آخرین خبر

  • • اداره كل كتابخانه هاي استان تهران برگزار مي كند:
  • پنجشنبه 29 اردیبهشتماه 90

    برنامه هاي ويژه ولادت فاطمه (س)، حضرت علي (ع) و امام خميني (ره)

    اداره كل كتابخانه هاي استان تهران به مناسبت ولادت هاي پيش رو از افراد با اسامي زهرا، علي و روح الله به صورت رايگان ثبت نام مي كند.

    به گزارش روابط عمومي اداره كل كتابخانه هاي عمومي استان تهران، همزمان با فرا رسيدن ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)، حضرت علي (ع) و همچنين ولادت امام خميني (ره) و عمليات بيت المقدس در خرداد سال جاري، نهاد كتابخانه هاي عمومي كشور و استان تهران برنامه ها و مسابقاتي را ويژه اين مناسبت در دو گروه ملي و استاني برگزار مي كند.

    برنامه هاي ملي به صورت مسابقه كتابخواني آنلاين براي عموم مخاطبان، دانشجويان، طلاب و كتابداران به صورت مسابقات آنلاين خواهد بود.

    براساس اين گزارش عموم مخاطبان مي توانند با تهيه كتاب هاي "روابط متكامل زن و مرد"، نوشته علي صفايي حائري و كتاب " زن در تاريخ و انديشه اسلامي" ، نوشته فتحيه فتاحي زاده به مناسبت ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن و تهيه كتاب هاي " روابط سالم در خانواده" تاليف سيد داود حسيني و " علي (ع) و شهر بي آرمان" نوشته حسن رحيم پور به مناسب ولادت حضرت علي (ع) و روز مرد در اين مسابقه شركت كنند.

    همچنين دانشجويان و طلاب نيز با تهيه كتاب هاي " راز شهرت صادق هدايت" ، نوشته محمد رضا سرشار و " تجربه كارآمدي حكومت ولايي" ، تاليف علي ذوعلم مي توانند در اين مسابقات به رقابت بپردازند.

    كتاب هاي " حقيقت بوف كور" نوشته رضا سرشار و " عزت نفس سالم" نوشته مالاني بازات نيز ويژه كنابدارن علاقه مند براي شركت در مسابقات آن لاين خواهد بود.
    از سوي ديگر خلاصه نويسي دو كتاب " بيوتن" نوشته رضا امير خاني و " خوشه هاي خشم" اثر جان اشتاين بك نيز به صورت مكتوب ويژه كتابدارن در نظر گرفته شده است.

    زمان برگزاري مسابقات آنلاين از 1/3/90لغايت 31/3/90 و از طريق سايت

    و مهلت ارسال آثار مكتوب تا 25/3/90 خواهد بود. www.irnetbook.com

    در بخس استاني نيز برگزاري نمايشگاه موضوعي كتاب، پوستر و عكس در روزهاي 31 ارديبهشت تا 5 خرداد و21 تا 6خرداد از جمله برنامه هاي ويژه اين مناست ها خواهد بود.

    همچنين مراسم شب شعر درروزهاي 3 و 26 خرداد و برگزاري جلسات موضوعي در كانون هاي ادبي از ديگر برنامه هاي مورد نظر خواهد بود.
    همچنين كتابخانه هاي استان تهران به مناسبت ولادت هاي پيش رو از افراد با اسامي زهرا، علي و روح الله درتارخ هاي 3 و 26 خرداد به صورت رايگان ثبت نام مي كند.

آخرين نظرات خوانندگان

  • یوسف نیک فام: هر کسی مختار است تا اندیشه ها و افکارش را ادامه
  • مدیر: سلام. تشکر می کنم. امیدوارم این گونه یادداشتها که عمدتا ادامه
  • غلامرضاگراوندی: سلام استاد. سری به سایت خبرانلاین زدم ونقداقای قادری راخواندم.حالم ادامه
  • شريف رضويان: من از كساني هستم كه در جلسات نقد داستان بلند ادامه
  • نامشخص: شما دقیقا دارید همان کاری را می کنید که هدف ادامه
  • مهدی کرد فیروز جای : طوفان دیگری در راه است اگر محکم وقابل بودواگر ارزش ادامه

آخرين تصاوير

  • IMG_3513.JPG
  • IMG_3505.JPG
  • IMG_3451.JPG
  • IMG_1301.JPG
  • IMG_1427.JPG
  • IMG_1243.JPG
  • IMG_1201.JPG
  • IMG_1540.JPG

آخرین کتاب

  • • مقايسه‌ي محمدرضا سرشار با گلشيري و براهني
  • سه شنبه ، ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ ، ۱۱:۲۸

    فرهنگخانه: مجموعه‌ي «درباره‌ي ادبيات داستاني» محمدرضا سرشار عصر روز گذشته (دوشنبه، ۱۹ ارديبهشت‌ماه) در نمايشگاه كتاب تهران رونمايي شد.

    به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محسن پرويز در اين نشست با بيان اين‌كه ما در حوزه ادبيات داستاني، بويژه در بخش رمان و داستان بلند با فقر روبه‌رو هستيم، گفت: اين فقر به دلايل مختلفي رخ داده است. تقريبا آن چيزي كه در ادبيات داستاني ما توليد شده است، يا مورد نياز ما نيست، يا بخش عمده‌اي از اشخاص از روي دست هم مي‌نويسند و از سويي، ما در فضاي ادبيات داستاني متأسفانه مراكز و اشخاصي را نداريم كه بدون حب و بغض و با آگاهي و دانش، نكات مثبت و منفي آثار داستاني را بررسي كنند.

    او افزود: البته در مقطع زماني اواخر دهه ۷۰ و اوايل دهه ۸۰، يك موج رمان‌نويسي در ادبيات ايران راه افتاد كه به نوعي به اعتلاي ادبيات كمك نمي‌كند و بسياري از ماجراهاي آن تكراري است كه نه از خواندن آن‌ها كسي لذت مي‌برد و نه نيازي از ما را پاسخ مي‌دهد.

    اين نويسنده خاطرنشان كرد: اين‌كه اين‌گونه موج‌ها چگونه راه مي‌افتد، جاي بحث مفصلي دارد. يكي از مسائل اساسي كه وجود دارد، اين است كه ناشر نگاهي به اثر نمي‌اندازد و آن را منتشر مي‌كند. ما در حوزه نقد ادبي هم شاهد اين مسأله هستيم.

    او در ادامه يادآور شد: تجربه نشان مي‌دهد اگر آموزش‌هاي خوبي در اختيار علاقه‌مندان قرار گيرد، افرادي به توانايي اين مي‌رسند كه با نگاهي علمي و دقيق و منتقدانه، آثار را بررسي كنند.

    پرويز تأكيد كرد: كتاب‌هاي متعددي در حوزه نقد ادبي از سوي استادان دانشگاه و همين‌طور افراد علاقه‌مند تأليف شده‌اند؛ اما اين مسائل كم‌تر توانسته‌اند فرصتي را براي آموزش جوانان علاقه‌مند در حوزه نقد فراهم بياورند. ولي من فكر مي‌كنم اين سه جلد اثر آقاي سرشار اين امكان را فراهم مي‌آورد كه علاقه‌مندان با مطالعه دقيق و پي‌گير آن به يك سطح از توانايي در حوزه نقد برسند و اگر جايي و مركزي از اين آثار به عنوان مرجعي براي آموزش مباحث نقد ادبي استفاده كند، مي‌تواند به تربيت منتقدان كمك كند.

    پرويز با بيان اين‌كه هيچ‌وقت به طور مستقيم افتخار شاگردي محمدرضا سرشار را نداشته است، گفت، برخي از شاگردان سرشار نمك‌نشناسي مي‌كنند و از اين موضوع انتقاد كرد.

    او در ادامه متذكر شد: من همواره با مطالعه آثار جناب سرشار به طور غيابي يكي از شاگردان وي بوده‌ام و البته من به طور غيابي شاگرد ۱۵ - ۲۰ نفر ديگر هم بوده‌ام كه با مطالعه آثارشان، چيزهاي زيادي آموخته‌ام و بي‌شك، جناب سرشار در صدر اين فهرست قرار دارد.

    معاون فرهنگي پيشين وزارت ارشاد در ادامه متذكر شد: دو نكته مهم در آثار سرشار به چشم مي‌خورد؛ نخست اين كه در اين سه جلد ما شاهد تكرار مطالب ديگران نيستيم. هر چند از منابع متعددي در تأليف اين اثر استفاده كرده؛‌ اما رونويسي نكرده است و از سوي ديگر، شاهديم كه مطالبي تازه و بديع را به اين آثار اضافه كرده است كه به نوعي جامع و مانع هستند. البته ضرورت دارد كه هر سال بازنگري‌هايي در آن‌ها انجام شود و ويرايش‌هاي تازه منتشر شود.

    در ادامه اين نشست نيز شهريار زرشناس با بيان سخناني در نسبت تاريخ با ادبيات و همچنين تأكيد بر اين نكته كه ادبيات تجلي‌گاه روح تاريخي يك ملت در مقاطع مختلف تاريخي است، با اشاره به ادبيات دوران معاصر با آغاز غرب‌زدگي، متذكر شد: دوران جديد فاصله‌اي را بين ما و هويت فرهنگي كه در ادبيات ما ظاهر شده بود، ايجاد كرد و اين مسأله تا ظهور انقلاب اسلامي ادامه يافت. در واقع بعد از انقلاب اسلامي ما شاهد تجلي روحي ديگر در ادبيات هستيم كه متذكر به عهد ديني است. در واقع ما شاهد ظهور رئاليسم و آرمان‌گرايي شيعي در فضاي ادبيات هستيم و محمدرضا سرشار برجسته‌ترين چهره واقع‌گرايي آرمان‌خواهي شيعي است و ما به وضوح اين را در آثار وي مي‌بينيم. در واقع بعد از ۱۵۰ سال انقطاع از ميراث تفكر خويش، براي اولين‌بار با ظهور انقلاب اسلامي و ارائه آثار محمدرضا سرشار، ما اين پيوند را شاهد هستيم.
    اين نويسنده و پژوهشگر در ادامه عنوان كرد: محمدرضا سرشار از برجسته‌ترين چهره‌هاي ادبيات انقلاب اسلامي است كه هم نگارش آثار ادبي را دارد و هم اين‌كه در حوزه نقد به نوشتن چند آثار متعدد مي‌پردازد و اين مسأله نه تنها در بين نويسندگان انقلاب كه در ميان روشنفكران هم وجود ندارد و در بين جماعت روشنفكر هم افرادي نيستند كه هم توانايي جمع بين تأليف آثار داستاني و منتقدانه را با هم داشته باشند. مثلا در بين جريان روشنفكري، هوشنگ گلشيري يك داستان‌نويس است و اگر هم نقد‌هايي مي‌كند، يكپارچه و منظم و واجد فلسفه نيستند و يا رضا براهني بيش‌تر يك منتقد است تا نويسنده. شما به كتاب «طلا در مس» براهني يك نگاه بيندازيد و از طرفي به كتاب محمدرضا سرشار درباره «بوف كور» نگاه كنيد. كتاب استاد سرشار واجد فلسفه، اخلاق، جهان‌بيني و نگاه ادبي است.

    زرشناس در پايان گفت: به اعتقاد من، محمدرضا سرشار دقيق‌ترين نقد‌هاي ادبي را پس از ۱۵۰ سال انقطاع در ميراث فرهنگي ما به شيوه‌ي مدرن نوشته است.

    در پايان اين نشست، محمدرضا سرشار در سخناني با تشكر از حضور منتقدان در اين نشست، گفت: تأليف اين سه جلد اثر به دنبال احساس كمبود و نياز شديد به تأليف آثاري در اين حوزه بود و خوشحال‌ام كه اين اثر ناچيز مورد توجه دوستان بزرگوار صاحب قلمي كه در اين نشست بودند، قرار گرفت.

    او افزود: ضرورت دارد هر نسلي تأليفات خاص خودش را داشته باشد.

    سرشار در پايان خاطرنشان كرد: ما در حوزه علوم انساني با كمبود پژوهش‌ روبه‌رو هستيم و به دليل اين كمبود ناگزير از ترجمه شروع مي‌كنيم و همين است كه از دانشكده‌هاي علوم انساني ما افرادي غرب‌زده و سست‌ايمان بيرون مي‌آيند؛ بنابراين ضرورت دارد كه ما با اتكا به نوع نگاه به جامعه خويش، بر دامنه تأليف‌ها در اين حوزه‌ دامن بزنيم.


یکی این طفلک را تحویل بگیرد - قسمت دوم

سؤال دیگری که در همان بدو امر شنیدن این خبر - با تعجب - به ذهنم خطور کرد، این بود که، با توجه به گذشت حدود یک سال از انتشار نقد من بر آن داستان، چرا حالا کسی به فکر جوابگویی به آن افتاده است؟!
خوشبختانه، آقای قادری هم، احساس کرده بود که برای این همه تاخیر، لازم است توجیهی ارائه کند. به همین سبب، در سطور پایانی نوشته اش آورده بود:" علت اینکه من یک سال بعد از نقد شما به [!]شما نقد می نویسم، دفاع از سید مظلوم، دفاع از قداست کلام و دفاع از نقد است. در روزگاری که بی رحمانه نویسنده را که یتیم ابدی است! قربانی می کنند. شما فقط شما می دانید که چرا حالا پاسخ این نقد را دادم[: نوشتم]!"
اما این سطور، صرف نظر از ضعف تالیف - که به نظر می رسد مشکل عمومی آقای قادری در نثر است - ، نه فقط پاسخی قانع کننده به آن پرسش محتوم نمی دهد، که مشکلی نیز بر مشکل پیشین می افزاید. به این معنی که:
الف) آیا این شرایط وحشتناکی که آقای قادری مدعی وجود آن است، یک سال پیش بر کشور حاکم نبوده؛ و حدود یک سال بعد - در اردیبهشت ماه 1390 - حاکمیت یافته است؟!
ب) چرا نویسنده یتیم ابدی" است؟
ج) در کشور ما، چه کسان، چرا و چگونه، نویسندگان را قربانی - قربانی چه - می کنند؟
د) من(سرشار) - آن هم، به قول شما، فقط من؛ که از هیچ نظر، کم ترین ارتباطی با آقای نصرالله قادری نداشته ام و ندارم - از کجا باید بدانم که چرا شما - آن هم فقط شما(!) - بعد از یک سال از انتشار نقد من، حالا پاسخ آن را داده اید؟!
لذا باید این بخش از دفاعیهآقای قادری را شاهکار(!) نقد نویسی و اقناع مخاطب به شمار آورد!
ه)آیا این نوشته موهن عقده گشایانه، واقعا "دفاع از قداست کلام و دفاع از قداست نقد" است!؟ این که وهن قلم و وهن نقد است!
حقیقت این است که اگر آگاهی از تاثر و تالم برخی دوستان و همفکران - که خاطرشان برایم بسیار عزیز است - در این قبیل موارد، و انتظار آنان برای پاسخگویی به امثال این شبهه افکنی ها، نیز بیم از به اشتباه افتادن برخی خوانندگان - چه بسا ناآشنا با مباحث ادبی - نبود، مطلقا وقتم را صرف نوشتن این مطلب سردستی هم نمی کردم.اما چه می شود کرد...! امید که عدو سبب خیر شود.
از همین رو، ضمن اعلام مراتب تاسف عمیقم برای خودم - که ناگزیر به صرف عمر عزیز برای پرداختن به چنین کاری شده ام - و عذر خواهی صمیمانه از خود و خوانندگان گرامی این سطور، می کوشم حتی المقدور فهرست وار، به زدودن برخی از شبهه های مطروحه در نوشته آقای نصرالله قادری نسبت به خودم بپردازم.
اما بعد:
1. بسیار مایل بودم - و قاعده نیز بر همین است - که در صورت تمایل، خود نویسنده داستانی که ما آن را نقد کرده بودیم - با همان روشی که اشاره شد - ، به نقد من پاسخ می داد. حال چه شده که کسی چون آقای قادری - که تا آنجا که من می دانم نه داستان نویس است، نه منتقد و نه مدرس داستان نویسی - ، به این کار پرداخته است،ظاهرا نیاز به توضیح و ارئه دلیل ندارد! (به نظر می رسد نقد نقد داستان، نیازی به تخصص و سابقه و آشنایی خاص در این زمینه ندارد! همچنان که، به نظر می رسد جدیدا آدم زنده، وکیل و وصی می خواهد! یا شاید بهتر باشد گفته شود: اخیرا قلمرو وکالت، از حوزه قضا، به عرصه ادبیات نیز گسترش یافته است!)
2. پاسخگویی کسی غیر از نویسنده اثر مورد نقد به نقد من، آن هم به سیاق فعلی نوشته آقای قادری، از جهتی نیز کار مرا در این نوشته سردستی، دشوار می کند. چه، آقای قادری، در به اصطلاح "دفاعیه"اش، مطالبی نیز در ستایش یا مظلوم نمایی نویسنده اثر مورد نقد ما بیان کرده، که اولا در حیطه یک نقد ادبی فنی جایی ندارد(نقد ادبی محل بحث و استدلال فنی است، نه معرکه گیری و عوام فریبی و تحریک عواطف خواننده و ...). در ثانی، این مطالب اغلب خلاف واقعیت است. اما چون خود نویسنده داستان در این معرکه حضور مستقیم ندارد، من به ناچار باید از کنار برخی از آنها بگذرم. باقی هم گردن آقای وکیل مدافع!
3.متنی را که آقای نصرالله قادری نقد من بر کتاب مورد اشاره تصور کرده و این گونه با قاطعیت بر آن تاخته، فقط گزارشی کوتاه از نقد مفصل من بر آن اثر است، که توسط خبرنگار یک خبرگزاری تهیه و منتشر شده است.
من و اعضای جلسه ای که کتاب مورد بحث در آن نقد شد، در سه نشست، با مجموع زمان حدود پنج ساعت، به نقد این اثر پرداختیم. یعنی اگر بنا بود کل مطالب مطروحه به وسیله ما در آن نشستها مکتوب و گزارش می شد، چیزی حدود 150 صفحه، یا 45000 کلمه می شد. اگر قریب نصف مطالب گفته شده در آن نشستها هم از من بوده باشد، گفته های من، نزدیک به 75 صفحه یک کتاب رقعی(75،000 کلمه) می شود. در حالی که متن گزارشی که از آن سخنان منتشر شده - و همان نیز مستند آ قای قادری برای کارش قرار گرفته است - ، حدود 5/7 صفحه، یعنی فقط ده درصد مطالب گفته شده توسط من است.
به عبارت دیگر، اساس روش - به اصطلاح - نقد آقای قادری بر نقد من، غلط است؛ و هیچ منتقدی نمی تواند و نباید در چنین امر خطیری، مبنای کار خود را بر گزارش - آن هم گزارشی که گفته های منتقدی را ده برابر کوتاه کرده است - قرار دهد! حال این آقای محترم، چطور به نکته ای به این سادگی توجه نکرده است، خود باید پاسخ دهد.
4. در یک جلسه نقد عمومی - مانند جلسه ای که اثر مورد بحث در آن نقد شده است - دست کم بین بیست تا بیست و پنج نفر حضور دارند و در نقد مشارکت می کنند. به همین سبب، خواه ناخواه، بخشی از مطالب مطروحه توسط مدیر جلسه(در اینجا، من)، در تکمیل، اصلاح، یا پاسخ مطالب مطرح شده به وسیله دیگر حاضران در نشست مذکور است.
در گزارشی که از نشستهای مربوط به نقد اثر مذکور منتشر شده، به هر دلیل، گزارشگر، فقط بخشهایی، آن هم از سخنان مرا نقل است. لذا از این نظر نیز نمی توان چنین گزارشی را برای نقد آنچه من گفته ام مبنا قرار داد.زیرا - برای نمونه - چه بسا مطلبی را دیگری گفته باشد و مورد تایید من بوده باشد و به همین سبب، به تکرار آن در صحبتهای خود نپرداخته باشم. آن وقت، کسی چون آقای قادری، که در گزارش مربوطه، فقط سخنان مرا ، آن هم تا حدود ده برابر کوتاه شده، می خواند، چطور به خود جرئت می دهد با این شهامت(!)، در مورد اشکالها و کم و کسری های نقد من داد سخن بدهد و بعد هم آن احکام قطعی را در محکومیت آن صادر کند؟!
انشاءالله ادامه دارد.

6 نظر

طوفان دیگری در راه است اگر محکم وقابل بودواگر ارزش داستانی داشت ،مخاطب داستان شناس خودش حقیقت را در می یافت، و نیازی به نقد قادری برنقداستاد سرشار نبود،این گونه جوابیه بر نقد، حاصل ضعف اثر(به اصطلاح دینی) آقای شجاعی است.
بهتر است آقای قادری به جای اینکه یک سال بنشیند وفکر کند تا بتواند جوابی بر نقد بنویسد، بنشید وکمر همت ببندد تا شایدبتواند اثر ادبی فاخری(حتی یک داستان کوتاه) تولید کند.

شما دقیقا دارید همان کاری را می کنید که هدف این آقاست! ایشان می خواهند به این شکل مطرح شوند و شما دارید به ایشان کمک می کنید. این قبیل افراد را رها کنید تا با دردشان بمیرند.

من از كساني هستم كه در جلسات نقد داستان بلند "طوفان ديگري در راه است " شركت داشتم . مبناي نقد ما در اين جلسات ، تنها وتنها خود اثراست . به نويسنده ي اثر و طرفداران او كاري نداريم . بديهي است كه اگر داستاني از نظر اصول و مباني داستان نويسي ، كه هر منتقدي بايد با آنها آشنا باشد ، ضعيف بود ، و منتقد آن ضعفها را بيان كرد ، اين دليل بر دشمني منتقد با شخص نويسنده ويا توهين به ساحت ادبيات داستاني نيست ؛ بلكه به نظر حقير ، قضيه كاملا برعكس است . نويسنده بايد از منتقد ممنون باشد كه وقت گذاشته ، اثر ضعيف او را بررسي كرده و ضعف هايش را بيان كرده است . نقد صحيح و علمي يك اثر ، اگر نويسنده را برنياشوبد و او را به موضع گيري در برابر منتقد وادار نكند ، مي تواند باعث رشد آثار بعدي و كم شدن اشتباهات آن نويسنده شود . اين خيلي عجيب است كه پس از گذشت يك سال از انتشار يك نقد ، شخصي كه ظاهرا خود را از طرفداران و مريدان نويسنده ي آن اثر مي داند ، زبان بر منتقدين بگشايد و انواع اهانتها را به استاد و مدير جلسه روا دارد. وقتي خود نويسنده در باره ي اين نقد سكوت كرده كه سكوت او حمل بر پذيرش نقد مي شود ، ديگران چرا كاسه ي داغ تر از آش مي شوند ؟ معلوم نيست !

سلام استاد.
سری به سایت خبرانلاین زدم ونقداقای قادری راخواندم.حالم گرفته شد.سه چهار بار ان راکامل خواندم اما باز هم معنای بیش از نیمی از ان نوشته را نفهمیدم.انقدر اصطلاحات دیونیزوسی و افلاطونی ومن قال وماقال ولوگوسی ومونوسی درنقدش اورده که ادم خط سیر نوشته از دستش میرود البته اگر نقد راانقدر با سروپا بدانیم که دارای خط سیر فرضش کنیم.
از طرفی دیگرکمی شادمان شدم که خداراشکربه استادسرشاری علاقه وارادت دارم که هیچگاه ندیدم یکی ازمخالفانش بتواند با زبان سرراست ومثل ادمیزادباشعوردوکلمه حرف حساب بزند!
این اباطیل نوشته شده دردفاع از اقای شجاعی ادم را به یادمثل معروف کوری عصاکش کوردگرشود می اندازد.
من اقای قادری گمنام را نه دیده ونه تا حالانوشته قابلی ازایشان خوانده ام وعجیب نمی بینم گاهی مگسی برای عرض اندام درعرصه سیمرغ درارتفاع پست پروازی کند اماچون به سیدبودن اقای شجاعی درنوشته اشاره کرده می گویم اگر اقای شجاعی یک مو وحتی یک سلول از وجودش به جدش میرفت نه چنین کتابی می نوشت ونه درمقابل دفاع [...] اقای قادری سکوت تاییدامیز میکرد.بیچاره کسی که دوست نادان ودشمن دانا داشته باشد.

هر کسی مختار است تا اندیشه ها و افکارش را درباره نقد یک اثر ادبی منتشر کند.اما به نظرم نیت جناب آقای قادری بیشتر از آن که شفاف سازی و نقدی بر نقد جناب آقای سرشار باشد،انتقام گیری و متاسفانه سینه چاک کردن و یقه جر دادن به خاطر دوستی با صاحب اثر یعنی جناب آقای شجاعی است.اگر آقای قادری در جلسه مذکور حضور داشت می توانست برایش بسیار راه گشا باشد.اگر آقای قادری دغدغه نقد این اثر را داشتند چرا به جلسه مذکور تشریف نیاوردند تا بتوانند بهتر در جریان نقد قرار گیرند و نظراتشان را همان جا ابراز کنند.
مسئله مهم دیگر که قادری به آن توجهی نکرده آن است که متاسفانه در تنظیم مطالب مطروحه در جلسات نقد شفاهی همیشه رضایت کامل حاصل نمی شود و بسیاری از مطالب مهم از قلم گزارشگر بیان نمی شود و یا بد نگاشته می شود.

ارسال نظر