آخرین خبر

  • • توزیع ماهنامه اقلیم نقد در کتابخانه های عمومی
  • جمعه 22 دیماه 91

    کرج - خبرگزاری مهر: کارشناس منابع اداره کل کتابخانه های عمومی استان البرز از انتشار ماهنامه " هفت اقلیم نقد" در حوزه ادبیات و شعر ایران و جهان خبر داد.
    به گزارش خبرگزاری مهر، کاظم قاسمی با اعلام این خبر گفت: اداره تولید محتوای اداره کل تامین منابع نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور به منظور بسط و گسترش فضاهای نقد علمی و ادبی در کشور اقدام به حمایت از تولید ماهنامه اقلیم نقد با همکاری انجمن قلم ایران، به سردبیری محمد رضا سرشار نموده است.

    وی افزود: در این ماهنامه به نقد و بررسی پیرامون حوزه ادبیات و شعر ایران و جهان پرداخته می شود و از نظرات مولفان و صاحب نظران این حوزه استفاده می‌شود.

    قاسمی گفت: تاکنون 5 شماره از این ماهنامه منتشر شده و در کتابخانه‌های سراسر کشور توزیع شده که علاقمندان می توانند با مراجعه به کتابخانه‌های عمومی از این ماهنامه استفاده کنند.

    وی افزود: در اقلیم نقد 5 مقالاتی از محمد سرشار، شهریار زرشناس، فریدون اکبری، کاووس حسنلی،حمیدرضا شکارسری، سید علی میرفضلی، مرتضی رشیدی، اسماعیل امینی، استیون کینگ، جیمز وود و دیگران منتشر شده است.

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • سرشار مجلد جدیدی از "داستانهای انقلاب" را برای چاپ، به سوره مهر سپرد
  • فکر تهیه مجموعه هایی منتخب از داستانهای کوتاه نوشته شده توسط نویسندگان متعهد و توانای کشور در باره انقلاب، برای آشنایی نوجوانان نسلهای جدیدی که انقلاب اسلامی بزرگ ملت ما را در سال 1357 از نزدیک ندیده بودند، برای نخستین بار در سال 1364 از سوی سرشار مطرح شد؛ و مورد استقبال مدیران وقت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفت.
    به دنبال آن، نخستین مجلد از این سلسله کتابها، توسط وی، گردآوری، ویرایش و در سال 1365 منتشر شد. پس از آن نیز توسط سرشار، مجلدات جدیدی به این مجموعه افزوده شد. تا آنکه تعداد آنها به پنج عنوان رسید. امسال سرشار برای تهیه ششمین مجلد از این سلسله کتابها، فراخوانی داخلی داد؛ که حاصل آن، مجموعه پنج داستان کوتاه برگزیده - از میان آثار بررسی شده - ، به اسامی "عکس"، نوشته غلامرضا آبروی, "شبی برای شعار نویسی", به قلم هاجر زمانی، "سنگ وشیشه"، از مصطفی خرامان, "نوشته روی دیوار", اثر سیدناصرهاشمی و "تفنگ", کار محمدرضا بایرامی شد.
    قابل ذکر است, چهار مجلد اول تا چهارم این مجموعه, در اواخر دهه 1360, از سوی جشنواره کتاب کودک و نوجوان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به دریافت دیپلم افتخار نایل شد. همچنین, با وجود تاخیری دوازده ساله در تجدید چاپ مجلدات یک تا سه, این کتابها, به ترتیب با 61200، 39400, و 38600 شمارگان, طی چاپهای متعدد، از استقبال خوب مخاطبان برخوردار بوده اند. همچنان که مجلدات چهارم و پنجم گردآوری و ویرایش شده توسط این نویسنده در دهه 1370نیز، با وجود تاخیر بسیار در تجدید چاپ، در هر یک با سه بار چاپ، جزء کتابهای خوش استقبال این مقطع سنی به شمار می آیند.
    سرشار در حال حاضر مشغول گزینش و آماده سازی مجلد هفتم "داستانهای انقلاب", از میان آثار رسیده به این منظور است.
    ناشر مجلدات جدید "داستانهای انقلاب", همچون مجلدات قبلی این سلسله, سوره مهر خواهد بود.


اتحاد ستمگران: نقد کتاب "صدای تیر در گردنه" نوشته مختار عوض اف مترجم: گامایون /ویراسته محمدرضا سرشار

کتاب "صدای تیر در گردنه" که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسید، توانست در سال 1390 به چاپ سوم خود برسد. چاپ سوم این کتاب در قطع پالتویی و 176 صفحه است.

خلاصه داستان بقتیقول و تکتیقول دو برادر فقیری بودند که در نوجوانی، والدینشان را از دست دادند و بعد از آن، مزدور خاندان قوزی‏بک‏ها شدند. آنها گاهی به دستور اربابانشان، در حمله‏های شبانه به مخالفان قوزی‏بک‏ها شرکت می‏کردند. دریک شب توفانی، که توفان گله گوسفندان را از دهکده دور کرد و تکتیقول نتوانست به دنبال آنها برود، سلمان (ارباب دو برادر) از او عصبانی شد و به دستور او، آدمهایش، تکتیقول را آن‏قدر زدند که باعث مرگ او شد. بقتیقول از طرف اربابانش (سلمان و ست) هیچ دلجویی نشد. او هم مادیانی از گله سلمان را دزدید، تا غذای زن و سه فرزند کوچکش کند. این را حق خود می‏دانست. اما سلمان و مزدورانش به سراغ او رفتند و این‏قدر او را زدند که از هوش رفت. سلمان تصمیم گرفت او را به زندان بیندازد. بقتیقول از ترس زندانی شدن، به ژاراسبای (والی ثروتمند استان چلکار) که رقیب قوزی‏بک‏ها بود، پناه برد و از او درخواست کمک کرد. ژاراسبای او را به خدمت گرفت و حتی اجازه داد پسر بقتیقول (سییت)، در کنار فرزندانش باسواد شود. زمان انتخابات نزدیک می‏شد و بین ژاراسبای و ست، یک رقابت تنگاتنگ به وجود آمد. به دستور ست، گله اسبهای ژاراسبای غارت شد. در مقابل، ژاراسبای هم گروهی از مزدورانش را به تلافی از این کار به سراغ گله قوزی‏بک‏ها فرستاد و بقتیقول به دستور ژاراسبای، مجبور شد ریاست گروه را به عهده بگیرد. آنها هم به گله ست دستبرد زدند. ژاراسبای در انتخابات پیروز شد و بعد از مدتی، ژاراسبای و ست، برای حفظ منافعشان، با هم آشتی کردند و ژاراسبای برای تثبیت موقعیت خود، بقتیقول را به محکمه‏ای سپرد که به دنبال دزد اسبها می‏گشت. بقتیقول محکوم شد. اما فرار کرد و به کوهستان پناه برد. بعد از مدتی، ژاراسبای هدف گلوله بقتیقول قرار گرفت و بقتیقول به زندان افتاد تا محاکمه شود.

**پیرنگ اگر چه در سرتاسر داستان، مشکل بقتیقول ظلمی است که به او می‏شود، اما داستان به دو بخش تقسیم می‏شود. بخش اول، مربوط به ستمگری قوزی‏بک‏ها، نسبت به بقتیقول است، که با پناه بردن به ژاراسبای، مشکلش حل می‏شود. بخش دوم، مربوط به ظلمی است که ژاراسبای به بقتیقول می‏کند. که این هم تا پایان داستان ادامه دارد و بقتیقول برای پایان دادن به این ستمگری، ژاراسبای را با گلوله می‏زند.
تعلیق از امتیازات این داستان است. داستانی جذاب، که اگر چه سایۀ سیاه ظلم و فقر، در تمام آن به چشم می‏خورد، اما برای خواننده، این‏قدر کشش دارد که او را تا آخر داستان با خود همراه کند. اما از نظر منطقی، به دو مطلب می‏شود ایراد گرفت: 1- چرا بقتیقول وقتی به ژاراسبای شلیک کرد، از آن منطقه فرار نکرد و ماند تا دستگیرش کنند؟ 2- به چه علت، بقتیقول در زندان اصرار کرد تا مسئولین زندان، اجازه دهند سییت، به زندان برود و آنجا در کنار پدرش و زندانیان دیگر زندگی کند؟ خواننده تا پایان داستان، هیچ جوابی برای این دو سؤال خود پیدا نمی‏کند.

شخصیت به غیر از پسر بزرگ بقتیقول (سییت)، دیگر شخصیتها درست و به اندازه معرفی شده‏اند و انگیزۀ آدمها در انجام کارهایشان - به جز دو مورد بالا- به خوبی بیان شده است. اما سییت، شخصیت نچسبی است که خواننده نمی‏تواند با او ارتباط برقرار کند. داستان تمام می‏شود، اما شخصیت سییت با آنچه در بارۀ او گفته شده، همخوان نمی‏شود: سییت، ناگهان گرفته شده بود. این حالت، سابقاً هم به او دست می‏داد. او، پسری عجیب بود. بیش از اقتضای سنش متفکر، بیش از حدود عقلش کنجکاو، و بیش از سطح محیط زندگی‏اش فهیم بود... (ص 43) و اینها، نه تنها در داستان دیده نمی‏شود، بلکه با آنچه در ادامه، در بارۀ سییت می‏خوانیم متضاد است: گاه پیش می‏آمد که خانه را غم و اندوه و سکوتی رنجبار فرا گرفته بود و بزرگ‏ترها مشاجره می‏کردند؛ اما او، بدون سبب، به رقص درمی‏آمد، و مثل بزغاله، جست و خیز می‏کرد. به عکس، گاهی، وقتی که همه خوشحال بودند، او سر به گریبان تفکر فرو می‏برد؛ و نمی‏شد از جا تکانش داد... سییت اما، بد می‏خوابید. در خواب، بلند بلند و خشمگین، صحبت می‏کرد؛ و با گریه، از خواب می‏پرید. نیمه‏های شب از خواب می‏پرید؛ فریادکشان کلماتی نامفهوم می‏گفت، و وحشیانه و خواب‏آلود، به نور ماه، که از پشت پنجره میله‏کوبی‏شده به داخل می‏تابید، نگاه می‏کرد... (ص 173) اینها، بیشتر، نشان‏دهنده ناراحتی‏های روحی و روانی سییت است تا متفکر و فهیم بودنش. سییت به عنوان نماینده نسل بعد، قرار است باسواد شود تا مانند پدر و اجدادش، مورد ظلم حاکمان و خانها قرار نگیرد. نویسنده در انتهای داستان، می‏خواهد همۀ نگاهها را متوجه سییت کند و خواننده را امیدوار کند که سییت - و نسل باسواد بعد- زیر بار ظلم نخواهند رفت. اما معرفی متناقض از شخصیت سییت و حضور کمرنگ او در داستان، نویسنده را به هدفش نمی‏رساند.

درونمایه نویسنده به طرزی ماهرانه، پیام این داستان را به مخاطب منتقل می‏کند و حس همذات‏پنداری او را، با شخصیت اصلی همراه می‏کند. اینکه در جوامع ستمگر، فقرا فقط ابزاری هستند در جهت حفظ منافع ثروتمندان زورگو؛ زورگویانی که برای تثبیت موقعیت خویش، فقرا را قربانی می‏کنند. در این داستان، خواننده به خوبی درماندگی مردم ضعیف را می‏بیند. مردمی که به هیچ‏کس نمی‏توانند تکیه کنند. در این جامعه غیرالهی، خواننده همراه با شخصیت اصلی، به هر طرف نگاه می‏کند، فقط فقر و ظلم و درماندگی می‏بیند.

ارسال نظر