نظر
شما (0)
متن كامل
<حضور || 10 تیر 84
ـ يعني چه ميشود بعد از امام؟ ـ چه گفتي؟ ـ گفتم يعني بعد چه ميشود؟ ـ صدايت را نميشنوم... دستها بالا ميروند و بر سرها فرود ميآيند. دست، دست، دست... دستهاي سفيد، از ميان درياگونه جمعيت. مثل نشستن و...
نظر
شما (0)
متن كامل
<فصلي از رمان «آنك آن يتيم نظر كرده» || 10 تیر 84
محمد، از پسِ خوابي كوتاه، سر از زمين ماسهاي غارِ حرا برگرفت. هوا خنكايي لرزآور داشت. شب، گويي به نيمة خود رسيده بود. محمد، سر سوي بيرون چرخانيد: به آسمان اندر، هلالِ لاغر ماه، نور كمجانِ خويش را بر كوههاي...