آخرین خبر

  • • مسابقات آنلاين كتابخواني بمناسبت دهه مبارك فجر برگزار مي شود
  • پنجشنبه 30 دیماه 89

    گرگان - مسابقات آنلاين كتابخواني بمناسبت دهه مبارك فجر و براي مخاطبين عموم، دانش آموزان مقاطع راهنمايي، دبيرستان و مادران و زنان خانه دار برگزار مي شود.

    براساس اعلام روز چهارشنبه نهادكتابخانه هاي عمومي استان گلستان زمان برگزاري مسابقات اينترنتي دهه مبارك فجر از 1/11/89 لغايت 30/11/89 مي باشد.
    ياداور مي شود مسابقات اينترنتي به صورت چهارگزينه اي و از طريق سايت www.irnetbook.com و بخش مسابقات در سايت نهاد به آدرس www.iranpl.ir برگزار خواهد شد.
    در اين خصوص در هر گروه امكان انتخاب يك منبع از ميان منابع معرفي شده وجود دارد.
    منابع مسابقه گروه هاي مختلف شركت كننده عبارتند از:
    * عموم مخاطبين: 1) آينده انقلاب اسلامي، شهيد مطهري، صدرا 2) انقلاب و ارزشها، علي ذوعلم، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي 3) وصيت نامه الهي سياسي حضرت امام خميني(ره)، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
    * عموم مخاطبين: 1) حسين(ع)عقل سرخ، حسن رحيم پور ازغدي، سروش 2) آذرخش كربلا، محمدتقي مصباح يزدي، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني
    * دانش آموزان مقطع راهنمايي: 1) داستان مردم شهري كه روي زانوهاي خود راه مي رفتند، محمدرضا سرشار، سوره مهر 2) از ديار حبيب، سيدمهدي شجاعي، كتاب نيستان
    * دانش آموزان مقطع دبيرستان: 1) دولت چاكران، سيدعلي شجاعي، مدرسه 2) مسابقه غارتگران، محمود حكيمي، مدرسه 3) خاطرات عزت شاهي، محسن كاظمي، سوره مهر
    * مادران و زنان خانه دار: 1) سايه شوم، مهناز رئوفي، كيهان 2) نيمه پنهان(34): اشرف پهلوي در حسرت آرزوهاي بر باد رفته، نشر كيهان
    در اين خصوص در هر گروه هدف، 15 نفر حائز بالاترين امتياز به عنوان برگزيده در پورتال نهاد معرفي و به آنان جوايزي اهداء خواهد شد.

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: سلام.نه.اما با آن تدریس می توان کرد. ادامه
  • ناشناس : سلام.یک سوال دارم .لطفا به آن جواب بدهید.اگر کسی از ادامه

آخرين تصاوير

  • 16676.jpg
  • ResizeofzohreAshoora.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • 1_890917_M200.jpg
  • 2_890917_M200.jpg
  • 3_890917_M200.jpg
  • mohsen-parviz.jpg
  • dastan-yek-ensan.jpg
  • morteza-avini.jpg
  • mahdi-azar-yazdi0.jpg

آخرین کتاب

  • • دکتر بتول مشکین فام از ترجمه مجلد دوم "آنک آن یتیم نظر کرده" خبر داد
  • گروه ادب: مترجم «آنك يتيم نظركرده» از ترجمه جلد دوم اين كتاب خبر داد و افزود: به سوره مهر پيشنهاد داده‌ام كه اين كتاب را به همراه متن فارسی محمدرضا سرشار به چاپ برساند و اين مؤسسه اين موضوع را پذيرفت.


    بتول مشكين‌‌فام، مدرس ادبيات عرب دانشگاه الزهرا(س)، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، از جلد اول كتاب «آنك آن يتيم نظركرده» كه به عربی ترجمه شد ياد كرد و گفت: پس از اين‌كه اين اثر در انتشارات سوره مهر به چاپ رسيد، در بيروت نيز منتشر شده است.

    وی با بيان اين مطلب افزود: اكنون در اواسط مرحله نگارش جلد دوم اين كتاب هستم. در نگارش اين كتاب از فرهنگ لغاتی كه خودم گردآوری كرده‌ام، استفاده می‌كنم. اين فرهنگ لغت را كه برای اين كار به كار می‌برم، هنوز پاك‌نويس نكرده‌‌ام كه بعد از انجام اين كار، آن را به چاپ می‌رسانم.

    مشكين‌فام اظهار كرد: انتشارات «دار احيا التراث العربی» به چاپ «ها هو اليتيم بعين‌الله» در بيروت اقدام كرده است. اين كتاب به زبان عربی نوشته شده و ترجمه «آنك آن يتيم نظركرده» اثر محمدرضا سرشار است.

    وی ادامه داد: در نگارش اين كتاب از منابع تاريخی و سيره پيامبر اكرم(ص) همان گونه كه برای جلد نخست استفاده كرده‌ام بهره گرفته‌ام. برای نگارش جلد نخست «ها هو اليتيم بعين‌الله» 50 منبع تاريخی و سيره را مورد مطالعه و بررسی قرار دادم.

    مشكين‌فام همچنين گفت: حتی در ترجمه اين كتاب، اشعار شاعران عرب را نيز استفاده كردم. چون برخی از ابيات به فارسی آورده شده كه بايد با اشعار عربی آن انطباق داده می‌شد.

    اين نويسنده ادامه داد: در ترجمه اين كتاب هم حداقل 50 منبع را بررسی می كنم. سيره ابن هشام وكتاب‌هايی كه درباره سيره و زندگی پيامبر(ص) است، از جمله آثاری است كه برای ترجمه اين كتاب بايد مورد مطالعه قرار دهم.

    وی افزود: اكنون هم درباره زندگی صحابه در حال مطالعه هستم و تاكنون 12 كتاب را درباره زندگی ابوذر غفاری مطالعه كرده‌ام. ترجمه اين كتاب بسيار سنگين است، به طوری كه می‌توان گفت فقط ترجمه نيست، بلكه همراه با تحقيق است.

    مشكين‌فام اظهار كرد: تلاش می‌كنم تا فرارسيدن تابستان ترجمه اين كتاب را تمام كنم و آن را برای نشر به ناشر عربی بيروت بدهم .

    وی از پيشنهاد ارائه و انتشار اين كتاب همراه با متن فارسی آن توسط سوره مهر ياد كرد و گفت: چنانچه بخواهم اين كتاب را در ايران منتشر كنم ،آن را به سوره مهر خواهم داد و آنان نيز پذيرفته‌اند كه اين كتاب را همراه با متن فارسی آن به چاپ برسانند.


نگاهي به نحوه تعامل نويسنده با سه عنصر «جنسيت،دين‌وسياست» در آثارش

يادداشت/ محمدرضا سرشار
خبرگزاري فارس: محمدرضا سرشار در يادداشتي به «نحوه تعامل نويسنده با سه عنصر جنسيت، دين و سياست در آثارش» پرداخته است.

به گزارش خبرگزاري فارس محمدرضا سرشار در يادداشتي با عنوان «نحوه تعامل نويسنده با سه عنصر جنسيت، دين و سياست در آثارش» كه در جشنواره ادبي العجيلي سوريه قرائت كرد نوشته است:

اهالي فن، نيك آگاهند كه پرداختن به موضوعي اين چنين چالش برانگيز، با اين وسعت دامنه در ظرف زماني تعيين شده براي هر سخنران در حدي كه حق مطلب حتي به طور نسبي ادا شود اگر نگوييم محال، دست كم بسيار بسيار دشوار است.

به موضوع مطرح شده از زواياي گوناگون مي‌توان پاسخ‌هايي متفاوت داد. از جمله:
1- از منظر شخص خودم به عنوان يك نويسنده؛ با اعتقادات مذهبي و بينش ويژه سياسي
2- از منظر شخصي فاقد هرگونه اعتقاد مذهبي يا ديدگاه سياسي خاص.

از ديدگاه نخست بايد بگويم من به عنوان نويسنده‌اي با اعتقادات اسلامي و معتقد به نظام جمهوري اسلامي حاكم بر كشورم، تعارضي ميان باورها و ارزش‌هاي اعتقادي خود و دستورات دينم، يا مفادي از قانون اساسي و ديگر قوانين عمومي جاري در كشورم نمي‌بينم. به عبارت ديگر اين مباني ارزش‌ها و قوانين را قبول دارم؛ و مي‌كوشم در آثار داستاني‌ام آنها را رعايت كنم. چنانچه در مواردي احساس كنم قوانين حوزه چاپ و نشر با آنچه در قانون اساسي كشورم آمده يا روح اسلام، مغايرت و مباينت آشكار دارد، مي‌كوشم با سخنراني مصاحبه، نوشتن يادداشت در وسايل ارتباط جمعي و نقد آن قوانين به اصلاح اين موارد بپردازم. اگر هم در بخش اجراي قوانين جاري شاهد اعمال سليقه‌هاي شخصي مغاير با قانون از سوي مجريان‌ و سختگيري‌هاي بي‌جان آنان باشم ابتدا سعي مي‌كنم از طريق مذاكره و گفت‌وگو يا مكاتبه، كارگزاران مذكور را متوجه اشتباهاتشان بكنم و آنان را از ادامه آن رويه ناصواب، بازدارم. اگر نتيجه نداد، همين مراحل را در ارتباط با مقام بالاتر اداري آنان طي مي‌كنم. چنانچه بازهم مشكل حل نشد، آن وقت گزينه انعكاس موضوع به جامعه، از طريق استفاده از وسايل ارتباط عمومي، مانند صدا، سيما، مطبوعات، سايت‌هاي خبري و مانند آنها را مورد نظر قرار مي‌دهم. با اين همه بايد تأكيد كنم: در اين سي و دو سالي كه از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي در كشورم ايران مي‌گذرد به شخصه به مشكل غيرقابل حلي در اين مورد برنخورده‌ام. هر چند در كشوري مانند كشور ما كه اعتقادات اسلامي داراي ريشه‌هاي عميق است،و اين باورها با ظهور انقلاب 1357 و حاكميت نظام جمهوري اسلامي بركشور، قوت و عمق به مراتب بيشتري نيز يافته و به خصوص مراجع ديني بزرگ داراي پيروان و قدرت نفوذ معنوي و حتي سياسي غير رسمي بسياري هستند،‌ نويسندگان، طوعاً او خاص اين نهادها و طيف‌ها را نير در نظر بگيرند؛ و در آثار خود مورد ملاحظه قرار دهند.

اما از منظر عام دوم، يعني ديد يك فرد يا جريان غيرمذهبي و فاقد گرايش خاص به نظام سياسي حاكم بر كشور - هر نظام و هر كشوري - اگر به سه مقوله مطرح شده به عنوان دستور كار اين گردهمايي بنگريم، بحث، بسيار پر طول تفصيل‌تر، پردامنه‌تر، و چالشي‌تر مي‌شود. كه در اين بخش از سخن مي‌كوشم در حد مجال محدودي كه در اختيار دارم به اجمال به آنها بپردازم.

از اين منظر بحثم را از نحوه تعامل نويسنده تعامل نويسنده با مذهب، آغاز مي‌كنم و از آنجا كه دين رسمي مردم كشور برگزار كننده اين گردهمايي و نيز كشورهايي كه مهمانان خارجي از آنها به اين مراسم دعوت شده‌اند، اسلام است، طبعا منظور از مذهب، در اين بحث‌ها همان اسلام است. هر چند در قانون اساسي كشور من ديگر اديان زنده الهي - كه همچنان پيروان قابل توجهي دارند - همچون مسيحيت، يهوديت و زرتشتي‌گري نيز به رسميت شناخته شده‌اند، و پيروان آنها از حقوق اجتماعي يكساني با مسلمانان برخوردارند.
در قانون اساسي و قوانين ديگر مرتبط با اين موضوع در كشور متبوع من، اهانت به مقدسات اسلامي و ديگر اديان الهي به رسميت شناخته شده ممنوع است. اما در قالب بحث و استدلال علمي مؤدبانه باب انتقاد در اين زمينه‌ها بسته نيست و منع قانوني ندارد. امري كه هم مدنيت، هم حريت و هم عقل سليم، آن را تأييد مي‌كند. زيرا اهانت به مقدسات طيف وسيعي از جامعه در قاموس هيچ فرهنگي پذيرفته نيست و ثمري جز پراكندن گرد ‌نفرت، كينه، تفرقه و بي‌فرهنگي در ميان مردم يك كشور ندارد. حال آنكه انتقاد و بحث علمي مؤدبانه، ‌باعث رفع شبهات و ابهام‌ها و نزديكي هر چه بيشتر ذهنيت‌ها و فكرها به يكديگر مي‌شود.

بنابراين نويسندگان كه خود را جزء روشنفكران و طبقات پيشرو جامعه در هر آنچه كه مربوط به انديشه و مسائل اجتماعي و روانشناسي است مي‌دانند، بيش از همه موظف به رعايت اين موضوع‌اند. خاصه اگر توجه كنند كه اكثريت مخاطبان و خريداران آثارشان مردماني با همين علايق ديني و اعتقادي‌اند.
در مورد نحوه تعامل نويسنده با سياست در آثارش ابتدا لازم است روشن شود منظور مشخص از اين پرسش چيست؟ همچنين كدام تعريف از "سياست " مورد نظر پرسش كنندگان بوده است؟
اگر منظور از "سياست " تدبير امور كشور اجتماع، يا نقش آفريني در جامعه مخاطب نويسنده است كه چه نويسنده بخواهد و چه نخواهد، و چه بداند، ‌و چه نداند، با هر اثري كه منتشر مي‌كند - اثري كه واقعا اثر باشد - خواه ناخواه بر افكار و سلايق طيفي از جامعه اثر مي‌گذارد. يعني منشاء تأثيري در اجتماع مي‌شود. (بزرگي و كوچكي اين تأثير به قوت و جذابيت و برد اثر ارتباط مي‌يابد) و از آنجا كه هر فعاليت اجتماعي از اين نوع در ذات خود يك فعاليت سياسي - به معناي عام كلمه - است، پس نويسندگي و انتشار اثر، در اصل، يك عمل سياسي است. حتي اگر نويسنده آن داستان را به اين قصد نوشته باشد كه دخالت در سياست را نفي كند.
اما اگر منظور از اين پرسش طرح مسائل و انتقاداتي در داستان است كه ممكن است به مذاق سياستمداران و دولت حاكم يا جريان سلطه و استكبار جهاني خوش نيايد ‌و چه بسا همين امر سبب ايجاد مشكلاتي در نشر اثر يا مزاحمت‌هايي براي نويسنده آن شود،‌ موضوع صورتي ديگر به خود مي‌گيرد. در اين حال حداقل دو فرض قابل تصور است:

1- نظام حاكم بر كشور متبوع نويسنده بر حق مورد تأييد اكثريت مردم و مبتني بر آراء آنان است.
2- نظام مذكور، متحجر، تحميلي، موروثي و انتصابي و فرمايشي است و از حمايت قاطبه ملت برخوردار نيست.

در حالت نخست با وجود حقانيت و مقبوليت عام اصل نظام اين امكان وجود دارد كه حتي با آراء مردم براي مدتي معين دولتي بر سركار بيايد كه كليات يا بخش‌هايي از سياست‌هاي آن با اهداف كلي نظام و مصالح عمومي مردم هماهنگ و در يك راستا نباشد. يا آنكه نويسنده‌اي حتي با اعتقاد به اصل نظام حاكم، بر مواردي از سياست‌هاي راهبردي (استراتژيك) آن نظام، انتقادهايي داشته باشد. در اين صورت تا آنجا كه قالب داستان اقتضا مي‌كند، انتقاد و نقد اين قبيل نظام حكومتي خواهد بود. چنانچه دولت حاكم نيز با ابزارهاي قدرتي كه در دست دارد، بخواهد مانعي بر سر راه انتشار اثر يا مزاحمتي براي نويسنده آن ايجاد كند، با استفاده از اهرم‌هاي قانوني يا تنوير و تجهيز افكار عمومي توسط وسايل ارتباط جمعي غيردولتي و اقداماتي از اين قبيل، مي‌توان به مقابله با او برخاست. با اين همه در چنين مواردي نويسنده همواره بايد اثر خود را به گونه‌اي مديريت كند كه باور و وفاداري او به اصل و حقانيت نظام متبوش را نشان دهد و مراقبت كند كه مبادا اين نقد و انتقادهاي خيرخواهانه و دلسوزانه او به محمل و حربه‌اي در جهت تخريب وجهه آن نظام و حكومت و زمينه‌سازي براي افزايش فشارهاي بين‌المللي بر آن يا ايجاد يأس و دلسردي در مردم كشور مذكور و ديگر مردم عدالتخواه و آرمانجوي جهان شود.

زندگي و قلم‌زدن در نظام‌هاي تحميلي، استبدادي و غير مبتني بر آراء مردم، اما حكايتي ديگر دارد و ساز و كارهايي ديگر را مي‌طلبد. در كشورهايي كه زير سلطه چنين حكومت‌هايي به سر مي‌برند - و كشوري كه من از آن مي‌آيم نيز، تا پيش از انقلاب مردمي - اسلامي بهمن 1357 شمسي، ‌در زمره اين كشورها بود - خفقان چنان سنگين و اذيت و آزار نويسندگان آزاديخواه به حدي شديد است كه جز با اتخاذ تدابير ويژه - آن هم در برد و دامنه‌اي بسيار محدود - نمي‌توان به انتشار آثاري كه در آنها نقد و انتقادي جدي نسبت به حكومت هست، پرداخت.
نويسندگان آزاديخواه كشور من، در آن دوران طولاني و سياه، عمدتا با استفاده از چند روشي كه ذيلا به آنها اشاره مي‌كنم، به طرح انتقادها و اعتراض‌هاي خود مي‌پرداختند:
1- استفاده از محمل داستان‌هاي تاريخي
2- استفاده از قالب داستان‌هاي تخيلي علمي.
3- قراردادن مكان وقوع داستان، در يك كشور بيگانه و خارجي، يا سرزميني كاملا مجعول و خيالي.
4- استفاده از قالب‌هاي داستان‌هاي رمزي (استعاره‌اي) و تمثيلي
5- نظيره سازي نمادين در داستان‌هاي به ظاهر واقعيت‌گرا و تمثيلي
6- استفاده از قالب طنز
7- انتشار زيرزميني آثار (چاپ و نشر بدون مجوز و مخفيانه)
8- انتشار آثار با نام مستعار و مجعول.
9- انتشار آثار، در خارج از كشور.
توضيح تك تك اين موارد و ارائه نمونه‌هايي براي هريك، نياز به مجالي بيشتر از اين سخنراني فشرده دارد. در عين حال اهل فن بودن حاضران در جلسه، مرا از توضيح بيشتر در اين باره بي‌نياز مي‌كند. به ويژه اگر توجه كنيم كه امروزه با گسترش وسايل ارتباط جمعي، خاصه ورود اينترنت و دستگاه‌هاي چاپ و تكثير كوچك و داراي كيفيت بالا (ريسو گراف) به اين عرصه، زمانه ما عصر ارتباطات نام گرفته و به تعبيري از اين نظر جهان به دهكده كوچكي تبديل شده كه هيچ حائل و رادعي نمي‌تواند مانع نشر و انتقال اخبار، اطلاعات و آثار در كمترين زمان ممكن به اقصي نقاط جهان شود.
و اما چگونگي تعامل نويسنده با عنصر جنسيت در آثارش در حال حاضر شايد مهم‌ترين و مناقشه‌برانگيزترين بخش در جوامع ادبي كشورهاي اسلامي باشد.
در ابتداي اين بخش از سخن شايد اشاره به اين نكته خالي از فايده نباشد كه عشق - در مفهوم ماقبل فرويدي آن در جهان و "فرهنگ " آن گروه از مردم شرق كه هنوز خود را تسليم نظريه فرويد در اين باره نكرده‌اند - با جنسيت، يكي نيست.
در اين آثار، از آنجا كه اغلب حديث شيفتگي و دلباختگي و هجران است و معمولا عشاق به وصال يكديگر نمي‌رسند، و هم از اين رو كه اصولا بناي ادب كهن، بر ورود در حريم‌هاي خصوصي زناشويي و توصيف جزء به جزء صحنه‌هاي جنسي نبوده است، عمدتا حجب و حيا و عفت قلم، رعايت شده است. بنابراين، مشخص است كه موضوعي كه براي اين گردهمايي انتخاب شده است، به اين گونه داستان‌ها و موضوع‌ها، نظر ندارد. هر چند، در اين مورد نيز، ذكر اين نكته لازم است كه، در ميان حجم عظيمي از افسانه‌ها و داستانهاي حماسي، تراژيك، ‌كمدي، ديني، تاريخي، ‌حكمي و فلسفي و... باقي مانده از گذشته، داستان‌هايي عاشقانه - با اوصافي كه از آن ذكر شد - تنها بخشي معقول و قابل قبول از اين داستانها را تشكيل مي‌دهند. حال آنكه حتي در ميان داستانهاي عاشقانه غيرجنسي يا كمتر جنسي قرن‌هاي نوزده و بيست و - اخيرا - بيست و يك ميلادي اروپا و آمريكا و - به تبع آنها - كشورهايي كه تحت تاثير فرهنگ غرب استحاله فرهنگي شده‌اند، موضوع و محور اصلي اكثريت قريب به اتفاق داستان‌ها را عشق و كشش متقابل ميان زن و مردم تشكيل مي‌دهد. تا آنجا كه، چنين تصور مي‌شود كه دلمشغولي و مشغله اصلي انسانها در اين دورانها، عشق و دلباختگي و تلاش براي رسيدن به وصل و كامجويي و بستگي نگها شده است. حال آنكه هم مي‌دانيم، حتي در زندگي افراد غيرمذهبي نيز، جنبه‌هاي مختلف متنوعي وجود دارد و عشق و وصل، تنها بخشي از زندگي و فعاليت‌هاي روزمره آنان را تشكيل مي‌دهد.
به عبارت ديگر، ادبيات داستاني دو - سه قرن اخير اروپا و آمريكا و تابعان آنها - از اين نظر، به شروع از تحريف واقعيات زندگي روزمره مردم جهان دست زده است. به تعبير فورستر: "شور و شهوت، در لحظاتي چرا. اما نه اين آگاهي دايم و اين تعديل و تنظيم بي‌پايان و اين عطش بي‌انتها! "
جالب اين است، كه اين مسئله، به قدري حاد شد، كه صداي اعتراض برخي از نويسندگان و نظريه‌پردازان شاخص ادبيات داستاني غرب - از جمله، لئون تولستوي روسي (در كتاب "هنر چيست ") و ادوارد مورگان فوستر انگليسي (در "جنبه‌هاي رمان ") - را درآورده است. با اين همه، شيفتگي به آراء فرويد و فلسفه لذت‌طلبي و نفسانيت‌پرستي حاكم بر زندگي انسان امروز غروب، در ميان نويسندگان - و لابد - به تبع آنان - خوانندگان آثار داستاني، به قدري شديد است كه اين هشدارها و اعتراض‌ها كاملا عقلاني، منطقي و درست، در كسي اثر نمي‌كند. (شنيدن اين مطالب، آن هم از بيان كساني چون تولستوي و فورستي، مي‌توانست براي عده‌اي، بسيار جالب و موثر باشد. اما به دليل كمي فرصت،‌مجبورم از ذكر آنها، صرف نظر كنم.)

و اما ‌نحوه پرداختن نويسنده به مسائل جنسي در داستانهايش: ورود به اين بخش از بحث نيز - به اقتضاي مجال زماني محدودي كه در اختيار من است - نياز به مقدمه‌اي كوتاه، اما مهم دارد.
اولين برداشت از اين - سوال، اين است كه گويا برگزار كنندگان محترم اين سمينار، اساس را بر اين گذاشته‌اند كه - بنا به برخي استدلال‌هايي كه شده و رويه غالب بر داستان‌نويسي يكي دو قرن اخير غرب - داستان‌نويس امروز، گريزي از طرح مسائل جنسي به شكل متداول، در داستان‌هاي خود ندارد. اكنون بايد ديد چگونه مي‌توان ميان اين الزام - به ظاهر - داستاني و برخي محدوديت‌هاي ديني، قانوني و اجتماعي و عرفي موجود در كشورها و جوامع اسلامي بر سر اين كار، جمع كرد ‌به گونه‌اي كه هم داستان لطمه نخورد، و هم اثر، براي انتشار خود در چنين جوامعي، با مشكل و مانع برخورد نكند؟
اگر اين برداشت از سوال مذكور صحيح باشد، با عرض پوزش، بايد بگويم: من و نويسندگان ديگر داراي ديدگاه‌ من، مبناي پذيرفته شده‌اي را كه براساس آن، اين سوال شكل گرفته است، نمي‌توانيم قبول داشته باشيم. و اين قبول نداشتن نيز، صرفا برخاسته از يك نظرگاه ديني يا اخلاقي نيست (هر چند،‌ از اين نظر با ديدگاه افراد مذهبي و اخلاقي، كاملا همخواني دارد) بلكه، به علاوه داراي پشتوانه تاريخي و مبناي عقلاني و زيبايي‌شناسانه (استيك) نيز هست.
از ديدگاه تاريخي، تاريخ ادبيات و آثار داستاني عاميانه و كلاسيك افزون بر چهار هزار ساله باقي مانده از تمدن هاي كهني همچون ايران، مصر، بين‌النهرين، چين و مانند آنها، آشكارا، بيانگر اين است كه به رغم وجود داستان‌هاي عاشقانه قابل توجه در ميان اين آثار، آفرينندگان آن آثار، وارد توصيف جزء به جزء و تصويري مسائل و روابط جنسي نشده‌اند؛ و طرح اين مسائل به اين شكل عمدتا از اوايل قرن نوزدهم به شكل معدود و پراكنده ـ و اوايل قرن بيستم پس از طرح و همه‌گير شدن نظريه "هم سكس‌انگاري " فرويد و شاگردان و تابعانش ـ در سطح وسيع و فراگير، ابتدا در غرب و سپس كشورهاي تحت سلطه فرهنگي آنان، رواج يافت و تثبيت شد.
اگر هم در ميان آثار مربوط به ادبيات داستاني ملل مختلف، در دوران‌هاي گذشته، بتوان به نمونه‌هايي از داستانهاي جنسي برخورد، اولا اين نمونه‌ها بسيار نادرند ( و گفته‌اند: النادر كالمعدوم)، در ثاني عمدتا جنبه تمثيلي و استعاره‌اي دارند و به قصد تفهيم و ملموس ساختن يك موضوع مجرد و انتزاعي فلسفي، عرفاني و مانند آنها يا براي نفي و رد و تقبيح اين كارها و گرفتن يك عبرت و نتيجه اخلاقي به رشته تحرير در آمده‌اند. ثالثا اين بخش‌ها بسيار كوتاه‌اند، و در آنها اين توصيف آن گونه كه در داستان‌ها معمول است جزئي‌نگرانه و ريزپردازانه و به خصوص توأم با تأييد و جانبداري، نيست.
بنابر اين، از چنين منظري، مي‌توان نتيجه گرفت كه جريان عام و الطبيعي داستان‌نويسي در طور تاريخ حدودا چهار هزار ساله ما قبل دو قرن اخير، از ورود به توصيف جزء به جزء مسائل و روابط جنسي و حريم‌هاي كاملا خصوصي مرتبط با آن، خودداري كرده است. ضمن آنكه، پرهيز از اين امر، هرگز باعث فقر، كم جاذبگي يا مخدوش و ناقص شدن ساختار و پرداخت داستان نشده است.
بنابر اين، به سادگي مي‌توان به اين اطمينان رسيد كه از اين پس نيز، مي‌توان بدون ورود اين گونه‌اي به مسائل و حريم‌هاي جنسي، داستان نوشت و در جذب مخاطب نيز موفق بود.
چنانچه با وجود اين سابقه عملي موفق ممتد تاريخي، باز هم كساني در قابل تداوم و موفق بودن اين شيوه در دوران معاصر ترديد داشته باشند، مي‌توان آنان را به آثاري از نويسندگان معاصر جهان ـ در غرب و شرق ـ ارجاع داد، كه به دور از طرح اين مسائل و روابط و صحنه‌ها ـ به اين شكل ـ به رشته تحرير در آمده و با وجود اين در جذب مخاطب موفق بوده‌اند. يا اگر اين نمونه‌ها كفايت نمي‌كند بخش اعظم سي و دو سال ادبيات داستاني پس از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي، گواه روشن و غيرقابل انكار ديگري بر اثبات اين مدعاست. با ذكر اين توضيح كه نويسندگان ايراني نيز تا پيش از وقوع انقلاب اسلامي در كشور و سرنگوني نظام شاهنشاهي، در زمينه طرح مسائل و روابط جنسي بي پرده، به همان شيوه رايج در ميان اكثريت قريب به اتفاق نويسندگان غربي يا پيرو فرهنگ غرب داستان مي‌نوشتند و اين تغيير جهت در ادبيات داستاني پش از استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران، نه تنها باعث افت و تنزل سطح اين ادبيات يا كم شدن مخاطبان آن نشده، بلكه نويسندگان و ادبيات داستاني ما را موفق به كشف و استفاده از ظرفيت‌هاي كمتر شناخته شده يا مغفولي در اين عرصه كرده كه حاصل آن، رشد و تعالي هم ساختاري و هم محتوايي اين ادبيات شده است. ( شرح و تفصيل مستند اين پيشرفت و ترقي، در مقاله‌ها و كتاب‌هاي متعددي كه در اين باره نوشته شده ـ از جمله، كتاب "ادبيات داستاني ايران در دوران پس از انقلاب " از همين قلم ـ آمده است.
اين امر، در مورد تغيير سمت و سوي گزينش آثار بيگانه براي ترجمه زبان فارسي، يا در مواردي جزئي و معدود، پيراش اندكي از اين آثار نيز، تا حدودي رعايت شده كه به نوبه خود، قابل تأمل و استناد است.

به لحاظ زيبايي‌شناسي نيز، اين موضوع، قابل بحث است:
مي‌دانيم كه زيبايي‌شناسي از مقوله‌هاي فلسفي است. هر فلسفه نيز، بر خاسته و نتيجه يك نوع جهان‌بيني است. جهان‌بيني الهي و اسلامي، در تعارض و تباين آشكار با جهان‌بيني‌هاي مادي و غيرالهي است. سرچشمه‌هاي اصلي زيبايي‌شناسي كه طرح بي‌پرده و جزء به جزء و اغلب به عنوان محور اصلي اثر را جزء جدايي‌ناپذير داستان‌نويسي معاصر مي‌داند، جهان‌بيني‌هاي غيرالهي يا اومانيستي است. نه فقط دليلي ندارد، بلكه از اساس، كاري نادرست است كه يك نويسنده معتقد به جهان‌بيني الهي، مبنا و دستورالعمل راهنماي داستان‌نويسي خود را بر اصول زيبايي‌شناسي غير يا ضدالهي بگذارد.
نويسندگان معتقد به جهان‌بيني الهي، يا اصول زيبايي‌شناسي ادبي از پيش مدون شده خود را دارند كه طبعاً بايد از آن پيروي كنند. يا فاقد آن‌اند كه در اين صورت، اهالي فلسفه مسلمان آشنا با ادبيات و هنر، بر اساس جهان‌بيني اسلامي، بايد اين اصول را كشف، تدوين و منتشر كنند. در هر صورت هيچ چيز نمي‌تواند و نبايد بتواند اين نويسندگان را ملزم به تبعيت از اصول و سنت‌هاي ادبي‌اي كند كه با مسلمات اعتقادي آنان، در مغايرت آشكار است. همان گونه كه منتقدان متعلق به اين جريان فكري، بايد از پيروي كوركورانه آنچه به عنوان اصول مسلم نقد ادبي معاصر غرب مطرح است، خودداري كنند و در نقد اين آثار اصول نقد ادبي مرتبط و متناسب با جهان‌بيني خود را ملاك عمل قرار دهند.
از نظر گاه منطقي ـ با ظاهر زيبايي‌شناسانه ـ هم، از سوي عده‌اي از داستان‌نويسان و منتقدان ادبيات داستاني، ادله‌اي براي اثبات ناگزيري نويسنده از طرح صحنه‌هاي جنسي با جزئيات و به كرات در آثار داستاني، ارائه مي‌شود؛ كه گاه نيز ظاهري موجه نما دارند.
از جمله گفته مي‌شود عرصه داستان، عرصه همه هستي انسان است. روابط جنسي و مسائل مرتبط با آن نيز، يكي از اين عرصه‌ها است. بنابر اين نمي‌توان آن را از داستان حذف كرد.
در پاسخ به اين ايراد مي‌توان گفت: اين كه عرصه داستان، عرصه همه هستي انسان است، اولا فقط در مورد داستان‌هاي واقعيت‌گرا (رئاليستي) و طبيعت‌گرا (ناتوراليستي) و ديگر گونه (ژانر)هاي مرتبط با آنها صدق مي‌كند. در ثاني، در همين طيف داستان‌ها نيز، اين حكم، به اين معنا نيست كه به تمام وجوه زندگي انسان‌ها، آن هم با هر طول و تفصيل كه نويسنده بخواهد، پرداخت شود. حتي واقعيت‌گراترين مكاتب ادبي جهان، بين جهان داستاني با جهان واقعي و انسان داستاني با انسان واقعي و تفاوت‌هايي چشمگير قائل شده‌اند. ثالثاً اينكه در هر داستان، كدام وجوه از شخصيت و اعمال و زندگي قهرمانان داستان بايد مورد توجه قرار گيرد، پيش از هر چيز، دقيقا به جهان بيني، فلسفه مورد قبول، منش، و در كل، نوع نگرش نويسنده به هستي و انسان بر مي‌گردد.

2 نظر

سلام.یک سوال دارم .لطفا به آن جواب بدهید.اگر کسی از شورای ارزشیابی نویسندگان ارشاد مدرک معادل کارشناسی یا کارشناسی ارشد دریافت کند با این مدرک می تواند در مقطع کارشناسی ارشد یا دکترا ادامه تحصیل بدهد؟یا این مدارک برای ادامه تحصیل معتبرنمی باشند.ممنون.

ارسال نظر