آخرین خبر

  • • سرشار، ساعی و خیراندیش، مهمان رادیو ایران
  • پنجشنبه 05 خردادماه 90

    اين سه چهره از ساعت 17 فردا (جمعه) به مدت 180 دقيقه براي شنوندگان راديو صحبت مي‌كنند.

    5 خرداد 1390 ساعت 12:46
    محدرضا سرشار، گوهر خیراندیش و هادی ساعی در سه آیتم برنامه رادیویی «گذر هفتم» حضور می‌یابند. سرشار نویسنده پیش از هر چیز به دلیل پیشکسوتی‌اش در قصه‌گویی رادیویی، گوهر خیراندیش به عنوان بازیگر رادیو و ساعی به عنوان تکواندوکار در کنار هم قرار می‌گیرند.\

    به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، برنامه «گذر هفتم» رادیو ایران که فردا (جمعه ششم خرداد) روی آنتن می‌رود، میزبان این سه خواهد بود. 

    رادیو ایران با شعار «جامعه ایرانی صدای ملی»روی فرکانس ۹۰ مگاهرتز برنامه‌های خود را در سراسر کشور پخش می‌کند. این برنامه کاری است از گروه «ایران و جامعه» رادیو ایران و به‌نظر می‌رسد صبغه اجتماعی آن موجب شده از سه فرد اثرگذار در حوزه‌های مختلف ورزشی و فرهنگی و هنري دعوت به‌عمل آورد. 

    محمدرضا سرشار 
    محمدرضا سرشار با نشان درجه یک هنری(معادل دکترا) و شمارگان بیش از پنج میلیونی آثارش تا امروز (بنا به مندرجات سایت شخصی وی)، تا کنون ۳۶ جایزه کشوری را در حوزه‌های مختلف ادبیات دریافت داشته است. تا کنون ۷ نویسنده، هر کدام یک کتاب خود را به سرشار  تقدیم کرده‌اند و ۵ عنوان کتاب درباره او و آثارش تالیف شده است. ۴ فیلم اقتباسی از آثار داستانی این قصه‌گوی پیشکسوت و ۵ ترجمه از آثارش به زبان‌هایی چون اردو، انگلیسی و عربی، بخش دیگری از کارنامه فرهنگی این نویسنده را تشکیل می‌دهد. 

    این نویسنده که اصالتا شیرازی است، به‌زودی و در همین ماه ۵۸سالگی خود را پشت سر خواهد گذاشت. به باور کارشناسان، نکات برجسته قصه‌گویی او، اجرای هنرمندانه، زنگ صدای دلنشین و ویرایش دقیق متن برای اجرای رادیویی بوده است. سرشار مهمان آیتم «گذر رادیو» این برنامه خواهد بود.

    گوهر خیراندیش 
    خیراندیش بی‌کتاب است و حتا مقاله‌ای نیز تا کنون به قلم خود در نشریات سینمایی کشور به چاپ نرسانده است. برخی منتقدان که تعدد گریم‌های یک بازیگر را مد نظر داشته‌اند، اکبر عبدی و وی را به ترتیب به عنوان «مرد هزارچهره» و «زن هزارچهره» سینمای ایران معرفی کرده‌اند. می‌توانید در این زمینه مطلب حسن رضایی را در بخش «سایه/روشن» ماهنامه فیلم، شماره ۳۹۵ (خرداد ۸۸) ببینید. خیراندیش تنها یک سال از سرشار کوچک‌تر است؛ او سال ۱۳۳۳ متولد شد. 

    بهترین بازی خیراندیش به باور داوران جشنواره فیلم فجر، در فیلم «رسم عاشق‌کشی» بوده است که برای بازی در این فیلم، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را در بهمن ۸۲ به دست آورد. این بازیگر شیرازی که همسر هنرمند برجسته کشور، مرحوم جمشید اسماعیل‌خانی بوده است، سال‌ها بازیگری برنامه «صدای عبرت» رادیو ایران را در کارنامه دارد. 

    هادی ساعی 
    ساعی نیز چون سرشار خردادماهی است؛ تاریخ تولدشان به حساب ماه تنها دو روز اختلاف نشان می‌دهد: ساعی متولد ۲۱ خرداد است و سرشار متولد ۲۳ خرداد. ساعی در تعداد کتاب‌هایی که درباره‌اش نوشته شده نیز با محمدرضا سرشار رقابت نزدیکی دارد. تا کنون چهار کتاب درباره ساعی نوشته شده‌اند. آکادمی ملی المپیک و پارا المپیک ایران، سازمان ورزش شهرداری تهران و واحد انتشارات فرهنگسرای طبرستان، دست‌اندرکاران چاپ سه عنوان از این کتاب‌ها بوده‌اند. 

    انتشارات سبزخامه که یک بار کتاب «گام اول پشتکار و استقامت: هادی ساعی قهرمان تکواندوکار المپیک» را در سال ۸۴ منتشر کرده بود، به یمن این سابقه، در سال بعد سفارش سازمان ورزش شهرداری تهران را برای انتشار کتابی درباره زندگی ساعی دریافت کرد و این کتاب را در همان سال به چاپ رساند. 

    نویسنده این کتاب اخیر تا کنون بارها در اخبار خبرگزاری کتاب ایران محور گفت‌وگو یا خبر بوده است: فریدون حیدری مُلْک‌میان، نویسنده زندگینامه شیخ طوسی، مقدس اردبیلی، سید بن طاوس، سید رضی، شیخ آقابزرگ تهرانی، محیط طباطبایی و بازنویس «البدء و التاریخ». 

    خوی ادبی ملک‌میان، این نویسنده برخاسته از روستای ملک‌میان در شرق استان گیلان، خود را در نام این کتاب به خوبی نشان می‌دهد: «ساعی، از قعر گمنامی تا قله قهرمانی». سه نوبت تکرار حرف «قاف» در نام کتابی که زندگی فردی را حکایت می‌کند که به باور نویسنده، قله قاف قهرمانی را در رشته تکواندو فتح کرده است. دو اضافه بیانی «قعر گمنامی» و «قله قهرمانی» به لحاظ فیزیک کلام وزن نزدیکی دارند و دو حرف اضافه «از» و «تا» هر یک به هوشمندی پشت یکی از این دو ترکیب قرار گرفته است. 

    ولی اگر به‌زودی ساعی میهمان رادیو ایران می‌شود تا از آیتم «گذر موفقیت» برنامه «گذر هفتم» بگذرد، نویسنده کتابش چندی پیش میهمان رادیوی پایتخت، رادیو تهران بود، در برنامه «جام ارگ»، که به بررسی آخرین کتاب او «روز هزار ساعت دارد» اختصاص داشت. این برنامه چهار هفته پیش در چنین روزی، یعنی در روز پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۹۰، از آنتن رادیو تهران پخش شد. 

    دست آخر هم بخوانيد كه ساعت دقیق برنامه "گذر هفتم" از سوی روابط عمومی رادیو ایران اعلام نشده است! ولی با مراجعه به سایت اطلاع‌رسانی رادیو ایران، مشخص می‌شود که این برنامه ۱۸۰ دقیقه‌ای از ساعت ۱۷ روی آنتن می‌رود.

آخرين تصاوير

  • IMG_3513.JPG
  • IMG_3505.JPG
  • IMG_3451.JPG
  • IMG_1301.JPG
  • IMG_1427.JPG
  • IMG_1243.JPG
  • IMG_1201.JPG
  • IMG_1540.JPG

آخرین کتاب

  • • مقايسه‌ي محمدرضا سرشار با گلشيري و براهني
  • سه شنبه ، ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ ، ۱۱:۲۸

    فرهنگخانه: مجموعه‌ي «درباره‌ي ادبيات داستاني» محمدرضا سرشار عصر روز گذشته (دوشنبه، ۱۹ ارديبهشت‌ماه) در نمايشگاه كتاب تهران رونمايي شد.

    به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محسن پرويز در اين نشست با بيان اين‌كه ما در حوزه ادبيات داستاني، بويژه در بخش رمان و داستان بلند با فقر روبه‌رو هستيم، گفت: اين فقر به دلايل مختلفي رخ داده است. تقريبا آن چيزي كه در ادبيات داستاني ما توليد شده است، يا مورد نياز ما نيست، يا بخش عمده‌اي از اشخاص از روي دست هم مي‌نويسند و از سويي، ما در فضاي ادبيات داستاني متأسفانه مراكز و اشخاصي را نداريم كه بدون حب و بغض و با آگاهي و دانش، نكات مثبت و منفي آثار داستاني را بررسي كنند.

    او افزود: البته در مقطع زماني اواخر دهه ۷۰ و اوايل دهه ۸۰، يك موج رمان‌نويسي در ادبيات ايران راه افتاد كه به نوعي به اعتلاي ادبيات كمك نمي‌كند و بسياري از ماجراهاي آن تكراري است كه نه از خواندن آن‌ها كسي لذت مي‌برد و نه نيازي از ما را پاسخ مي‌دهد.

    اين نويسنده خاطرنشان كرد: اين‌كه اين‌گونه موج‌ها چگونه راه مي‌افتد، جاي بحث مفصلي دارد. يكي از مسائل اساسي كه وجود دارد، اين است كه ناشر نگاهي به اثر نمي‌اندازد و آن را منتشر مي‌كند. ما در حوزه نقد ادبي هم شاهد اين مسأله هستيم.

    او در ادامه يادآور شد: تجربه نشان مي‌دهد اگر آموزش‌هاي خوبي در اختيار علاقه‌مندان قرار گيرد، افرادي به توانايي اين مي‌رسند كه با نگاهي علمي و دقيق و منتقدانه، آثار را بررسي كنند.

    پرويز تأكيد كرد: كتاب‌هاي متعددي در حوزه نقد ادبي از سوي استادان دانشگاه و همين‌طور افراد علاقه‌مند تأليف شده‌اند؛ اما اين مسائل كم‌تر توانسته‌اند فرصتي را براي آموزش جوانان علاقه‌مند در حوزه نقد فراهم بياورند. ولي من فكر مي‌كنم اين سه جلد اثر آقاي سرشار اين امكان را فراهم مي‌آورد كه علاقه‌مندان با مطالعه دقيق و پي‌گير آن به يك سطح از توانايي در حوزه نقد برسند و اگر جايي و مركزي از اين آثار به عنوان مرجعي براي آموزش مباحث نقد ادبي استفاده كند، مي‌تواند به تربيت منتقدان كمك كند.

    پرويز با بيان اين‌كه هيچ‌وقت به طور مستقيم افتخار شاگردي محمدرضا سرشار را نداشته است، گفت، برخي از شاگردان سرشار نمك‌نشناسي مي‌كنند و از اين موضوع انتقاد كرد.

    او در ادامه متذكر شد: من همواره با مطالعه آثار جناب سرشار به طور غيابي يكي از شاگردان وي بوده‌ام و البته من به طور غيابي شاگرد ۱۵ - ۲۰ نفر ديگر هم بوده‌ام كه با مطالعه آثارشان، چيزهاي زيادي آموخته‌ام و بي‌شك، جناب سرشار در صدر اين فهرست قرار دارد.

    معاون فرهنگي پيشين وزارت ارشاد در ادامه متذكر شد: دو نكته مهم در آثار سرشار به چشم مي‌خورد؛ نخست اين كه در اين سه جلد ما شاهد تكرار مطالب ديگران نيستيم. هر چند از منابع متعددي در تأليف اين اثر استفاده كرده؛‌ اما رونويسي نكرده است و از سوي ديگر، شاهديم كه مطالبي تازه و بديع را به اين آثار اضافه كرده است كه به نوعي جامع و مانع هستند. البته ضرورت دارد كه هر سال بازنگري‌هايي در آن‌ها انجام شود و ويرايش‌هاي تازه منتشر شود.

    در ادامه اين نشست نيز شهريار زرشناس با بيان سخناني در نسبت تاريخ با ادبيات و همچنين تأكيد بر اين نكته كه ادبيات تجلي‌گاه روح تاريخي يك ملت در مقاطع مختلف تاريخي است، با اشاره به ادبيات دوران معاصر با آغاز غرب‌زدگي، متذكر شد: دوران جديد فاصله‌اي را بين ما و هويت فرهنگي كه در ادبيات ما ظاهر شده بود، ايجاد كرد و اين مسأله تا ظهور انقلاب اسلامي ادامه يافت. در واقع بعد از انقلاب اسلامي ما شاهد تجلي روحي ديگر در ادبيات هستيم كه متذكر به عهد ديني است. در واقع ما شاهد ظهور رئاليسم و آرمان‌گرايي شيعي در فضاي ادبيات هستيم و محمدرضا سرشار برجسته‌ترين چهره واقع‌گرايي آرمان‌خواهي شيعي است و ما به وضوح اين را در آثار وي مي‌بينيم. در واقع بعد از ۱۵۰ سال انقطاع از ميراث تفكر خويش، براي اولين‌بار با ظهور انقلاب اسلامي و ارائه آثار محمدرضا سرشار، ما اين پيوند را شاهد هستيم.
    اين نويسنده و پژوهشگر در ادامه عنوان كرد: محمدرضا سرشار از برجسته‌ترين چهره‌هاي ادبيات انقلاب اسلامي است كه هم نگارش آثار ادبي را دارد و هم اين‌كه در حوزه نقد به نوشتن چند آثار متعدد مي‌پردازد و اين مسأله نه تنها در بين نويسندگان انقلاب كه در ميان روشنفكران هم وجود ندارد و در بين جماعت روشنفكر هم افرادي نيستند كه هم توانايي جمع بين تأليف آثار داستاني و منتقدانه را با هم داشته باشند. مثلا در بين جريان روشنفكري، هوشنگ گلشيري يك داستان‌نويس است و اگر هم نقد‌هايي مي‌كند، يكپارچه و منظم و واجد فلسفه نيستند و يا رضا براهني بيش‌تر يك منتقد است تا نويسنده. شما به كتاب «طلا در مس» براهني يك نگاه بيندازيد و از طرفي به كتاب محمدرضا سرشار درباره «بوف كور» نگاه كنيد. كتاب استاد سرشار واجد فلسفه، اخلاق، جهان‌بيني و نگاه ادبي است.

    زرشناس در پايان گفت: به اعتقاد من، محمدرضا سرشار دقيق‌ترين نقد‌هاي ادبي را پس از ۱۵۰ سال انقطاع در ميراث فرهنگي ما به شيوه‌ي مدرن نوشته است.

    در پايان اين نشست، محمدرضا سرشار در سخناني با تشكر از حضور منتقدان در اين نشست، گفت: تأليف اين سه جلد اثر به دنبال احساس كمبود و نياز شديد به تأليف آثاري در اين حوزه بود و خوشحال‌ام كه اين اثر ناچيز مورد توجه دوستان بزرگوار صاحب قلمي كه در اين نشست بودند، قرار گرفت.

    او افزود: ضرورت دارد هر نسلي تأليفات خاص خودش را داشته باشد.

    سرشار در پايان خاطرنشان كرد: ما در حوزه علوم انساني با كمبود پژوهش‌ روبه‌رو هستيم و به دليل اين كمبود ناگزير از ترجمه شروع مي‌كنيم و همين است كه از دانشكده‌هاي علوم انساني ما افرادي غرب‌زده و سست‌ايمان بيرون مي‌آيند؛ بنابراين ضرورت دارد كه ما با اتكا به نوع نگاه به جامعه خويش، بر دامنه تأليف‌ها در اين حوزه‌ دامن بزنيم.


یکی این طفلک را تحویل بگیرد - قسمت سوم

5.آقای نصرالله قادری در مقام وکیل مدافع دلسوز نویسنده کتاب مورد نقد ما، خطاب به من نوشته است:"تا آن پایه کمر به ویرانگری شخصیت سید بسته اید که اساسا در مسلمانی ایشان هم تردید دارید. او حتی به عنوان یک عوام هم از مسائل دینی ادراک ندارد ...."
و در کل، غرض خود از نوشتن و انتشار مطلبش را نیز "دفاع از سید مظلوم " و ... ذکر کرده است.
اولا، مسلمانی، پایین ترین درجه دینداری است. از نظر اجتماعی، به صرف اقرار زبانی شخص به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اسلام، مسلمانی برای او حاصل می شود. بنابراین، هر مسلمان ولو صرفا اسمی، تا خود رسما ارتدادش را اعلام نکند یا مرتکب عملی نشود که در حکم ارتداد باشد، هیچ کس نه حق دارد و نه می تواند او را از دایره اسلام خارج بداند.
ثانیا، باید پرسید: کجا من در مسلمانی آن آقا تردید کرده ام؟ به صرف بیان لغزش فکری یک شخص، که او از دایره مسلمانی خارج نمی شود!
ثالثا - و جان کلام در این بخش از بحث - این برداشت نادرست آقای قادری از نقد من، مربوط به بخش نقد محتوایی آن اثر است. او در دفاعیه اش از نویسنده موکل خود، در ارتباط با متن گزارشی که نوشته من هم نبوده، از حتی استفاده از یک علامت سؤال نابه جا نیز نگذشته، و بابت آن مرا (!) مورد مؤاخذه قرار داده است؛ اما به مهم ترین بخش از نقد منتشره از صاحب این قلم - که از قضا بیش از همه جای آن باعث نگرانی اش شده - ، نپرداخته، و به زدن یک اتهام به من و دادن مبالغی شعارتوخالی و معرکه گردانی برای تحریک عواطف مخاطبان، اکتفا کرده است. با این توجیه سخیف که " بخش نقد محتو[ا]ی اثری را که بررسی کرده اید، آنقدر بی انصافانه و گوبلزی[!] است که صلاح نمی دانم به نقد آن بپردازم[!] و همه آن را به داوری آن حضرت که جان ما همه در قبضه [قدرت] اوست و به جد سید می سپارم. به طور مبسوط برای این بخش هم سخن دارم. اما شان و شرافت و شعور و شهامت[!] سید آن قدر هست که بی پاسخ من هم، مخاطب آن را ادراک کند."[مطمئن باش در سایر موارد نیز، بی این یادداشت شما، مخاطب می توانست صحیح را از سقیم و خوب را زا بد تشخیص دهد!]
که باید گفت: جل الخالق از این همه قوت علمی و قدرت استدلال بیان و احترام به شعور مخاطب!
رابعا، اگر موکل شما، آن گونه که ادعا کرده ای، واقعا هم مظلوم باشد، این گونه دفاع شما از او - با این ادبیات و محتوا - مصداقی از "دفاع بد" است؛ که گفته شده، خود "بهترین حمله" است. به بیان دیگر، این به اصطلاح دفاعیه، آن مظلومیت مفروض را که مضاعف می کند!
6. مشکل عمده شما آقای قادری، ضعف دانش مذهبی و بی اطلاعی از مبانی فکری و عقیدتی اسلامی و حتی اندیشه های معارض است.
به اینها اگر فقدان قدرت اجتهاد ادبی در او - که اساس آن همین ضعف مورد اشاره و فقدان اشراف بر موضوع است - را بیفزاییم، نتیجه اش همین وادادگی محض در برابر نظریه ها، مکتبها و احکام ادبی و هنری غربی می شود؛ که باعث شده است عمرش را در گردآوری، حفظ کردن و سپس بیان طوطی وار آنها در اینجا و آنجا صرف کند. و تاسفبارتر اینکه، به این امر، افتخار هم بکند. حال آنکه اگر این مشکلات را نمی داشت، متوجه می شد که برخی از آن نظریه ها ، احکام، مکاتب، و تعاریف ادبی و هنری، بر فلسفه هایی استوار است که از اساس با جهان بینی و مبانی تفکر اسلامی در تعارض یا ناسازگار است. پیروان ادیان الهی باید اصول زیبایی شناسی خاص خود را مشخص و تبیین کنند؛ و بر اساس آنها، آثار، مکاتب ادبی و هنری و اصول نقد ویژه خود را پدید آورند و معین کنند.
از همه بدتر، جرئت جسارت آمیز وی در صدور احکام قطعی در این زمینه است. که در جای جای نوشته مورد بحثش خودنمایی می کند.
برای نمونه - چه بسا بی آنکه خود بداند - به پیروی از اصل اومانیستی تجدد و ترقی، تصور می کند که - همان گونه که در عرصه علم تجربی و صنعت -، در قلمرو علوم انسانی - و از جمله ادب و هنر - نیز، هر چه جدیدتر و به روزتر باشد، لزوما بهتر و پیشرفته تر است! در حالی اگر اندکی - فقط اندکی - با مباحث حکمی و فلسفی اصیل آشنا می بود، می دانست که تعاریف، قوانین حاکم و احکام جاری در عرصه علوم انسانی، با قوانین حاکم بر قلمرو علم و صنعت، در موارد قابل توجهی، تفاوت ماهوی دارند. از جمله به این سبب که، اولا منشا گرفته از جهان بینی ها، فلسفه ها و محصولات بشری متاثر از آنها - از جمله آثار،نظریه ها، مکاتب و تعاریف ادبی و هنری- در طول تاریخ، لزوما همیشه پیشرفت و حرکت رو به جلو وجود نداشته است و نخواهد داشت. به عکس، گاه در مقاطعی چه بسا طولانی از تاریخ، در این عرصه، رکود یا حتی عقبگرد حاکم بوده است.
از اینها که بگذریم، به همان علت ناآشنایی با عوالم فکری و فلسفی، نوعی تناقض در ادعا و عمل آقای قادری در عرصه نقد مشاهده می شود. به این معنی که،از یک سو، در ظاهر ژست تجددمآبی و به روز بودن می گیرد. در حالی که از سوی دیگر، در عمل، رفتاری و گفتاری از او صادر می شود که نقض آشکار آن ژست ظاهری اوست.
برای نمونه، او هنوز این نکته بدیهی را نمی داند که اساس تفکر فلسفی پساتجددگرایی(پست مدرنیسم) - که حتی آوردن نامش هم آب از لب و لوچه افراد خودباخته در برابر فرهنگ غرب سرازیر می کند - همان اصل "عدم قطعیت"؛ و نتیجه بلافصل آن، "نسبیتگرایی" و باور به اصل تسامح و تساهل در عرصه مسائل انسانی و از جمله فرهنگ و ادب و هنر و نفی آرمانگرایی است.
از طرفی ، پیش از فرارسیدن دوران پسامدرن در غرب، عده ای از همان غربیان، قرن بیستم میلادی را، قرن همزیستی مسالمت آمیز نظریه ها و مکتبهای ادبی و هنری در کنار هم، نام نهاده بودند. به عبارت به روزتر، کسی که ادعای تجددگرایی در این عرصه را دارد، بر اساس همان تفکر لیبرالی هم که شده، باید در گام نخست، دمکراسی در عرصه هنر و ادب را بپذیرد و رعایت کند.
با این وصف، انسان چقدر باید از مرحله دور باشد که با این قطعیت، مثلا حکم صادر کند:"نقد اخلاقی مذموم ترین شیوه نقد است"!
با آنچه پیش تر در این زمینه گفته شد، حال اگر کسی بپرسد"این را از کدام منظر و بر چه اساسی می گویی؟!"، این شخص چه پاسخی دارد که بدهد!؟
اصولا - بی حتی آن اعتقاد اومانیستی و نگاه لیبرالیستی - مگر در قرن بیست و یکم میلادی، کسی، آن هم در قد و قواره شما، آقای قادری در جای خود محترم، می تواند برای دیگران تعیین تکلیف کند که چگونه بیندیشند، چگونه نگاه کنند یا چطور آثار ادبی را مورد نقد وبررسی قرار دهند یا ندهند!؟
آیا به صرف ادعا و با صدور فتواهای بی پشتوانه یا با روشهای غیرعلمی و غیراخلاقی، می توان کسانی را که مغایر با ما می اندیشند یا سلیقه ای متفاوت دارندع مرعوب یا مجبور کرد تا ان گونه که ما می خواهیم و می پسندیم به جهان نگاه و در باره آن داوری کنند!؟
از سوی دیگر، چگونه می توان ادعای مسلمانی کرد، و به شیوه افراد لامذهب یا لائیک، اخلاق را از صحنه اجتماع و فعالیتهای انسانی - و از جمله ادب و هنر - طرد کرد!؟ آن هم در دینی که پیام آور بزرگ آن، اصلی ترین هدف از بعثتش را "اتمام مکارم اخلاق" معرفی کرده، و خود نیز از سوی خداوند متعال، به سبب بودن بر "خلق عظیم"، مورد تمجید قرار گرفته است!
ان شاءالله ادامه دارد

ارسال نظر