آخرین خبر

  • • دوبله «صلح‌بانان جهان» زیر نظر محمدرضا سرشار
  • یکشنبه 26 دیماه 95

    به گزارش باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا»، مجموعه «صلح‌بانان جهان» پس از ترجمه و دوبله آماده پخش از شبکه امید سیما شده است.

    داستان مجموعه پویانمایی «صلح‌بانان جهان» مربوط به یک تیم 6 نفره با همین نام است. اعضای این تیم عبارتند از 6 قهرمان که پس از طی آموزش های بسیار ویژه جسمی و ذهنی اکنون وظیفه دارند با نیروهای شیطانی فرازمینی مقابله کنند. ضد قهرمانان این اثر با ایجاد خرابکاری های مختلف در سراسر زمین، قصد دارند کره زمین را تصرف کنند.

    این مجموعه که در ژانر ماجراجویی و اکشن رده بندی می شود؛ محصول سال 2014 کشور چین است و در 52 قسمت 20 دقیقه ای مهمان نوجوانان ایرانی خواهد شد.

    «صلح‌بانان جهان» در واحد دوبله مرکز اوج کودک و نوجوان زیر نظر محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) ترجمه و ویراستاری و با مدیریت دوبلاژ حامد عزیزی و همراهی گویندگان نام آشنا دوبله شده است.

    این پویانمایی به زودی در شبکه امید سیما روی آنتن خواهد رفت.

    انتهای پیام/

آخرين نظرات خوانندگان

  • مدیر: سلام سلامت باشید. این ایمیل من است: sarshar32@yahoo.com. ادامه
  • بهنام آتشبا: باسلام وعرض ادب خدمت استاد گرانقدر آقای محمدرضاسرشار.بنده اهل همان ادامه
  • علیرضا تقی پور: با سلام و خدا قوت خواستم بگم بابای قصه فوت ادامه
  • مدیر: سلام علی آقای عزیز. خدا پدرتان را بیامرزد. این کتاب ادامه
  • علی ح ه: باسلام و ارادت خالصانه - یادم هست اولین و آخرین ادامه
  • مدیر: سلام و رحمت الله. خدا را بابت داشتن چنین خوانندگان ادامه
  • احسان کاروان مسجدی: سلام جناب استاد یادم می آید که تازه یاد گرفته ادامه

آخرین کتاب

  • • تعریفی برای ادبیات کودکان و نوجوان/ محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)
  • شنبه، ۱۹ تیر ۱۳۹۵
    .
    به مناسبت 18 تیر، روز ادبیات کودکان و نوجوانان
    .
    ادبیات کودکان و نوجوانان، عبارت است از مجموعه داستان‌ها، اشعار و نمایشنامه‌هایی که ضمن برخورداری از جوهره و کیفیت ادبی لازم، با توجه به خاصه‌های ذهنی و روانی (استعداد‌ها، علایق، تمایلات) و نیازهای کودکان و نوجوانان، در چارچوب اصول تعلیم و تربیت مورد تأیید شرع، پدید آمده باشد.
    وجود قید «در چارچوب اصول تعلیم و تربیتِ مورد تأیید شرع» از آن رو است، که ادبیات سازنده‌ی کودکان و نوجوانان، در عین رعایت اقتضای سنی و علایق و تمایلات مخاطبان کم سن و سال خود، نمی‌تواند و نباید عنان خود را کاملاً به دست این عوامل بسپارد. بلکه در هر حال، علاوه بر ارضای خواست‌هایِ درست مخاطبان، باید آنچه را که آنان برای رشد صحیح و متعادل شخصیت‌شان به آن «نیاز» دارند و چه بسا خود از آن بی‌خبر باشند، در اختیار ایشان قرار دهد. ضمن آنکه تکیه‌ی صرف بر یافته‌های روانشناسی غرب و اصول تعلیم و تربیت آن، بنیانگذاری بنای سترگ شخصیت آینده‌سازان کشور بر گذرگاه سیل*؛ و نمونه‌ی عینی و محصول فرجامین آن، جوامع غرقه در فساد، سر در گم و درمانده در کاار خودِ امروزِ غرب است.

    .
    .
    * «أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ، أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ »
    آيا كسى‏كه بنيان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودی او نهاده بهتر است،‌یا آن کس که بنیان مسجد را بر کناره‌ی سیلگاهی که آب زیر آن را شسته باشد نهاده است، تا با او، در آتش جهنم سرنگون گردد؟» (توبه: 109)
    .
    .
    منبع: از دفتر چهارم مجموعه کتاب «درباره ادبیات داستانی» به نوشته استاد محمدرضا سرشار، انتشارات کانون اندیشه جوان


اگه بابا بمیره !

به روشنی یادم هست ؛ بچه که بودم تا هفت ، هشت سالگی تک فرزند خانه بودم و بغل پدر میخوابیدم یا خودم را به خواب میزدم تا مامن همیشگی را از دست ندهم ... کمی بزرگتر که شدم خجالت میکشیدم ولی سرم را به شکلی روی شانه اش میگذاشتم وواقعا ًزیباترین ترنم آرامش را در صدای قلبش می شنیدم وبا همان نوا به آرامش میرسیدم ....

یه روز یه کتاب از کتابخونه مدرسه گرفتم با عنوان " اگه بابا بمیره " اگه اشتباه نکنم نوشته آقای رضا رهگذر بود ، مضمونش داستان یه پسر فقیر بود که با مرگ پدرش روزهای سختی را میگذراند و.....

با خواندن این کتاب آنقدر گریه کردم که فردای آن روزوقتی با چشمهای پف کرده به مدرسه رفتم ومسئول کتابخونه متوجه شد، گفت :از این به بعد بهت کتاب نخواهم داد .

این کتاب موجب شد که غم بچه هایی که به شکلی پدران ومادرانشان را از دست میدهند حس کنم وهنوز که هنوزه (بعد سی سال از آنروز) ! وقتی روز مادر یا پدر فرا میرسه دلم میلرزه واحساس میکنم چشمان حسرت باری شور ونشاط دیگران را مینگرند.

*******************************************

برای خودم جا نیفتاده است این بزرگداشت ها واقعا مفهومی میتواند داشته باشد یا یک نمادی است از مفهومی که به آن نپرداخته ایم ؟اگر فرزندی قدردان والدین هست ، نه یک روز که همیشه هست واگر نیست (خدای نکرده ) بزرگداشت یک روز چه معنایی دارد ؟ شما چه فکر میکنید؟
ماخذ:وبلاگ صهبا!

7 نظر

سلام جناب استاد
یادم می آید که تازه یاد گرفته بودم قلم در دست بگیرم...به اولین کتابی که در قفسه ی کتابخانه مان برخوردم،«اگه بابا بمیره» بود.
چند بار خواندم و چند بار و چندین بار دیگر!
الآن که بیست و اندی سال می گذرد و بنده هم بیست و هف هش پاییز و زمستان را طی کرده ام و خدا را هزاران مرتبه شکر که هنوز«بابا زنده است» و قلم جایش را به صفحه کلید داده است خیلی دلم برای آن کتاب تنگ شده..خیلی!چندین بار کتابخانه را زیر و رو کردم ولی متاسفانه نیافتمش!
شاید بی ادبی باشد ولی بسیار مشتاق هستم که این یادگار دوران کودکی ام را از دست مبارک شما هدیه بگیرم.
راستی قصه های ظهر جمعه را همیشه مثل اخبار با شور و اشتیاق گوش می کردیم..یادش بخیر!
خداوند شما را حفظ فرماید.
پایدار باشید
احسان کاروان مسجدی
قم المقدسه

باسلام و ارادت خالصانه - یادم هست اولین و آخرین باری که داستان بسیار زیبای «اگه بابا بمیره » را شنیدم ، دانش آموز دوره ابتدایی بودم ، یک شب سرد زمستان که برف سنگینی همه جا را سفید پوش کرده بود ، من ، دو برادر و خواهر کوچکم بهمراه مادرم . به همت مادرم کرسی خانه همیشه گرم بود و پناهگاهی از سرمای شدید . سالها از فوت پدرم میکذشت . برادرم که با ذوق آمیخته به غصه ای این داستان را برایمان می خواند ، نتوانست کتاب را تا آخر بخواند چون اشکهایش همراه دیدگان ترشده مادرم اجازه نمیداد تا کتاب به انتها برسد . یادش بخیر هیچوقت آخر داستان را نشنیدم ، چون این کتاب برای همیشه از جلوی دیدگان ما کم شد . خیلی علاقمندم دوباره این داستان زیبا را بشنوم و یا بخوانم ولی هنوز موفق به تهیه آن نشدم . لطفاً راهنمایی بفرمائید . برایتان آرزوی طول عمر دارم

با سلام و خدا قوت خواستم بگم بابای قصه فوت نمیکنه بلکه مریضه و حالش خیلی بده و داروهاش هم تمام شده طوریکه پسر بچه بهش ماهی کوچولو میده.بگذریم اینها از زمانی که 10 یا 11 سال بیشتر نداشتم و این کتاب رو خوندم یادمه. آره یادم میاد که معلم خوبمون به بچه ها کتاب میداد و میگفت خوب بخوننش و خلاصه نویسی کنن یا اگر میتونن سر کلاس و زنگ انشاء واسه بچه ها تعریف کنن . این کتاب (اگه بابا بمیره)افتاد به من و شب وقتی داشتم اونومیخوندم خواهر کوچکترم پهلوی من بود و ازم میخواست که بلند بخونم تا اونم بشنوه ، باری شب سردی بود و داشت حسابی برف میامد دست برقضا پدرم هم مریض بود و منم تنها پسر خانواده بودم اوایل کتاب بودم که مادرم گفت علی جان بابات که نمیتونه ، تو با خواهرت فرشته برید پشت بام رو پارو کنید تا بیشتر برف نیامده و سنگین نشده ، ما هم با ذوق رفتیم و انجام دادیم و برگشتیم زیر کرسی آخه اون سالها جنگ بود و نفت کوپنی و ما فقط واسه مهمانها بخاری روشن میکردیم.خلاصه اینکه اوضاع داخل کتاب با شرایط زندگی ما خیلی شبیه هم بود و شاید هم بخاطر همینه که من هنوز خط به خط کتاب یادمه. من میخوندم و خواهرم گریه میکرد حدود ساعت 12 شب بود که پلیس از بلندگوی ماشینش اعلان کرد فردا بعلت سرما و برف سنگین مدرسه ها تعطیله. آخه شهرما کوهستانیه اراک را میگم.الان سالها ازاون روزها میگذره ولی قصه ی اثرگذاری بود و بعدها هم فیلمی به نام جاده های سرد از روی همین کتاب ساخته شد.

باسلام وعرض ادب خدمت استاد گرانقدر آقای محمدرضاسرشار.بنده اهل همان روستایی هستم که داستان اگه بابا بمیرد ازهمان روستا یعنی شکورکندی به زیبایی روایت شده است.نمیدانم این کتاب چند صفحه است‌امابنده موبایل کتاب آن رامطالعه کردم که سی صفحه است،لازم میدانم اشاره بکنم به شخصیتهای این داستان که به جز رجب راننده،بقیه به رحمت خدا رفتند.واما خواستم بگم خیلی مشتاقم جناب استاد راازنزدیک ملاقات کنم وازطرف اهالی روستا ازاستاد ادب تشکر کنم ویک نسخه ازاین کتاب راباامضای معلم بزرگوار روستایمان دریافت کنم.مشتاق دیدار استاد محمد رضاسرشارهستم همچنان.باتشکر فراوان بهنام آتشبار۱۳۹۵/۱۱/۴

ارسال نظر