آخرین خبر

  • • اهدای 800 عنوان کتاب از سوی انجمن قلم ایران، برای توزیع در نقاط محروم کشور
  • سه شنبه 26 دیماه 91

    در راستای اهداف فرهنگی انجمن قلم ایران و تصمیم هیئت مدیره، مبنی بر حمایت از کتابخوانی، همچنین تقویت کتابخانه های مدارس مناطق محروم ، بنا به درخواست موسسه مهر فرهنگ - به عنوان یکی از متولیان خصوصی فعال این امر در سالهای اخیر در کشور - ، در تاریخ 91/10/18 تعداد 800 عنوان کتابهای داستان، شعر، پژوهش و نقد ادبی، در اختیار موسسه مزبور قرار گرفت.

    قابل ذکر است، در ماه گذشته سال جاری نیز، انجمن قلم ایران، 1195 مجلد کتاب ادبی در اختیار سازمان بسیج هنرمندان کشور قرار داد تا برای تجهیز کتابخانه های مناطق محروم کشور - به ویژه استان سیستان و بلوچستان - ارسال شود.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • سرشار مجلد جدیدی از "داستانهای انقلاب" را برای چاپ، به سوره مهر سپرد
  • فکر تهیه مجموعه هایی منتخب از داستانهای کوتاه نوشته شده توسط نویسندگان متعهد و توانای کشور در باره انقلاب، برای آشنایی نوجوانان نسلهای جدیدی که انقلاب اسلامی بزرگ ملت ما را در سال 1357 از نزدیک ندیده بودند، برای نخستین بار در سال 1364 از سوی سرشار مطرح شد؛ و مورد استقبال مدیران وقت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفت.
    به دنبال آن، نخستین مجلد از این سلسله کتابها، توسط وی، گردآوری، ویرایش و در سال 1365 منتشر شد. پس از آن نیز توسط سرشار، مجلدات جدیدی به این مجموعه افزوده شد. تا آنکه تعداد آنها به پنج عنوان رسید. امسال سرشار برای تهیه ششمین مجلد از این سلسله کتابها، فراخوانی داخلی داد؛ که حاصل آن، مجموعه پنج داستان کوتاه برگزیده - از میان آثار بررسی شده - ، به اسامی "عکس"، نوشته غلامرضا آبروی, "شبی برای شعار نویسی", به قلم هاجر زمانی، "سنگ وشیشه"، از مصطفی خرامان, "نوشته روی دیوار", اثر سیدناصرهاشمی و "تفنگ", کار محمدرضا بایرامی شد.
    قابل ذکر است, چهار مجلد اول تا چهارم این مجموعه, در اواخر دهه 1360, از سوی جشنواره کتاب کودک و نوجوان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به دریافت دیپلم افتخار نایل شد. همچنین, با وجود تاخیری دوازده ساله در تجدید چاپ مجلدات یک تا سه, این کتابها, به ترتیب با 61200، 39400, و 38600 شمارگان, طی چاپهای متعدد، از استقبال خوب مخاطبان برخوردار بوده اند. همچنان که مجلدات چهارم و پنجم گردآوری و ویرایش شده توسط این نویسنده در دهه 1370نیز، با وجود تاخیر بسیار در تجدید چاپ، در هر یک با سه بار چاپ، جزء کتابهای خوش استقبال این مقطع سنی به شمار می آیند.
    سرشار در حال حاضر مشغول گزینش و آماده سازی مجلد هفتم "داستانهای انقلاب", از میان آثار رسیده به این منظور است.
    ناشر مجلدات جدید "داستانهای انقلاب", همچون مجلدات قبلی این سلسله, سوره مهر خواهد بود.


آنک آن یتیم نظر کرده/ محمدجواد حاجی علیخانی/وبلاگ کران


جمعه, ۲۲ دی ۱۳۹۱، ۰۳:۰۳ ب.ظ
« محمد، کتاب ناخوانده و مکتب نادیده بود.لیک، آن‌چه می‌خواست، در میان قصه های روحانیان یهودی و راهبان ترسا نیز یافت نمی شد. چون ژرف می نگریست٬ در کتاب طبیعت٬ آموختنی هایی بس بیشتر می یافت :سپیده دم٬به گاه سربرآوردن از دل سیاهی شب؛ خورشید چون می‌ دمید و سر از افق فراز می ساخت٬تاریکی شامگاه٬ در آن هنگام که سپیدی روز را در خود به تحلیل می برد.................برای او آآموختنی هایی بسیار با خود داشتند. با این رو٬این ها همه نشانه هایی از حقیقتی بس ژرف و بزرگ بودند.آن حقیقتِ محض و بی کاستی و زوال اما، خود، چگونه بود؟ »

آنک آن یتیم نظر کرده یک رمان خوب نوشته ی محمدرضا سرشار(رهگذر) درباره ی زندگی پیامبر-از تولد تا هنگام هجرت حبشه- است.رمانی است تالیفی که تاریخ زندگی پیامبر را-هرچند کمی ناقص- به همراه دارد.زبان کتاب بسیار زیبا و شاعرانه است، آن طور که کتاب با خود می بردت! این کتاب را چندوقت پیش خوانده بودم اما به مناسبت شهادت پیامبر امروز گذاشتمش. پیامبری که ما او را نمی شناسیم؛ پیامبر حسن خلق؛ پیامبر امین. او که بیشتر از آن که زبان باشد٬برای مردم گوش بود و این گونه هدایت می کرد :«قل اذن خیر لکم».

و خلاصه کتاب بسیار زیباست!

«جز مردمان آزاد٬ جمله ی ی بردگانی که محمد را می شناختند نیز٬ همچون من٬ او را بس دوست می داشتند.چه٬او هرچند بزرگ زاده ای با شوکت بود٬لیک ٬ زندگی و رفتاری بسیار ساده و فروتنانه داشت : جامه ای ساده٬ لیک٬ پاکیزه می پوشید.چون در راهی می رفت٬ به حالت خود بزرگ شماران٬ گردن نمی کشید و سرراست نمی گرفت.گام ها را اندکی دور از هم می نهاد و به شیوه ی کسی که از بلندی به نشیب می آید راه می رفت.هنگام نشستن٬تکیه نمی زد.چونان ما بردگان٬ بر زمین می نشست وبر زمین طعام می خورد. بر زمین می خفت٬ و پای افزار و جامه های خویش را پینه می زد.هم٬ به روش بردگان٬ دو زانو می نشست٬یا دستان را بر گرد زانوان حلقه می کرد.هیچ کس او را ندیده بود که چهارزانو نشسته باشد....» ص 242

آنک آن یتیم نظرکرده٬ محمدرضا سرشار٬انتشارات آستان قدس رضوی٬ جلد1و2

ارسال نظر