایران امروز دانست.
نسل پرشماری از داستان نویسان مشهور و غیرمشهور پرورش یافته در سی ساله ی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از شاگردان و درس آموختگان محضر استاد رهگذر هستند. بی تردید باید گفت دقیق ترین و قوی ترین نقدهای ادبی متعهدانه و انقلابی و دینی بر داستان ها و آثار داستانیِ نویسندگان مختلفِ داخلی و خارجی درسه دهه گذشته را استاد رهگذر نوشته است و در عرصه ی نگارش داستان کوتاه و بلند و رمان نیز کارنامه ی درخشانی دارد. او شخصی است با آشنایی بسیار دقیق با اصول فنّی داستان نویسی و بسیار دقیق و نکته سنج و شجاع در فهم و نقد داستان، در عین حال آموزگاری منضبط، روشمند و بسیار موفق است. استاد رهگذر به لحاظ شخصیتی، یک مسلمان متعهد انقلابی قاطع و با صلابت است که ذره ای از التزام به عقایدش و دفاع شجاعانه از آن ها کوتاه نمی آید. از سال های دهه ی 1350 دارای سوابق انقلابی و مبارزاتی متعهدانه و دین-مدارانه بوده است و تا امروز بر همین صراط گام برداشته است.
حس نیرومند معنوی، پای بندی های بارز اخلاقی و شرعی، اعتقادات صحیح و بدون اعوجاج دینی، تعهد ولایی، روح آزاده ی انقلابی به همراه ساده زیستی و عدم دلبستگی به شهرت و جاه و مقام و شجاعت و صراحت در بیان و غیرت ارزشمند دینی و دانش وسیع ادبی و توانایی اعجاب آور و حوصله ی بسیار در نقد ریزبینانه و نکته سنجانه آثار داستانی، رعایت انصاف و توجه به حق مداری و ذهنِ منضبط و تحلیل گر و زبان و نثرسالم و پاکیزه ی ادبی از استادرضا رهگذر، یک چهره ی بی نظیر و بی بدیل در ادبیات داستانی جبهه ی انقلاب ساخته است. رهگذر بیش از سه دهه است که سخت کوشانه در مسیر ترویج و باروری ادبیات متعهد دینی قلم و قدم زده است و هیچ گاه از مسیر حق و دیانت و انقلاب خارج نگردیده است. مولی و مقتدا و ولی امر ما درباره ی استاد رهگذر فرموده اند: "آقای سرشار حق بزرگی بر ادبیات داستانی انقلاب دارند."
دکتر سرشار، علیرغم مشغله ی بسیار و ضیق وقت، با خوشرویی بزرگوارانه دعوت ما برای گفتگو را پذیرفتند و بیش ا زسه ساعت در دفتر مجله به پرسش های ما پاسخ گفتند، در این گفتگو درباره ی چند چهره ی ادبیات داستانی پیش و پس از انقلاب از ایشان پرسیدیم و استاد نیز، صبورانه و شجاعانه و صریح و از منظر اعتقاد اسلامی و آرمان گرایی انقلابی و متکی بر دانش عمیق ادبی، پاسخ دادند. از ایشان به جهت فرصتی که در اختیار "فرهنگ عمومی" قرار دادند، متشکر و سپاسگزاریم و شما را به مطالعه ی این گفتگوی خواندنی و آموزنده، دعوت می کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم
○فرهنگ عمومی: اگر اجازه دهید سیری در ادبیات داستانی پیش و پس از انقلاب داشته باشیم و این سیر را معطوف بررسی و نقد برخی چهره های اصلی یا چهره های معروف و بعضاً تأثیرگذار در این قلمرو نمائیم و اگر موافق هستید از محمدعلی جمالزاده شروع کنیم. ارزیابی کلی شما از جمالزاده چیست؟
□استاد رضا رهگذر: در همه دنیا و از جمله کشورما، پدیدآورندگان ادبیات داستانی قبل از دوران جدید، پیش از اینکه نویسنده به معنی امروزی کلمه باشند، یک حکیم، یک عارف، یک اندیشمند، یک فیلسوف، یک فقیه و یا مصلحان اجتماعی بودند. آن ها کشف و شهودها یا اندیشه ها ونظرهایی داشتند، احساس می کردند که باید آن ها را با مردم درمیان بگذارند تا اشاعه پیدا کند. و برای بیان جذاب تر و مؤثرتر برداشت ها، آراو اندیشه هایشان، قالب داستان را انتخاب می-کردند.
در ادبیات گذشته ما، شاخص ترین چهره های داستانی مان همین گونه افراد هستند. از فردوسی بگیریم، که به حق همراه اسمش تعبیر "حکیم" را آورده اند، تا نظامی تا عطار تا مولوی و هرچه جلوتر می آئیم، همین گونه هستند. ادبیات تا قبل از مشروطه ما و هرچه بیشتر به عقب تر می رویم بیشتر، انباشته از مضامین عالی دینی، فلسفی، سیاسی و انسانی است. از مشروطیت به این طرف، تحت تأثیر ترجمه هایی که از آثار داستانی غربی صورت می گیرد و برداشت های ناقصی که بعضاً در داخل ازاین ها می کنند، ما شاهد حذف کلمه "اندیشه" از تعریف ادبیات هستیم. یعنی اگر قبلاً می گفتند که ادبیات حاصل اندیشه و احساس و ذوق است. الان فقط می گویند حاصل احساس و ذوق است، به طور کامل حتی در تعریف ادبیات هم کلمه اندیشه حذف شده است. به همین دلیل ما شاهد آثاری هستیم که از کسانی پدید آمده که اغلب هیچ مایه ای از اندیشه و تفکر ندارند. یا اگر دارند برداشت های سطحی و ناقص یا عمدتاً به تقلید از اندیشه های سطحی، غلط و نامتجانس غربی است. در واقع بعد از این، ادبیات به یک سلسله مهارت ها تبدیل می شود که افرادی آن ها را می آموزند و کاملاً هم قابل آموختن است. هرکس هم بهتر بتواند این مهارت ها را به کار بگیرد آن مضامین مورد نظر خودش را، که اغلب هم مضامین و اغراضی فاسد و سطحی و پیش پاافتاده است، بهتر می تواند به مخاطب القا کند.
بنابراین، از مشروطه به این طرف، ما در عرصه داستان نویسی، از نظر درونمایه بسیار فقیر می شویم. البته شعر بخصوص شعر کلاسیک ما، چون پیوند خود را با گذشتنه حفظ کرده است، دارای وضعیتی متفاوت است. هرچند در شعر نو، همین سطحی نگری و غرب زدگی را شاهدیم.
به علاوه عمده ی نویسندگان مشروطیت به این طرف، تحت تأثیر درونمایه ها و مضامین آثار ترجمه ای غربی هم هستند. چون به همراه آنها یک سلسله اندیشه ها و فلسفه های انحرافی هم، مستقیم و غیر مستقیم، وارد کشور ما و ذهنهای مخاطبان این آثار می شود.
اگر توجه کنیم، می بینیم عمده ی کسانی که امروزه به عنوان سردمداران ادبیات جدید معرفی می شوند، کسانی هستند که در داخل کشور و در مدارس اروپایی درس خوانده اند. از خود جمالزاده بگیرید که اصلاً به بیروت می رود و در یک مدرسه ی مسیحی و در دانشکده امریکایی بیروت آنجا تحصیل می کند، تا صادق هدایت و نیما یوشیج، که در دبیرستان فرانسویان درس خوانده اند. یا برخی دیگرشان، که در خارج در اینگونه مدارس و دانشگاه ها درس خوانده اند.
جمالزاده، یکی از همین هاست. با اینکه اسماً پدرش یک روحانی است، اما آن روحانی هم، وقتی انسان، خوب در احوالش دقیق می شود، می بیند که از روحانیت عمدتاً یک لباس را به تن دارد، و وجوه تجددگرایی روشنفکری، به معنی غربی کلمه، شاید بر وجه روحانی او غلبه دارد. نمونه ی غرب زدگی این پدر آن است که فرزند خود را برای تحصیل به بیروت می فرستد و در مدرسه مسیحی و دانشگاه آمریکایی بیروت درس می خواند. این موضوع، کاملاً نشان می دهد که این پدر چقدر می تواند روحانی باشد و تفکرات روحانی داشته باشد.
نکته دیگری که به طور مبالغه آمیز در بحثهای نظری ادبیات داستانی تبلیغ می شود، مرزی است که بین داستان نویسی جدید و داستان نویسی قدیم قائل می شوند. و داستان نویسی جدید را چون تحت تأثیر آثار و تعاریف اروپائیان از ادبیات داستانی در یکی دو قرن اخیر می دانند، می خواهند یک چیز کاملاً متفاوت و منقطع از ادبیات داستانی گذشته جلوه دهند. در حالی که جهشی درادبیات داستانی اروپا یا ایران رخ نداده است. بلکه به صورت تدریجی، تفاوت هایی کرده است. همان طور که همه ی گونه های هنری و ادبی درطول تاریخ تغییراتی می کنند و بعضاً تکامل پیدا می کنند و گاهی هم به انحطاط می روند، ادبیات داستانی هم همین مسیر را طی کرده است. منتها درایران، چون آن بخش پژوهش و نقد، در قرن-های نزدیک به دوره ی معاصر تعطیل بوده است، غربی ها آن را تدریجاً تئوریزه کردند. اما چون آن تئوری ها را یکباره به ما انتقال دادند، یک عده تصور می کنند تفاوت بسیار قابل توجهی بین ادبیات داستانی گذشته و حال ما وجود دارد. حتی در کتاب هایی که راجع به هنر داستان نویسی نوشته شده، داریم که بعضی، پیشنهاد می کنند که بیائیم داستان را تا قبل از مشروطه و قبل از اینکه تحت تأثیر آثار غربی قرار بگیرد و داستان های شکل جدید را بنویسیم، اسمش را بگذاریم "قصه" بعد از این را بگوئیم "داستان". یعنی یک مرزبندی مبالغه آمیز.
بله؛ به هر حال تفاوت هایی وجود دارد. در این، شک نیست. یکی اش همان تفاوت دیدگاهی است؛ که در ادبیات و هنر گذشته ما، بیشتر روی «ما» تأکید می شود و درادبیات امروز غرب روی فردیت و «من»، تأکید می شود. اما این امر که پیشرفتی محسوب نمی شود! (چون به خلاف علوم دقیقه و علوم تجربی و ریاضی و مانند آن، درعلوم انسانی لزوماً همیشه پیشرفت نداریم. بعضی وقت ها توقف داریم و بعضی وقت ها حتی عقب رفت داریم. و آن تحولات اساسی بعضاً نمی تواند در علوم به وقوع بپیوندد. مثلاً در ارتباط با تعریفی که انبیاء و ادیان الهی در مورد انسان ارائه داده اند و فلسفه زندگی و مسائلی از این قبیل.)
به هر حال بله اگر بنا باشد برای داستان نویسی امروز ایران، که متأثر از ادبیات داستانی معاصر غرب از رنسانس به این طرف است، چهره های پیشتازی را ذکر کنیم کسانی هستند که شاید مشخص ترین آن ها در داستان کوتاه، جمال زاده باشد. و اگر بنا باشد این برای کسی که پیشکسوتی در این عرصه را به او اختصاص دهیم فضل محسوب شود، می شود با کمی اغماض این فضل را به جمالزاده اختصاص داد. البته در این جا عده زیادی سعی می کنند که این فضل را به صادق هدایت اختصاص بدهند. منتها نمی توانند آن را توجیه کنند. می گویند: اگر چه جمالزاده آغازگر این راه بود، اما هدایت هم... اما اساساً چنین چیزی، معنی ندارد. البته جمالزاده عمده کارهایش داستان کوتاه است. آن نوع تفکر متمایل به غرب را ما در شخصیت و آثار جمالزاده می بینیم. منتها نجابت جمالزاده از صادق هدایت و برخی که بعد از او آمدند بیشتر است. چون اگر بنا باشد مقایسه کنیم، نگاه او به زندگی، نگاه روشن تری است.
○فرهنگ عمومی: روشن تر به چه معناست استاد؟ [یعنی مثبت تر؟]
□ استاد رهگذر: یعنی آن تلخی ها و تیره بینی هایی یا پوچ گرایی هایی که در آثار امثال هدایت شاهدیم، در نوشته های او نیست. جمالزاده بیشتر یک نویسنده اجتماعی است با تفکر خاص خودش. یعنی فکر می کند که با ادبیات می تواند جامعه را اصلاح کند و در جهت اندیشه خودش سوق دهد. از نظر ساختار و پرداخت هم اگر داستان های کوتاه جمالزاده را بخواهیم با داستان های کوتاه هدایت مقایسه کنیم، نمی توان گفت هدایت قوی تراز جمالزاده نوشته است. با معیارهای جهانی زمان خودشان و معیارهای داخلی زمان ما، هر دو ضعیفند. یعنی با امروز، وقتی مقایسه می کنیم، کارهایشان در حد نوقلمان داستان نویسی امروز ماست. ولی اگر بخواهیم نسبت به زمان خودشان با یکدیگر مقایسه شان کنیم در جاهایی جمالزاده بهتر از هدایت می نویسد: نثر او که قطعاً نثری بهتر و سالم تر از نثر هدایت است. حتی تأثیر جمالزاده را به طور مشخص در برخی آثار هدایت می بینیم. مثلاً همین تأکید برفرهنگ عامیانه و وارد کردن آن در زبان و گفتار شخصیت ها و توصیف های نویسنده و ضرب المثل ها، یا زبان و نثر نزدیک به گفتار، به هرحال آغازش در داستان نویسی جدید ایران، با جمالزاده است. (هرچند ساده نویسی، نهضتی بود که از مشروطیت، در مقاله نویسی و گزارش نویسی و مقولات نوشتاری مانند آنها، رایج شده بود. هدایت در بعضی کارهایش مثل "علویه خانم" و آثاری مانند این، از جمالزاده تقلید کرده است. ضمن اینکه هر دوی آن ها، در مواردی، در این کار مبالغه کرده اند. بقدری ضرب المثل و تعبیر در این کارها چپانده اند [و همین تعبیر چپاندن واقعاً درست است] که کنسرو این اصطلاحات و ضرب المثل های عامیانه درست کرده اند. در نتیجه، این نوشته ها تصنعی به نظر می رسد. هیچ کس این گونه نیست که در هر جمله ای که به کار می برد یک ضرب المثل و تعبیر خاص عامیانه بیاورد.
این، کلیتی بود که در این مورد، می شد ارائه داد.
○فرهنگ عمومی: در مجموع می شود ما این تلقی را داشته باشیم که جمالزاده یک نویسنده غرب زده است، یک نویسنده مروج غرب؟
□استاد رهگذر: بدون تردید اینگونه است. یعنی کسی که، در عین حال که مخاطبان فکر می کنند در بعضی از داستان-های کوتاهش غرب زدگی را با نگاه طنز آمیز در مورد روشنفکران مطرح می کند، ولی ته قضیه، نگاه او، نگاه ایرانی به زندگی و مسائل آن، نیست. و حتی یک نوع نگاه تحقیر آمیز نسبت به فرهنگ خودی، در بعضی از آثار او مشاهده می-شود.
○فرهنگ عمومی: حتی به تعبیری شاید بتوان گفت نوعی توهین به بعضی معانی دینی در آثار او مشاهده می شود مثلاً "در صحرای محشر" و امثال آن.
□استاد رهگذر: بله، تمسخر؛ و در واقع حتی گاهی نگاه هزل آمیز نسبت به این مفاهیم، مخصوصاً در کاری مثل این که اسم بردید؛ یا اهانت نسبت به روحانیت.
○فرهنگ عمومی: مسئله دیگری که در این زمینه وجود دارد اینکه حضرتعالی درمورد ادبیات داستانی در معنای مدرن غربی که در جامعه ما ظهور کرد [که پیشتاز آن جمالزاده، هدایت، و دیگران هستند] فرمودید اگر بخواهیم فضیلتی قائل شویم، می شود برای جمالزاده آن را طرح کرد. آیا می شود این ظهور را تکامل دانست یا اینکه نتیجه یک سلسله اقتضائات است. زیرا ما یک نظر داریم که معتقد است با ظهور مدرنیته و پیش آمدن آن جامعه ما متکامل شد یک نظر هم این است که ما در یک شرایطی قرار گرفتیم که استعمارغرب مدرن سراغ ما آمد و در یک وضعیت انحطاط تاریخی بودیم و ما مجبور شدیم تسلیم شدیم و پذیرفتیم و غرب زده شدیم. از تبعات این غربزدگی [با توجه به فرمایش شما] می-توانیم ظهور همین ادبیات داستانی جدید را ببینیم. آیا می توان این را واقعاً نوعی کمال دانست. یعنی اگر ما به این جا نمی-رسیدیم و همان سیر قبلی خودمان را داشتیم و دنبال می کردیم و تحولات را برپایه منطق همان تفکر خودمان طی می-کردیم آیا وضعمان بدتر از الآن بود یا بهتر بود؟
□استاد رهگذر: البته من فضیلت را با قید اینکه "اگر بشود به آن فضیلت گفت" مطرح کردم. نوعی استفهام انکاری را درنظر داشتم. به هر حال در زمینه کارهایی که خودمان باید انجام می دادیم و ندادیم، غربی ها کار کردند و بعد هم استفاده خاص خودشان را هم از این مسائل بردند. ما هم درعلوم تجربی این مسئله را می بینیم و هم درعلوم انسانی.
مثلاً در داستان نویسی جدید، غربیها یک بحث فلسفی است که مطرح می کنند، که با نوع نگاه اسلامی تفاوت و گاهی مغایرت دارد. یک بحث هم بحثی کاملاً تجربی و شبه علمی روی ساختار داستان است. یعنی مشابه کاری که درگذشته-های دور در مورد انواع شعر انجام شده بود که شعرهای خوب و ماندگار، از لحاظ ساختاری خصوصیاتشان چیست؟
محتوا جای خاص خودش را دارد ساختار هم ویژگی هایی به هر حال دارد. و البته، این دو، در یکدیگر هم مؤثرند.
مثلاً اهالی شعر، در گذشته های دور، به این نتیجه رسیده بودند که غزل دارای این ویژگی هاست. قصیده این است. قافیه باید این گونه باشد. ردیف باید چنان باشد. وزن های مختلف این ها هستند. چه وزن هایی برای بیان چه مضامین، درونمایه-ها و مفاهیمی مناسب ترند. عین این کار، درمورد داستان هم باید انجام می شد. ما نکردیم، غربی ها این کار را کردند. یعنی بحث هایی مثل تعاریف و خصایص زاویه دید، شخصیت پردازی، پیرنگ، توصیف، زبان و لحن ...داستان. همه ی این عناصر، همیشه در داستان بوده است، منتها نویسندگان این عناصر را به صورت غریزی به کار می برده اند. در این وجه، غربی ها آمدند این ها را استخراج و تعریف و تشریح کردند. بعداً هم چیزهایی به آن اضافه کردند. یعنی هر مهارتی که در طول زندگی انسان، به تدریج یا تحت تأثیر شرایط و اقتضائات یا رشد فکری بشر تکامل پیدا کرده، مثلاً در داستان نویسی هم زاویه جدیدی درست شده است. این ها هیچکدام چیزهایی نیست که بتوانیم بگوئیم غربی یا شرقی است. و اتفاقاً قابل اخذ و تکامل هم هست. ولی اینکه آیا بهتر نبود ما این ها را ازغربیان نمی گرفتیم و خودمان کشفشان می-کردیم، قابل تأمل است. شاید اگر این مباحث ساختاری را ما از آن ها اخذ نمی کردیم، باید منتظر می نشستیم تا عده ای در داخل این پژوهش ها و کشف ها را بکنند. در حالی که معلوم نیست به این زودیها چنین اتفاقی می افتاد. به هرحال از دوره قاجار تا پیروزی انقلاب اسلامی در کشور، نوعی انحطاط رخ داد. من خودم این ها را ناگزیر می دانم. البته شاید بتوان گفت که به هر حال، وقتی چیزی را آماده به انسان می دهند، ضمن اینکه با خود فرهنگی را به همراه می آورد یک جور راحت طلبی را هم در بین اهل فکر و اندیشه و هنر رواج می دهد که باعث می شود اینان کاری را که باید انجام دهند، نکنند.
ولی مشکل اصلی ما در این عرصه، این بود که اولاً مباحث نظری داستان نویسی و نقد داستان، خیلی دیر وارد کشور ما شد. یعنی اولین کتابی که درباره هنر داستان نویسی در ایران منتشر شد، «هنر داستان نویسی» آقای یونسی بود که صددرصد غربی و ترجمه ای است، که به اسم تألیف منتشر شده است. بعضاً هم دارای غلط های فاحشی حتی در تعریف آن چیزهایی که غربی ها گفته اند، است. ولی حدوداً در دهه 1340 است که چاپ اول این کتاب منتشر می شود. این اولین کتاب بود. منتها انبوه رمان ها ترجمه شدند. این رمان ها با خودشان هم اندیشه آورند، هم فلسفه انحرافی آوردند، هم ساختار را بصورت غیرمستقیم القا کردند. ولی برداشتهای فنی و ساختاری از آن ها، ناقص و دست و پا شکسته بود. من خودم با اینکه با تئوری ها و مباحث نظری آشنا شویم، مخالفتی ندارم. منتها اصل قضیه این است که چگونه بتوانیم ازاینها بهره بگیریم که ضایعات کمتری متوجه ما شود - زیرا بدون ضایعه نخواهد بود - و بیشترین بهره را ببریم. دوم ضمن اینکه بتوانیم به تدریج، آنها را بومی کنیم.
○فرهنگ عمومی: آیا شما قائل به این هستید که ما بتوانیم به نحوی علی الخصوص در شرایط فعلی که در دوران گذار هستیم، این تئوری ها را بومی سازی کنیم. نه اینکه تئوری ها ی مطلقاً اسلامی در مورد داستان، قصه، حکایت و یا هر چیز دیگر ارائه دهیم، ولی به هر حال چیزی که مقداری با غربی ها متفاوت باشد ومایه های دینی ومعنوی بیشتری داشته باشد را مطرح نمائیم؟
□استاد رهگذر: من در مورد داستان معتقدم در حال حاضر با این اطلاعاتی که ما ازمباحث نظری داستانی غربی ها بدست آورده ایم، اصلاً می توانیم به طور کامل ازادبیات گذشته مباحث نظری و ساختاری خاص خودمان را استخراج کنیم. یعنی آن زمان که ما خالی الذهن بودیم اگر به سراغ آن آثار هم می رفتیم چه بسا نمی توانستیم متوجه این نکات شویم. در حالی که الان کاملاً می توانیم این کار را بکنیم. من خودم درخلال مطالعات پراکنده ای که از ادبیات گذشته ایرانی داشته-ام، موارد و نمونه های متعددی را علامت زده و کنار گذاشته ام. بعضاً آثاری را دیده ام، که از نظر ساختار حیرت انگیز بودند. من معتقدم دیگر ما کاملاً می توانیم از ادبیات داستانی گذشته خودمان تعریف و اصول زیبایی شناسی ادبی و مباحث نظری کاملاً اسلامی - ایرانی استخراج کنیم. و حتی متوجه شویم چه مقدار از این مطالبی که به عنوان مباحث نظری و تئوری های داستان نویسی ازغربی ها به ایران آمده، مأخوذ از آثار داستانی گذشته شرقی و ایرانی است. این مسئله کاملاً شدنی است. فرق علوم انسانی و علوم تجربی این است که در علوم انسانی، گنجینه های عظیمی درگذشته خودمان داریم که همچنان قابل استخراج و استفاده است. در حالی که در مورد صنعت، این گونه نیست. به هر حال در دوره ای ما نسبت به بقیه ی جهان، از نظر علمی و صنعتی پیشرفته بوده ایم ولی دوره ای طولانی هم وقفه داشته ایم. و در حال حاضر مجبوریم مصرف کننده باشیم ولی در موردعلوم انسانی این گونه نیست.
○فرهنگ عمومی: اگر اجازه بفرمائید سؤال بعدی را در مورد هدایت مطرح کنیم از آن جهت که شما به طور ویژه روی صادق هدایت کار کردید و می توان گفت چه در قالب کتاب و چه در هیئت بحث های شفاهی در قالب میزگرد و نقدهای شفاهی، گمان می کنم آثار اصلی هدایت را بطورمشخص نقادی کردید. معروفترینش "حقیقت بوف کور" است که کتابی حجیم تر از خود کتاب هدایت است، هدایت از نظر ادبی و از نظر فکری چه جایگاهی دارد و اگر جوانان ما سراغ هدایت بروند چه آفاتی گریبانگر آنان خواهد شد؟ و اگر سراغ او نروند چه چیزی را از دست می دهند؟
□استاد رهگذر: نویسندگان از دو جنبه قابل بررسی هستند: یکی از نظر زمانه ای که در آن زندگی می کردند و در قیاس با همکاران خودشان؛ و یکی نسبت به ادبیات امروز و نویسندگان امروزی. هدایت در ارتباط با زمانه خودش که، اصلاً این شأن و جایگاهی را که امروزه برایش تبلیغ می شود، ندارد. من باب مثال، سعی کرده اند در همه چیز برای او سابقه پیشکسوتی جعل کنند. مثلاً به عنوان پدر داستان نویسی جدید معاصر. خوب اگر به ادعای خودتان جمالزاده پدر و آغازگر این نوع داستان هست، پس هدایت چیست؟ یک جریان که چند تا پدر نمی تواند داشته باشد! از قضا کار جمالزاده، بعضاً تلفیقی از قصه نویسی قدیم ایرانی با داستان نویسی امروز غربی است. در حالی که در مورد هدایت تقلیدی کاملاً ناقص و دست و پا شکسته از داستان غربی می شود. یعنی همان یک مقداری هم که -به تعبیر شما- امید به این بود که ما دوران گذاری را در ادبیات شروع کنیم و کم کم به یک ادبیات داستانی کاملاً بومی برسیم، برای همیشه از بین برد. برای اینکه هدایت با ادبیات داستانی گذشته ایران آشنایی نداشت. یعنی نسبت به ادبیات داستانی کهن ایران، بی سواد بود. همان طور که در ارتباط با زبان فارسی، حتی به عنوان یک فارسی زبان عامی هم نمی تواند درست بنویسد. یعنی نوشته های او پراز غلط های آشکار است.
○فرهنگ عمومی: یعنی این درست است که هدایت بلد نبوده فارسی بنویسد؟
□استاد رهگذر: واقعاً هدایت فارسی اش فوق العاده ضعیف و غلط و ابتدایی است. یعنی اگر این متون او را یک دانش آموز دبیرستانی بدون ادعای نویسندگی می نوشت، بهتر از هدایت می نوشت. (اتفاقاً در گذشته دانش آموزان مدارس ما در زبان و ادبیات فارسی قوی بودند با بوستان و گلستان و دیگر متون کهن ادبی شروع می کردند. تا آنجا که یکی از تفاخرهایی که پدران ما نسبت به فرزندان خودشان می کردند در همین زمینه بود.) مشکل هدایت کم استعدادی او در خیلی چیزها است. در ریاضی و علوم تجربی که کاملاً ضعیف است. ضمن اینکه در علوم انسانی هم ما استعداد خاصی از او ندیده ایم. این حکایت زبان فارسی هدایت است. در داستان های کوتاه، شما صادق هدایت را مثلاً با صادق چوبک مقایسه کنید؛ که تقریباً برخی از کارهایشان هم زمان منتشر شده است. در این مقایسه چوبک قویتر از هدایت است با اینکه هر دو غرب زده و لامذهب هستند. کمی بعد، با اندک فاصله ای، آل احمد را داریم. در کارهای او داستان های کوتاه خیلی بهتری نسبت به داستان های کوتاه هدایت پیدا می شود.
بنابراین اگر بنا باشد به صرف اینکه نویسنده ای مثل هدایت با فاصله زمانی ده ساله از جمالزاده [اولین کار هدایت حدود ده سال بعد از اولین کار جمالزاده منتشر شد] به صرف اینکه داستان کوتاه و بلند ایرانی متأثر از غرب را، که با جمالزاده شروع شد، قدری غرب زده تر کرده است، برای او هم فضل پیشکسوتی و شأن پدری در این موضوع قائل شویم، طبیعتاً باید برای صادق چوبک هم فضل پیشکسوتی و پدری دیگری قائل شویم. برای آل احمد فضل پیشکسوتی دیگری. همین جور با هر نویسنده قدری متفاوتی، باید یک پدر برای ادبیات داستانی معاصر کشور جدید درست کنیم! درحالیکه نه عقلاً و نه در هیچ جای دنیای متمدن، این گونه نیست. لذا اینکه عده ای هدایت را پدر داستان نویسی جدید ایران می دانند، کاملاً نادرست و جعلی است.
یک وجه پیشکسوتی دیگر می خواستند برای او در مورد آغازکننده ی اهتمام به گردآوری فرهنگ و ادبیات عامیانه قائل شوند. که آن هم کذب محض است. سال ها قبل از هدایت ادبیات عامیانه ایران توسط غربی ها شروع شد. و حاصلش منتشر هم شده بود. یعنی کاری نبود که ایرانی ها شروع کرده باشند. بعد از غربی ها و همزمان با هدایت، کسی چون کوهی کرمانی هست که در این زمینه کار و آثاری منتشرکرده، که خیلی هم قابل توجه است. حالا اینکه بیایند بگویند صادق هدایت چون مثلاً در این کار از حروف فنوتیک استفاده کرده و آن دیگری نکرده بود پس فضل پیشکسوتی در این امر هم متعلق به او است که نمی شود! لذا این مورد هم کذب است. از همین موارد است که هر فضلی برای هدایت قائل شده اند دروغ است. اما اگر ترجمه آثار به زبان های دیگر ملاک باشد، سال 1316 "پیامبر" زین العابدین رهنما منتشر شده است. همان زمان، این اثر به زبان های فرانسه، عربی، انگلیسی در همان زمان ترجمه و چاپ شد. اتفاقاً چاپ اول این کتاب به زبان عربی در دمشق است. و این کتاب تا پیروزی انقلاب دهها بار چاپ شد. در حالی که اولین اثر هدایت، بعد از مرگ او در سال 1332 (شانزده سال بعد)، آن هم تحت تأثیر عوامل کاملاً غیر ادبی، به زبان فرانسه چاپ شد. شما به لحاظ زبان، به لحاظ توصیف، به لحاظ ساختار و به لحاظ حجم این رمان را با "بوف کور" هدایت مقایسه کنید که مثلا یک داستان بلند 140 صفحه ای است. اصلاً توانایی این دو نویسنده در داستان نویسی، غیر قابل مقایسه است. در واقع می-توان گفت به این لحاظ، زین العابدین رهنما در مقام استادی هدایت است. لذا این ادعا که او نسبت به نویسندگان همزمان خود، یک سروگردن یا بیشتر بلندتر است هم، درست نیست؛ و ادعایی بیش نیست! در واقع هدایت نویسنده ای است که شاید بتوان برای او تعبیر "نویسنده گلخانه ای" را به کار برد یعنی عناصر غیرادبی مختلفی جمع شدند تا هدایت را هدایت کنند. که اولین آن ها همان رادیو بی بی سی و دوستان او مینوی و فرزاد در این رادیوی استعماری بودند. این غرب زدگی روشنفکران و اهالی ادبیات ما هم باعث شد، که چون بی بی سی ازهدایت و آثار او تعریف کرده بود، یکدفعه به این فکر افتادند این کیست که ما تا حالا نشناختیمش؟! در خاطرات کسی مثل فرزانه هم هست؛ که می گوید: صبح روز بعد از انتشار موضوع از بی بی سی، ما راه افتادیم که ببینیم این صادق هدایت چه کسی است که تا آن روز متوجه او نشده بودیم!
در مورد قسمت دوم سؤال شما هم، باید بگویم: در حال حاضر آثار هدایت موجود است. داستان های کوتاه هدایت جمعاً سی و چهارتاست، اما به غیر از سه چهارتای آنها که آن ها هم به دلایل غیر داستانی و غیر ادبی بعضاً و گهگاه در میان محافل شبه روشنفکری دانشگاهی مطرح است، بقیه این داستان ها، عمدتاً حتی فاقد ارزش خواندن است. نه اینکه ضعیف باشد؛ اصلاً فاقد ارزش خواندن است. ما با حضور برخی دوستان در جمع هایی آن ها را نقد کردیم و آن نقد هم إن شاءالله امسال منتشر می شود. بخوانند تا دلایل این حرف مرا ببینند.
جوان امروز ما باید ببیند برای چه به سراغ این آثار می رود؟ اگر می خواهد از آن ها داستان نویسی بیاموزد، بداند که چیزی دستگیر او نمی شود. ضمن اینکه برایش،غلط یا بد آموزی فنی هم دارد. یعنی با خواندن این ها ممکن است تصور کند داستان نویسی به همین آسانی است. بعد می نویسد و می بیند هیچ کس از آثار او استقبال نمی کند. و در حیرت فرو می-رود که چطور هدایت که ضعیف تر از او نوشت، از آثارش آن همه استقبال شد؛ اما من می نویسم کسی حاضر نیست حتی در یک مجله آن را چاپ کند؟! در نتیجه، این باعث سرخوردگی جوانان ما می شود.
یک وقت است که کسی به عنوان آشنایی با تاریخ ادبیات به سراغ آثار هدایت می رود؛ که آن بحث دیگری است. اگر کسی رشته او ادبیات است و می خواهد ببیند سیر داستان نویسی ما چگونه بوده است، عیبی ندارد آثار هدایت را مطالعه کند. به همان تعبیری که امام(ره) راجع به کمونیسم به کار بردند، خیلی از آثار داستانی از مشروطه به این طرف ما، الان فقط به درد موزه های ادبی می خورند؛ تا اهالی ادبیات، به عنوان آثار باستانی به آن ها نگاه کنند و ببینند درگذشته ای نه چندان دور، مردم ما چگونه داستان می نوشتند. در آن صورت، هم خوشحال می شوند که الان ما این قدر پیش رفته ایم، واز کجا شروع کرده ایم و به کجا رسیده ایم.
آن سه چهار داستان کوتاه هدایت هم که اشاره شد، عمدتاً به علت ناقص بودن نوشته، ابهام مخل، استفاده از نمادهای کاملاً شخصی و بازی های بی منطق با عناصر داستان است که در حال حاضر، گهگاه در معدودی از محافل ادبی شبه-روشنفکری بعضاً مطرح می شود. بعد هم این نقص و ضعف ها را دال بر قوی وعمیق بودن اثر تلقی می کنند! همین داستان های "سه قطره خون" ، "تاریکخانه" و "زنده به گور".
"داش آکل" در کارهای صادق هدایت، از جهاتی استثنا است و به نظر می رسد قصه آن را در جایی شنیده و بعد براساس آن، این را نوشته است. اما آن هم از نظر ساختاری اشکالات اساسی دارد. ولی قصه ی جالبی دارد. یعنی نه زوایه دید درست و حسابی دارد، نه پرداخت شخصیت درست و حسابی دارد، نه پیرنگ معقول و سنجیده ای دارد... .
با وجود این در مورد هدایت، تب و موجی درست کرده اند که متأسفانه از طرف بعضی اساتید یا بیسواد یا مغرض، مدام طوری به دانشجویان القا می شود که تصور کنند مثلاً اگر کارهای هدایت را نخوانده باشند چیزی کم دارند. در نتیجه، اغلب، آثارش را می خرند یا اصلاً نمی خوانند یا یکی دوتای آنها را که می خوانند می بینند ارزش خواندن ندارد. یا می-خوانند و لذتی نمی برند و استفاده ای نمی کنند؛ منتها روی آن را ندارند که این را به دیگران بگویند. می ترسند متهم به بی-سوادی شوند! من فکر می کنم هیچ شخصی که اندک آشنایی با ادبیات داستانی اصیل داشته باشد وجود ندارد که امروز از خواندن آثار هدایت حظّ ادبی ببرد.
○فرهنگ عمومی: بی تردید علاوه بر این فواید اخلاقی و فکری هم ندارد.
□استاد رهگذر: من خواستم فعلاً بحث محتوایی نکنم. به لحاظ محتوایی که اصلاً بسیاری از این کارها مبتذل است. یعنی انسان حیرت می کند مثلاً کسی با ادعای روشنفکری، این قدر نسبت به مسائل اعتقادی و فکری جاهل باشد که مثلاً حتی وقتی بخواهد مذهب را بکوبد، این جورعوامانه بکوبد. یعنی روش او در این موارد، روش آدم های بیسواد و عوام برای کوبیدن مذهب است. به علاوه اینکه، هیچ درونمایه عمیقی، هیچ حرف نویی، یک محتوای ارزشمند، در این آثار نمی-بینیم. برای اینکه خود نویسنده از این عوالم بری و کاملاً دور بوده است.
○فرهنگ عمومی: آیا شما نقد دکتر شمیسا[نقد که حالا چه عرض کنیم] و آن چیزی که تحت عنوان "داستان یک روح" نوشته است را ملاحظه کرده اید؟
□استاد رهگذر: بله این را خوانده ام. البته شاید الان جزئییاتش یادم نباشد.
○فرهنگ عمومی: اجمالاً نظرتان را در این مورد بیان بفرمائید.
□استاد رهگذر: اولین نکته ای که خیلی تو ذوق من زد این بود که دیدم ایشان دنبال بهانه ای بوده که برای تجدید چاپ "بوف کور" مجوزی شبه قانونی پیدا کند. من نه نشنیده و نه خوانده ام، که درهیچ نقدی در هیچ جای دنیا، بیایند تمام آن داستان مورد نقد را در خلال نقد آن بیاورند. آقای شمیسا، متأسفانه این کار را کرده است. بعد، مثل معلم های دبیرستان که مثلاً شعری را برای دانش آموزانش می خواند و معنی می کند، یک بخش از کتاب را می آورد، و راجع به آن، توضیح می-دهد. بخش دیگری را می آورد. به همین ترتیب، کاملاً پیوسته و دنبال هم، داستان را ادامه می دهد.
به همین دلیل می خواهم عرض کنم که با وجود این کتاب به اصطلاح نقد آقای شمیسا، هرگز "بوف کور" هدایت در ایران عملاً ممنوع چاپ نبوده است. چون موقعی که خود کتاب اجازه نداشته آقای شمیسا با این ترفند کتاب را چاپ می کرده است.
بعد از آن هم، به نظر من، کار ایشان نقد نیست و بیشتر یک تفسیر شخصی اغلب فاقد پشتوانه واقعی از متن اثر است. چون من ندیدم که ایشان به معنی واقعی وارد نقد عناصر ساختاری اثر شود. عمده ی کار او معنی کردن و تفسیر کردن این اثر؛ آن هم عمدتاً متأثر از نقدهای ماقبل خودش است. همان تعابیر شبه روانشناختی و انطباق اینها روی اثر و اینگونه بحث ها.
در واقع عمده نقدهایی که بنده در مورد بوف کور دیدم، نقدهای ادبی نیستند. یعنی در بهترین شکل آن ها، تفاسیر شبه روانشناختی اند، من کلاً آقای شمیسا را اگر بخواهیم با این نقد درباره اش قضاوت کنیم منتقد ادبی نمی دانم.
○فرهنگ عمومی: شما فرمودید شمیسا اصلاً بحث ساختاری نکرده است، آیا به لحاظ محتوا فکر می کنید حرف هایی که او زده واقعیت نفس الامری دراثر صادق هدایت دارد یا کاملاً تفسیر به رأی شخصی است؟
□استاد رهگذر: عرض کردم، خود هدایت هم جلو جلو پیش بینی کرده بود که بعدها چنین چهره اسطوره ای از او درست و چنان تفاسیر عجیب و غریبی از برخی آثارش بکنند. خانلری هم در همان زمان خوب گفته است که سعی نکنیم از هدایت یک بت بی نقص درست کنیم. با اینکه او به تعبیری خود رفیق هدایت بوده است.
نه. این چیزهایی که آقای شمیسا به این اثر نسبت می دهد اغلب فاقد پشتوانه استدلالی و متنی -از خود "بوف کور"- است. بخش اعظم نقد بنده بر "بوف کور"، نقد نوشته هایی است که به اسم نقد درمورد این اثر نوشته شده؛ و از جمله -اگر اسم هم نبردم- بخشی از آن، نقد همین نوشته ایشان بوده است. خوشبختانه آن کتابی که آقای فرزانه به عنوان خاطراتش منتشرکرد چون واقعیاتی را در آنجا آورده است، دانسته و ندانسته پته خیلی از نقدواره ها و تفاسیر نوشته شده بر "بوف-کور" را روی آب ریخته است.
○فرهنگ عمومی: اگر صلاح بدانید چند نویسنده دیگر قبل از انقلاب را هم در موردشان صحبت کنیم بعد به بعد از انقلابی ها بپردازیم. اگر فکر می کنید فرصت نیست برویم به نویسندگان بعد از انقلاب.
□استاد رهگذر: هر جور صلاح می دانید.
○فرهنگ عمومی: خواهش می کنم خیلی کوتاه نکاتی که به نظرتان راجع به چوبک مهم می آید چه به لحاظ بحث از فرم و ساختار و اینها و چه به لحاظ محتوایی، این ها را اجمالاً بیان بفرمائید.
□استاد رهگذر: صادق چوبک جزء نویسندگان با یک فاصله اندک از صادق هدایت است که بسیاری از آثار آنان تقریباً دریک بازه ی زمانی منتشر شده است. آثار چوبک هم اگر با معیار هایی که ما امروز از داستان نویسی می شناسیم نقد شود، اشکالات بسیاری دارد. مثلا یک کار بلند او که همان "سنگ صبور" است اصلاً افتضاح است. یعنی در همان زمانی هم که منتشر شد منتقدین به این موضوع اشاره کردند. برای مثال آقای "نجف دریابندری" در دهه چهل نقدی بر این کتاب نوشت، تحت عنوان "نویسنده ای که می خواهد نویسنده باقی بماند". یعنی در آنجا حرف اصلی او این بود که صادق چوبک در نویسندگی دیگر تمام شده و ظاهراً خودش هم این را احساس کرده است. منتها برای این که یک جوری این را انکار کند، "سنگ صبور" را نوشته است. منتها به عکس همین "سنگ صبور" مهر تأیید بیشتری بر این شد، که چوبک از نظر خلاقیت ادبی، تمام شده است. کلاً یک ویژگی چوبک و امثال او در قبل از انقلاب، کم کاری است. یعنی حجم آثار آنها را اگر نگاه کنید؛ می بینید در مقایسه با همتایان غربی شان، بسیار اندک است. آدم وقتی کم کار کند معولاً خطاهایش هم کم می شود. وقتی زیاد کار کند، بیشتر می شود. چوبک یک کار بلند دیگر دارد که همان "تنگسیر" است. آن هم اگر چه خالی از اشکالات محتوایی نیست اما اثر در مجموع مثبت و خوشخوانی است. اما قبل از انقلاب، به این اثر او -به دلایل سیاسی- خیلی بیشتر حمله کردند تا به "سنگ صبور"ش.
○فرهنگ عمومی: به لحاظ محتوا؟
□استاد رهگذر: بله به لحاظ محتوا. به لحاظ خوانشی هم اثر بسیار خوشخوانی است. کما اینکه همان زمان، فیلمی هم از روی آن تهیه شد. یک جنبه ضد استعماری دارد. هرچند آن هم خالی از اشکال نیست. ما در تلویزیون و در برنامه "نقد کتاب 4" این اثر را نقد کردیم و دیگر آن مطالب را تکرار نمی کنم. در آن نقد عرض کردم: این کار بعد از قضیه 15 خرداد سال 42 نوشته شده است. آن رویداد تحولی جدی در عرصه سیاسی و اندیشه ای کشور ما در میان روشنفکران پدید آورد. منتها هر کسی به طریق خودش تأثیر گرفت و آن را بازتاب داد. یعنی عمده داستان های انقلابی و شاخص قبل از انقلاب، با هر گرایش فکری و سیاسی، بعد از آن رویداد نوشته شد. از "سووشون" خانم دانشور بگیرید تا همین "تنگسیر" آقای صادق چوبک تا چند سال بعد برخی آثار "صمد بهرنگی" یا بعضی کارهای "دولت آبادی" که صبغه های اعتراضی در آنها وجود دارد. یا اعلام موجودیت سازمان مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق یا بعدتر سازمان های زیرزمینی چریکی کوچکتر. این کاملاً نشان می دهد که آن رویداد، در کشور، یک سلسله تحولات اساسی ایجاد کرد. هرچند اینها به طور مشخص اقرار نکردند که از آنجا تأثیر پذیرفته اند.
در مجموع حجم داستان های کوتاه صادق چوبک هم کم است. یعنی کمی بیشتر از داستان های کوتاه هدایت است. به لحاظ ساختاری نویسنده ای به مراتب تواناتر از هدایت است. منتها با همان نگاه معروف ناتورالیستی.
○فرهنگ عمومی: پس شما ناتورالیست بودن او را قبول دارید؟
□استاد رهگذر: بله مشخص است. چوبک نویسنده ای که ما در معرفی او در آن برنامه اشاره کردیم که در کل طول عمرش مثل مگس فقط بر کثافت ها و نجاسات و جراحت ها نشست و هیچ زیبایی را در عالم هستی -نه فقط زندگی- ندید. خداوند هم در سال های آخر عمر او را نابینا کرد.
سال ها نابینا بود و در افسردگی حاد ناشی از نابینایی هم مرد. که این امر خیلی عبرت انگیز است.
یکی از ویژگی های ادبیات شبه روشنفکری قبل از انقلاب ما، همین نگاه تلخ و تیره به زندگی، و نتیجه ای که از آن گرفته می شد، پوچ گرایی بود. نه به آن تعبیر عمیقی که برخی از پوچ گرایی مطرح می کنند. به همین معنی که دیگر هیچ غایت و هدفی برای هستی و زندگی قائل نشوند و سرانجام همه تلاش های انسانی را بیهوده و پوچ ببینند. همان تفکری که استعمار مایل بود خاصه در نسل جوان جوامع جهان سوم ترویج کند؛ تا جلوی تلاش و حرکت آنان را بگیرد و آن ها را به انفعال بکشد تا بتواند راحت تر بهره خودش را ببرد. اینها دانسته یا ندانسته پیاده نظام های فرهنگی استعمار بودند. عمده آنها این گونه بودند. آن جریان چپ مارکسیستی هم که ادبیات اجتماعی را پیگیری می کرد پیاده نظام تفکر و بلوک سیاسی دیگری بود. صادق چوبک هم یکی از آنها بودند؛ که از این نظر، آثار او طیفی از جامعه، مؤثر بود. تواناتر از هدایت بود و تأثیر بیشتری بر مخاطب می گذاشت.
○فرهنگ عمومی: پس می شود چوبک را در مجموع یک ناتورالیست پوچ گرا دانست. اگر صلاح می دانید سراغ سه نفر دیگر پیش از انقلاب برویم. و درباره ی "ساعدی"، "گلشیری" و "دولت آبادی" کمی صحبت کنیم. به عنوان اولین مورد در مورد ساعدی ارزیابی خود را بفرمایید چه به لحاظ ساختار و قالب و چه به لحاظ محتوا.
□استاد رهگذر: ساعدی هرچند یک شبه روشنفکر چپگرا بود، اما به اقتضای رشته ی خودش که پزشکی بود، گرایش خاصی به داستان های شبه روانشناختی وهم آلود- به تعبیر بعضی ها سترون- داشت و سعی می کرد که با این نگاه جامعه را به تصویر بکشد. البته حجم داستان های او خیلی زیاد نیست عمدتاً نمایش نامه های او در آن زمان مشهور بودند. ما در آثار او به آن معنی آشنایی واقعی با جامعه و مردم ایران را نمی بینیم. حتی آن داستانی که بعداً تبدیل به فیلم گاو شد، بیشتر غلبه ی عوالم ذهنی نویسنده را بر مسائل اجتماعی نشان می دهد.
○فرهنگ عمومی: "عزاداران بیل" را می فرمائید، درست است؟
□استاد رهگذر: بله. اصلاً شما نگاه می کنید اینجا روستای ایران نیست و این ها روستائیانِ روستای های ایرانی نیستند. منتها چون با یک نگاه خاص روانشناسی وهم آلود وارد این مسائل و موضوعات شد و در داستانی مثل گاو مشهدی حسن، آن بحث الیناسیون و از این قبیل مسائل را مطرح می کرد مورد توجه شبه روشنفکران واقع شد. هرچند جنبه تصویری کار چیز دیگری شد و به واقعیات و عوالم ذهنی و زندگی مردم خیلی نزدیک تر شد. من ساعدی را آدمی فاقد آشنایی واقعی با فرهنگ و جامعه شناسی مردم خودش می بیینم؛ باز با آثاری با همان مضامین و درونمایه های تلخ و تیره و نتیجه-گیری هایی که جز یأس ، چیزی را القا نمی کرد. در زمانه ای که ما نیاز به این داشتیم که ادبیات به کمک مردم بیاید و اولاً به یک تعبیر به او آگاهی بدهد [ چون آن زمان امکانات آگاهی بخشی امروزی در سطح جهانی در درون کشورهایی مثل ما وجود نداشت] و بعد از آن به او امید بدهد و او را به نتیجه کارش امیدوار کند، امثال ساعدی جز تلخی و تیرگی و یأس و اوهام، در آثار داستانی شان چیزی را القا نمی کرند.
○فرهنگ عمومی: جنبه های ضد مذهبی ساعدی را چگونه می بینید؟ آیا در آرای ساعدی به صورت مستقیم و غیر مستقیم این مسئله وجود دارد یا اینکه نه، فقط از ناحیه ترویج یک نوع نگاه مدرن هست که ما تمایلات غیر دینی ای در او می-بینیم؟
□استاد رهگذر: در آثار ساعدی این نگاه ضد مذهبی هم به صورت مستقیم هست؛ هم از طریق القای آن نگاه مدرن غربی به مبارزه با جهان بینی و اندیشه ی دینی می پردازد.
○فرهنگ عمومی: سوال دیگری که در رابطه با ساعدی وجود دارد این است که از نظر شما ادبیات ساعدی بیشتر روستایی است یا شهری یا خیر هر دو گونه است؟ یا اصلاً نمی شود این فرق ها را قائل شد؟
□استاد رهگذر: من در نقدی که بر کار دولت آبادی یعنی "جای خالی سلوچ" نوشتم، به این نکته اشاره کردم، که اصلاً این آثار، آثار روستایی، به معنی واقعی کلمه، نیستند. یعنی ساعدی با فرهنگ روستایی ما آشنایی واقعی و از درون ندارد. اینها حتی با مردم شهری ما آشنا نبودند. نهایت آشنایی شان با طیف شبه روشنفکری محدود و بسته ای بود که با آن در ارتباط بودند. بنابراین وقتی به مضامینی می پرداختند که ظاهراً شخصیت ها و قهرمان های اصلی شان را مردم عادی تشکیل می دادند، ما به معنی واقعی آدم های ایرانی را در این آثار نمی دیدیم. حتی فضاهای ایرانی را نمی دیدیم. یعنی انگار یک نگاه توریستی به روستا و جامعه را شاهد بودیم. اما ساعدی، هم داستان های شهری -اغلب راجع به زندگی کارمندان فلاکت زده- و هم روستایی -با آن خصایصی که اشاره شد- دارد.
○فرهنگ عمومی: به عنوان نکته آخر در مورد ساختار آثار ساعدی در مقایسه با بقیه داستان نویسان چه فرم و چه ساختار و چه گرایش هایی در او است احیاناً رئالیست است یا ناتورالیست؟ به هر حال چگونه است؟
□استاد رهگذر: همان رئالیسم شبه روانشناختی وهم آلود؛ که گاه وارد فضاهای فراواقعی -نه به معنای غیبی آن- هم می-شود. در برخی آثار او هم، جنبه ی اجتماعی، پررنگ تر شده است.
ادامه دارد

1 نظر

با عرض سلام

امیدوارم در پناه خدای متعال خوب و سلامت باشید.
استاد من به تازگی با شما آشنا شدم و تصمیم دارم از کتابهایی که برای
بزرگسالان نوشتید تهیه کنم و ان شاءالله از خواندنشان استفاده خواهم کرد.
و خیلی از نقدهای شما در ارتباط با کتاب های داستان خوشم می آید.
(مثلا من اولین کتابی را که سال ها پیش از آقای شجاعی خواندم کتاب "طوفان
دیگری در راه است" بود و یک طلبه علوم دینی ایشان را به عنوان یک نویسنده
مذهبی به من معرفی کردند و گفتند اگر می خواهی رمان بخوانی این کتاب را
بخوان. بعد که کتاب را خواندم گفتم شما اشتباه می کنید این نویسنده چطور
مذهبیه در حالی که کتابش پر از انحراف اخلاقیه ولی کسی قبول نکرد و
گفتند: "وای! نمی دانی چه کتاب هایی در مورد اهل بیت علیهم السلام
نوشته." متاسفانه همین باعث شد که من اعتمادم را به این استاد از دست
دادم و کتابهای دیگر ایشان را نخواندم، جز کتاب "غیرقابل چاپ" و بخش
ازدواج ام البنین از کتاب "سقای آب و ادب". به هر صورت (بنا به دلایلی)
خیلی علاقه مندم نقد شما را در مورد کتابهای رمان مخصوصا رمان های ایرانی
بخوانم. می خواستم اگر کتابهایی در این زمینه دارید لطف کنید و نام آن
کتابها را به من معرفی کنید و همچنین کتاب مفیدی در زمینه ویرایش.
موفق باشید.

با تشکر
فاطمه پارسا

ارسال نظر