آخرین خبر

  • • در حلقه نقد سه‌شنبه‌ها صورت مي‌گيرد؛ نقد رمان «بر باد ‌رفته» توسط محمدرضا سرشار
  • دوشنبه 15 فروردینماه 90

    نسخه چاپي ارسال به دوستان
    خبرگزاري فارس: رمان «بر باد ‌رفته» اثر ماندگار مارگارت ميچل فردا در جلسه سه‌شنبه‌هاي حلقه نقد حوزه هنري مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد.

    به گزارش خبرگزاري فارس، رمان «بر باد ‌رفته» اثر ماندگار مارگارت ميچل در جلسه سه‌شنبه حلقه نقد حوزه هنري مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد.
    كتاب بر باد رفته نخستين بار در ماه مي (ارديبهشت) 1936 ميلادي منتشر شد. داستان كتاب قصه‌اي عاطفي و ملودرام است كه با شخصيت پردازي هاي محكم ميچل به راحتي قابل باور و لمس هستند. رابطه‌اي كش و قوس‌دار ميان سه شخصيت اصلي فيلم و ويژگي‌هاي بكري كه براي شخصيت اسكارلت اوهارا در نظر گرفته شد همگي به موفقيت قصه كمك مي‌كردند.
    حضور تلخ جنگ شمال و جنوب امريكا و خرابي‌هايي كه براي نابودي زندگي انسان به بار آمده بودند رابطه‌هاي پيچيده شخصيت‌هاي قصه را جذاب مي‌نمود. شايد همين تلخي قصه و سر راست بودنش را بايد از امتيازهاي برجسته اين رمان دانست.

    مارگارت ميچل (1949-1900) در سال 1937 با رمان «بر باد رفته» جايزه پوليتزر را از آن خود كرد. از ابتداي انتشار اثر تاكنون نزديك30 ميليون نسخه از آن در جهان به فروش رسيده است. ساخت فيلم سينمايي معروفي به همين نام در سال 1939 موجب شهرت بيشتر اين فيلم در سراسر جهان شد.

    اين رمان روز سه‌شنبه 90.01.16 در جلسه حلقه نقد سه‌شنبه‌ها كه ساعت 15 در حوزه هنري برگزار مي‌شود مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد و در آن داستان‌نويسان جوان حضور دارند. پيش از اين رمان‌هاي «اسماعيل» اميرحسين فردي، «مامور» علي موذني، «طوفان ديگري در راه است» سيدمهدي شجاعي، «مردگان باغ سبز» محمدرضا بايرامي، «شقايق و برف» هانري تروايا و... در اين جلسات مورد نقد و بررسي قرار گرفته‌اند.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: این متن گزارش خبرنگار ادبی ایسنا از اولین جلسه نقد ادامه
  • نامشخص: بقیه نقد چی شد.واسه عبرت میخوایم بخونیم.بایرامی چراغلاف کرده؟ ادامه
  • نامشخص: قسمت دوم نقد کو؟ اقای بایرامی تسلیت میگویم. ادامه

آخرين تصاوير

  • IMG_1301.JPG
  • IMG_1346.JPG
  • IMG_1427.JPG
  • IMG_1516.JPG
  • IMG_1243.JPG
  • IMG_1201.JPG
  • IMG_1540.JPG
  • IMG_1243.JPG
  • 16676.jpg
  • ResizeofzohreAshoora.jpg

آخرین کتاب

  • • انتشار " نگو نمی توانم" از سرشار، با تصویرها و ناشر جدید، پس از 21 سال
  • کتاب داستان مصور خردسالانه "نگو نمی توانم"، نوشته محمد رضا سرشار،سرانجام پس از 21 سال منتشر نشدن توسط ناشر قبلی آن ، با تصاویر و صفحه آرایی جدید، به وسیله انتشارات سروش چاپ مجدد شد.
    این کتاب که داستانی برای سنین زیر دبستان است، دارای جنبه تمثیلی است؛ و در ورای ظاهر کاملا ساده و خردسال فهم خود، پیامی عام و فراگیر را - که همان پیدا کردن باور به تواناییهای خود(همان روحیه ای که بنیانگذار راحل جمهوری اسلامی ایران مایل بود به مردم ما القا کند) - به مخاطب می دهد.
    این داستان نخستین بار در سال 1363 در مجله رشد نوآموز - از انتشارات دفتر انتشارات کمک آموزشی وزارت آموزش و پرورش - چاپ شد. سپس در سال 1364 در قالب یک کتاب مصور، از سوی انتشارات حوزه هنری انتشار یافت.
    کتاب مذکور با استقبال خوبی از سوی مخاطبان رو به رو شد؛ به گونه ای که طی چهار چاپ ظرف مدت چهار سال - تا سال 1368 - به مجموع شمارگان 60،800 نسخه رسید. از آن پس با انصراف ناشر مورد اشاره از چاپ بسیاری از کتابهای چاپ گذشته خود، این کتاب نیز به چاپ مجدد نرسید. تا اینکه طی قرارداد سال 1388 نویسنده با انتشارات سروش، تجدید چاپ آن با تصاویر و شکل و شمایل جدید به این انتشاراتی واگذارشد.
    "نگو نمی توانم"، در چاپ تازه خود به وسیله انتشارات سروش، با شمارگان 3000 نسخه، در 12 صفحه قطع خشتی با کاغذ گلاسه، به بهای 1200 تومان روانه بازار نشر شده؛ و مجموع شمارگان آن تا کنون 63،800 نسخه است.


نقد 'سرشار' از رمان 'بایرامی

محمدرضا سرشار عصر روز گذشته (سه‌شنبه، 14 دی‌ماه) در جلسه ی نقد حوزه‌ی هنری به نقد رمان «مردگان باغ سبز» محمدرضا بایرامی پرداخت و گفت: با خواندن این اثر از بایرامی مأیوس شدم.

به گزارش مشرق به نقل از ایسنا، این نویسنده و منتقد با اشاره به توجه به بیش از اندازه‌ی محمدرضا بایرامی به فرم در نگارش «مردگان باغ سبز» گفت: این رمان قصه‌ی درخوری برای تبدیل شدن به یک رمان را ندارد و برای رمان شدن با فرم بازی کرده است. بایرامی در این رمان از نظر فرم به تفننی نوجوانانه دست زده است که ، باعث شده تا این کتاب به اثری بسیار بدخوان تبدیل شود.

او به اولین جمله‌ی خود هنگام خواندن این کتاب اشاره کرد و گفت: من بعد از خواندن این رمان در ابتدایش نوشتم: «چرا خواندن آثار نویسندگان این نسل به سبب نداشتن کشش و جذابیت کافی این‌قدر سخت است؟»

او همچنین افزود: بایرامی کسی نیست که داستان‌نویسی بلد نباشد. او از زمانی که دانش‌آموز دبیرستان بود، با من مکاتبه داشت و برخی آثارش را پیش از چاپ به من می‌داد؛ اما ظاهرا مطالعات ناقص درباره‌ی فرم‌گرایی و میل به متفاوت بودن، اثر او را به این‌جا کشانده است.

سرشار با اشاره به آثار محمود دولت‌آبادی و احمد محمود گفت: همین روند باعث می‌شود تا دولت‌آبادی بعد از آن همه کار، «سلوک» را بنویسد و احمد محمود نیز در «درخت انجیر معابد» می‌خواهد رئالیسم جادویی را تجربه کند. وقتی انسان پایه‌های اصول زیباشناسی‌اش محکم نباشد، چنین می‌شود. این در حالی است که بایرامی خیلی زود به این‌جا رسیده است؛ اگر دیگران بعد از 50 سال به این نقطه می‌رسند.

او با اشاره به قصه‌ی این رمان گفت: این کار قصه‌ای ندارد که بتواند به اثری 400صفحه‌یی تبدیل شود. این کار در واقع یک داستان کوتاه بلند است که برخی شخصیت‌ها فقط برای چاق کردن داستان در آن آمده‌اند.

این نویسنده با اشاره به نحوه روایت در این داستان گفت: باید یک ضرورت در داستان ایجاب کند تا روایت به این صورت منقطع باشد؛ در حالی‌که در این داستان توجیهی قابل قبول برای استفاده از این شیوه‌ی روایت وجود ندارد.
او با اشاره به سبک بایرامی در این رمان گفت: مکتب این اثر در واقع رئالیسمی است که رگه‌هایی از رئالیسم جادویی دارد.

سرشار با اشاره به حضور روحی که در این اثر ظاهر می‌شود، گفت: حضور روح در این اثر به این شکل جایگاهی ندارد و نمی‌شود توجیهی برای آن یافت.
او همچنین افزود: در قسمت‌هایی از این مجموعه نویسنده حرف‌های کلی می‌زند و افاضه هایی می‌کند. ما این توصیف نویسنده است، نویسنده انشا می‌نویسد اما اثر نظر او را پشتیبانی نمی‌کند.

او در ادامه با اشاره به دوبستره بودن این داستان گفت: چه توجیهی وجود دارد داستانی را که در 15 سال پیش می‌گذرد و داستانی را که در 15 سال بعد می‌گذرد، به صورت یک فصل در میان بیاورد. ضرورتی باید در داستان ایجاب کند که این‌گونه روایت شود؛ در حالی‌که توجیهی وجود ندارد.

این منتقد به آوردن احتمالات متعدد در قسمتی از رمان اشاره و عنوان کرد: رضا امیرخانی در رمان «من او» پیش‌تر این کار را کرده بود که شاید برای عده‌ای شوخی بامزه‌ای بود. اما وقتی بایرامی این کار را انجام می‌دهد، کاری تکراری و بی‌منطق است .

سرشار با اشاره به جابه‌جا بودن بعضی فصل‌های این کتاب گفت: بایرامی با جابه‌جا کردن فصل‌ها خواسته کار متفاوتی انجام دهد؛ در حالی‌که کاری نکرده است. جابه‌جایی بی توجیه فصل‌ها هنر داستان‌نویسی نیست؛ کار ریاضی وار در جهت تولید معماست،این گونه بازی‌های فرمی از نویسندگانی صادر می‌شود که حرفی برای گفتن ندارند و از نظر جاذبه های واقعی داستانی آن‌قدر داستان‌شان فقیر است که به صورت معمول و سرراست کسی حاضر نیست آن را بخواند. این شیوه‌هایی است که در ضد رمان و برخی داستانهای پست مدرن هم استفاده می‌شود.

این نویسنده در جواب یکی از شرکت‌کنندگان در نشست مبنی بر توصیف‌های بسیار خوب این رمان گفت: این کار توصیف‌های خوبی دارد؛ اما اگر نویسنده در این سن نتواند توصیف کند که کاری انجام نداده است.

او با اعتقاد به وجود اطناب بیش از اندازه در این اثر، گفت: دو فصل از زبان یکی از شخصیت‌ها به این می‌پردازد که چگونه سیب‌زمینی را در آتش می‌گذارند و کباب می کنند.

او همچنین ساختار رمان «باغ سبز مردگان» راساختار روایی خواند و گفت: در این رمان حرف حرف می‌آورد و در جاهایی هم نویسنده مانند داستان‌های قرن 19 جریان داستان را متوقف می‌کند تا توصیف کند و توضیح بدهد. ضمن آنکه تعمدا و بدون بردن هیچ بهره زیبایی شناختی، حضور خود را اعلام کند؛ حضوری که مخل است.

او با اشاره به این‌که شخصیت‌های این اثر تشخص کلامی ندارند، گفت: تکیه‌کلام‌هایی در این رمان وجود دارد که هم تکیه‌کلام خود نویسنده است و هم تکیه‌کلام شخصیت روستایی یا بالاش . همه مثل هم حرف می‌زنند و همه مثل نویسنده حرف می‌زنند؛ در حالی‌که تشخص کلامی یکی از اصول رئالیسم است. شخصیت 17ساله با سواد پنجم ابتدایی، در جایی به شیوه‌ی همینگوی و در جاهایی مثل محمود گلا‌بدره‌ای یا خود بایرامی
توصیف می کند.

او در ادامه به آوردن کلمات هم‌قافیه و تاش برای ایجاد سجع در کلام در کارهای گلابدره‌ای اشاره کرد و گفت:این کار گلابدره‌ای، از نظر منطق داستانی کار بی‌خودی است. بایرامی هم در جاهایی از اثرش همین کار را - البته به صورت متعدل‌تری - انجام داده است.

سرشار این اثر را دارای تعلیق کاذب خواند و گفت: نویسنده در این رمان برخی از اطلاعاتی را که باید در ابتدا می‌داده، نداده است و آن‌ها را در انتهای داستان آورده . که این از نظر ادبی غیر اخلاقی است.

او با اشاره به زبان داستان گفت: زبان داستان بسیار پراشکال است و چیزی بالغ بر 60 مورد لغزش‌های نگارش در این اثر وجود دارد. همچنان که برای مثال، نویسنده در جایی می‌گوید: «او مثل شتری که به نعلبندش نگاه کند، نگاه کرد.» در حالی‌که شتر سم ندارد که نعل داشته باشد . یا فرد روستایی در این اثر به مدفوع اسب و خر می‌گوید «پشکل». در این کار ، در جاهایی، از حروف اضافه به شیوه‌ی ترکی در زبان فارسی استفاده شده است که با ویراستاری می‌توانست برطرف شود.

سرشار در پایان گفت: بهتر است این کار را به عنوان عبرتی در داستان‌نویسی بخوانیم.
[ادامه این نشست به سه شنبه آینده موکول شد.].

3 نظر

قسمت دوم نقد کو؟
اقای بایرامی تسلیت میگویم.

بقیه نقد چی شد.واسه عبرت میخوایم بخونیم.بایرامی چراغلاف کرده؟

ارسال نظر