آخرین خبر

  • • اعضای انجمن قلم ایران و خانواده هایشان،به تماشای فیلم سینمایی "گلوگاه شیطان" می نشینند
  • دوشنبه 19 دیماه 90

    بعد از ظهر چهارشنبه آتی - 28ام دی ماه -، شاعران، نویسندگان، مترجمان ، پژوهشگران و دیگر اعضای انجمن قلم ایران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و کانون اندیشه جوان، به همراه اعضای خانواده شان، در محل سینما فلسطین تهران(واقع در میدان فلسطین)، به تماشای فیلم سینمایی "گلوگاه شیطان" می نشینند.
    این فیلم به کارگردانی حمید بهمنی و با بازیگری کسانی چون امین زندگانی، جمشید هاشم پور و پوریا پورسرخ، به عملیات "والفجر 8" - عملیات آزادسازی فاو - می پردازد.
    پس از فیلمهای "گلچهره" و "بدرود بغداد"، این سومین برنامه نمایش اختصاصی فیلمهای سینمایی مخاطب خاص(مضمونگرا) در دوماه اخیر برای اعضای این سه نهاد فرهنگی و خانواده هایشان است؛ که با همکاری معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی محقق می شود.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • انتشار ترجمه گزیده داستانهای محمدرضا سرشار و راضیه تجار به زبان اردو در هندوستان
  • ترجمه گزیده ای از داستانهای کوتاه محمدرضا سرشار و راضیه تجار به زبان اردو در کشور هند منتشر شد. ترجمه این کتاب که "بهائی خداحافظ"(خدا حافظ برادر) نام دارد، به وسیله خان محمدصادق جونپوری مترجم هندی صورت گرفته است، که سابقه ترجمه سه کتاب دیگر فارسی و مقالات متعدد دیگری را در کارنامه خود دارد. او که نوجوانی خود را در ایران گذرانده است، علاوه بر فارسی و اردو، با زبانهای انگلیسی و عربی نیز آشنا است.
    مجموعه داستان ترجمه ای مشترک "خداحافظ برادر" که در 232 صفحه قطع رقعی با جلد گالینگور(سخت)انتشار یافته است، گزیده ای از کتابهای مجموعه داستانهای محمدرضا سرشار به نام "پشت دیوار شب" و راضیه تجار به نام "هم سیب هم ستاره" است، که پیش تر به همت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت نهم، توسط نشر تکا(توسعه کتاب ایران) انتشار یافته بود.
    از این مجموعه،145 صفحه به گزیده داستانهای سرشار و 60 صفحه به داستانهای تجار اختصاص یافته است. داستانهای سرشار که در این مجموعه آمده اند عبارت اند از: همزاد(همسفران)، سرک(جاده)، ایک گهوری کی کهانی(یک اسب، یک ماجرا)0اسکول(مدرسه)، لوئکا(چشم حسود بترکه)،سلامتی کی بو(بوی خوش سلامتی)، تانترک(کولی)، بهائی خدا حافظ(خدا حافظ برادر). داستانهای قطره قطره، نازک عورت، شکسته تصویرین، و گل نرگس نیز نامهای اردوی چهار داستان کوتاهی است که از تجار در این مجموعه امده است.
    در ابتدای این کتاب ترجمه ای نیز زندگینامه کوتاه ادبی ای از سرشار و تجار درج شده است؛ که برای آشنایی مخاطبان اردو زبان با این دو نویسنده ایرانی می تواند مفید باشد.
    کتاب "بهائی خدا حافظ" زیر نظر مرکز تحقیقات فارسی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در دهلی، با همکاری نشر تکا ، به وسیله انتشارات "اسلامی کتاب گهر" هند، در دهلی انتشار یافته است.
    قابل ذکر است، طرح ترجمه گزیده داستانهای نویسندگان ایرانی ای که پیش تر توسط نشر تکا انتشار یافته بود، به وسیله دکتر محسن پرویز،معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت نهم ارائه و پیگیری شد؛ و تا کنون دو مجموعه از این گزیده ها به زبان روسی در مسکو و چهار عنوان از این کتابها به زبان اردو در هند منتشر شده است.که امید می رود با ادامه یافتن این کار، توسط معاونت فرهنگی وزارت ارشاد در دولت فعلی، این امر منجر به یک نهضت فرهنگی مهم و تاثیرگذار در ادبیات داستانی معاصر کشورمنجر شود.


نقد و تحليل كتاب« راز شهرت صادق هدايت» / فرخنده حق شنو

مقدمه :
محمد رضا سر شار ، - رضا رهگذر- متولد سال 1332 استان فارس ؛ شهر كازرون است. فعاليت ادبي او به آخرين سال هاي قبل از انقلاب مي رسد . مجموعه آثار تأليفي اوبر اساس آخرين متن نشريه كانون انديشه جوان - چكامه - به 90 عنوان كتاب مي رسد كه اين كتاب ها در زمينه هاي داستان كودك و نوجوان ، داستان بزرگسال ، نقد، پژوهش و مباحث نظري ادبي ، ويرايش وگرد آوري و...است . او داراي 150 مقاله درحوزه موضوعات ادبي مي باشد كه در نشريات به چاپ رسيده است . همچنين داراي سابقه گويندگي قصه ظهر جمعه راديو- به مدت 24 سال - نيز مي باشد . برخي ديگر از فعاليت هاي ادبي او، داوري كتاب سال ، و عضويت در هيئت نظارت بر كتاب هاي كودك و نوجوان ، مديريت گروه علمي ادبيات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ، سه دوره رياست هيئت مديره انجمن قلم ايران، سر پرستي واحد ادبيات حوزه هنري ،سردبيري نشريات ادبي و... است .

چكيده:
كتاب راز شهرت صادق هدايت يكي از آثار محمد رضا سرشار است كه چاپ اول آن در سال 85 در 3300 نسخه توسط كانون انديشه جوان منتشر شد وتا كنون چهار نوبت چاپ را از سر گذرانده است. راز شهرت صادق هدايت 199 صفحه، 14 فصل و پنجاه و سه متن در باره هدايت دارد كه شامل دوران هاي سه گانه انديشه او ، علل و موجبات توجه ويژه غربيان به او، ونيست انگاري و...گرد آوري و تنظيم شده است. اكثر موضوع هاي اين كتاب به استناد دوستان ؛ دوستداران و آشنايان هدايت است كه در دهه هاي اخير چاپ و منتشر شده اند . تهيه اين تعداد سند و منبع براي استناد در يك كتاب براي هر نويسنده اي كاري وقت گير و پر زحمت و قابل تأمل است . اين منابع آثار مربوط به دهه30 تا80 را در بر مي گيرد و نويسنده از آن ها به عنوان شاهد هاي مدعاي خود بهره مي گيرد . نكته مهم در باب اين كتاب اين است كه بايد ديد آيا اين كتاب باعنوان خود- راز شهرت صادق هدايت - كه موجب بر انگيخته شدن سوال براي بعضي شده بود، توانسته است اين راز را آشكار كند ؟ و آيا مي تواند پاسخگوي سوالاتي در زمينه اينكه علت پرداختن به موضوع هدايت و نقد آثار او از طرف اين نويسنده چيست باشد ؟

نقد و تحليل :
امروزه هدايت نويسي بيش از هميشه رواج پيدا كرده است .در انجمن ها و محافل و جلسات ادبي سعي بر شناساندن نكات مورد نظر هدايت مي شود . وارثان هدايت بعد از اين همه سال ، چه در سرزمين خودمان و چه در سرزمين هاي بيگانه چون مدافعان و دايه هاي دلسوز تر از مادر ،جوانان را به ادبيات اوسوق مي دهند . در مجموعه داستان ها و رمان ها اشاره و حتي توجه بسياري به شخصيت هاي آثار او به خصوص بوف كور، به وفور ديده مي شود. در واقع بكار گيري ديگرباره شخصيت هاي او، مرسوم - مد - شده است . زن اثيري ، پيرمرد خنزري پنزري معروف ترين چهره سال و دهه شده اند. تصوير چهره ي زن لكاته ، عشق را كه كمرنگ شده بود كمرنگ تر مي كند. و آن نايافتني حضرت حافظ و مولانا كه مي توانست بهترين سوژه داستان شرقي باشد، با نزول و حتي هبوط ، راه به جايي مي برد كه خنزري پنزري تر شود .شيرين ؛ ليلي ؛ و ويسهاي قصه هاي شرقي و شاخه نبات ها با كرشمه زن لكاته بوف كور رنگ مي بازند و گم مي شوند . و صد افسوس كه پيرمغان ؛ پير ميكده ؛ رند وپير پيمانه كش كه اديب عشق بودند و خضر پي خجسته؛ و در وجود همان نايافتني ها ظهور پيدا مي كردند و حضوري هميشگي در قلب و جان ايراني داشتند كه حتي به قبل از عاشقانه هاي حافظ ، و غزل هاي سنايي وعرفان عطار ، مي رسيدند و از آن هم عقب تر مي رفتند ، با تلنگر پدر پير وكالسكه چي و باز هم خنزي پنزري ها، تارو مار مي شوند و در كنار گوشه هاي ادبيات، در موجي مه آلود وسرد، از فضاي نا مأنوس و غير شرقي ،به وهمي شك آلود و نيست انگارانه آلوده مي شوند و به سوي يخبندان تاريخ خيز بر مي دارند، آن چنان كه باري ديگر به عصر يخبندان برسند . و ديگر بار بلبل ها به بوف كور تبديل شوند و مي ناب به شراب زهر آلود و... شايد با تعمق بيشتر دراين باب به اين شعر برسيم : ( كه چرا غافل از احوال خويشتنيم و به كجا مي روم ) پس اصالت ادبي ما كه دنيا را فريفته خود كرده بود ،كجا رفت و به كجامي رود؟

كتاب راز شهرت صادق هدايت دربخش هاي واپسين خود و همچنين در صفحه 153 با عنوان عوامل بيروني و دروني شهرت صادق هدايت به معرفي عواملي كه موجبات مشهور شدن هدايت را ساختند ، پرداخته است . به عنوان مثال يكي از منابعي را كه معرفي كرده است بي بي سي ( انگليس ) است .كتاب درپي جواب به اين سئوال و ده ها سئوال ديگر ، به رويكرد هايي چند مي پردازد كه سبب ساز شهرت هدايت شده است . نويسنده در اين كتاب توانسته گرايشهاي و نقاط ضعف هدايت را معرفي كند . و توجه ويژه اي به دوران هاي سه گانه انديشه اوكه دوستانش به آن قائل بوده اند، دارد . و آن ها را چنين برشمارد: 1- دوران گرايش به ايران باستان و مظاهر آن مثل زرتشتيگري ودشمني با اعراب - مسلمان ها - و حمله به آن ها ،2- انترناسيوناليسم و گرايش به سرزمين غرب و به تحقير گرفتن فرهنگ خودي 3- نيست انگاري ( نهيليسم ) .

پرداختن به اين سه انديشه در كتاب كه يك بخش را به خود اختصاص داده است حدود هفتادو اندي از صفحات كتاب را در بر گرفته است كه با آوردن مدارك و مستنداتي بسيار به آن استحكام بخشيده است . نويسنده همچنين در اين بخش و بخش هاي ديگر كتاب ازكتاب ها سخنراني ها، متون ، اقوال ، نظريه ها ي اشخاص بسياري استفاده كرده است كه از بين آن ها مي توان به م- فرزانه ، احمد فرديد، پرويز ناتل خانلري ، و... اشاره كرد . او دلائل بزرگ وكوچك نمايي بعضي از كتاب ها در كشور ما را جنبه هاي اقتصادي ، نژادي و مليت گرايي و در كشور هاي ديگر جنبه هاي سياسي ، اعتقادي و ضد فرهنگي ، دانسته و اين درشت نمايي و كوچك نمايي ها را بيشتر درجهت تحقق اهدافي خاص مي شمارد كه سبب مي شود به اثري بها ببخشند و اثري ديگر را ناديده بگيرند .و اين اهداف را بر گرفته ازخط مشي فكري فرهنگ غرب به خصوص استعمار نو و استكبار مي داند كه اگر نويسندگان به آن ها راغب و وابسته باشند، و به استقبال بنيان هاي فرهنگي آن ها رفته وآن را به عنوان الگو به كشور خود هدايت كنند و اساس فرهنگ خود را نا ديده بگيرند، مورد توجه آن ها قرار مي گيرند .

بايد توجه داشت اين موضوع نه تنها مورد نظر نويسنده ، بلكه مورد نظر آراء بسياري از مردم ما و حتي كشور هاي ديگر نيز مي باشد. چنانكه در انتخاب جوائز نوبل نيزكه بزرگترين جايزه دنيا شناخته مي شود، اين تفكر- عليرغم تفكر بنيانگذار آن - اعمال مي شود .

يكي از مواردي را كه نويسنده در به شهرت رسيدن هدايت به آن اشاره دارد و آن را جزء عوامل بيروني مي داند ، ابتدا مرگ ، و سپس نوع مرگ او است . و در اين زمينه مي گويد كه بسياري از نويسندگان بعد از مرگشان به شهرت رسيده وكتابشان چاپ شد ه است . او معتقد است اگر اين مرگ ها نا بهنگام و غير قابل انتظار باشند ، مي توانند باعث شهرت نويسنده شوند و براي مثال به مرگ صمد بهرنگي و دكتر علي شريعتي و... اشاره كرده است . نويسنده در باب شهرت هدايت با اشاره به آندره برتون - بنيان گذاران مكتب سو رئال - كه نفوذ مكتب خود را در ايران براي خود تبليغي مهم مي ديد ، اظهار مي دارد كه او با نوشتن يادداشتي در يكي از نشريات پاريس به تعريف و معرفي از هدايت پرداخت . واينكه بعد از مرگ هدايت بود كه ترجمه روژه لسكو را كه از بوف كور كرده بود و كسي چاپ آن را نپذيرفته بود توسط آندره برتون كه با ناشر سو رئاليست ها آشنا بود به زير چاپ رفت . بعد از مرگ هدايت در كشور خودمان نيز فيلم هاي از آثار او ساخته و پرداخته شد كه به عنوان نمونه مي توان از فيلم سينمايي عروسك پشت پرده ، داش آكل و محلل نام برد . چند داستان كوتاه ديگر از او اقتباس سينمايي شدند.

صادق هدايت همان گونه كه مي دانيم يكي از نويسنده هاي مربوط به دهه هاي اول قرن حاضر - شمسي - است . او همراه با بعضي از نويسندگان هم عصر خود « چوبك ، بزرگ علوي ، جمالزاده و...» نوعي ادبيات را به خوانندگان معرفي كردند كه قبل از آنان كمتر به آن پرداخته شده بود . هدايت با آثار خود و همچنين ترجمه آثار غربي ، به اين تفكر پا زد. اين تفكركه از نمونه هاي بارز آن توجه به ويژگي هاي منفي گرايانه غرب ، نيست انگاري (نهيليسم )، نفرت از اوضاع و احوال ايران ، بي توجهي به بعضي اعتقادات ، فرهنگ ها و خرده فرهنگ هاي مردم اين مرز و بوم ، و يا تحقير و تمسخر بسياري ازرسم ها و سنتها و باورها ي ايراني و توجه به عناصر زندگي غربيان بود، سبب شدكه اواز اقبال خوبي در كشورهاي بيگانه برخوردار شود . با اندك تأمل برآثار متقدمين ايراني چه شاعر و چه نويسنده ، نهايت تفاوت را در تبديل عناصر ادبي مان با اين ادبيات در خواهيم يافت . و آن جاست كه از خود سئوال مي كنيم چرا ؟آيا اين آثار مي تواند معناي يك اثر هنرمندانه ايراني را افاده كند ؟ و بسيار عجيب است كه ما قبول كنيم در اين اثر مي توانيم به عناصر فرهنگي خودمان كه بر گرفته از انديشه خودمان باشد دست يابيم . به نظر نمي رسد يك بيگانه بتواند اين آثار را با بقيه آثار ما تطبيق دهد. در واقع بايد آن را براي يك بار ديگربرايش ترجمه كرد و توضيح داد .و البته اين مترجم بايد نقد جامعه شناختانه هم بداند .

اين جريان در روند خود ادامه يافته و تكثير مي شود چنانكه مي بينيم درست زماني كه يك فيلم و يا كتابي در ايران ظهور مي كند كه تمدن و حكومت و يا جامعه را به چالش بكشد، مورد توجه قرار مي گيرد. وحتي درجشنواره ها و همايش ها مورد استقبال قرار گرفته و از آن ها تقدير به عمل مي آيد و از سوي بيگانه براي ترجمه و تقدير برگزيده مي شودو به شهرت مي رسد .

مطلب مهمي را كه بايد در نظر داشت اين است كه درست است كه نويسنده مي تواند در داستانش توجه به پوچ گرايي و هيچ انگاري داشته باشد ، مي تواند ماليخوليايي بنويسد ،مي تواند داستاني با ژانر وحشت و يا فانتزي و يا نمادين و تمثيلي بنويسد، مي تواند سفيد نويسي كند و بينامتني را مورد هدف خود قرار دهد . مي تواند حرمت قلم را حفظ نكند و هرچه مي خواهد هتاكي كند ، اما اين را نيزمي داند براي كداميك يك از عناصر مهم - عناصر اربعه - قلم مي زند.و براي بدست آوردن كدام گنج گوهرهايش را مي فروشد و خرج مي كند. اين عناصر به تأويلي از طرف آبرامز نويسنده آمريكايي نيز با چهار عنصر مخاطب نويسنده ، جهان ، و اثر ادبي معرفي مي شوند كه نويسنده يا منتقد مي تواند به يكي از اين عناصر اصالت ببخشد و همه تلاش خود را ، براي ارضاي خاطر آن به كار بندد .اما بايد توجه داشت اصالت بخشيدن به هر كدام از اين عناصر چه عواقب و عوارضي در پي خواهد داشت بنابراين نويسنده همان لحظه كه مي نويسد ، مي داند كه كدام عنصررا مورد توجه خود دارد. آيا مي خواهد مخاطب خود را راضي نگاه دارد و يا صرفاً براي ارضاي خاطر خودش است كه مي نويسد .ويا امور جامعه را مورد نظر دارد.و يا به اثر مثلاً به شيوه هنر براي هنر، نظر دارد . توجه نويسنده اي چون هدايت بر اصالت بخشيدن به يكي از اين عناصر از همين نوع است. بي شك عنصر جهان مورد نظر نويسنده نيست كه آن را اين گونه- با زبان خاص خود - به چالش مي كشد وسرزمينش را با آن همه سابقه ي ديرينه تحقير مي كند. ومردمش را به استهزاء مي گيرد. در واقع درفضاي گوتيك بوف كور، هر يك از شخصيت ها در دو يا سه دنياي متفاوت ،تكرار مي شوند. يعني اگر دريك دنيا به صورتي واقعي حاضر مي شوند در دنيايي ديگر به صورتي پيچيده و نا آشكار،كه در نوع (ژانر) فانتزي و يا سور رئال و يا وهم و خيال مي گنجند. زن بخش اول داستان كه اثيري است ، بايد به زمين تعلق نداشته باشد و آسماني باشد . يعني نبايد نياز به خواب و خوراك و رابطه جنسي داشته باشد . اما درتضاد (پارادوكس) هدايت او از اين قاعده مستثني مي شود و تبديل به زن بدكاره اي مي شود كه با همه ارتباط دارد جز با همسر خود . اين زن به هيچ رو نمي تواند زن اسطوره اي ايران باستان باشد ، چنانكه به قول بعضي از راويان هدايت اين گونه تفسير مي شود . شايد اين نظر به بعضي از موارد تناسخ اشاره دارد كه مثلاً زن اثيري مرده ي يك زني است كه روح او همچنان در تناسخ هاي خود مي آيد و مي رود كه خود راوي باز در تناقضي ديگر در آرزوي مرگ نيروانا و مرگ بدون تولد به آن پاسخ داده است .

بايد در نظر داشت اشراف هدايت به اموري از قبيل انديشه بودايي ، احضار ارواح ، تناسخ ، توجه به نظريات فرويد به خصوص نظرش در باب مسائل جنسي و انعكاس آن ها در داستان هايش بدعتي به وجود آورد كه نويسندگان هم عصر اوو بعد از او و حتي در حد وسيع تر نويسندگان امروز از آن بي بهره نماندند و اين نيز همان اصالت بخشيدن به يكي از عوامل چهارگانه اي است كه به اصول مورد نظر هدايت اصالت مي بخشد و او به راحتي از اصل اساسي مي گذرد .نكته ديگر نگاه اشخاص داستان ها به زندگي است نگاه بد بينانه ، يأس انگاري و پوچ انگاري و نيست انگاري (نهيليسم ) و تباهي و مرگ . مضاف بر آنكه ادبيات ديگري نيز چاشني آثار هدايت است كه مي توان از آن به عنوان ادبيات فرودستان يا پوپوليسم ياد كرد ، ادبياتي كه به زندگي مردم طبقات زير متوسط ، پايين و فرودست جامعه نظر دارد كه هدايت آن را با زبان داستاني سخيف ، و مكتب اين نوع ادبيات -واقع گرايانه يا ناتوراليست - به نمايش مي گذارد. چنانكه در علويه خانم ، بوف كور ، وغ وغ ساهاب و... شاهد آن هستيم. همچنين توجه به ادبيات اروتيك وادبيات پليد شهري نيز از چاشني هاي ديگر ي است كه در آثار اوبه چشم مي خورد . با توجه به مواردي كه ذكر شد، اين سوال پيش مي آيد پس چگونه است كه اين آثار اقبالي اين چنيني يافته اند؟ آيا نثر خوب ويا ساختار درست و يا مضمون و درونمايه هاي قوي و... دارند ؟ دلائلي را كه استاد محمد رضا سرشار دركتاب ، ارائه مي دارد ، پاسخ هايي است در ارتباط با همين موارد . و اگر به نظر خود به تنهايي اكتفا نمي كند و به گرد آوري اين همه سندو مدرك براي حصول به دريافتي واقعي است ، در پي مستند كردن به اين گونه سوالات است. لاجرم پوشيدن كفشي آهني و تلاشي مستمركه نويسنده به آن ها اهتمام ورزيده است نيزاز جمله همين موارد است كه انصافاً نمي توان از آن قدرداني نكرد . گرچه زاويه ديد و نگاه نويسنده مخصوص به خود او است همانگونه كه نگارنده مقاله از منظر خود به موضوع نگاه كرده است و در واقع فقط نگاه كرده است و هنوز نديده است.

ارسال نظر