<سخنراني در جامعة روحانيت مبارز شهرري - خاطرات سیاسی 17
            یکشنبه 1 اردیبهشت 1387

24/10/78, محمد, به پيشنهاد و اصرار خودش, گزارش سخنراني مرا در جلسه رابطان مساجد شمال غرب تهران, براي روزنامه‎ها دورنگار كرد. به اين ترتيب, اولين استفاده را, از اين دستگاه دورنگار, كرديم.
شب, يكي از منسوبان ـ كه قاضي دادگستري است ـ از شيراز, تلفن كرد.
سلام و احوالپرسي و... :
ـ در روزنامه خواندم, كه براي مجلس, نامزد شده‎ايد! چرا؟
به شوخي گفتم: از فرطِ بي‎كاري.
گفت: آره والله. بي‎كار بوديد؟!
بعد, براي موفقيتم دعا كرد؛ و به شوخي گفت: وقتي رفتيد توي مجلس, پارتي ما هم بشويد.
در اين تراكم كارها, پسر دومم هم كه به دبيرستان مي‎رفت, آبله‎مرغان گرفت؛ و حالش, خيلي خراب شد.
شب, كتابي دربارة مجلس اول شوراي اسلامي را, كه محمد از نمايشگاه كتاب امسال خريده بود, تورق كردم.
نكتة جالب و چشمگير اينكه, از 263 نفر نمايندة اين دوره, يك قلم, 139 نماينده, يعني بيش از 52 درصد كل نمايندگان, در كسوت روحاني بودند.
آقاي جوادي زنگ زد. گفت, يكي از دوستانش, روز دوشنبه به دفتر نشر فرهنگ اسلامي مي‎آيد, تا براي تراكتهاي تليغاتي‎ام, از من چند عكس هنري بگيرد.

شنبه 25/10/78, طبق دعوت قبلي, به جامعة روحانيت مبارز شعبة شهرري رفتم. ساعت هفت و بيست دقيقه شب, به آنجا رسيدم. حدود ـ پنجاه نفري جمع بودند؛ كه بينشان, ده ـ دوازده روحاني جوان و ميانسال و سالمند بود. روحاني بشّاش و باطراوتي, با محاسن نه‎چندان بلند, اما مرتب, و سر و صورت تر و تميز, به نام حاج آقا اراك?، سرپرست اين شعبه بود. هماهنگ كنندة موضوع, آقاي صحرايي بود؛ كه قبلاً تلفني, قرار و مدارها را گذاشته بود. ضمن آنكه در تلفن, فراموش نكرده بود بگويد: ما, از نوجواني, از شنوندگان و علاقه‎مندان برنامة قصة ظهر جمعة شما, بوديم.
پس از چند دقيقه‎اي صحبتِ آقاي اراكي, شروع به سخنراني كردم.
ابتدا گفتم كه من دكتر نيستم (آن زمان, هنوز مدرك معادل دكتري‎ام را, نگرفته بودم). هرچند, هر نويسنده‎اي كه سرش به تنش بيارزد, از نظر بنده, فوق‎دكتراي ادبيات است. بعد, كلياتي راجع به سابقة شركت هنرمندان و نويسندگان در عرصة سياست و نمايندگي مجلس ـ در ايران و جهان؛ از گذشته تا به حال ـ گفتم. آنگاه, از اهميت مسئلة تهاجم فرهنگي دشمن به كشورمان گفتم, كه از حدود هفت سال پيش, رهبر معظم انقلاب آن را مطرح كردند و درباره‎اش هشدار دادند. همچنين, اشاره كردم كه در ملاقاتي كه جمعي از اهالي ادبيات و هنر با معظم‎له داشتند, ايشان فرمودند كه عرصة جديد مبازرة دشمن با ما ـ بعد از پذيرش آتش‎بس در جنگ تحميلي ـ عرصة فرهنگ است. و نويسندگان, شاعران و هنرمندانِ متعهد, مجاهدانِ خط مقدمِ اين مبارزه‎اند. مبارزه‎اي كه مقام معظم رهبري, از آن, به "بدر كبري" تعبير كردند.
نيز, اينكه, اگر حضرت ولي‎عصر (ع) در اين زمان ظهور كنند, بي‎شك, بخشي از 313 ياران اصلي ايشان را, همين مبارزانِ مؤمنِ خط مقدم جبهة فرهنگي تشكيل خواهند داد.
رهبر انقلاب, در آن ديدار, فرمودند (نقل به مضمون): البته, بنده, به عنوان يك مسلمان, از شنيدن و احساس اينكه عده‎اي از مردم, به سبب مسائل معيشتي تحت فشارند, متأثر مي‎شوم. اما از آن ناحيه‎اي كه احساس خطر مي‎كنم, عرصة فرهنگ و مسائل مربوط به آن است.
فرهنگي كه مي‎كوشد نسل جوانِ فعلي بي‎ارتباط و بي‎خبر از دوران قبل از انقلاب و ايام انقلاب را, استحالة فكري كند؛ و از اسلام وانقلاب, دور سازد؛ تا از اين طريق, به تدريج, فاتحة انقلاب را, بخواند.
افزودم: مسائل فرهنگي, خاصه در دو ـ سه سال اخير, در كشور, به صورت حادتري درآمده است. به طوري كه رهبر انقلاب, در اين مدت, بارها نارضايتي خود را از اين شرايط, بيان كرده‎اند.
در مجموع, نزديك به بيست دقيقه صحبت كردم. بعد, نوبتِ پرسش و پاسخ شد.
ساعت نه, پرسش و پاسخ هم, به پايان رسيد.
طبق معمول چنين جلساتي, عده‎اي كه سؤالها و مطالب شخصي‎تري داشتند, جلو آمدند. يكي از آنها ـ انگار من مدافع دولت حاكم بوده باشم ـ پرسيد: دستاورد دولت آقاي خاتمي, در اين مدت, چه بوده است؟
واقعاً, ماندم بگويم چه بوده است. با قدري تمجمج گفتم: نقش فراموش شدة مردم را به ياد زعماي قوم آورد؛ و اينكه اگر بخواهند در عرصة سياست باقي بمانند و موفق باشند, به آراء آنان نياز دارند.
بقية مسائل مطروحه, ربطي به موضوع مجلس و انتخابات, نداشت: جواني در محله‎شان در قمصر كاشان, كتابخانه‎اي تأسيس كرده بود. مشكل كمبود قفسه داشتند. ديگري امتياز چاپ يك نشريه را گرفته بود. در انتشار آن, راهنمايي مي‎خواست.
حدود يازده شب به خانه رسيدم.

ادامه دارد ./

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©