آخرین خبر

  • • انتشار دیوان پروین اعتصامی توسط انجمن قلم ایران
  • پنجشنبه 24 اسفندماه 91

    12 026.gifاینکه خاک سیهش بالین است   اختر چرخ ادب، پروین است.

    گر چه جز تلخی ز ایام ندید   هر چه خواهی، سخنش شیرین است.

    صاحب آن همه گفتار، امروز   سائل فاتحه و یاسین است.

    دوستان به که ز وی یاد کنند   دل بی دوست دلی غمگین است.

    بیند این بستر و عبرت گیرد   هر که را چشم حقیقت بین است.

    هر که باشی و ز هر جا برسی   آخرین منزل هستی، این است.

    آدمی هر چه توانگر باشد   چون بدین نقطه رسد، مسکین است.

    اندر آنجا که قضا حمله کند   چاره تسلیم و، ادب، مسکین است.

    زادان و کشتن و پنهان کردن   دهر را رسم و ره دیرین است.

    خرم آن کس که در این محنت گاه   خاطری را سبب تسکین است!

    در امتداد اجرای طرح انتشار  40،000 صفحه اثر از چهل پیشکسوت ادبیات معاصر ایران(طرح مشترک انجمن قلم ایران و معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، به تازگی دیوان پروین اعتصامی، توسط انتشارات انجمن قلم ایران منتشر شد. این اثر در 748 صفحه قطع رقعی به شمارگان 2200 نسخه و به بهای 12000 تومان منتشر شده است. علاقه مندان برای تهیه این کتاب میتواند به آدرس تهران، خیابان سید جمال الدین اسدابادی، نبش کوچه 44، پلاک 358 مراجعه نمایند یا با شماره تماس 02188214440 تماس حاصل فرمایند.

     

آخرين نظرات خوانندگان

  • ستاره: عالی بود ممنون. ادامه

آخرين تصاوير

  • -IMG_3451.jpg
  • محمدرضا سرشار-3.jpg
  • محمدرضا سرشار-1.jpg
  • محمدرضا سرشار4.jpg
  • سندساواک در باره جشن هنر.jpg
  • قبا7.jpg
  • قبا6.jpg
  • قبا5.jpg
  • قبا4.jpg
  • قبا3.jpg

آخرین کتاب

  • • «شب گرفتن ماه»(داستان زندگی فردوسی) به چاپ پنجم می‌رسد
  • خبرگزاری تسنیم : «شب گرفتن ماه» عنوان کتابی است گردانیده و تلخیص شده توسط محمدرضا سرشار که بر مبنای کتاب «بسی رنج بردم» ساتم الوغ‌زاده، نویسنده مشهور تاجیک، برای نوجوانان منتشر شده است.
    به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم , «شب گرفتن ماه» عنوان رمانی با موضوع زندگی حکیم ابوالقاسم فردوسی است که به قلم محمدرضا سرشار و بر مبنای کتاب «بسی رنج بردم» اثر ساتم الوغ زاده، نویسنده مشهور تاجیک برای نوجوانان به فارسی گردانیده و تلخیص شده است.
    این کتاب، داستانی شیرین و دلکش از زندگی حکیم ابوالقاسم فردوسی، داستان‌سرا و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم هجری قمری و سراینده میراث جاویدان زبان و ادب فارسی، شاهنامه است. داستان مذکور در اصل، با نام«بسی رنج بردم» توسط ساتم الوغ زاده، نویسنده مشهور تاجیک، به فارسی تاجیکی نوشته شده است.
    «بسی رنج بردم» یک سال پس از انتشار، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان یکی از کتاب‌های خارجی برگزیده سال جمهوری اسلامی ایران معرفی و از نویسنده آن تقدیر به عمل آمد. بعدها تلخیص و گردانیده - به فارسی ایرانی - این اثر توسط محمدرضا سرشار برای نوجوانان صورت پذیرفت. چاپ پنجم این اثر در قطع وزیری و در شمارگان 2500 نسخه در 296 توسط انتشارات سوره مهر به زودی منتشر خواهد شد.


بررسی و نقد رمان داستان یک انسان واقعی


[بررسی و نقد رمان داستان یک انسان واقعی ] بوریس پوله‌وی - الکسی مره‌سیف با مهمات تمام شده، و هواپیمایی محاصره شده توسط چهار هواپیمای آلمانی بسوی خطوط دشمن هدایت می‌شود. او کشته شدن را به اسارت ترجیح داده و دست به فرار می‌زند. اما درنهایت هواپیمایش مورد اصابت گلوله قرار گرفته، سقوط می‌کند. پس از به هوش آمدن خود را زخمی و نزار در میان انبوه درختان جنگل می‌بیند...

الکسی مره‌سیف با مهمات تمام شده، و هواپیمایی محاصره شده توسط چهار هواپیمای آلمانی بسوی خطوط دشمن هدایت می‌شود. او کشته شدن را به اسارت ترجیح داده و دست به فرار می‌زند. اما درنهایت هواپیمایش مورد اصابت گلوله قرار گرفته، سقوط می‌کند. پس از به هوش آمدن خود را زخمی و نزار در میان انبوه درختان جنگل می‌بیند. پاهایش چنان آسیب دیده که قادر به تحمل وزن او نیست. اما حس جوشان زندگی در دلش درخشیدن می‌گیرد و او را وادار به تلاش برای رساندن خود به خطوط نیروهای خودی می‌کند. هجده روز تحمل درد، گرسنگی و سرما. خود را به یک روستا در محدوده مناطق نیروهای خودی می‌رساند. دوستانش او را یافته و به بیمارستانی مشهور در مسکو منتقل می‌کنند. جایی که در آن به او بواسطه‌ی هجده روز خزیدنش در جنگل، لقب خزنده داده‌اند. «بی چون و چرا باید برید والا کلکت کنده است!» پروفسور واسیلی واسیلیوویچ پزشک معالج آلکسی است که این را به او می‌گوید. حرفی که الکسی را به اوج نا امیدی می‌رساند. او پاههایش را از زیر زانو از دست می‌دهد. چنان احساسی بر وی حاکم شده که با خود می‌گوید «اگر می‌دانستم کار به اینجا خواهد کشید مگر می‌خزیدم؟! طپانچه‌ام که سه فشنگ داشت!» اما خبری به او می‌رسد. هم اتاقی مجروحش سرهنگ سیمون وارابیوف از فرماند‌هان جنگ مجله‌ای به او می‌دهد که در آن از خلبانی روس نوشته‌اند که در جنگ اول جهانی بعد از این که یک پایش را در اثر جراحت گلوله از دست می‌دهد برای خودش پایی مصنوعی ساخته و با تمرین فراوان دوباره به نظام و هواپیمایش بازگشته. این نکته الکسی را به این فکر می‌اندازد که اگر او توانسته من هم می‌توانم. به یکباره روحیه‌ی او عوض شده و تصمیم می‌گیرد باز به هواپیما و پرواز باز گردد. با سرسختی تمام پاهای مصنوعی را که برایش ساخته‌اند را به خود بسته به تمرین راه رفتن و ورزش می‌پردازد تا قابلیت‌های گذشته خود را بازیابد. در این راه نه دردهای شدید ناشی از معلولیت و نه مخالفت مقامات مافوق و موانع قانونی او که با عشق پرواز و جنگیدن در راه میهن شب و روز می‌گذراند را از هدفش باز نمی‌دارد. تا اینکه سرانجام تلاش‌هایش به ثمر نشسته و این بار با وجود نداشتن دو پا بسیار قدرتمندتر و متبحرتر از گذشته به خط مقدم جبهه باز می‌گردد و نبردهایی پیروزمندانه‌ای را بوجود می‌آورد.

بوریس پوله‌وی (۱۹۰۸-۱۹۸۱) روزنامه‌نگار و نویسنده روس و خالق رمان معروف داستان یک انسان واقعی است. او که در زمان جنگ دوم جهانی به عنوان خبرنگار در جبهه‌های روسیه و نیز پس از آن دردادگاه‌های پس از جنگ نیز شرکت داشته و سربازان، جنگ و جنبه‌های مختلف آنرا از نزدیک درک و لمس کرده چنان استادانه این اثر را خلق کرده که مقبول طبع اکثر خوانندگان و منتقدان قرار گرفته و می‌گیرد. هر چند کلیات این اثر بر پایه زندگی واقعی خلبانی به نام الکسی پتروویچ ماره‌سیف (۱۹۱۶-۲۰۰۱) که در داستان نامش با اندکی تغییر مره‌سیف آورده شده، بوجود آمده اما خلق ظرایف، صحنه‌ها، ماجراهای این داستان نشانی است قوی از ذهن داستان‌سرای پوله‌وی.
این اثر که جزو آثار رئالیستی ادبیات جهان بالاخص نوع خاص آن، جزو آثار رئالیست سوسیالیستی که خاص ادبیات کمونیستی (ادبیات منتج و نیز ناشی از انقلاب روسیه در سالهای پس از جنگ جهانی اول) شمرده می‌شود، از لحاظ اصول و ساختار داستان‌نویسی در کنار دیگر شاهکارهای ادبیات روسیه چون آثار لئو تولستوی و فئودور داستایفسکی و... در مقام خود خوش درخشیده و جزو آثار برجسته محسوب شده و بدل به اثری ماندگار گشته است.
این اثر که از دیدگاهی دیگر بدلیل پرداختن به جنگ، مسایل و وقایع ناشی از آن جزو ادبیات جنگ نیز محسوب می‌شود بطور کلی حامل این پیام و نقطه نظر نویسنده است که هیچ چیز در مقابل انسان با انگیزه بالاخص هنگامی که انگیزه‌ی او دفاع و حفظ وطنش باشد یارای ایستادگی ندارد. یا به عبارتی انسان با انگیزه بر تمام موانع سر راهش هر چند دشوار و غیرقابل باور، فائق است. این پیام در جای جای داستان در وجود بیشتر شخصیت‌ها مخصوصا الکسی مشهود است؛ او هجده روز سرگردانی در جنگل، دردها و مرارت‌های طول درمان در بیمارستان، مخالفت روسای ارتش (که ناشی از مرزهای غیرقابل انعطاف قانونی است و افراد را با جود کوچکترین معلولیت جسمی حتی نداشتن یک انگشت را از خدمت در نیروی هوایی باز می‌دارد) و نیز محدودیتهای پروازی و تحت کنترل درآوردن هواپیما در طول دوره تمرینش بدلیل مصنوعی بودن پاها را فقط به امید بازگشت به جبهه و جنگیدن در برابر دشمن سپری می‌کند و چنین می‌شود که درنهایت به خواسته‌اش می‌رسد. به جبهه باز می‌گردد و با پرواز دوباره به جنگ با دشمن می‌پردازد.
داستان از طرحی محکم و منسجم برخوردار است. گره‌های داستانی و موانعی که در طول داستان سر راه شخصیت اصلی داستان قرار داده شده به موقع و به جا طراحی و پیاده‌سازی شده. گره ابتدایی با سقوط هواپیمای الکسی جایی دور از خطوط نیروهای خودی آورده شده و به گذشت زمان بر میزان آن افزوده شده تا درنهایت استادی داستان منتقل کنند پیام نویسنده باشد. نویسنده در طول داستان از انواع ضد قهرمان برای پروراندن و نمایان ساختن شخصیت محوری داستانش استفاده می‌کند؛ این ضد قهرمان‌ها از موانع طبیعی مثل برف و سرما و حمله‌ی جانوارن در آن هجده روز تنهایی جنگل گرفته تا دردهای جسمی در طول بهبودی و روسای سختگیر و حتی موانع قانونی در طراحی این داستان چنان مطلوب در کنار هم قرار گرفته‌اند که شخصیت مورد نظر نویسنده به بهترین نحو به خواننده معرفی می‌شود.
از دیگر نکات برجسته طراحی خوب این اثر می‌توان به وجود الکسی شخصیت اصلی این اثر اشاره کرد که نقطه اجتماع تمام عوامل داستان است و خواننده مجذوب کشف سرنوشت خود کرده تا انتهای داستان با خود همراه می‌کند. نویسنده در طراحی این اثر از زاویه دید دانای کل محدود (بیشتر جاها محدود به الکسی و در بعضی جاها محدود به مکانی که الکسی حضور دارد) استفاده کرده. این زاویه دید دارای این قابلیت است که خواننده را همراه شخصیت اصلی کرده و ناخودآگاه صمیمیتی را بین اثر و خواننده ایجاد می‌کند. نه ضعف‌های دانای کل نامحدود که همه چیزدان است (و در این داستان ممکن بود نویسنده را مجبور به اضافه‌گویی‌های بی‌مورد کند) را داراست و نه از محدودیت‌های راوی اول شخص در مضیقه است. در نتیجه بیشترین بازدهی از آن حاصل آمده. البته جایی در انتهای داستان نقصی وجود دارد؛ پس از یک نبرد نفس‌گیر هواپیمای دیگری که همیشه همراه و تحت فرماندهی الکسی بود و اوضاع آن همیشه از منظر چشم الکسی روایت می‌شد تنها به فرودگاه باز می‌گردد. اینجا دیگر الکسی حضور ندارد و این به آن معنی است که زاویه‌دید به دانای کل نامحدود تغییر یافته. هر چند این عامل به عنوان نقطه‌ی ضعف داستان به حساب می‌آید اما این تغییر چنان کوتاه است که در مقابل دیگر شاخصه‌های خوب و حتی عالی داستان چندان به چشم نمی‌آید.
با نظر به آثار شاخص داستانی و نظر اکثر منتقدان که کوتاه بودن مقدمه‌ی داستان را ارجح می‌دانند ساختار این اثر بگونه‌ای است که از صفحات ابتدایی داستان گره ا‌فکنی شده و با استفاده از کمترین مقدمه داستان که با جذابیتی تمام در نبرد هواپیماها می‌گذرد وارد تنه‌ی آن می‌شود. تنه‌ی داستان که تمام اتفاقات داستان در آن رخ می‌دهد قسمت عمده‌ی حجم داستان را به خود اختصاص داده و در انتها داستان نیز با کمترین حجم نتیجه پایان می‌یابد. فراز و فرود ماجراها چنان در امتداد داستان برای کاراکتر اصلی آن رخ می‌دهد که همواره بر کشش آن اضافه می‌کند و اندک ملالی را در بیشتر خوانندگان بر نمی‌انگیزد. صعب و سخت شدن موانع بر سر راه الکسی چنان است که خواننده را به پیگیری خط سیر داستان و بازیگر اصلی آن تشویق می‌کند.
از دیگر مشخصه‌های شاخص این اثر پرداخت استادانه‌ی آن است. از ابزارهای پرداخت داستانی که همان توصیف و تلخیص و تصویر است به نحو احسن استفاده شده. و در اوج آنها به تصویرسازی این اثر می‌توان اشاره کرد. در داستان صحنه‌ها چنان استادانه ساخته شده که براحتی در ذهن خواننده نفوذ کرده نقش می‌بندد. بعنوان مثال میتوان از صحنه‌ی نبرد رودروی دو هواپیما در انتهای داستان نام برد. دو هواپیما که یکی از آنها هواپیمای الکسی است و دیگری هواپیمایی از لشکر ریخت‌هوفن خطرناک‌ترین لشگر آلمان‌ها، با سرعتی فراتر از سرعت صوت درحال نزدیک شدن به یکدیگرند: "هواپیمای آلمانی هر لحظه جلوی چشم الکسی بزرگتر می‌شد. او حالا همه‌ی جزییات آنرا از نظر می‌گذراند. بال‌ها، دایره براق چرخش ملخ و نقطه‌های سیاه لوله‌های توپ. یک لحظه‌ی دیگر هواپیماها چنان به هم می‌خوردند و طوری متلاشی می‌شدند که دیگر نمی‌شد آنها را از هم یا خلبانها را از هواپیما تمیز داد!" یا از دیگر صحنه‌های زیبای داستان در ابتدای آن: "برکه‌ای آب دید و خم شد تا جرعه‌ای از آن بخورد. اما بلافاصله یکه خورد! در آینه‌ی تیره رنگ آب، در زمینه‌ی نیلی‌رنگ آسمان چهره‌ی وحشتناک یک ناشناس با نگرانی به او خیره شده بود! چهره شبیه جمجمه‌ای بود که پوست تیره‌رنگی بر آن کشیده باشند و موهایی زبر کثیف و ژولیده آنرا پوشانده باشند. چشمهایی گرد و گود افتاده از عمق حدقه‌ای تیره به او نگاه می‌کردند."
از منظر شخصیت‌پردازی نویسنده برای شناساندن کاراکترهای این داستان از هر دو نوع ابزار پردازش شخصیت بهره برده. البته همچنان که شایسته‌ی آثار خوب ادبیات داستانی است نویسنده این اثر نیز بیشتر از طریق شخصیت‌پردازی غیرمستقیم که همانا پدید آوردن موقعیت‌های مختلف و نمایش واکنش کاراکترها نسبت به آن موقعیت به خواننده استفاده کرده است. به عنوان نمونه می‌توان از صحنه‌ای یاد کرد که شخصیت، افکار، احساس و رفتار الکسی در آن به نحو روشنی بروز می‌یابد. مقامات مافوق الکسی بدلیل نداشتن پا او را از پرواز منع می‌کنند و به او پیشنهاد کار در قسمت اداری نیروی هوایی با موقعیتی عالی پیشنهاد می‌کنند «به قسمت اداری...؟! هرگز! این را توی گوشتان فرو کنید که اصرار من برای شکم و حقوق نیست، من خلبانم، میخواهم پرواز کنم، می‌خواهم بجنگم!» یا به عنوان مثالی دیگر از شخصیت‌پردازی در این اثر می‌توان به نمایان و معرفی کردن کاراکترها از زبان یکدیگر اشاره کرد؛ سرهنگ وارابیوف مجروح می‌میرد و در حالی که باقی بیماران از پشت پنجره مشایعت جسد او را تماشا می‌کنند کسی می‌گوید «تشییع جنازه‌ی یک انسان واقعی... تشییع جنازه‌ی یک وطن‌پرست واقعی است!» البته بعضی اوقات نویسنده این اثر در تعریف و توصیف از شخصیت عناصر این داستان زیاده‌روی کرده و آنها را نمونه‌ای ایده‌آل نمایانده است. بازیگران این داستان اساسا یا شخصیتی مثبت و سفید دارند یا منفی و سیاه، روس‌ها سفیدند و آلمانها سیاه. و این از ماهیت داستان‌های رئالیستی که شایسته است در آن اکثر کاراکترها شخصیتی میانه یا خاکستری داشته باشند کمی به دور است که در این باره نیز نباید این نکته را فراموش کرد که اغراق ابزاری است جدا ناشدنی از ادبیات ایدئولوژیکی، ادبیات عقیدتی و ادبیات جنگ.
این اثر در بازار کتاب با ترجمه‌ای روان (گامایون- مترجم)[و ویرایش محمدرضا سرشار] توسط انتشارات قدیانی به چاپ رسیده است.

1 نظر

عالی بود ممنون.

ارسال نظر