آخرین کتاب

  • • انتشار چاپ سوم"سفر به جنوب" از محمد رضا سرشار
  • سومین چاپ کتاب "سفر به جنوب" از محمد رضا سرشار، به وسیله انتشارات سوره مهر منتشر شد.در مقدمه این کتاب که توسط دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری ، برای چاپ اول آن در سال 1370 نوشته شده، آمده است:
    "نام رضا رهگذر در ادبیات کودکان و نو جوانان انقلاب نامی آشناست.او در اردیبهشت سال 1365 که سفری به جبهه های جنوب داشت، یادداشت هایی را به همراه خود آورد که محصول دیده ها و شنیده های او از رزمندگان نوجوان بود.
    صفحات مقاومت هشت ساله ملت ما در برابر یک تجاوز جهانی پر است از این گلچهره های نوجوان ،که طراوت انقلاب ما ، مدیون ایمان و مقاومت آنان است."
    کتاب "سفر به جنوب، که مخاطبان آن را نوجوانان تشکیل می دهند، در نخستین جشنواره کتاب کودک و نوجوان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، به عنوان کتاب تقدیری برگزیده شد و جایزه گرفت.
    چاپ سوم این کتاب در 53 صفحه قطع رقعی،به بهای 1500 تومان، با شمارگان 2500 نسخه منتشر شده، و جمع شمارگان آن تا کنون، 11600 نسخه است.
    شماره تلفن مرکز پخش:66465848.


انتشار چاپ نهم مجموعه داستان "هستم اگر می روم " از محمد رضا سرشار

نهمین چاپ مجموعه داستان "هستم اگر می روم" از محمد رضا سرشار، منتشر شد.این کتاب که شامل سه داستان کوتاه به نامهای هستم اگر می روم، خانم بزرگ و پس از سه روز است برای نخستین بار در سال 1361 منتشر شد و یک سال بعد،از سوی یکی از موسسات دست اندر کتاب کودک و نوجوان، به عنوان کتاب برگزیده سال 1361 برای نوجوانان ، برگزیده و معرفی شد.
از آن تاریخ تا کنون ،"هستم اگر می روم" ،نه بار ،در مجموع شمارگان 72100 نسخه به چاپ رسیده ، و مورد استقبال مخاطبان نوجوان قرار گرفته است.
چاپ نهم این کتاب ، در 48 صفحه قطع وزیری کوتاه، به بهای 1500 تومان، به وسیله انتشارات سوره مهر(به شماره تلفن 66460993 )منتشر شده است.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
"شب پر هیاهویی بود:داد وفریاد بود، اعتراض بود، نصیحت و قربان صدقه بود، وعده و وعید و تهدید بود...اما حرف یکی بود!
پدر ، منطقی بود.زود رام شد. زودتر از آنچه فکر می کردم.گفت:" هر جور خودت صلاح می دانی."
وقول دا د نشانی یکی از دوستانش را که در شهرضا بود ، به من بدهد.بعد هم سفارش کرد هر جایی خانه نگیریم ؛ و در پیدا کردن خانه ، حتما با دوستش مشورت کنیم.به مجرد این هم که گرفتاری ای برایمان پیش آمد، به اداره او تلفن بزنیم .و ...خیلی سفارشهای دیگر.اما امان از دست مادر! دیوانه ام کرد! اخرش هم بعد از آنکه کلی به پدر توپید، زد زیر گریه."

ارسال نظر