آخرین خبر

  • • طرحی ابتکاری از انجمن قلم ایران:نقد و تدریس خصوصی داستان و شعر برای علاقه مندان، به وسیله نویسندگان و شاعران شناخته شده
  • یکشنبه 06 آذرماه 90

    به دنبال پیشنهاد یکی از اعضا، هیئت مدیره انجمن قلم ایران، در آخرین نشست دوهفتگی خود که روز شنبه 5 آذرماه جاری برگزار شد، با برقراری نقد و تدریس خصوصی داستان و شعر برای متقاضیان، توسط انجمن موافقت کرد.
    این اقدام ابتکاری که برای نخستین بار در کشور به اجرا گذاشته می شود، توسط داستان نویسان و شاعران شناخته شده، برای داوطلبان مستعدی که شرایط یا علاقه به حضور در کلاسها و جلسات نقد و آموزش عمومی را ندارند، امکان جدیدی برای آموزش و رشد استعداد داستانی یا شعری شان را در مدت زمان فشرده ای ایجاد می کند.
    در این روش، متقاضی با تماس با دفتر انجمن قلم ایران، از میان مدرسان داوطلب این کار، استاد مورد نظر خود را انتخاب و پس از آگاهی از شرایط وی و اعلام موافقت با آنها، موضوع به اطلاع مدرس مذکور می رسد؛ تا پس از انجام مصاحبه اولیه، قرارداد کتبی کار میان آن دو و نماینده انجمن قلم - به عنوان ناظر و مجری طرح - منعقد، و کار آغاز شود.
    تدریس خصوصی شعر و داستان در این روش، براساس درخواست متقاضی، در منزل یا محل کار او یا دفتر انجمن صورت خواهد پذیرفت.
    هیئت مدیره انجمن، ضمن دعوت از متقاضیان استفاده از این طرح، از شاعران، نویسندگان و منتقدان عضو انجمن قلم ایران که تمایل به شرکت در این کار را - به عنوان مدرس - دارند، درخواست می کند با تماس با دفتر انجمن، آمادگی خود را برای همکاری اعلام کنند.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • انتشار چاپ چهارم "سفر به جنوب" از محمد رضا سرشار
  • چهارمین چاپ کتاب "سفر به جنوب" از محمد رضا سرشار، به وسیله انتشارات سوره مهر منتشر شد.در مقدمه این کتاب که توسط دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری ، برای چاپ اول آن در سال 1370 نوشته شده، آمده است:
    "نام رضا رهگذر در ادبیات کودکان و نو جوانان انقلاب نامی آشناست.او در اردیبهشت سال 1365 که سفری به جبهه های جنوب داشت، یادداشت هایی را به همراه خود آورد که محصول دیده ها و شنیده های او از رزمندگان نوجوان بود.
    صفحات مقاومت هشت ساله ملت ما در برابر یک تجاوز جهانی پر است از این گلچهره های نوجوان ،که طراوت انقلاب ما ، مدیون ایمان و مقاومت آنان است."
    کتاب "سفر به جنوب، که مخاطبان آن را نوجوانان تشکیل می دهند، در نخستین جشنواره کتاب کودک و نوجوان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، به عنوان کتاب تقدیری برگزیده شد و جایزه گرفت.
    چاپ چهارم این کتاب در 53 صفحه قطع رقعی،به بهای 1600 تومان، با شمارگان 2500 نسخه منتشر شده، و جمع شمارگان آن تا کنون، 14،100 نسخه است.
    .


نقد داستان کوتاه "سایه ها می خندند" در جلسه نقد سه شنبه های حوزه هنری به مدیریت سرشار


تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۹/۹
یکی از داستانهایی که در هفتاد و دومین جلسه نقد داستان در تالار اندیشه حوزه هنری نقد شد، داستان "سایه ها می خندند" بود. محمدرضا سرشار خلاصه داستان را این چنین بیان کرد:

مدتها از انقلاب گذشته است. یک نظامی از رژیم گذشته که در زمان انقلاب، مسئول گروهی از نظامیان سرکوبگر بوده، در حال حاضر معلول است. اسماعیل، فرزند نوجوان این نظامی، که در زمان انقلاب اعلامیه به خانه می برده است، توسط عوامل رژیم و پدرش کشته می شود. در زمان جاری داستان، قاب عکس خانواده سلطنتی جلوِ روی این نظامی است و او درگیر قاب عکس و اوهام و خیالات گذشته است. با زن دومش، ثریا، رابطه خوبی ندارد. پدر اسماعیل ،هم معلول شده و هم سکته کرده است. از زمانی هم که معلول شده، مرتب تحقیر می شود. درانتها هفت تیری از کشو بیرون می آورد و به قاب عکس شلیک می کند. خودش را کثیف می کند و می افتد.

به طور کل، داستان آمیزه ای از واقعیت جاری و تخیل و خاطرات گذشته است.

وارد نقد داستان می شویم.

مهدیه ارطایفه: می شود گفت "سایه ها می خندند" یک خاطره است. چون در اینجا اتفاق خاصی نمی افتد. فقط به مرور خاطرات می پردازد. از نظر پیرنگ هم در انتها تغییر و تحولی به وجود نمی آید. مورد دیگر زاویه دید است. اگر بخواهیم یک تک گویی بگیریم، باید ببینیم چه کسی این تک گویی را مطرح می کند و طرف مقابل چه کسی است.

سرشار: اگر تک گویی درونی باشد مخاطبی نمی خواهد. اگر بیرونی باشد یک مخاطب فرضی یا بیرونی می خواهد. در این جا شخص با خودش واگویه می کند.

فرحناز شیخ علیزاده: زاویه دید دوم شخص است و یک نفر از بالا -که می تواند وجدانش باشد- برایش روایت می کند. چون خودش لال است. دوم شخص در حالتی است که فرد نمی تواند بازگو کننده داستان خودش باشد.

سرشار: چرا دوم شخص؟در کدام کتاب معتبرداستان ،از لحاظ فنی چنین وجهی از داستان ( زاویه دید دوم شخص) آمده است؟ از لحاظ منطقی چیزی به نام دوم شخص نداریم. اینجا داستان با ضمیر دوم شخص بیان می شود، نه زاویه دید دوم شخص. اگر تعریف زاویه دید را بدانیم دچار اشتباه نمی شویم. زاویه دید، جایگاه راوی یا نویسنده را نسبت به داستان نشان می دهد. دو حالت هم بیشتر ندارد. یا راوی داخل داستان است .که می شود اول شخص، یا بیرون داستان است .که می شود سوم شخص. حالت سوم وجود ندارد. از نظر جایگاه، کل زاویه دیدها دو نوع است. و از نظر روش بیان ،شاخه شاخه می شود. اول شخص، زمانی شاهد عینی داخل داستان است. ولی خودش قهرمان نیست. یک موقع اول شخص، عامل است .که همان قهرمان داستان است. یک وقت تک گویی درونی و زمانی هم تک گویی بیرونی است. نامه نگاری و بیان خاطرات هم زیرشاخه ای از زاویه دیداول شخص است. دانای کل هم مسائل مربوط به خودش را در برمی گیرد.

یکی از شرکت کنندگان: فکر می کنم زاویه دید بیرونی است. یک نفر به عنوان نویسنده یا وجدان، حالات درونی شخص را بیان می کند.

سرشار: وجدان ،درون انسان است. این زاویه دید نیست، ضمیراست. یک نوع خطاب است. گاهی مواقع در قطعات ادبی، خودمان به خودمان می گوییم: «تو آنجا ایستاده ای.» می دانیم که منظور، خودمان هستیم. یک نوع شگرد بیانی برای ایجادتنوع دربیان است.

در مواقعی فاصله گذاری بین خودمان و خودمان انجام می دهیم. مثلاً: «تو اگر آدم اهل دلی باشی، می بینی که در همان رنج ،یک نوع تعالی وجود دارد.» اینها زاویه دید نیست. فقط ضمیر دوم شخص شده است.این ،شیوه بیان نیست. یک نوع شگرد بیانی است. شیوه بیان، ترجمه زاویه دیدview) (point ofاست. زاویه دید، نقطه دید، یا شیوه بیان ،هر سه یکی است. در قطعات ادبی قرن نوزدهم رمانتیکها، در مقاله ها وکارهای دکتر شریعتی این نوع شیوه بیان دیده می شود. کل اثر این گونه نیست. اثر با لحن عام شروع می شود. در جاهایی نویسنده می گوید: «تو اگر این گونه باشی، این گونه می فهمی.» اینجا تنوعی در بیان ایجاد شده است.

یکی از شرکت کنندگان: می توانیم بگوییم این شیوه بیان است که ما برای راوی در نظر می گیریم. راوی در اینجا از شیوه بیانی مخاطب استفاده می کند.

سرشار: یک شگرد بیانی است، نه زاویه دید. تک گویی درونی است. یک داستان منِ راوی است. اگر ضمایر را به« من» برگردانیم داستان منِ راوی می شود.

شیخ علیزاده: می گویند دوم شخص همان اول شخص است که قادر به صحبت کردن نیست.

سرشار: البته نیمی از این سخن درست و نیمی غلط است. آنجا که می گوید اول شخص است، همین گونه است. اما نیمه دوم ،همیشه این گونه نیست. در خیلی مواقع، شخص می تواند حرف بزند. اما احساس می کند این گونه بیانش موثرتر است.

شیخ علیزاده: ممکن است یک کودک یا یک انسان پریشان ذهن باشد و نتواند صحبت کند.

سرشار: و ممکن است نباشد. این ،یک حکم کلی نیست. بنابراین ،نیمه دوم حرفتان تعمیم پیدا نمی کند. در ادامه می باید گفت، گم شدن اسماعیل پررنگ مطرح نشده است. اگر این گونه بود می گفتیم یک داستان معمایی است. در ابتدای داستان اشاره می شود که پسر در جریانات انقلاب گم شده است و در آخر معلوم می شود که پدرش او را کشته است. در قسمتهای زیادی از داستان، اسماعیل مطرح نمی شود و اگر هم می شود خیلی کمرنگ است .و این ،نمی تواند مشکل اصلی داستان باشد. مشکل اصلی باید برای شخصیت اصلی باشد .نه برای فرعی ها. برای مرد (شخصیت اصلی داستان) مشکلی نیست. به این دلیل ،اگر بگوییم برایش معماست، درست نیست. چون خودش می داندکه پسرش را کشته است. اگر بگوییم ناراحت است، این هم درست نیست. چون هیچ ناراحتی در او دیده نمی شود.

شیرین اسحاقی: مرد به خاندان سلطنتی وابستگی داشته و حتی حاضر بوده به خاطر آن ،زن و فرزندانش را ترک کند. اما حالا حاضر شده است به قاب عکس سلطنتی شلیک کند.

سرشار: یعنی آگاهانه به قاب عکس شلیک کرده است؟ در داستان، نشانه ای از این آگاهی دیده نمی شود. با آنکه راوی هم خودش است. ضمن اینکه ،حادثه پایانی باید نتیجه طبیعی حوادث قبل از خودش باشد و به تدریج اتفاق بیفتد.درحالی که تا آخر، نشانه ای از تغییر نظر این شخص به خاندان سلطنتی دیده نمی شود. یک لحظه تصمیم می گیرد و هفت تیر را برمی دارد. این می شود مثل پایانهایی که پایان دیگری می تواند باشد. یعنی این پایان ضمیمه داستان شده است. پایان، نتیجه حوادث ماقبل خودش نیست. تحول در انسانها تدریجی صورت می گیرد. اما مراحل تدریجی را در ذهن مرد نمی بینیم. این ساختار داستان لطیفه ای است که فقط انتهایش جالب است. روی سایه ها به عنوان سایه، تأکید نشده است. یک مشت تصاویرند. زنِ خودش را می بیند. پسرش را می بیند. اینها سایه نیستند. تصویر و خاطره و اوهام هستند.

چرا سایه ها می خندند؟ در این داستان جایی دیده نشد که سایه ها بخندند. این کار از نظر پرداخت خوب بود. اما مشکل پیرنگ داشت. مشکلی نیست که فضا بر یک داستان غلبه کند. اماداستان، پیرنگ می خواهد. شاید آسان ترین کار در داستان، طراحی پیرنگ باشد. سختی در موارد دیگر است.

چند مورد ویرایشی هم در داستان وجود دارد. جایی گفته شده است:" کلید برق را روشن می کند." کلید برق را روشن نمی کنند. کلید را می زنند. حتی برق هم روشن نمی شود، بلکه لامپ روشن می شود. اما این جمله ،به غلط ،در فارسی امروزجا افتاده است.

مطلب بعدی در مورد «قاب عکسهای سلطنتی» است.« قاب عکسهای سلطنتی» یعنی، خود قاب عکس، سلطنتی و گران قیمت است. یا مال دربار است. ولی منظور نویسنده عکس داخل قاب است.

تعبیری مثل "ویلچر" به کار برده شده است که معادل فارسی آن ،صندلی چرخدار است. دیگری جمله "تکیه داده ای به اسلحه ات" است. که «اسلحه »جمع است .و متأسفانه همه از این تعبیر نادرست استفاده می کنند. به جای آن می توان گفت سلاحت یا تفنگت.

ارسال نظر