<کارنامه من در سال 86 - قسمت آخر(پنجم)
            چهارشنبه 15 خرداد 1387

باسمه تعالی
خرده کاریهای دیگر
          1. شرکت در دهها ساعت مصاحبهٔ آقای مهدی کاموس با عنوان طرح "تاریخ شفاهی ادبیات کودکان و نوجوانان پس از انقلاب " . این گفتگوها عمدتاً در محل دفتر مجله "ادبیات داستانی" ٬ در بعد از ظهرهای یکشنبه انجام می شد ؛ و بناست به صورت یک کتاب مستقل چاپ شود . مشابه این مصاحبه  ٬‌با آقایان مصطفی رحماندوست ٬ محمود حکیمی ٬‌ محمد میرکیانی ٬ مهدی حجوانی و ... نیز انجام شده است .
گفتگوهای مذکور ٬ صریح ٬ بی پرده و بدون ملاحظه کاری ها و محافظه کاری های رایج انجام شده است . حقیقتش این است که وقتی اولین بار ٬‌آقایان کاموس و حمید باباوند ٬ در سال 84 ٬ در دفتر مجله "ادبیات داستانی " واقع در حوزهٔ هنری نزد من آمدند و طرح خود را در این باره تشریح کردند ٬‌ من ٬‌ضمن تشویق آنها به این کار و ارائهٔ اطلاعات و راهنماییهایی به ایشان ٬‌به طور مطلق از پذیرش مصاحبه با خودم ٬‌امتناع کردم . اما بعد ٬‌ در اثر اصرار زیاد خاصه آقای کاموس و برخی ترفندهای زیرکانه که او در این راه به کار برد ٬ ناگزیر٬ به عنوان آخرین نفرات ٬‌ در این مصاحبه ها شرکت کردم . امیدوارم لااقل فایده ای برای ادبیات کشور ٬ داشته باشد .
          2. نقد شفاهی کتاب فارسی اول دبستان در سمینار یک روزهٔ مربوط به این امر ٬‌در مرکز انتشارات کمک آموزشی وزارت آموزش و پرورش ؛ و شرکت در مراسم هم اندیشی کتابهای فارسی دورهٔ ابتدایی و راهنمایی ٬ در اردوگاه شهید باهنر ٬‌ به مدت یک روز .
           هر دوی این کارها را به سبب اصرار بسیار زیاد و در واقع آزاردهندهٔ آقایان صدوقی و ... ٬ از مدیران مرتبط با این امور در وزارت آموزش و پرورش انجام دادم . با وجود انتقادهای بنیادینی که به کتب درسی فارسی و کل ادبیات سه مقطع تحصیلی ابتدایی ‌٬ راهنمایی و دبیرستان دارم ٬‌ به سبب نداشتن وقت ٬ نداشتن حوصلهٔ‌ شرکت در کارهای بی ثمر یا بسیار کم ثمر ٬ و بیزاری از شرکت در جلسه و بحث و سمینار ٬ همچنین عدم تمایل به دشمن تراشی بیهوده برای خود ٬ با تمام وجود کوشیدم وارد این مسائل نشوم . اما نشد . آقایانی هم که این همه اصرار بر حضور من در این جلسات داشتند ٬‌ نهایتاً نشان دادند که جرئت و جسارت واقعی برای اصلاح این کتب را ندارند ؛ و می خواهند با سیاست گام به گام و "آسته بیا آسته برو که ..." پیش بروند . که طبیعی است ٬‌ در عمر محدود مدیریتی آنان ٬ به هیچ جا نخواهد رسید .
          به هرحال ٬ بابت ساعاتی که صرف این کار کسل کننده و بیهوده کردم ٬ واقعاً متأسفم . در یک کلام باید بگویم : دولت نهم ٬ در مورد کتابهای درسی فارسی و ادبیات ٬‌ تا امروز ٬ عملاً هیچ کار مثبتی صورت نداده ؛ و در ٬ همچنان بر پاشنهٔ کج می چرخد . در فرصت کوتاه باقی مانده از عمر این دولت هم ٬ بعید به نظر می رسد کاری در این زمینه صورت پذیرد . زیرا کادرهای فنی این بخش حیاتی آموزش و پرورش ٬‌ همچنان دست نخورده باقی مانده اند و فقط مدیران اجرایی – آن هم با آن اوصاف – عوض شده اند .
          3. شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی به عنوان نامزد مستقل از تهران . این ماجرا ٬ دست کم یک ماه ٬ تمام وقت مرا گرفت و با آنکه ٬ فقط پنجاه هزار تومان برای چاپ تعداد محدودی برگه تبلیغاتی ( به طور مشترک با سه نامزد هنرمند یا اهل قلم دیگر ) هزینه کردم ٬ حدود هشتصد و پنجاه هزار تومان برایم هزینه های جنبی در بر داشت . یعنی در مجموع ٬ یک ماه عمر و قریب به نهصد هزار تومان هزینه از جیب مبارک !
          4. به تبع این قضیه ٬ نوشتن خاطرات خود از حضورم در انتخابات مجلس ششم (1378) به عنوان نامزد "جامعه روحانیت مبارز" و پانزده گروه کوچک تر همسو را ٬ شروع کردم ؛ و پانزده قسمت آن را نوشتم . این خاطرات ٬ در سایت خبری فارس ٬ به تدریج منتشر می شد . (بعد از انتخابات نیز ٬ نُه قسمت دیگر آن ٬ نوشته و منتشر شد . که این کار ٬‌ همچنان ادامه دارد . اگر موفق شوم کار را به پایان برسانم و ناشری هم برای آن پیدا شود ٬ در نظر دارم مجموعهٔ این خاطرات را ٬ در قالب یک کتاب کوچک ٬ به چاپ برسانم .)
          5. در این سال ٬ فیلم بازدید رهبر معظم انقلاب از موزهٔ‌ عبرت (کمیتهٔ‌ مشترک ضد خرابکاری رژیم سابق ) ٬ در یکی از روزهای دههٔ فجر ٬ از شبکهٔ‌ دوی سیما پخش شد . این بازدید در دههٔ فجر سال 1384 انجام شده بود ؛ و در بخشهایی از آن ٬ فقیر ٬ افتخار حضور در کنار معظم له را ٬ به عنوان پرسش کننده ٬ داشتم .
         6. پیرو انتخابم به عنوان یکی از اعضای هیئت امنای "بنیاد ]تازه تأسیس[ ادبیات داستانی " – به اتفاق آقایان محسن پرویز ٬ علی شجاعی صائین ٬ محمود حکیمی ٬ امیر حسین فردی و خانم راضیهٔ تجار – در دوجلسهٔ مقدماتی این بنیاد ٬ به بحث و بررسی اساسنامهٔ آن اختصاص داشت ٬ شرکت کردم .
دکتر محسن پرویز ٬ به عنوان معاون فرهنگی وزیر ارشاد ٬‌ در قالب یک شخصیت حقوقی ٬‌ ریاست این هیئت را به عهده دارد . آقای شجاعی صائین ٬ رئیس خانهٔ کتاب نیز ٬‌ دیگر عضو حقوقی این مجموعه است . چارچوب کلی سازمانیِ این بنیاد – که برای نخستین بار در کشور تأسیس شده است – چیزی شبیه "بنیاد فارابی" ٬ منتها با حیطهٔ کاری "ادبیات داستانی" است .
          7. در این سال به دو سفر علمی خارجی به کشورهای چین (پکن) و ترکمنستان دعوت شدم ؛ که هر دو را ٬‌ طبق معمول ٬‌ عذرخواهی کردم و نرفتم .
سفر به چین ٬ به دعوت سازمان ارتباطات اسلامی ٬‌ برای سخنرانی در جمع اساتید و دانشجویان زبان فارسی دانشگاه آن کشور ٬‌ و سفر به ترکمنستان ٬‌ به دعوت رایزنی فرهنگی سفارت ایران در این کشور ٬ برای شرکت و سخنرانی در "هفتهٔ ادبیات ایران" بود .
          به سفرهای داخلی ای نیز ٬ دعوت شدم . که از پذیرفتن آنها هم ٬‌ پوزش خواستم (از جمله ٬‌ از سوی بسیج دانشجویی دانشگاه اهواز و برگزارکنندگان مراسم سالگرد استاد نصرالله مردانی ٬ در شیراز) .
          8. سال گذشته ٬ توفیق چهار سفر به مشهد مقدس را داشتم ٬‌ که دو سفر آن ٬ با اعضای خانواده و دو سفرش به صورت مجردی بود . سفر اول ٬‌ به دعوت دانشسرای تربیت معلم این شهر ٬‌ برای شرکت در یک سمینار علمی بود . سفر دوم ٬ به اتفاق آقایان محسن مؤمنی ٬ احمد شاکری ٬ داوود میرباقری و ... بود . سفر سوم ٬‌ به دعوت بخش فعالیتهای فرهنگی آستان قدس رضوی ٬ برای شرکت در جلسهٔ نقد حضوری رمان "آنک آن یتیم نظر کرده" – از خودم – بود ؛‌ که نزدیک به دویست و چهل نفر از اهالی قلم و ادبیات مشهد ٬ در آن شرکت کرده بودند ؛ و جلسهٔ گرم و پرشوری بود . سفر آخر ٬ همان سفرهای سنواتیِ تابستانیِ معمولِ سالهای اخیر بود ؛ که حداکثر سه روزه است .
          از این نظر ٬‌ سال 86 ٬ یکی از توفیق آمیزترین سالها – توفیق بلا استحقاق – برای بنده بود ؛ که بابت آن ٬‌ خدا را بسیار شاکرم .
          9. در سال 86 ٬‌ از سوی ادارهٔ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران ٬ به عنوان عضو هیئت داوران برگزینندهٔ "خادمان فرهنگ استان تهران" برگزیده شدم . حداقل در پنج جلسهٔ آن نیز – به اتفاق بزرگانی همچون حجت الاسلام و المسلمین دین پرور – شرکت کردم . اما با تغییر مدیر کل ارشاد استان ٬ از آقای امیرنیا به آقای عرب اسدی ٬ اصولا نه چنان برنامه ای اجرا شد و برگزیدگان معرفی شدند ٬ و نه حتی یک تشکر خشک و خالی زبانی از داوران به عمل آمد !
          10.  سایر فعالیتهای پراکنده ام ٬ فهرست وار ٬ به شرح ذیل بود :
          ×انجام یک مصاحبه مفصل با روزنامه "حزب الله" (در دو شماره چاپ شد) ٬ یک مصاحبه مفصل با روزنامه "سیاست روز" (در دو شماره چاپ شد) ٬ یک مصاحبه با "باشگاه خبرنگاران جوان" ٬ سه مصاحبه کوتاه با "کتاب هفته" ٬ یک مصاحبه با مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیمای قم ٬ یک مصاحبه کوتاه با همشهری جوان ٬ یک مصاحبه کوتاه با برنا ٬ ایسکا نیوز ٬ لوح ٬‌ روابط عمومی سوره مهر ٬ دو مصاحبه کوتاه با ایسنا .
          × تلخیص کتاب حدوداً سیصد صفحه ای "در مسیر تندباد" – از خودم – در حدود شصت صفحه ٬ برای ترجمه و قرار گرفتن روی سایت لوح .
          ×شرکت و سخنرانی در اردوی تفریحی پسران تحت پوشش سازمان بهزیستی ٬‌ و مراسم افتتاح کتابخانه مدرسه راهنمایی دخترانه روشنگران ٬ در تجریش .
          ×شرکت در داوری نهایی کتاب سال ادبیات داستانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی .
          × ارائهٔ تلخیص از "منظری از ادبیات داستانی" – از خودم – برای چاپ به صورت کتاب مترو.
          × شرکت در جلسه نقد "مرد معلق" ٬ نوشتهٔ‌ سال بلو ٬ در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهٔ اسلامی .
          ×چاپ "مرگ ایوان ایلیچ" در "رویداد" (ویژه نامه هفتگی ضمیمه روزنامهٔ "اعتماد" ) و مقاله "حماسهٔ عاشورا ٬ دستمایه ای غنی برای هنر و ادبیات شیعی در" کتاب هفته" .
          ×چاپ مقالهٔ "پیشینهٔ داستان و داستانگویی در ایران و جهان" در دو شمارهٔ مجلهٔ "ادبیات داستانی" و ... .
          در پایان ٬ باید از پسرم ٬ آقا یوسف ٬‌ که مرا به نوشتن این کارنامه تشویق کرد ٬ تشکر کنم . البته ٬ برای خودم که جز صرف ساعتها وقت – که می توانست صرف کاری مفید تر شود – فایده ای نداشت . امیدوارم برای شما خوانندهٔ عزیز٬ فایده ای در برداشته باشد .

 والسلام    
خداوند عاقبت همهٔ ما را ختم به خیر فرماید .    

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©