آخرین خبر

  • • دوبله «صلح‌بانان جهان» زیر نظر محمدرضا سرشار
  • یکشنبه 26 دیماه 95

    به گزارش باشگاه خبرنگاران تسنیم «پویا»، مجموعه «صلح‌بانان جهان» پس از ترجمه و دوبله آماده پخش از شبکه امید سیما شده است.

    داستان مجموعه پویانمایی «صلح‌بانان جهان» مربوط به یک تیم 6 نفره با همین نام است. اعضای این تیم عبارتند از 6 قهرمان که پس از طی آموزش های بسیار ویژه جسمی و ذهنی اکنون وظیفه دارند با نیروهای شیطانی فرازمینی مقابله کنند. ضد قهرمانان این اثر با ایجاد خرابکاری های مختلف در سراسر زمین، قصد دارند کره زمین را تصرف کنند.

    این مجموعه که در ژانر ماجراجویی و اکشن رده بندی می شود؛ محصول سال 2014 کشور چین است و در 52 قسمت 20 دقیقه ای مهمان نوجوانان ایرانی خواهد شد.

    «صلح‌بانان جهان» در واحد دوبله مرکز اوج کودک و نوجوان زیر نظر محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) ترجمه و ویراستاری و با مدیریت دوبلاژ حامد عزیزی و همراهی گویندگان نام آشنا دوبله شده است.

    این پویانمایی به زودی در شبکه امید سیما روی آنتن خواهد رفت.

    انتهای پیام/

آخرين نظرات خوانندگان

  • عسل: من بوف کور و خوندم اما اخرش متوجه نشدم چیشد ادامه
  • مدیر: سلام بر شما این کتاب البته مناسب سن شما نیست. ادامه
  • نیلوفر: سلام و درود....من ۱۵ سالمه...به کتاب خیلی علاقه داشتم و ادامه
  • نامشخص: نقل قولی از نزدیکان هدایت هست که میگفتند خودش هم ادامه
  • mona: عالی گفتی.ممنون ادامه
  • مصطفی: هدایت پس از مصرف تریاک به حالت خلسه میرفته ادامه
  • پناهی: بنده عرض نکردم منتقد خود نویسنده باشه.توی در هر سبک ادامه
  • مدیر: اولا توصیه می کنم «حقیقت بوف کور» را بخوانید. اگر ادامه
  • پناهی: من یک معمارم و سبک هارو تقریبا لمس کردم البته ادامه
  • مدیر: عزیز دلم اگر نقد و ماهیت آن را می شناختید ادامه

آخرین کتاب

  • • تعریفی برای ادبیات کودکان و نوجوان/ محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)
  • شنبه، ۱۹ تیر ۱۳۹۵
    .
    به مناسبت 18 تیر، روز ادبیات کودکان و نوجوانان
    .
    ادبیات کودکان و نوجوانان، عبارت است از مجموعه داستان‌ها، اشعار و نمایشنامه‌هایی که ضمن برخورداری از جوهره و کیفیت ادبی لازم، با توجه به خاصه‌های ذهنی و روانی (استعداد‌ها، علایق، تمایلات) و نیازهای کودکان و نوجوانان، در چارچوب اصول تعلیم و تربیت مورد تأیید شرع، پدید آمده باشد.
    وجود قید «در چارچوب اصول تعلیم و تربیتِ مورد تأیید شرع» از آن رو است، که ادبیات سازنده‌ی کودکان و نوجوانان، در عین رعایت اقتضای سنی و علایق و تمایلات مخاطبان کم سن و سال خود، نمی‌تواند و نباید عنان خود را کاملاً به دست این عوامل بسپارد. بلکه در هر حال، علاوه بر ارضای خواست‌هایِ درست مخاطبان، باید آنچه را که آنان برای رشد صحیح و متعادل شخصیت‌شان به آن «نیاز» دارند و چه بسا خود از آن بی‌خبر باشند، در اختیار ایشان قرار دهد. ضمن آنکه تکیه‌ی صرف بر یافته‌های روانشناسی غرب و اصول تعلیم و تربیت آن، بنیانگذاری بنای سترگ شخصیت آینده‌سازان کشور بر گذرگاه سیل*؛ و نمونه‌ی عینی و محصول فرجامین آن، جوامع غرقه در فساد، سر در گم و درمانده در کاار خودِ امروزِ غرب است.

    .
    .
    * «أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ، أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ »
    آيا كسى‏كه بنيان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودی او نهاده بهتر است،‌یا آن کس که بنیان مسجد را بر کناره‌ی سیلگاهی که آب زیر آن را شسته باشد نهاده است، تا با او، در آتش جهنم سرنگون گردد؟» (توبه: 109)
    .
    .
    منبع: از دفتر چهارم مجموعه کتاب «درباره ادبیات داستانی» به نوشته استاد محمدرضا سرشار، انتشارات کانون اندیشه جوان


"حقیقت بوف کور" چیست؟

خبرگزاري فارس: محمدرضا سرشار در كتاب «حقيقت بوف‌كور» به بررسي مشهورترين اثر داستاني صادق هدايت پرداخته است.كتاب «حقيقت بوف‌كور» اثري از محمدرضا سرشار است كه در آن به بررسي مشهورترين اثر داستاني صادق هدايت پرداخته است و ضمن نقد فني اين اثر به لحاظ ساختاري و شكلي درصدد نشان دادن جايگاه واقعي اين اثر در ادبيات داستاني معاصر ايران است.
سرشار در چهارده بخش به بررسي اين كتاب پرداخته است كه عناوين آن عبارتند از: «پيش درآمد»، «زندگينامه صادق هدايت»، «تاريخچه نگارش و انتشار بوف كور»، «شناختنامه بوف كور»، «منابع و ماخذ ادبي بوف كور»، «نوع ژانر بوف كور»، «دلايل پيچيده و دشوار فهم نمايي برخي آثار»، « عقده اوديپ يا مادينه جان؟»،‌ « نمادها»، «ساختار»،‌ «نثر»، «درونمايه»، «ساير موارد» و «خنم كلام».
سرشار خود درباره اين اثر در ابتداي كتاب مي‌‌نويسد:
"نقد متفاوت اثري كه در طي قريب به هفتاد سالي كه از انتشار اوليه آن مي‌گذرد، دهها بار، با كج‌ و بدفهمي و مبالغه‌هاي شگفت، از سوي برخي از مشهورترين جهره‌هاي ادبي داخلي و خارجي، مورد - به اصطلاح - نقد و تفسير و تاويل و ستايش قرار گرفته، و اين نوشته‌ها، خود به خود، قالبي غيرواقعي - همچون يك تابو - از آن اثر، در ذهن‌ها ايجاد كرده‌اند، حقيقتا كاري دشوار است. زيرا در اين قبيل موارد، زحمت چنين منتقدي، چيزي حتي فراتر از مضاعف مي‌شود. چه او ، در حين ارائه نقد خود، ناگزير است ذهن مخاطبان خويش را هم، از غلط‌آموزيهاي منتقدانن پيشين پاك كند."
كتاب«حقيقت بوف‌كور» را محمدرضا سرشار تاليف و انتشارات كانون انديشه جوان چاپ دوم آن را در سال 1387 در 2500 نسخه منتشر كرده است.

75 نظر

سلام آقای سرشار
من کاتب حقیقت داش اکل شما رو خوندم
هر جا میرم کتاب حقیقت بوف کور گیرم نمیاد
میگن توش خیلی صادقو له کردی
آدرسی که بهتون دادم رو ببینید توش داستانای کوتاه خودمو گذاشتم
یه دنیا ممنو
فعلا

سلام آقای سرشار
یک سوال خدمت شما داشتم
چندین نقد از شما درباره صادق هدایت و آثارش خوانده ام. بسیاری از این نکات درست و به جا بود . اما چیزی که در نوشته های شما کاملا به چشم می خورد , تمسخر و تحقیر هدایت میباشد , که این امر کاملا با اصول نقادی در تضاد است . به قول دکتر زرین کوب یک نقاد باید پیش از هرچیز یک قاضی عادل باشد.
شاید اشتباه از من است , اما من نفرت شما را ازهدایت در نقد هایتان می بینم.اما دلیلش را نمی دانم. سپاسگزار خواهم شد اگر دلیلش را عنوان دارید.
با تشکر

سلام .کلی برای پیدا کردن کتاب حقیقت بوف کور تلاش کردم گیرم نیامد اگر نحوه تهیه پستی یا خرید اینترنتی را به من بگویید بسیار ممنون میشوم

آقاي سرشار سلام صداي گرمتون رو خيلي دوست دارم
کتاب نقn شما بر بوف کور را خواندم ولي انگار شما بيشتر از اينکه داستان گيرا و جالب صادق را مورد نقد قرار دهيد به خود صادق گير داده ايد اين داستان واقعا ستودني است ميخواستl يه سوال از شما بپرسم آيا شما اين داستان را يک شاهکار در ادبيات فارسي نميدانيد روی جلد کتابتون متاسفانه به اثر صادق توهین نموده اید داستان صادق اصلا سخت نیست فقط باید آنرا با حوصله خواند .

سلام
وقت کردین یه خورده از خودتون تعریف کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام آقای سرشار خسته نباشید من دانشجوی کارشناسی ارشد دبیات هستم برای پایان نامه م که مربوط به داستان های رضوی هست چند تا سوال داشتم لطفا اگه ممکنه شماره تماس خودتون رو برام ایمیل کنید .
با تشکر .دربندی

در باب منتقدین عزیز کشورمون
آقایون یعنی تحصیل کرده.
آقا صادق هدایت رو نقد کردید،
خوب از اونور جوی آب به این طرف بیاید،قلمتون رو بردارید و بیاید جوابی در حد بوف کور به بوف کور صادق هدایت بدید.
وگرنه نظر دادن درباره دیگران راحته،بقال سرکوچه ما هم بازی تیکی تاکای بارسلونا رو نقد می کنه اما وقتی پای عمل بیاد وسط فرق توپ فوتبال و هندوانه رو نمی دونه!
یا حق

سلام منم همین الان کتاب بوف کور خوندم یه جوری متفاوت با رمان های دیگه بود مخصوصا درباره مرگ حرف میزنه البته آخرش اصلا دوست نداشتم چرا اینجوری تموم کرد میتونست قشنگتر روش کار کنه خیلی بد نوشت من دوست داشتم یه نظری بدم ولی از یه حفره یه دنیا رو دیدن این طرز نوشتنشو خیلی دوست داشتم وای چقدر هیجان داره آدم از یه حفره به یه دنیای دیگه بره البته میدونم اینایی که نوشته بود براساس ناخودآگاه ذهنش بود ولی خیلی روش جالبی برای نوشتن انتخاب کرد

من كه چيز جالبي توي نوشته هاي هدايت نديدم!
شايد هم مفهوم خاصي داره كه من متوجه نميشم؟!
اما در هرحال فكر نميكنم لايق اين همه تعريف و تمجيدي باشه كه بقيه ازش ميكنن!

خیلی ممنون

کاملا مشخصه که داستانهای هدایت ملهم از الهامات شیطانیه! حالا ممکنه بعضی بگن شاهکاره! حالا که چی؟!
حتی بر فرض محال اگر هم باشه از یه منبع غیر رحمانی نشأت می گیره. فقط کسانی رو جذب می کنه که وجوه معنوی و رحمانیشون ضعیفه. این که زیاد چیز پیچیده ای نیست! دعوا هم نداریم!

واقعا متاسفم... برای شا با این کتابتون... لااقل دو تا حرف خوبم درباره بوف کور و هدایت مینوشتی

شما بنده خدایی که اثر اقای هدایت رو حاصل الهامات شیطانی!!!!!میدونید!! باید بگم که هیچ چیزی از اتار سرئالیسم و هدف و طرز فکر اقای هدایت نمیدونید!!وقتی به عمق زیبایی این اثر پی میبرید که عمق گم شدن مردم رو فهمیده باشید!!!من یه نوجوون 15 ساله هستم که نوشته اقای هدایت دقیقا احساس منو توی یه جهان مدرن توصیف میکنه!!اقای هدایت خیلی زودتر از زمان خودشون به این مطلب پی بردند و این حائز اهمیته!!زندگی کردن توی دنیای مدرن با نربیت اسلامی خیلی سخته!!
امام علی:فرزندانتان را مطابق با زمان خودتان تربیت نکنید انها برای زمان اینده افریده شده اند!!!
توی اون زمان با تربیت بسیار قدیمی و عقاید کورکورانه وارد شدن به دنیای مدرن خیلی سخت بود!و توصیفات اقای دایت کاملا در این باره درسته!
سبک سررئالیسم هم بعد ازجنگ جهانی درست شد که حاصل خارج شدن هنرمندان از سبک پوچ گرایی و دادائیسم بوده!!!!و بیشتر هنرمندان این سبک سعی میکردن که خودشونو توی تصورات و ذهنشون گم کنن تا به حقیقت پنهان روحشون که اقای فروید اشاره کردن(در قران به پنهان تر از پنهان در مورد ضمیر ناخوداگاه اشاره شده)دست پیدا کنن!ذهن واسه خودش علائم. نشونه هایی داره که واسه تفسیرش نیاز هست که معنی اونا رو بدونیم!همونطور که کسی که از عرفان چیزی نمیدونه نمیتونه مثنوی بخونه و مولوی رو کافر فرض میکنه!بدون دونستن معنی سمبل های اشاره شده تو کتاب و فقط با در نطر گرفتن گم شدن و ابهام فرد تو کتاب نمیشه این اثر رو حاصل تفکرات شیطانی دونست!!!!!!!!!

مطالعم در حد نیازم بوده شاید هم بعضیاش از منابع درست نبوده باشه اما تا اونجا که میدونم نسبت دادن شیطانی!!بودن به یه اثر کار درستی نیست !نقد کردن یه اثر روش خودشو داره!و انقدر تند صحبت کردن و نقد کردن هیچ فایده ای نداره جز اینکه دیگران رو عصبانی کنه!
دنبال این کتاب ها هستم:)

+علاوه بر این چنین اثری که به این واضحی احساسات یک فرد و ابهام و گم شدنش رو توصیف میکنه هر جند هم شیطانی باشه جز با ارزش ترین منابع برای یه روان شناس خواهد بود!و دقیقا چیزیه که میشه روش خیلی کار کرد چه تحلیل مثبت چه منفی!

سلام به نظر من هم چرت و پرتی بیش نبود

داستان بوف کور صادق هدایت ، مثل آینه ای می مونه که محتویات ذهن انسان ها رو نشون می ده
به نظر من داستان زیبایی ست ، حقیقت های رنج آور زندگی و احساس پوچی و درماندگی رو اگر حس نکرده باشی نمی تونی بوف کور رو بفهمی

با سلام و دورود فراوان هرچه باشد یک نقاد کارش نقد کردن و تولید اثر است بسیار خوشحالم که اگر نقد دقیق هم شده و یا ضعیف لااقل نقدی شده و ذهن ها از ایستایی بیرون آمده و در دنیای ما که در جدال بین خیر و شر هستیم این انسانیت است که باید هم خیر را بخواند و هم شر را و خود انسان باید تشخیص دهد و بسیار ممنونم که هم صادق و هم رضا عزیز موضع خود را مشخص کردند و الباقی کار انسان است و بس.

سلام آقاي سرشار قصه گوي خوش صداي جمعه هاي كودكيم

مدرس ادبيات انگليسي هستم و علاقمند به رمان هاي فارسي . چطور مي تونم نقد رمانهاي هدايت و عباس معروفي را پيدا كنم و نقد شما هم بخونم؟

با سپاس

سلام.
به نظر من بوف کور معنای زیادی داره.
میشه بارها و به روش های زیادی اونو تفصیر کرد.
اما ما بر اساس محتویات ذهن خودمون تفسیر میکنیم.
اگر قرار باشه تقسیر واقعی که نویسنده در ذهن داشته رو بفهمیم باید تجربیات نویسنده رو داشته باشیم که این غیر ممکنه.
نویسنده بوف کور محدودیت داشته و نمیتونسته مقصودشو واضح بنویسه..

بنظر من برای اینکه مباحث و نقدها در جهت بهتری پیش برود خوب است جدای نقد و نظر در باره کتاب بوف کور کمی هم به شخصیت خود صادق هدایت بپردازیم چرا جدای از شخصیت و دیدگاه های متفاوتش از همان دوران حیاتش تا به الآن چه روشنفکران و اهل کتاب وچه قشر عادی جامعه نظرات متفاوتی در باره اش ابراز کرده اند که در بسیاری از موارد بعمد و قصد عده ای سعی در مخشوش جلوه دادن شخصیت هدایت داشته اند تا جائیکه در وبلاگی با دیدگاه های آنچنانی خواندم که صادق هدایت را شخصی ضد وطن و ایرانیت و حتی بیگانه پرست دانسته بود که این مسئله جای بسیار تآمل دارد و لی از طرفی ازین عده بخصوص که هیچگاه نمیتوانند کسانیرا که جلوتر از زمانه خود هستند ( حال میخواهد در هر حیطه ای از ادب و فرهنگ-اقتصاد-هنر و سیاست و....باشد )را درک و تحمل کنند جای تعجب نیست.متآسفانه بدلیل عدم اطلاع رسانی درست و آگاهانه ما ملت نمیدانیم که هنوز پس از 60 سال از فوت هدایت هنوز در بسیاری از دانشگاهها و مراکز ادبی در اروپا و امریکا بمناسبتش سمینارها یی هر چند گاه برگزار میشود..!!!!!!!!
و اما در باب کتاب بوف کور بدرستی باید گفت که این کتاب یک داستان سورئالیستی ست و در اینگونه آثار ، مطالب و وقایعیکه در ورای واقعیت متعارفند مطرح می شوند. منشاء این مطالب، توهمات و یا واقعیاتی دیگرگونه،ضمیر ناخودآگاه و یا به زبان غیرفنی، روح ست و درین گونه آثار با تظاهرات و تجلیات ناخود آگاه روح مواجهیم که در مورد صادق هدایت این استثناء هم هست که روحیه ای کاملآ متفاوت حتی با روشنفکران معاصر خود دارد و بسیار بدیهی ست که در بررسی آثاری ازین دست که در آن با سایه روشنهائی از محتویات لایه های مختلف ذهن ناخودآگاه فردی و جمعی و به عبارت دیگر اعماق روح مواجهیم باید از دیدگاههای نقد روانشناسانه و نقد اسطوره گرا و یا اساطیری بهره برد که متآسفانه همانطور که گفتم بدلیل تفکرات بعضآ منحصر بفرد وی و فضای غم آلود و یآس آور در داستانهایش بسیاری، حتی از روشنفکران بجای تبیین زمینه های اساطیری و فلسفی آثارش ،خصوصآ بوف کور ،بمانند یک روانشناس و روانکاو سعی در روان پریش و بیمار روانی جلوه دادن شخص هدایت داشته و دارند که این بسیار مایه تآسف است و باز همان بحث نخبه کشی ما مردم که بارها گفته و نوشته ام را در پی دارد.
آیا تنها بصرف اینکه هدایت با خلق شخصیتی متفاوت از زمانه و مردمان خود در کتاب بوف کور، باید اورا روان پریش بدانیم؟؟؟؟؟ که اگر اینگونه باشد بسیاری از شعرا در اشعارشان به بهترین نحو ممکنه دقیق ترین عالم مستان را حکایت میکنند بدون اینکه هرگز در عمرشان لب به می زده باشند و یا بسیاری از نویسندگان در داستانهای خود افرادی را بقتل میرسانند، آیا باید این نویسندگان را قاتل دانست و به محاکم قضائی کشاندشان؟؟؟؟؟
پس باید مواظب بود که در بوف کور از سنگلاخ جزئیات متعدد و از لابلای شاخ و برگهای داستانی که به مفاهیم اصلی روانی اثر افزوده شده اند هوشیارانه بگذریم تا به آن لایه عمومی و مشترک و به عبارت دیگر به مرکز اثر و عرصه اصلی تظاهرات روح برسیم و توجه و تمرکز اصلی مان ساخت و هسته آثر باشد و بتوانیم شبکه سمبولیسم بوف کور را ردیابی کنیم.
افسرده آن عمري که آن بگذشت بي آن جان خوش اي گنده آن مغزي که آن غافل بود زين لورکند
اين آسمان گر نيستي سرگشته و عاشق چو ما زين گردش او سير آمدي گفتي بسستم چند چند
عالم چو سرنايي و او در هر شکافش مي دمد هر ناله اي دارد يقين زان دو لب چون قند قند
مي بين که چون در مي دمد در هر گلي در هر حاجت دهد عشقي دهد کافغان برآرد از گزند
دل را ز حق گر برکني بر کي نهي آخر بگو بي جان کسي که دل از او يک لحظه برتانست کند
من بس کنم تو چست شو شب بر سر اين بام رو خوش غلغلي در شهر زن اي جان به آواز بلند

یه لحظه فکرشو بکنین آخه من نمیدونم با این وضع بی سوادی تو این مملکت یکی مثل هدایت پیدا میشه که کاستی هاتونو جبران کنه ازش انتقاد میکنین؟! بنظر من سرشار اصلا واقع گرایانه به آثار هدایت نظر نداشته چرا موضوعو شخصیش کردی مگه هدایت چکارت کرده؟ شما اول برو نظریات یونگ، فروید و بقیه ی روانشناسان و روانکاوان رو بخون بعد بیا نظر بده در ضمن باید بگم بنده واقعا متاسفم که در نقد مسائل شخصی رو وارد میکنین
بدرود

سلام حکایت صادق هدایت حکایت رادیو است.رادیو در بدو ورود بسیار جذابیت داشت ، چون در آن زمان جدید بود،از نظر حجم بسیار بزرگ بوداما بازدهی بسیار کمی داشت ، برخی هم آنتن های بزرگی روی بام داشتند، تعدادشان هم بسیار کم بود وصددرصد ساخت خارج از کشور بود.رادیو های دیروز به درد امروز نمی خورد و فقط برای موزه مناسب است.امارادیوی امروز با کلی پیشرفت هم از نظر حجم کوچک شده،هم بازدهی خوب دارد و هم رقبای بیشتری دارد .حساب داستان های صادق هدایت هم همین است برای آن زمان خوب بود و تازه، که رقیب نداشت تا با هم مقایسه شوند . اما برای امروزی مناسب نیست .

خسته شدم.جه مزخرفاتی نوشتم؟ باخود میگویم :برو دیوانه .کاغذ و مدادرا دور بینداز .پرت گویی بس است .خفه شو.پاره کن.مبادا این مزخرفات بدست کسی بیفتد.چگونه مرا قضاوت خواهند کرد؟
اما من از کسی رودربایستی ندارم.به چیزی اهمیت نمیگذارم.به دنیا ومافیهایش میخندم. هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد نمیدانند که من بیشتر خودم را سختتر قضاوت کرده ام.
آنها بمن میخندند نمیدانند که من بیشتر به آنها میخندم .من از خودم و از همه خواننده این مزخرفها بیزارم.(قسمتی از داستان زنده به گور هدایت)

بنظرم هدایت دنیایش بادنیای ما فرق دارد .

سلام..من کتاب آقای صادق هدایت رو خوندم ولی بعضی قسمت ها واقعا واسم گنگه!! چند تا نقد و تحلیل افراد دیگه رو خوندم ولی واقعا چرت و پرت های یه پریود مغزی بود... کتاب شما رو نخوندم ولی خیلی دلم میخواد ببینم شما تحلیلی در سطح کتاب داشتید یا نه!! اما متاسفانه نه لینکی از این کتاب پیدا میکنم و نه کتاب فروشی که داشته باشدش!!

والا به نظر من این یک شاهکاره ...
درسته دربعضی از جاها اشکالاتی وجود داره ولی این کار درست نیست که بگیم اون افکار شیطانیو نمی دونم این جور مزخرفات و ....داشته باشه ...
صادق هدایت تو این داستان در کل احساسات و افکارش رو بیان کرده در این وسط مم به ما ربطی نداره و وظیفه ی ما هم نیستش که افکار اون رو درست یا اشتباه بدونیم
ما فقط می تونیم درمورد داستان نظرمون رو بگیم همین..
خب بالاخره این سلیقه ی شماست می تونین دوست داشته باشین یا نه ...خلاصه به نظر من که شاهکاره واین خوبه که نویسنده بتونه اون حسی رو که خودش با تجربه اون حس رو حس می کنه به خواننده برسونه و در خواننده هم اون حس رو به وجود بیاره ...

آقا رضا
من یک نویسنده ام. چیز کم نمی نویسم. بله اثر شیطانی هم داریم. مثل بعضی آثار من که برای شهرت نوشتم خودم حس می کردم که اگر خودم باشم از این غلط ها نمی کردم.

من کاملا با شری موافقم

چرا هر کسی مخصوصا جوانان کتب صادق را خوانده اند . میل به خودکشییدا کرده اند و کم هم خودکشی نکرده اند

والا من که کتابو خوندم ترسیدم! نتونستم ارتباط برقرار کنم! چی بود این!!!

سلام.من در مورد سبک های مختلف نویسندگی اطلاعات ندارم ولی بوف کور رو تا الان نزدیک 20بار خوندم.نمیدونم دلیلش چیه ولی هربار قسمتی از داستان رو فراموش میکنم و قسمتهایی که به یاد میارم من رو به یه قهقرای ذهنی میبره که عین یک فضای سه بعدی بی انتها هیچ وقت ابتدا و انتها واسم مشخص نمیشه. سوالات بی شماری تو ذهنم ایجاد میشه که احساس میکنم قبلا جوابشونو میدونستم.من شب هایی رو مثل اون شبی که صادق هدایت بوف کور رو نوشته تو زندگیم تجربه کردم ولی خیلی کم.من که میگم روز و شب،خوب و بد،زشت و زیبا،سخت و آسون و خیلی از مفاهیم انتزاعی دنیای ما، تو دنیای هدایت به شکلهای دیگه وجود داشتن.همین که واسم سوال ایجاد میشه با خوندن بوف کور واسم قابل احترامه .

سلام منم این کتاب رو خوندم نمیدونم نمیتونم بگم کاملا حالات و احساسات نویسنده رو درک کردم یا اینکه بگم تونستم عمق قضیه رو درک کنم ولی داستان به نظر من جوری بیان شده که انسان رو مجذوب مبکنه و گاهی توصیفات جوریه که آدم رو به یه خلسه هولناک فرو میبره من نه از صادق هدایت دفاع میکنم و نه انتقاد ولی به نظر من نقد ها میتونه منصفانه تر باشه منم اینوقبول دارم که صادق هدایت دنیاش با دنیای ماها خیلی فاصله داشته ولی این رو هم باید قبول کرد که چنین افکار منفی ای مطمینا از ذهنیت سالم نشات نمیگیره

سلام.من کتاب بوف کور صادق هدایت رو خوندم.ولی نمیتونم درکش کنم.دنیای صادق دنیای خاصیه.چطور میشه نوشته هاشو درک کرد؟

انگار شما فقط قصد دارین کتابای خودتون فروش بره...

سلام به همگی کمی قبل از نوشتن این متن «بوف کور» را خواندم. قبلاً هم چند داستانی از صادق هدایت خوانده ام. هدایت قلمی قوی برای بیان دارد، اما آنچه به شکل داستان آورده است و نگاهی که در این آثار به زندگی دارد و همین طور روش برخورد او با زندگی نشان از نداشتن دید الهی دارد. چرا که در زندگی یک فرد الهی برای همه چیز راهکاری است که در نهایت او را به سعادت ابدی میرساند. زندگی تصویر شده در آثار هدایت شرنگ تلخی است که با مرگ و نابودی به پایان میرسد. چه کسی دوست دارد یک زندگی کوتاه داشته باشد آن هم پر از درد و رنج و تلخی؟

اقای سرشار عزیز نظر به اینکه شما هم اهل قلم هستید و برایتان احترام قایلم اما به نظرم شما در مورد نقد اثار اقای هدایت یک طرفه به قاضیی رفته اید یا شایدم بر حسب منافع شخصی

كتاب بسيار ثقيلى است . الان تمومش كردم .. ولى كاملا در خود فرورفتگى مردم ناشى از استبداد رو داد مى زنه واگر هدف اين بوده مطمينم هر كسى از اون نبايد خوشش بياد

سلام
من کتاب شما رو هنوز نخوندم
اما کتاب بوف کور رو خوندم
نمی تونم بگم شاهکاره
اما متفاوت بود
به نظر انتقادی به رکود فکری مردم بود
اما شکی نیست که راوی شخص سالمی به لحاظ روحی نبوده

اما بازم نمی تونم بگم شیطانیه

بعد این خبر درسته ک هدایت 23 بار خودکشی کرده؟

شخصیت بنده هم به مانند مرحوم هدایت است ایشان با نوشته هایش غوغایی در من بوجود اورد

با سلام . اثار ایشان بسیار تاثیر گذار بوده و لازمه ی استفاده ی بجا از این اثار ایجاد ارتباط صحیح و مثبت نسبت به شخصیت نویسنده میباشد . درک والای صادق از مسئله ی مرگ ستودنیست . نویسنده قصد دارد در اکثر اثار خود درد و رنج را به جسم مادی و انسان زنده نسبت دهد چراکه این معقولات پس از مرگ انسان بی معنیست پس مرگ به نوعی انسان را از دردها و رنج های ساخته شده به دست خود رها می کند . تاکید زیاد این مفهومات در نوشته هایصادق هدایت مکرر به چشم میخورد . با تشکر

نمیدونم
خیلی سخت بود
اما در این حال گیرا بود من 4 ساعت پیش این کتاب رو شروع کردم الان تمام شد
الان نمی دونم باید خیلی بهش فکر کنم که البته خیلی فکر کردن بهش خیلیم خطر ناکه

از نظر من جای تاسف داره به جای اینکه در مورد اثر نظر بدیم گیر بدیم به شخص خالق اثر و گیرهایی بدیم که هیچ چیزی رو روشن نمیکنه. این نقد نیست این تخریب یک شخصیته. مشخصأ هیچ انسانی کامل نیست. اینکه هدایت چکاره بود چیکار کرد و در نهایت خودکشی کرد به کسی ربطی نداره . مهم اینه که به عنوان نویسنده چیکار کرده. البته ما ایرانی ها(اول از همه خودمو میگم) از تخریب
لذت بیشتری میبریم تا تمجید. آثار هدایت تو کشورهای مختلف به زبان های مختلف ترجمه میشه در موردش سمینار میذارین ازش تمجید میکنن مثال میزنن ولی ما خودمون....
البته عادیه. ما وقتی چیزی رو نتونیم درک کنین تخریب میکنیم

سلام
من کتابو خوندم خیلی برام گنگ بودزیاد ازش سر درنیاوردم
اماجالب بودچون اثر متفاوتی بود

وقتی این کتاب رو خوندم فکر کردم نویسنده اش چه آدم بدبختی بوده بدبختی که از فهمیدن وتفکر زیاده تفکری که جلوتر
از زمونه خودشه داستان آزاردهنده بود اما نگارش خیلی خوبی داشت

سلام استاد سرشار
مدتها بود که میخواستم این کتابو بخونم و بالاخره بعد از سه شب به سختی تمومش کردم سخت از این نظر که تحمل کلمات رخوت انگیز و مالیخولیایی و هپروتی و ... داستان رو نداشتم . از تبدیل شهر ری که مرکز علم و فرهنگ و دینداری بوده و هست به دخمه ای بی روح و منزجر کننده تا تشویق به خودکشی و تلقین مرگ به عنوان انتقام از به وجود اومدن انسان که تماما توسط شخصیتی که حرامزاده بوده و خود نیز با خواهر رضاعی اش ازدواج کرده و علاوه بر اون دایم الخمر و مفنگی هم هست . ضمن اینکه دچار خود بزرگ بینی مفرط و توهم شدید خاص و متفاوت بودن هم هست که این توهمات سپری هست برای پوشش امیال سرخورده جنسی و شخصیتی و عقده های درونیش .
در یک کلام پوچ ، پوچگرا و یک مزخرف و توهم به تمام معنا که توی زرورق روشنفکری به خورد مردم میده
در واقع همون داستان لباس نامریی پادشاه هست که همه فکر میکنند چون متوجه مطلب خاصی نمیشوند دلیلش سنگین بودن و هضم نکردن داستان و یا پیچیدگی اون هست و از زیبایی هرچه بیشتر لباس پادشاه تعریف میکنند که نشون بدهند انسانهایی فهمیده هستند.من هنوز موفق نشدم کتاب شما رو بخونم.

بعضی از دوستان توهین میکنن واقعا متاسفم...
ما جای صادق نبودیم،صادق با چشم و ذهنی ک مختص ب خودش بود نگاه میکرد...ب نظرم صادق هدایت بدی ها و زشتی های دنیا رو بیشتر میدید و همین کلافش کرده بوده واسش قابل هضم نبوده ک چرا انقد بدبختی تو دنیا وجود داره چرا بعضی واسه پول هرکاری میکنن و خیلی چیزای دیگه...
صادق هدایت از اجتماع فاصله گرفته بود چون ادم های اطرافش قابل اعتماد نبودن ب همین خاطر تنهایی رو ترجیح میداد و تنهایی یعنی مرگ تدریجی،من دارم ب شخصیت صادق میپردازم ن ب بوف کور پ نقد بین داستان و شخصیت صادقو نباید باهم درامیخت...
صادق ب موضوع مرگ خیلی لطیف نگاه میکنه همینطور ک تو نوشته هاش هست مرگو اغوشی بی منت میدونه ک برای هر درماندهی بازه،باید دلی مثل دل صادق داشته باشی تا بفهمی صادق کی بود،ب قول خود صادق ادم ها تو س دسته جا میشن فرشته،انسان،حیوان

زیبا بود مرد

سلام. من به افکار خود صادق هدایت کاری ندارم. چون در نوشته هایش نوعی بدبینی به خیلی چیزها موج میزنه.بطوری که من ان شبی که کتاب را خواندم و خوابیدم خواب ‌اقعا وحشتناک و عجیب غریبی دیدم که این نشات گرفته از همان الهامات برگرفته از داستان نویسنده است.اما به نظرم قلم بسیار بسیار محسور کننده و بینظیری دارد.به طوری که با این همه ابهامات مخاطب به هیچ وجه دوست ندارد داستان را رها کند و تا اخر با نویسنده همراه میشود.واقعا شگفت انگیز بود.و منتقد باید بدون محالظات سیاسی و حکومتی نسبت به نویسندگان به نقد و بررسی آثار بپردازد نه برای خوشامد افکار غالب حکومتی در حوزه های گوناگون.

دنیای دیوانه ها رو عاقل ها نمی فهمن...
دیوانه ها از دریچه ای به زندگی نگاه میکنند که عاقل ها هیچوقت نمیتونن نگاه کنن.
دیوانه رو دیوانه باید بفهمه.
من طرفدار هدایتم؟نمیدونم.من فقط آدمی ام که مهیح ترین لحظه ی زندگیش وقتیه که به تیمارستان ها سربزنه.و با نوشته های هدایت حس نفرت انگیز دوست داشتنی درون من ارضا میشه.حسی که تمایل به بعدی خارج از بعد دنیای عاقل ها داره.
صادق هدایت دیوانه ی به تمام معناست. دیوانه ای که خلاف مدار صفر دیوانگی حرکت کرده...البته گاهی برگشته و بالای مدارصفرو دیده و خواسته بره به اون سمت...اما چون کسی نبوده که هدایتو هدایت کنه باز برگشته به خلاف جهت مدار صفر...
من قلم هدایتو دوس دارم،بخاطر حس دیوانه کننده ی دیوانه بودن، درون منِ دیوِدیوانه...


با سلام.به نظرمن کتابهای صادق ارزش خواندن دارند نه بیشتر,,منظورم اینه که نباید خیلی عمیق راجع بهش فکرکرد,چون همه چیز رو پوچ و تو خالی میبینه,,شاید احساسات خودش رو خیلی عمیق و خاص راجع به زندگی و مرگ بیان میکنه ولی نمیشه گفت چون بیان خاصی داره پس همه ی گفته هاش حقیقته..به نظرم اثار اون همیشه درکشمش هست,,جنگ بین خوبی وبدی,,زشتی و زیبایی,,,که درنهایت بدیها پیروز میشن

این رمان روایتی از عشق و نفرت است، عشقی که تبدیل به نفرت می‌شود و راوی‌اش هم یک راوی روان‌پریش است. یکی از مولفه‌های مهم سورئالیسم تقدم خیال و رویا بر واقعیت است. سیزده‌ به دری که راوی بوف کور به آن اشاره دارد، واقعیت است. اما ما در این رمان با خواندن یک فراز از واقعیت امیدوارم می‌شویم که داریم به ریسمانی چنگ می‌زنیم و قرار است چیزی بفهمیم ولی بعدش زمین می‌خوریم چون بعد از آن واقعیت، وارد فضای هذیان‌های راوی می‌شویم. احساس خواننده هنگام خواندن رمان این است که در حال پیش‌روی است ولی از طرفی هم حس می‌کند در حال دور زدن در همان مفاهیم قبلی است.

در هزارتوی «بوف کور» خواننده راهش را گم می‌کند و نمی‌تواند به صورت قطعی بگوید که چه شد. به همین دلیل، این رمان از طرفی شرحی از واقعیاتی است که بر نویسنده گذشته و از طرفی هم شرحی از رویا و هذیان است. وقتی جراح می‌خواهد بیمار را عمل جراحی کند، او را بیهوش می‌کند. اما وای به حال زمانی که خود دکتر هم بیهوش شود. این وضعی است که خواننده در خواندن بوف کور به آن مبتلا می‌شود. راوی به غایت روان‌پریش است و این را می‌توان از کاتالوگی که از هراس‌های ناگهانی‌اش به دست می‌دهد، متوجه شد. ویژگی اصلی سورئالیسم، تلفیق دو چیز است؛ امر واقعی و امر غیرواقعی. وقتی این دو به قدری با هم آمیخته شوند که نتوانیم ‌آن‌ها را تشخیص بدهیم، با یک امر سورئال روبرو هستیم. از نظر سورئال‌ها، رویا مهم‌تر از واقعیت است و می‌تواند چیزی را نشان بدهد که در واقعیت نمی‌توان دید.

یکی دیگر از مولفه‌های مهم سورئالیسم، نگارش غیرارادی است، یعنی این که جملات همان‌گونه که به ذهن نویسنده می‌آیند، روی کاغذ جاری شوند. بر‌تون نظریه‌پرداز و پایه‌گذار سورئالیست می‌گوید جملات باید همان‌گونه بی‌نظم روی کاغذ بیایند. به این ترتیب در جهت نگارش خود به خودی، متن ناگهان متولد می‌شود نه این که نوشته شود. ما هم با خواندن «بوف کور» به دنیای دیگری می‌رویم. این دنیا همان ضمیر ناخودآگاه است که سورئالیست‌ها به آن دنیای شگفت‌انگیز می‌گویند. هیچ وقت با نگاه عقلانی «بوف کور» را نخوانید چون سرتان به سنگ می‌خورد. هدایت در این رمان دقیقا همان کاری را کرده است که بره‌تون در دستورالعمل سورئالیست‌ها نوشته است. یعنی اصل نگارش خود به خودی هم دقیقا در «بوف کور» رعایت شده است. نمونه بارزش جایی است که راوی می‌گوید: «نمی‌دانم اختیارم دست خودم بود یا نه» این دقیقا همان نگارش خود به خودی یا اتوماتیک رایتینگ است.

«بوف کور»‌ از دو بخش تجربه روحانی و جسمانی تشکیل شده است. بخش اول به رویا مربوط می‌شود و بخش دوم به بیداری. اما طبق اصول رئالیسم این دو بخش چنان به هم پیوسته شده‌اند که مرتب فکر می‌کنیم،‌ این دو بخش را در هم می‌بینیم. به عبارتی رویا و توهم از بخش دیگر کتاب به بخش بیداری‌اش سرریز می‌شود.

با یک جمع‌بندی باید نگارش غیر ارادی، برتر دانستن رویا بر بیداری و تصویرپردازی با ایماژهای نامتناجس را به عنوان سه مولفه مهم سورئالیسم برشمرده و بگویبم که «بوف کور» قطعا یک رمان سورئالیستی است. منطق خواندن این‌گونه رمان‌ها با دیگر رمان‌ها تفاوت دارد و مشکل خوانندگان جوان ایرانی در این است که این منطق را نمی‌شناسند.

وقتی شما یک اثرهنری را با یک وسیله مقایسه میکنید که تاریخ مصرف داره دیگه جای بحثی نمی مونه ،ازدید شما تمام آثارادبی بزرگان که قرنها پیش نگارش شده تاریخ مصرفشون گذشته!!!

دمت گرم گل گفتی

سلام کتاب بدی بود

اقاي سرشار گرامي
وقتي در ميون شصت و اندي به نظر، مفهوم حرف خيلي از افرادي كه نقد شما رو مطالعه كردند اينه كه:" بيش از حد لزوم صادق هدايت رو ترور شخصيتي كرده و به تمسخر گرفته ايد" بد نيست نگاه دوباره اي به خودتون بندازين و براي يك لحظه هم كه شده از كرسي "قاضي" يا "مدعي العموم" پايين بياييد!
اتفاقي نيست كه اكثر اين افراد مفهوم يكساني رو از نقد شما برداشت كردن و شكر خدا در پاسخ دادن به اون دسته از نظرات اين دوستان، يك نفر رو هم از قلم ننداختين!!!!
به هر حال يادتون باشه كه برنارد شاو ميگه: هيچ وقت نشده مجسمه اي از يك منتقد بسازند! پس زياد حرف منتقدين رو جدي نگيريد :-)

من یک معمارم و سبک هارو تقریبا لمس کردم البته در مورد ادبیات و داستان هیچ ادعایی ندارم .تمام آثار صادق هدایت رو خوندم.بدون جبهه گیری عرض میکنم.اولا به نظر بنده هرکسی نمیتونه نقد کنه.به نظرم آثار صادق هدایت رو باید کسی نقد کنه که اولا خودش توی سبک سورئال حرفی برای گفتن داشته باشه.ثانیا نقاد باید بدون جبهه گیری در مقابل تفکرات شخصی نویسنده و رندگی خصوصی اون و خلاصه اینکه بی غرض نقدش رو انجام بده.سبک های انتزاعی مثل سورئال قوه تخیل و ذهن خلاق قوی میخواد.که من این ذهن رو در هیچ نویسنده معاصر ایرانی حتی قابل مقایسه با صادق هدایت ندیدم.اصلا کاری به درستی و یا اشتباه بودن تفکرات هدایت ندارم .البته من کتاب آقای رهگذر رو نخوندم واصلا مظورم ایشون نیست.چون به نظر من این کتاب ها رو اصولا نباید تعریف کرد.باید به ذهن خواننده سپرد.زیبایی این کتاب های در اینه که هرکس برداشت خودش رو از کتاب داره و یا بهتر بگم لقمه آماده در دهان خواننده نمیذاره.به همین علت شاید ده بار این کتاب رو بخونی ولی هر بار یه تجربه جدید تری ازش داری

بنده عرض نکردم منتقد خود نویسنده باشه.توی در هر سبک هنری مثل نقاشی ،سینما،و... شخصی که میخواد به فرض کار پیکاسو رو نقد کنه باید خودش در این سبک کار کرده باشه و الفبای این سبک رو بدونه.ثانیا منظور من از اینکه گفتم این ذهن خلاق رو در هیچ نویسنده معاصر دیگه ای ندیدم منظورم در سبک سو رئاله.شما یک نویسنده سورئال ایرانی با خلاقیت و قوه تصور بیشتر از صادق هدایت نام ببرید .البته این رو هم در نظر داشته باشید که آثار آقای هدایت مربوط به 80 سال پیشه و در این عرصه پیشگام بودن.من اصلا موافق ضد دین و ضد خدایی و پوچ گرایی نیستم ولی به نظرم قلم نویسنده در به تصویر کشیدن تصوراتش هر چند اشتباه خارق العاده س.ما نمیتونم به دلیل اعتقاد یه نفر که به نظر ما اشتباهه تواناییش رو هم انکار کنیم.من تعصب خاصی ندارم آثار آقای جلال آل احمد ،بزرگ علوی،دولت آبادی و... همه عالی هستند ولی هرکدوم توی سبک خودشون.نمیشه اینها رو با هم مقایسه کرد.


هدایت پس از مصرف تریاک به حالت خلسه میرفته و این داستانو مینوشته و این داستان معنی بسیار بزرگی داره اما همش توهم هستش... اما توهم نزدیک به واقعیت...
این کتابو حتما تهیه کنید حتما...کتاب در مورد شرح بوف کور...
اسم کتاب : داستان یک روح.....از:سیروس شمیسا...1371

عالی گفتی.ممنون

نقل قولی از نزدیکان هدایت هست که میگفتند خودش هم از اینکه بوف کور، که اول در شمارگانی محدود توسط خودش چاپ شده بود، اما به سرعت معروف شد و نقل محافل گردید، متعجب بود!
چند سال پیش نقدی از یک استاد ایرانی کانادایی، خانم کلتر، خواندم که کل داستان بوف کور را بر اساس نقد ساختارگرایی پسااستعماری نقد کرده بود؛ خب اولش از ظرافت های داستان تمجید کرده بود، ولی در ادامه کل داستان را شکلی از احوالات و شخصیت بی هویت و مشوش هدایت در تقابل سنت و مدرنیته میدید و... خلاصه حتی در مقاطعی بیش از تعابیر جناب سرشار، بوف کور را از منظری ساختارگرایانه و استعمار زده در حوزه اندیشه به چالش کشیده بود.
غلو و بت سازی، بخشی از خلقیات ما ایرانی هاست. اتفاقی که در دین به خرافه میگراید و مذموم است و در حوزه های دیگر به تعصب و بت سازی! راستش از بوف کور، بت ساختند و ساخته ایم. مزخرف ترین داستانی که خوانده بودم! اینایی که هی سوررئال سوررئال میکنند، یا یه چیزی شنیدن یا داستان سوررئال ندیدن!
توهم زدن و خلسه گویی، اسمش سوررئال نیست. بعد هیچی هم ازش نفهمیم و ارتباطی باهاش نگیریم، از نفهمیدن خودمونم لذت ببریم و طرف رو تمجید کنیم که به به چه نوشته!
داستان از نویسنده جدا نیست؛ زندگی نکبت بار هدایت ارزش وقت گذاشتن برای آثارش را به کلی سلب میکنه، جز موارد لازم و ضروری.
داستانی داستان است که من بتوانم با خیال راحت به فرزندم معرفی کنم یا به عزیزم هدیه دهم! جز این، نه تنها با فرهنگ ما قواره نیست، بلکه ارزشمند و انسانی هم نیست.

سلام و درود....من ۱۵ سالمه...به کتاب خیلی علاقه داشتم و کتاب بوف کور صادق هدایت را خریداری کردم اما وقتی ابتدای آن را خواندم حس کردم چیزی نامعلوم است و مشخص نیست که موضوع داستان به چه نحوی است..ممنون میشوم اگر خلاصه مختصری از داستان را شرح دهید.باتشکر

من بوف کور و خوندم اما اخرش متوجه نشدم چیشد

ارسال نظر