آخرین خبر

  • • تجدید چاپ سه کتاب از محمد رضا سرشار
  • چهارشنبه 17 آذرماه 89

    3_890917_M200.jpg1_890917_M200.jpg2_890917_M200.jpg
    «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد»
    سه كتاب از محمدرضا سرشار به چاپ دوم رسيد

    خبرگزاري فارس: چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد

    به گزارش خبرگزاري فارس چاپ دوم كتاب‌هاي «غريبه‌ها»، «جاسوس» و «عكس انتخاباتي با كت دكتر احمدي‌نژاد» توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
    كتاب «عكس يادگاري با كت دكتر احمدي‌نژاد» خاطرات محمدرضا سرشار از انتخابات مجلس ششم در سال 78 است كه او و دكتر احمدي نژاد هر دو نامزد انتخابات بودند.
    در اين كتاب حضور دكتر احمدي‌نژاد و بسياري از دولتمردان فعلي در اين خاطرات منعكس شده است و پيش از اين در سال 1388 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده بود و چاپ دوم آن نيز با شمارگان در 2500 نسخه توسط همين ناشر منتشر شده است

    همچنين دو كتاب با عناوين «جاسوس» و «غريبه‌ها» از سري مجموعه كتاب‌هاي «قصه‌هاي انقلاب» نيز توسط سوره تجديد چاپ شده است.
    كتاب «غريبه‌ها» منتخبي از چهار داستان است كه براي گروه سني نوجوان انتخاب شده است و در آن چهار داستان با عناوين «آخر تعزيه» علي‌اكبر والايي، «بسته عجيب» اثر م.تقوا، «شاخه‌هاي شكسته» و «غريبه‌ها» اثر محمدحسين كيانپور منتشر شده است. اين چهار داستان توسط محمدرضا سرشار برگزيده و ويراستاري شده است.

    كتاب «جاسوس» كه كتاب ششم از مجموعه «قصه‌هاي انقلاب» است چهار داستان مخصوص گروه جوان است كه علي آقاغفار، مجيد درخشاني، محمدحسين كيانپور و حسين عبدي داستان‌هاي «اولين نقش من»، «جاسوس»، «مجسمه» و «نقشه» را تاليف كرده‌اند.
    سوره مهر اين دو اثر را در شمارگان 25000نسخه در نوبت دوم چاپ كرده است




آخرين تصاوير

  • ResizeofzohreAshoora.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • 1_890917_M200.jpg
  • 2_890917_M200.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • mohsen-parviz.jpg
  • dastan-yek-ensan.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg
  • mahdi-azar-yazdi.jpg

آخرین کتاب

  • • چاپی دیگر با تصويرگری جديد سرشار همچنان «تشنه ديدار» است
  • كتاب «تشنه ديدار» نوشته محمدرضا سرشار با تصويرگری و ويرايش جديد از سوی انتشارات سوره مهر تجدید چاپ می‌شود.
    به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری به نقل از ستاد خبر انتشارات سوره مهر،«محمدرضا سرشار» درباره تجدید چاپ كتاب «تشنه ديدار» گفت: اين كتاب كه برای نخستين‌بار در سال 60 منتشر شده بود، به عنوان پرتيراژ‌ترين كتاب جدی كودك و نوجوان کشور تا به امروز بوده است.
    نویسنده کتاب «بیعت با بیداری» گفت: اين كتاب برای گروه سنی كودك و نوجوان است که سوره مهر آن را با ويرايش و تصويرگری جديد عرضه خواهد کرد و قرار است از قطع خشتی به قطع وزيری كوتاه تبديل ‌شود.
    سرشار درباره داستان این کتاب گفت: كتاب«تشنه ديدار» روايتی از جنگ برموك، جنگ‌های زمان پيامبر را به تصوير می‌كشد و داستان كتاب به اين شكل است كه پيك مسلمانان از مرز روم از راه رسيده و خبر می‌دهد كه امپراطور روم با لشكری بزرگ برای حمله به مسلمانان تشكيل می‌شود.
    وی ادامه داد: پس از رسيدن اين پيك پيامبر اسلام دستور بسيج عمومی را صادر می‌كند كه از اين پس داستان كتاب روی ابوذر شخصيت مهم داستان متمرکز شده و آماده شدن ابوذر برای مقابله با دشمنان و تجهيز شتر لاغرش را نشان می‌دهد و داستان به اين شكل ادامه پيدا می‌كند.
    سرشار در پایان اظهار کرد: اين كتاب قبلا به زبان انگليسی و در هندوستان نيز به زبان اردو ترجمه و منتشر شده است.


پشت پرده برکناری محسن پرویز

محسن پرویز، 50 ماه معاون امور فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. او تنها معاون این وزارتخانه بود که بعد از دولت دهم، همچنان به فعالیت خود ادامه می‎داد. تا این‎که هفته گذشته در حالی‎که در دفتر کارش مشغول بود، با حكم ناگهاني جابه‎جایی‎اش مواجه شد.

در روز مراسم تودیع و معارفه، با وزیر در سالن مراسم حضور نیافت. همین‎قدر تنها آمد و در صندلی ردیف جلو نشست و مراسم را دنبال کرد. وقتی نامش را خواندند، انگار غمگین بود. آخرین سخنرانی‎اش این بود: «جز یک مرتبه، از روی نوشته نخواندم، اما برای این جلسه مدتی پیش از آن‎که از سمتم برکنار شوم، یادداشتی آماده کردم که می‌خواستم آن را بخوانم. آمادگی برای مراسم تودیع و معارفه برای من از مدتی پیش وجود داشت. آن موقع هم که این یادداشت را می‌نوشتم، نمی‌خواستم یادداشتم برای کسی یا برای جایگزینم حاشیه‌ساز شود. پیش از این مراسم این یادداشت را پاک‌نویس کردم و باز هم حس کردم ممکن است خواندن آن حاشیه‌ساز شود؛ پس صرف نظر می‌کنم.»

محسن پرویز که جایش را به بهمن دری اخوي سپرد، پیش از آن‎که به بدنه دولت راه پیدا کند، نویسنده و عضو هیئت علمی دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران بود. او از اعضای هيأت مؤسس انجمن قلم ایران هم بود که در دوره معاونت وزارت ارشاد حمایت‎هایش را از این انجمن دریغ نکرد. دوره او یکی از پرحاشیه‎ترین دوران‌هايی است که معاونت فرهنگی به خود دید. اظهارنظر‎های او درباره جوایز خصوصی، جنجال‎‎های زیادی در صفحات ادبی روزنامه‎ها، مجلات و خبرگزاری‎‎ها به‎پا کرد. عده‎ای هم فریاد کشیدند که روند صدور مجوز کتاب در دوره او سخت‌گيرانه‎تر از هر دوره‎ای است. انتقال نمایشگاه کتاب از محل دائمی نمایشگاه‎‎ها به مصلّي، تبدیل به یکی از پرمناقشه‎ترین موضوعات فرهنگی دوران او شد. اما وی با توجه به امکانات موجود و تأکید رییس‎جمهور، ترجیح داد اعتراض ناشران را به جان بخرد و خواسته محمود احمدی‎نژاد را اجابت کند. با این حال او موفق شد نمایشگاهی برپا کند که مقام معظم رهبری از بازدیدکنندگان تقریباً همه ساله آن بودند.

در دوران پرویز، چند جایزه ادبی نیز بنیان گذاشته شد. جوایز کتاب فصل، جلال آل احمد و گام اول در دوره او راه‎اندازی شد و او تا توانست از این جوایز حمایت کرد. علاوه‎بر این‎‎ها پرویز به نمایشگاه‎‎های استانی کتاب رونق داد و موفق شد موسسه نمایشگاه‎‎های فرهنگی را به تکاپویی وادارد که در طول سال در همه استان‎‎ها نمایشگاهی برپا کند و تازه‎‎های نشر را با 40 درصد تخفیف به مخاطبان شهرستانی برساند. راه‎اندازی جشنواره شعر فجر، همایش شاعران ایران و جهان و تأسیس بنیاد ادبیات داستانی هم از اقداماتی بود که در دوره او صورت گرفت.

درباره کار‎هایی که پرویز طی این 4 سال و 2 ماه انجام داد، بسیار نوشته شده و نوشته خواهد شد، اما کمتر درباره روحیات و خصوصیات اخلاقی وی سخن به میان آمده است. او مردی آرام و خونسرد است که کمتر عصبانی می‎شود. شمرده سخن می‎گوید. اول سعی می‎کند سئوالات خبرنگاران را دست‌کاری و ترمیم کند و بعد جواب بدهد.

او نخستین گفت‌وگوی مفصل پس از برکناری از سمت معاونت امور فرهنگی را با «پنجره» انجام داد. دلش پر بود. سعی کرد آن‎چه را که می‎داند به ما بگوید، اما سعی نکرد حتی بعد از رفتنش هم به اصطلاح، پنبه کسی را بزند. او این روز‎ها در اتاقش در ساختمان شماره 7 دانشکده دندانپزشکی دانشگاه تهران، روز‎های آرامی را بعد از نزدیک 5 سال هیاهو می‎گذراند. مشروح این گفت‎وگو را بخوانید.

***

‌‌‌‌شما تنها معاونی از معاونان وزير ارشاد در دولت آقاي‌احمدي‌نژاد هستید که پنج سال در این سمت قرار دارید. پیش از شما آقای مختارپور، معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد بود و صحبت این بود که او به معاونت فرهنگی می‎آید، اما اين اتفاق نيفتاد تا اينكه او کلاً از وزارت ارشاد رفت. آيا رفتن او ارتباطی با شما داشت؟

آقای مختارپور از دوستان قدیمی بنده بوده و هست، اما جزو آن دسته از دوستانم نبوده که هر از گاهی باهم گپ و گفت داشته باشیم. من او را از قدیم می‎شناختم و او هم عین این حالت را نسبت به بنده داشت و برخی جا‎ها هم در شورا‎های مشورتی با هم به‎نوعی همکاری داشتیم. عین این موضوع درباره رابطه من و آقای دری با یک درجه خفیف‎تر صدق می‎کند. آقای مختارپور بنا به دلایلی که بخش‎‎هایی از آن را شنیدم و بخش‎‎هایی که مطمئنم، گزینه اصلی معاونت فرهنگی نبود. خودش هم شاید علاقه‎مند به این نبود که برخلاف تصوری که وجود داشت به معاونت فرهنگی بیاید. وی جزو گزینه‎‎های تصدی وزارت ارشاد در دولت نهم بود. به‎نظرم خودش هم دنبال مسئولیت‎‎های خیلی بزرگ نیست. به همین دلیل، تلاشی برای این‎که وزیر شود، نکرد. کمیته‎ای 70 نفر را برای وزارت بررسی می‎کرد تا در نهایت به یک نفر می‎رسید. جزو گزینه‎‎هایی که انتهای غربال مانده بود، نام آقای مختارپور هم به چشم می‎خورد. ظاهراً در آن بررسی‎‎ها به این نتیجه رسیده بودند از افرادی که ته غربال قرار داشتند هم در دولت استفاده شود. آقای صفارهرندی با میل و رغبت با توجه به تجربه ذی‎قیمت آقای مختارپور می‎خواست از او در وزارتخانه استفاده کند. اول، به‎عنوان مشاور ویژه برایش حکم زد و بعد به‎عنوان معاون مطبوعاتی. رفتن مختارپور هم فکر نکنم ربطی به من داشته باشد. معمولاً او درک روشنی از شرایط دارد. ما با هم گاهی در وزارت ارشاد و جا‎های دیگر اختلاف‎نظر کارشناسی داشتیم ولی این به هیچ‎وجه باعث کدورت و به‎هم خوردن رابطه ما نشد. حالا چون نمی‎خواهم گفت‎وگوی خشکی داشته باشیم، اشکال ندارد که بگویم زمان دولت هشتم بین من و آقای مختارپور جلسه‎ای بود که نظرات معارضی بین ما مطرح شد و آقای فرید حدادعادل که از همکاران شماست، پس از آن جلسه می‎گفت من نمی‎دانم شما چطور دعوای کارشناسی دارید، ولی باهم رفت و آمد هم می‎کنید. آقای مختارپور اگر اصرار می‎کرد، همان ابتدای کار می‎توانست به‎جای معاون مطبوعاتی، معاون فرهنگی شود، ولی آن‎قدری که من او را می‎شناسم، فکر می‎کنم خیلی اهل گرفتن پست و مقام نیست.

‌‌‌‌آقاي پرويز! آيا دلخورید از این‎که به این نحو برکنارتان کردند؟

من شخصا کدورتی از کسی ندارم و دست‎کم سه ماه است که خودم را آماده کرده‎ام. یک ماه قبل از نمایشگاه کتاب خودم را آماده کرده بودم که جایم را به کس دیگری بدهم؛ با توجه به این‎که مکررا تغییر معاونت فرهنگی تکذیب می‎شد. البته این باری بود که از روی دوشم برداشته شد. من خودم نمی‎خواستم استعفا بدهم. اصلی‎ترین دلیلش هم این بود که مکرر مشورت کردم و نهی شدم از این‎که استعفا بدهم. به همین دلیل خودم استعفا ندادم. از طرفی فکر می‎کردم کار کردن هم برای من و هم برای تیم جدیدی که در وزارتخانه کارشان را آغاز کرده‌اند، سخت است. طبیعتا شرایط دشواری در وزارتخانه پیش آمده بود؛ چون من که استعفا نمی‎دادم و استنباطم هم این بود که دوستان جدید هم باید دلیلی برای جابه‎جایی من پیدا کنند و این دلیل ایجاد نمی‎شد. نهایتا وقتی دل به دریا زدند و این اتفاق افتاد، برای من که آماده جدایی بودم، شرایط خوبی پیش آمد و به‎لحاظ شخصی حالت مطلوبی برایم ایجاد شد. برای یک مدیر که در سطح معاون وزیر و یا بالاتر فعالیت می‎کند، این یک توفیق است که در شرایطی از مجموعه جدا شود که آخرین فعالیتش جزو فعالیت‎‎های مثبت باشد. معمولاً این اتفاق نمی‎افتد و در شرایط دیگری این جدایی‎‎ها رخ می‎دهد.

‌‌‌‌دقیقا می‎خواهم همین را بگویم. فکر نمی‎کنید وزارتخانه هم صبر کرد تا نمایشگاه کتاب تمام شود و از تجربه شما استفاده کنند؟ به‎عبارتی آیا از شما استفاده ابزاری نکردند؟

فعالیت‎های من در وزارتخانه به افراد تعلق نداشت و براي كسي كار نمي‌كردم. فکر می‎کنم مدیران، کارگر و سرباز جمهوری اسلامی هستند و برای آدم‎‎ها کار نمی‎کنند. اگر نمایشگاه کتاب، ناموفق برگزار می‎شد، ممکن بود این ناکامی برای من و آقای حسینی نوشته می‎شد، اما در اصل، یک فعالیت ناموفق برای جمهوری اسلامی بود. ممکن است چنین چیزی در اندیشه‎شان بوده باشد، اما به‎نظرم این فکر کوته‎بینانه‎ای است یا این‎که ما باید آدم‎‎ها را نشناسیم و این‎طور نگاه کنیم. استنباط شخص خودم این بود که این اتفاق به‎زودی رخ خواهد داد، اما تأثیری در کار ما نداشت. ما تا شب قبل از این اتفاق، همچنان در نشست انجمن ناشران بین‎المللی بودیم و به‎طور مبسوط درباره برنامه‎‎های آتی صحبت می‎کردیم. دوستانی که از نزدیک با من کار می‎کردند، الان که به گذشته مراجعه می‎کنند، قرائنی مبنی بر این‎که من خودم را آماده کرده بودم، پیدا می‎کنند، اما آن‎‎ها که دور از مجموعه ما بودند، ممکن است خیال کنند ما غافلگیر شده‌ایم. می‎دانید که آقای حسینی برای من حکم نزده بود و این خود یک قرینه بزرگی دال بر این‎ بود که همکاری ما با هم تداوم طولانی‎مدت نخواهد داشت.

‌‌‌‌شما می‎فرمایید طوری مدیریت کردید که بهانه‎ای دست دیگران ندهید. اما دیدیم که در مناظره‎‎های انتخاباتی، رییس‎جمهور در مناظره با جدی‎ترین رقیبش در تنها حوزه‎ای که مجبور به اذعان و اعتراف می‎شود کاستی‎‎هایی وجود دارد، حوزه کتاب است. آیا فکر نمی‎کنید از همین‎جا ماجرای کنار رفتن محسن پرویز شروع می‎شود؟

خیلی سئوال خوبی است. اولا من این را نگفتم و چنین ادعایی هم نکردم که ما مورد انتقاد نبودیم و سعی کردیم طوری کار کنیم که مورد انتقاد نباشیم. عرض کردم که شاید پاسخ روشنی براي این تغییر وجود نداشت، وگرنه انتقاد‎ها از مجموعه‎‎ها معمولاً وجود دارد و اگر آدم دنبال انتقاد باشد، همیشه مسائلی هست. در این مدت تصورم این است که مستمسکی برای تغییر فراهم نشد. به هرحال برای تغییر و انتخاب معاونان، هر وزیری دستش باز است و اصلا ملزم نیست دلیل ارائه دهد. اما در مورد مناظره‎‎ها از این نکته غفلت می‎شود: یک کاندیدایی مطرح کرد که کتاب‎‎هایی بار‎ها مجوز می‎گیرند و بعدا لغو مجوز می‎شوند. در پاسخ به این انتقاد، رییس‎جمهور گفت: «من با این موضوع موافقم.» خب من خودم هم موافقم. کتابی که مجوز گرفته، نباید لغو مجوز شود؛ مگر در شرایط استثنایی که من شرایطش را هم گفته‎ام. مثلا ما زمانی که در شرایط جنگ با عراق بودیم، ممکن است در آن زمان کتابی چاپ شده باشد که در آن به عراقی‎‎ها اهانت ‎شود، اما الان باید بگوییم که بعثی‎‎ها یا رژیم عراق یا صدام وگرنه با عراقی‎‎ها که ما دشمنی نداریم.
از سوی دیگر به این ماجرا باید به شکل یک پرونده کامل نگاه کنیم. سه روز بعد از آن مناظره، مطلبی در سایت شخصی رییس‎‎جمهور قرار گرفت که به نکات مثبت حوزه کتاب هم اشاره شد. متأسفانه نمی‎دانم چرا آن نکات مثبت مورد غفلت قرار گرفت و آن‎چه مورد پذیرش واقع شد، تنها همین اعتراف رییس‎جمهور بود. بعد از ماجرای آن مناظره، من با وزیر وقت راجع به موضوع کتاب صحبتی کردم و چون نظرات‎مان با هم منطبق نبود، هیچ‎وقت آن‎چیزی را که با او در موردش صحبت شد، منتشر نکردم. من نظرم این بود که آقای صفارهرندی چیزی راجع به این موضوع بنویسد که نپذیرفت. از طرفی ما داریم الان از یک چیزی غفلت می‎کنیم و آن این‎که من معاون فرهنگی بودم، مدیر اداره کتاب که نبودم. شما مصاحبه‎‎های قبلی مرا ببینید. هیچ‎جایی نیست که به‎طور مطلق از شیوه اجرایی کار اداره کتاب دفاع کرده باشم، ولی لازم نبود من این‎‎ها را در سطح عموم مطرح کنم. با دوستان گفت‎وگو و حتی بگو مگو کردم که باید شکل اجرایی اداره کتاب، شکلی مناسب‎تر از قبل باشد. شش ماه بعد از آمدنم، نامه محرمانه‎ای به آقای صفارهرندی نوشتم و گفتم که مدیر اداره کتاب از دوستان ما و کارشناسان کتاب هستند، اما من او را به‎عنوان مدیر قبول ندارم. اگر اجازه بدهید از او در جای دیگری استفاده کنیم و شخص دیگری را به‎عنوان مدیر اداره کتاب انتخاب کنیم که آقای وزیر نپذیرفت. دیگر از ید قدرت من خارج بود. فکر نمی‎کنم آقای رییس‎جمهور هم از این موضوع بی‎اطلاع باشد. من از کلان حوزه کاری خودم همیشه دفاع کردم، اما مسئول بالاتر از من هم وجود داشته که همیشه خودم را ملزم می‎دیدم از او تبعیت کنم. در دوره 10 ماهه آقای حسینی هم سعی کردم این شیوه برقرار باشد. شیوه اجرایی اداره کتاب که مورد تأیید بنده هم نبود مورد انتقاد رییس‎جمهور در آن مناظره بود.

آیا شما ارزیابی‎تان این نیست که اخیرا حجم انتقادات از اداره کتاب کاهش پیدا کرده؟

ارزیابی من این است که کاهش پیدا کرده و با هرکدام از دست‎اندرکاران این حوزه هم که حرف بزنیم، می‎گویند کاهش پیدا کرده است. چه اتفاقی آن‎جا افتاده؟ این نیست که نظارت پیش از انتشار را حذف کرده باشیم. به‎نظرم آقای الله‎یاری شایسته‎ترین فرد برای سمت مدیر اداره کتاب در روز اول نبود و برای خیلی از امور دیگر مناسب‎تر بود. اما امروز او یک تجربه یک‎ساله دارد که فکر می‎کنم شایسته‎ترین فرد برای این سمت است. اتفاقی که افتاده، این است که وقتی می‎خواستم آقای الله‎یاری را به اداره کتاب بفرستم، به او تأکید کردم که نمی‎خواهد اصول را زیر پا بگذارید، اما مؤلف و مترجم حقی دارد که نباید پایمال شود. عموم انتظارات به‌حق منظورم است که باید جواب‎شان داده شود. جوابی هم که به آن‎‎ها داده می‎شود، باید به‌حق باشد؛ نه نزد آن فرد، بلکه نزد عقلا. به آقای الله‎یاری تأکید کردم شکل ساختاری باید اصلاح شود و او هم تلاش خودش را کرد و به حرفم گوش داد و نتیجه تلاشش هم این بود که تا اندازه زیادی شرایط کار عوض شد. اگر فرض بگیریم رییس‎جمهور از ماجرای اداره کتاب ناراضی بود، از مرحله صدور مجوز پیش از چاپ تا شکل اجرایی کار، پس خیلی موضوع به من برنمی‎گردد.

‌‌‌‌مگر اداره کتاب به معاونت فرهنگی مربوط نمی‎شود؟

چرا، منتها شرایط دیگری هم بوده که عرض کردم.

‌‌‌‌از ابتدای آمدن آقای احمدی‎نژاد گفته می‎شد که رییس‎جمهور حق انتخاب معاونان وزیر را هم دارد. این موضوع در وزارت ارشاد با این شکلی که می‎فرمایید دیده می‎شد؟

در دولت نهم که معاون‎‎ها را آقای صفارهرندی انتخاب کرد، اما روال کلی در مورد مدیران کل این‎طور است که حکم را وزیر می‎دهد. برای انتخاب مدیران هم نوعی تفاهم میان وزیر و معاون وجود دارد. درباره مدیریت اداره کتاب، نظر من و آقای صفارهرندی با هم منطبق نبود، اما من از نظر او تبعیت کردم که البته این موضوع فراز و فرود‎هایی هم داشت. استنباطم این بود که در درازمدت ممکن است این بحث‎‎ها به کدورت بین ما منجر شود. پس خیلی مواقع بحث را ادامه نمی‎دادم و حتی خیلی‎جا‎ها که در این‎باره به وزیر نامه می‎نوشتم، نمی‎دادم تایپ کنند که موضوع در وزارتخانه هم نپیچد.

‌‌‌‌شما فرمودید از فردی دلخور نیستید. پس از چه‎چیز دلخورید؟

من از کسی دلخور نیستم، اما یک چیزی را نمی‎پسندم و فکر می‎کنم این بدعت غیرحسنه‎ای را که در مراکز اجرایی دارد باب می‎شود، همه اهالی فرهنگ باید دست به دست هم بدهند و نگذارند سنت شود. آن هم این‎که افراد بدون اطلاع خودشان جابه‎جا می‎شوند و به شکلی جابه‎جا می‎شوند که در گذشته‎‎های دور این شکل جابه‎جایی برای افراد متخلف بوده است. مثلا در قدیم، وقتی کشف می‎شد یک نفر دزد است و یا مشکل اخلاقی دارد، برای این‎که فرصت را از ادامه انحرافات این فرد بگیرند، درجا او را حذف می‎کردند. اما کسی که اهل این‎جور انحرافات نبوده با عقل جور درنمی‎آید به این شکل عزل شود. اگر کسی بخواهد از شغلی به شغل دیگر برود، دو ماه قبل به او می‎گویند. یا کسی را که می‎خواهند بازنشسته کنند، سه ماه قبل او را مطلع می‎کنند. این شکل مناسبی نیست که در وزارت ارشاد در دوره جدید به کرات اتفاق افتاده است. آقای ایمانی خوشخو را هم می‎دانم که تا چند دقیقه قبل از جابه‎جایی مطلع نبود. صبح آن روز با هم گفت‎وگو داشتیم و فکر می‎کرد به‎کارش ادامه می‎دهد. آقای ملکیان تقریبا برایش همین اتفاق افتاد. در معاونت سینمایی هم اگر آقای جعفری جلوه آمادگی تغییر داشت از آن نوع آمادگی‎‎هایی بود که خودم گفتم؛ یعنی استنباطي فردی بود که قرار است به‎زودی برود.

‌‌‌‌انتخاب آقای دری به‎عنوان معاون امور فرهنگی وزیر ارشاد نظر آقای احمدی‎نژاد بود یا مشایی یا حسینی؟

من اطلاعی ندارم. باید از خودشان بپرسید. فکر می‎کنم قدری برایتان سوءتفاهم پیش آمده است. تا این لحظه که این را پرسیدید، تصورم این بود که صد درصد انتخاب آقای حسینی است، اما شما طوری سئوال کردید که انگار اطلاعاتی بیش از من دارید. زمانی‎که آقای حسینی مسئول انتشارات سروش بود، آقای دری مشاورش بود؛ بعد هم که معاون او شد. حدود شش ماه پیش آقای حسینی به من پیشنهاد داد كه آقای دری را به‎عنوان مدیرکل اداره کتاب بگذاریم، اما او انتخاب من نبود. به آقای حسینی گفتم اگر نظرتان قطعا همین است، من مدت‎هاست از او بی‎خبرم. بگویید آقای دری بیاید و صحبت کنیم. اما آقای حسینی موضوع را پیگیری نکرد و فراموش شد. از آن‎جا که فاصله زمانی اتفاق افتاد به آقای حسینی گفتم چون آقای الله‎یاری دوره سرپرستی اداره کتاب را با موفقیت سپری کرده، او را به مدیریت اداره کتاب منصوب کنید. آقای حسینی هم پذیرفت و حکمی داد. منتها من فکر می‎کردم موضوع آقای دری فراموش شده است، اما استفاده از او در وزارتخانه از قبل در ذهن آقای حسینی بوده است. اما من نمی‎دانم آقای احمدی‎نژاد و مشایی چقدر آقای دری را می‎شناسند.

‌‌‌‌چون آقای دری در مراسم معارفه گفت از اعتماد رییس‎جمهور و انتخاب آقای حسینی تشکر می‎کنم.

اگر به این قرینه می‎گویید، آقای دری دو روز قبل از انتصاب پیش رییس‎جمهور بود. از آقای حسینی خواسته او را پیش رییس‎جمهور ببرد و طرح و برنامه‎هایش را ارائه کند و رییس‎جمهور هم پذیرفته که به‎عنوان جانشین بنده معرفی شود. احتمالاً تشکر از این باب بوده است.

‌‌‌‌شما باز هم این ظن را تقویت می‎کنید که رییس‎جمهور در انتخاب معاونان وزرا نقش مستقیم دارد.

شما بحث‎تان دولت نهم بود. دولت نهم با دولت دهم در مسائل سیاسی و نوع مدیریت، قدری متفاوت است. رییس‎جمهور با همه معاونان صحبت نمی‎کند و اساسا چنین زمینه‎ای فراهم نمی‎شود؛ مگر این‎که برخی معاونت‎‎ها را احساس کند حساس و ویژ‎ه‎ترند و یا وزیر مربوطه احساس کند درباره فلان معاونت باید با رییس‎جمهور صحبت کند که بعد‎ها مورد انتقاد قرار نگیرد. آقای احمدی‎نژاد شناخت نسبی درباره من دارد و تصورم هم این نبوده که نارضایتی ویژه‎ای از حوزه ما داشته باشد. قرینه اصلی حرف من هم صحبت‎‎های او در اختتامیه نمایشگاه امسال است.

‌‌‌‌شما می‎گویید مدیر اداره کتاب آن زمان را انتخاب نکردید و با روش اجرایی او هم مشکل داشتید و حکم‎شان را هم وزیر وقت داده است. منظورتان این است که عملکرد او به شما مربوط نمی‎شود؟

من می‎توانم سطوح مختلفی از عکس‎العمل نسبت به گفت‎وگویم با آقای صفارهرندی را داشته باشم. هرکس نسبت به مجموعه زیردستش پاسخگوست. به صحبت‎‎های من طی این مدت مراجعه کنید. چون چالشی‎ترین بحث، موضوع کتاب بوده، عموما جواب دادم. هر اتفاقی که در اداره کتاب افتاده، قانونا اول بر عهده مدیر اداره کتاب و بعد معاون فرهنگی و بعد وزیر ارشاد است. حالا ممکن است نظرات بین معاون و وزیر مغایر باشد.

‌‌‌‌بعد از مراسم معارفه، وزیر ارشاد در گفت‎وگو با خبرنگاران گفت، اولا دوران مسئوليت مدیران در جمهوری اسلامی معمولاً چهار سال است که دوره آقای پرویز پنج سال بوده است.

چهار سال و دو ماه.

‌‌‌‌سپس او گفته کتاب‎‎هایی که در جمهوری اسلامی منتشر شده، زیبنده نظام نیست. یعنی همان چیزی که محل مناقشه شما و آن‎هاست؟

فکر می‎کنم خبرنگاران خیلی فشار آوردند و اصرار کردند که دلیل عزل من حتما ذکر شود و آقای حسینی مجبور شده چنین جمله‎ای بگوید. شما مجموعه سخنان وزیر را باید کنار هم بگذارید. او از آن طرف در مراسم تودیع هم گفت، از پرویز چیزی جز خوبی ندیدم.

‌‌‌‌این‎‎ها که تعارفات معمول در مراسم تودیع و معارفه‎هاست.

پس آن جمله هم تعارف است.

‌‌‌‌بله آقای وزیر این را گفتند. از آن طرف هم گفتند در سفر‎های استانی مردم از تنها معاونت وزارت ارشاد که رضایت دارند معاونت فرهنگی است؛ به‎خاطر نمایشگاه‎‎های کتاب در استان‎ها.

آفرین! این جمله که دیگر تعارف نیست. در مراسم تودیع، او نکاتی گفت که دال بر رضایتمندی در حوزه کاری ماست. دو نفر از دوستان نزدیک آقای حسینی که جزو همکاران او در وزارتخانه بوده و دوستان قدیمی و همشهری او هستند (همان‎‎هایی که قبل از نمایشگاه مأمور بودند به من اطمینان دهند هیچ تغییری در معاونت فرهنگی رخ نخواهد داد) نزد من آمدند و هر دو می‎گفتند ما هیچ نکته منفی‎ از شما ندیدیم و ارزیابی کلان‎شان این بود که کمترین تنش در معاونت فرهنگی بوده است. این‎که دیگر تعارف نیست. در کار که تعارف نداریم. تعارف برای گپ و گفت‎‎های صمیمی است.

‌‌‌‌این را قبول دارید که در دولت آقای احمدی‎نژاد هرکس خواسته تودیع شود با بغض و دلخوری رفته است؟

این را به‎طور مطلق نمی‎پذیرم، اما مواردی دال بر تأیید صحبت شما هم در ذهنم هست. درباره این‎که کتاب‎‎هایی چاپ می‎شود که زیبنده نظام نیست، این گفته باید بررسی شود. قطعا همه 55 هزار عنوان در سال‎‎های قبل و 61 هزار و 500 عنوان در سال قبل که منتشر شده، فاخر نیستند و خیلی‎هایش ممکن است در حوزه‎‎های مختلف کتاب‎سازی باشد. اما این در همه‎جای دنیاست. از آن طرف ما یک ضوابط قانونی داریم که باید به آن پایبند باشیم. وقتی در جلسه شورای‎عالی انقلاب فرهنگی نشستم، دغدغه رییس‎جمهور و اعضای شورا و برخی اعضا را که 40 سال در این مملکت کار فرهنگی کردند و قطعا برای من ارزشمند است و بالاتر از همه نظرات مقام معظم رهبری را می‎شنوم، نمی‎توانم این موارد را زیر پا بگذارم. وقتی ضوابط نشر را بررسی می‎کردیم، دغدغه اصلی این بود که مبادا فلان کتاب که بنا به سلایقی کتاب خوبی نیست، مجوز نشر نگیرد. این دغدغه اصلی اهل فرهنگ این مملکت بوده و هست. لابه‎لای این کتاب‎‎ها ممکن است آثاري باشد که ارزش هنری و فرهنگی و اندیشگانی بالایی نداشته باشد، اما مگر می‎شود جلوی انتشار این‎گونه کتاب‎‎ها را گرفت؟ بار‎ها پیش آمده که در دوره مدیریت آقای الله‎یاری با هم مناظره کرده‌ایم و به من گفته دوستانی که کتاب‎‎های شعر را بررسی می‎کنند، می‎گویند کتاب‎‎هایی که برای مجوز شعر آمده، برخی اصلا شعر نیست و مشکل وزن و قافیه و محتوا دارد. این‎‎ها را چه کنیم. توصیه این است که به آن‎‎ها اجازه انتشار ندهیم. من بار‎ها به آقای الله‎یاری گفته‎ام که ما نمی‎توانیم این کار را بکنیم. اگر از ما سئوال کردند، چرا فلان کتاب مجوز نگرفت، باید بتوانیم به قانون و ضوابط قانونی استناد کنیم و بگوییم مثلا این کتاب، اهانت به قومیت‎هاست و یا منجر به ترویج فحشا در جامعه می‎شود. مگر دلبخواه ماست که بخواهیم جلوی کتاب را بگیریم؟ بحث صدور مجوز بحث ظریفی است. نمی‎گویم در دوره من، قانون نعل به نعل قانون رعایت شده است. سلایق مختلفی وجود دارد، اما اگر بخواهیم سخت‎گیری کنیم، حقوق مؤلف، مترجم و ناشر پایمال می‎شود. به هر حال سطحی از شعور را هم برای افراد جامعه باید در نظر بگیریم. اگر کتابی سخیف است، ملت نمی‎خرند. حالا ما چرا مجوز ندهیم؟

‌‌‌‌اما خیلی‎‎ها معتقدند بیشترین سخت‎گیری‎‎ها در صدور مجوز کتاب در دوره شما اعمال شد؟

من پیش از این دو مصاحبه بلند با يك خبرگزاری داشته‎ام و غیر از این حرف را نزده‎ام. در بحث مجوز قبل از انتشار، گروهی می‎گویند اصلا نیازی به مجوز پیش از انتشار نیست و باید به این سمت برویم که هرکس، هرچیزی خواست بتواند منتشر کند. من با این مخالفم.

‌‌‌‌شما در همان مصاحبه گفته‎ بودید حذف مجوز پیش از نشر یعنی نابودی صنعت نشر کشور.

همین الان هم نظرم این است. مسئولیت هر کتابی که مجوز می‎گیرد، با اداره کتاب است. آقای رییس‎جمهور هم تأکید کرده که وظیفه ارشاد همین نظارت است. الآن‎که دیگر مسئول نیستم، اما به‎عنوان یک کارشناس کتاب مي‌گويم، اگر مجوز پیش از نشر کتاب را حذف کنیم، صنعت نشر کاملا نابود می‎شود. هرکس بگوید می‎خواهیم قانونی به مجلس یا شورای عالی انقلاب فرهنگی ببریم که مجوز پیش از نشر کتاب را مثل مطبوعات حذف کنیم، می‎گویم او می‎خواهد نشر کتاب را نابود کند. چون ماهيت کتاب با مطبوعات فرق می‎کند. فرض کنیم بگویند عین قانون مطبوعات را درباره مجوز می‎خواهیم در مورد کتاب هم اعمال کنیم. مثلا روزنامه ایران را در نظر بگیرید. یک کاریکاتور در ضمیمه این روزنامه آن‎هم در روز تعطیل منتشر می‎شود که از آن به‎طور غیرمستقیم اهانت به یکی از اقوام برداشت می‎شود. حالا خیال کنید این اتفاق در یک کتاب 400 صفحه‎ای رخ دهد. آن کتاب توقیف می‎شود و باید خمیر شود. برای ناشرش هم قرار وثیقه صادر می‎شود. وقتی روزنامه ایران توقیف شد، سرمایه‎ای از مطبوعات بالفعل تلف نشد، اما این‎جا حداقل 500 میلیون تومان سرمایه به باد می‎رود و برای ناشر هم قرار وثیقه صادر می‎شود. ما نمونه‎ای داریم که ناشر در سال 150 عنوان کتاب چاپ کرده که بیش از 50 درصد آن یعنی حدود 80 کتاب مشروط بر اصلاح است. یعنی 50 درصد کتاب‎‎های این ناشر با حذف نظارت پیش از انتشار باید خمیر شود.

‌‌‌‌شما شمارگان را هم در نظر بگیرید. روزنامه با شمارگان حدود 100 تا 500 هزار نسخه در روز منتشر می‎شود، اما یک کتاب در هزار و 500 نسخه منتشر می‎شود؟

من دارم درباره ضرر اقتصادی قضیه بحث می‎کنم و می‎گویم نصف سرمایه ناشر به باد فنا می‎رود؛ پنبه‎اش زده می‎شود؛ ورشکسته می‎شود.

‌‌‌‌شاید این اصلاحات به‎زعم ممیز اداره کتاب باید اعمال شود. ممکن است بعد از انتشار شاکی نداشته باشد؟

چرا نداشته باشد؟ شما دارید حکم صادر می‎کنید. آیا واقعا در مطبوعات این‎طور است؟ به مصداق این همه روزنامه و نشریاتی که هرازگاه توقیف می‎شود، اگر عین قضیه را بر کتاب منطبق کنیم، بازهم می‎گویید شاکی ندارد؟ مگر شاکی صرفا شاکی خصوصی است؟ مدعی‎العموم می‎تواند شکایت داشته باشد. شما اطلاعات‎تان در این زمینه کافی نیست. کسانی که بولتن‎‎های محرمانه‎ چاپ می‎کنند، در کتاب‎‎ها می‎گردند پنج جمله پیدا می‎کنند و می‎گویند این‎‎ها تخلف است و همان‎‎ها می‎روند به‎عنوان مدعی‎العموم شکایت می‎کنند.

‌‌‌‌این‎ افراد چه کسانی هستند؟

خیلی‎ها. ممکن است غیرت دینی موجب این کار شود. یعنی طرف خیال کند کتابی منتشر شده که منجر به ترویج فحشاء در جامعه می‎شود. البته خیلی از این‎‎ها هم به‌حق است. مثلا سه ماه پیش امام جمعه یکی از شهر‎ها نامه‎ای به وزیر نوشته و نسبت به انتشار کتابی که دو سال پیش منتشر شده اعتراض كرده است. آن کتاب هنوز موجود است. مطبوعات امروز منتشر می‎شوند، اما کتاب همیشه در جامعه باقی است. پس ممکن است طرف احساس تکلیف کند. پس هر کس می‎تواند شاکی باشد. حال شما می‎گویید می‎خواهیم جامعه دیگری بسازیم که در آن بی‎تفاوتی در حوزه کتاب وجود داشته باشد که هر کسی هر چیزی خواست بنویسد و منتشر کند و کسی هم شکایت نکند، اما من می‎گویم این با واقعیت جامعه ما سازگار نیست. در جامعه ما اگر مجوز پیش از انتشار کتاب را حذف کنیم، طیف کثیری از جامعه ناشران که خیلی‎‎ از آن‎‎ها زحمت‎کشند، به‎خاطر دو جمله در داخل کتاب بی‎کار می‎شوند.

‌‌‌‌این‎‎ها فقط فرد هستند یا نهاد‎ها هم می‎توانند باشند؟

نهاد‎ها هم ممکن است باشند.

‌‌‌‌چقدر در تصمیم‎گیری‎‎ها و یا سیاست‎گذاری‎‎های نمایشگاه‎‎های کتاب در دوران شما نقش داشتند.

در دوره بنده به‎استثنای وزیر، کس دیگری در حوزه اداره کتاب، به‎استثنای این‎که فلان کتاب چاپ شود یا نشود، اعمال نظر نمی‎کرد.

‌‌‌‌عدم عرضه نمایشگاهی بعضی از کتاب‎‎ها که مجوز وزارت ارشاد را هم دارند در نمایشگاه‎‎های کتاب دوره شما باب شد. مدیر کمیته ناشران داخلی نمایشگاه می‎گفت که کتاب‎‎ها را به درخواست کمیته نظارت و ارزشیابی نمایشگاه جمع می‎کنیم. مدیر کمیته نظارت و ارزشیابی هم می‎گفت نهاد‎هایی غیر از وزارت ارشاد خواستار جمع‎آوری این کتاب‎‎ها هستند. گفته می‎شود نهاد‎های غيرفرهنگي و حتي امنيتي گاهی خواستار جمع‎آوری برخی از کتاب‎‎ها هستند. شما تأیید می‎کنید؟

اول این‎که عدم عرضه برخی کتاب‎‎ها در نمایشگاه در دوره ما باب نشد و از اولین دوره برپایی نمایشگاه این‎طور بوده که همه کتاب‎‎ها اجازه عرضه نمایشگاهی ندارند و معمول این است که نظارت می‎شوند. ما ساختار نمایشگاه را عوض نکردیم و ساختار، همان است که قبلا بود، اما این‎که افراد یا نهاد‎هایی اعلام کنند که فلان کتاب نباشد، نه از سوی وزارت اطلاعات و نه جا‎های دیگر، چنین نبوده است. یک حوزه کاری برای ما تعریف شده که نباید اجازه مداخله دیگران به این حوزه را بدهیم. اما نکات دیگری هم هست؛ مثلا می‎گوییم امنیت نمایشگاه بر عهده نیروی انتظامی است. اگر امنیت بر عهده نیروی انتظامی است، به‎نظرات آن‎‎ها هم باید توجه کنیم. یعنی اگر می‎گویند گزارشی دارند دال بر این‎که فردا قرار است 10 نفر بیایند به‎خاطر وجود فلان غرفه در نمایشگاه تظاهرات و درگیری ایجاد کنند، ما باید مانع حضور آن افراد شویم. اگر خود غرفه می‎خواهد تحریک کند، باید به او هم تذکر دهیم. نزدیکی‎‎های آغاز نمایشگاه یکی از دوستان به من گفت افراد برخی کمیته‎‎ها مایلند دو ـ سه عنوان کتاب در نمایشگاه نباشد. پرسیدم چرا؟ دلایلی که ارائه داد، ضابطه‎ای نبود و بیشتر سلیقه‎ای بود. به او گفتم که اصلا زیر بار نروید.

‌‌‌‌شما از کسانی بودید که اظهارنظرهای‎تان درباره جوایز خصوصی حواشی زیادی ایجاد کرد. خیلی‎‎ها می‎گویند در دوره شما جوایز خصوصی فقط به جشن داستان انقلاب، جایزه شهيد غنی‎پور و قلم زرین ختم شد. اگر به زعم شما دبیران و داوران جوایز خصوصی از لابی‎‎های خارج از کشور پولی دریافت می‎کردند، بهتر نبود آن افراد را معرفی و جوایزشان را هم ملغی اعلام می‎کردید تا حداقل سایر جوایز خصوصی بتوانند کار خود را انجام دهند؟ فکر نمی‎کنید این چوب را بر سر همه جوایز خصوصی زديد و عده‌اي را به محاق تعطیلی کشیديد؟

من همه آن‎چه را درباره جوایز خصوصی گفتم، می‎پذیرم. گفتم یک واژه غلطی باب شده که می‎گویند یک جایزه خصوصی است و یک جایزه دولتی. جایزه دولتی به این معنا نداریم. یعنی دولت، برگزیدگانش را معرفی نمی‎کند. اصلا در دوره جمهوری اسلامی، دولت و ملت از هم جدا نیستند.

‌‌‌‌دولتی یعنی پولش را دولت بدهد.

عموما کسانی که از کلمه جوایز دولتی استفاده می‎کنند، رسانه‎‎های معاند مثل VOA و BBC هستند. در جایزه کتاب سال، هزار و 200 داور از اساتید دانشگاه حضور دارند. ما که نمی‎توانیم همه هزار و 200 داور را بخریم تا از وقایع پشت پرده چیزی نگویند. آن‎‎ها این‎قدر ارزان خودشان را نمی‎فروشند. شما یک مورد در دوره من بگویید که ما مثلا سفارش کردیم فلان اثر برگزیده شود. این‎که پول جوایز خصوصی را دولت بدهد، چه اشکالی دارد دولت از امور فرهنگی حمایت کند؟

‌‌‌‌اشکال ندارد و فی‎النفسه ارزشمند هم هست، اما نه به قیمت تعطیلی جوایز خصوصی؟

یکی از دلایل تعطیلی همان جوایز خصوصی این بوده که قبلا دولت پول‎شان را می‎پرداخت. حالا پول‎شان قطع شده و به تعطیلی کشیده می‎شوند.

‌‌‌‌می‎شود این جوایز را نام ببرید؟

من ضرورتی نمی‎بینم که اسم ببریم. خیلی از این جوایز خصوصی به‎نظر من یک محفل خصوصی کم‎ارزش با داوری‎‎های رانتی برای مطرح کردن برخی افراد هستند. البته همه آن‎‎ها را نمی‎گویم.آیا می‎شود در یک جریان طبیعی فرهنگی که آدم‎‎های مفیدی کار‎ها را داوری می‎کنند و همه آثار درست و حسابی بررسی می‎شوند و کارشناسی در داوری صورت می‎گیرد و نتایج داوری همراه با دلایل اعلام می‎شود، جایزه‎ای تعطیل شود، چون صرفا معاون فرهنگی می‎گوید برخی جوایز از خارج پول می‎گیرند؟ از طرفی من که غیر از این حرف‎‎ها کار دیگری نکردم. من که نیروی امنیتی ندارم ببرم جایزه‎ای را تعطیل کنم.

‌‌‌‌آیا با این تعریف، می‎توانیم بگوییم جوایزی مثل شهيد غنی‎پور و قلم‎زرین هم جزو جوایز دولتی هستند؟

این تعریف را شما کردید. من که جوایز دولتی را کسر شأن نمی‎دانم. جوایز دولتی جمهوری اسلامی ایران جزو افتخارات نظام است. آیا فکر نمی‎کنید علت نحیف شدن جوایز خصوصی شاید بهره‎برداری آشکار و پنهان از بودجه عمومی بوده؟ بدون این‎که اسم ببرند. یک چیزی در دولت معروف به تساهل و تسامح باب بود و آن این‎که از پول مردم در جهت‎گیری علیه مردم استفاده می‎شد. این موضوع در دولتی که بنده افتخار خدمت‎گذاری در گوشه‎ای از آن را داشتم، جمع شد. هیچ‎یک از جوایزی که مدنظر شماست، پولی از ما دریافت نکردند، اما آیا می‎توانند اعتراف کنند از دولت‎‎های قبلی هم کمکی نگرفتند؟

ارسال نظر