<دفاتر «انجمن قلم ايران» از ابتدا تا امروز ـ قسمت اول
            یکشنبه 25 شهریور 1386

روزي كه دعوت از نوزده نفر ديگر- به عنوان اعضاي موسس انجمن قلم ايران- به پايان رسيد و قرار برگزاري نخستين نشست مشترك براي همفكري گذاشته شد، تنها كس از اين مجموعه كه صاحب يك دفتر خصوصي بود، مهدي شجاعي بود. بنابراين بنا شد اين نشست‌ها در دفتر انتشاراتي او (نيستان) واقع در خيابان سميه، نزديك تقاطع مفتح برگزار شود.
به فاصله كوتاهي پس از صدور مجوز انجمن توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، در شهريور 78 با معرفي محمد نوري‌زاد، فردي ميانسال به نام پورسليم، به عنوان متصدي امور دفتري و همه كارهاي اجرايي ديگر انجمن استخدام شد و به پيشنهاد خود شجاعي، بنا شد دفتر انجمن در همان محل انتشارات نيستان مستقر شود. اما بر خلاف انتظار ما هيچ اتاقي- از چند اتاق آنجا- به دفتر انجمن اختصاص داده نشد. بلكه در اولين تماس تلفني با شخص استخدام شده مذكور، در نهايت تعجب متوجه شدم كه در فضاي كوچك بين اتاق‌هاي آن ساختمان كه عملاً حالت راهرو را داشت، ميز كوچكي قرار داده و او را پشت آن ميز مستقر كرده‌اند.
با اين همه، لابد به مصداق اينكه «اسب پيشكش، دندانش را نمي‌شمارند»، ما هم حق اعتراض نداشتيم. خاصه آنكه، خبر تاسيس و دريافت مجوز رسمي فعاليت انجمن هم در وسايل ارتباط جمعي منتشر شده بود، و ما به جا و شماره تلفني ثابت براي پاسخگويي به مراجعان نياز مبرم داشتيم.
اما كار به همين‌جا هم ختم نشد. بلكه چهار- پنج ماهي بيش نگذشته بود كه پورسليم تلفن زد و گفت به او گفته‌اند كه شجاعي گفته است جاي خودشان تنگ است. فكر مكاني ديگر براي دفتر انجمن باشيم.
براي من اين خبر، بسيار ناراحت‌كننده بود. نه از آن جهت كه آن وعده خوش استقرار دفتر انجمن در محل انتشارات نيستان، از همان ابتدا به يك ميز كوچك تحقيرآميز در آن محل كوچك راهرومانند تقليل يافته بود، بلكه بدان سبب كه آن همه تلاش رسانه‌يي براي معرفي محل رجوع متقاضيان، آن هم در بدو تاسيس انجمن، به يكباره هيچ و پوچ مي‌شد و ديگر آن فضا و بهانه اوليه مطبوعاتي هم براي معرفي محل جديد آتي احتمالي استقرار دفتر انجمن در اختيار ما نبود. ضمن آنكه ما هيچ‌گونه امكانات مالي براي تهيه مكاني براي مستقر شدن نداشتيم اما كاري نمي‌شد كرد.
به عنوان رئيس منتخب هيات موسس، موضوع را با بقيه هفت نفر منتخب هيات موسس براي اداره امور انجمن، در ميان گذاشتم و بنا شد هر كس دستش به جايي مي‌رسد و كاري مي‌تواند بكند، زودتر انجام دهد. چه از همه اينها گذشته، براي يك انجمن تازه‌تاسيس با آن اسم و رسم حسابي و مراجعاني با آن شأن اجتماعي، شايسته هم نبود كه دفترش، چنان وضع حقارت‌آميز و فلاكت‌باري داشته باشد.
در همان حين، براي من سفري كوتاه پيش آمد. وقتي برگشتم، از طريق پورسليم باخبر شدم كه علي معلم، اعضاي منتخب موسس را به ديدن آپارتماني متعلق به يكي از دوستانش برده تا در صورتي كه بپسندند، آنجا را براي محل كار انجمن اجاره يا رهن كنيم. من نديده گفتم به سه دليل اين محل به كار ما نمي‌آيد؛ اول اينكه ما مطلقاً پولي براي رهن يا اجاره نداريم. ثانياً آن شخص مي‌خواست آن را براي مدتي بسيار كوتاه در اختيار ما بگذارد (گويا صاحبش، براي آن، نقشه‌هايي داشت). سوم اينكه كولر نداشت و با وجود قولي كه صاحبش داده بود كه در آينده‌يي نزديك برايش كولر بگذارد، زياد به اين وعده‌ها نمي‌شد اعتماد كرد.
بعضي اعضا هم آن محل را نپسنديده بودند. در نتيجه موضوع آن ساختمان منتفي شد. تا آنكه به فاصله كوتاهي با ريش گرو گذاردن علي معلم آپارتماني شصت و پنج متري تر و تميز و نوساز، واقع در يكي از كوچه‌هاي منشعب از ميدان هفت‌تير، از سوي دانشگاه آزاد اسلامي در اختيار انجمن قرار گرفت. ضمن آنكه اين ساختمان در واقع، مبله اداري هم بود.
طبيعي است كه بسيار خوشحال و از معلم و دكتر جاسبي، بسيار سپاسگزار شديم. خاصه آنكه در اوايل مهرماه همان سال، نخستين مجمع عمومي انجمن هم تشكيل شده بود و من با بالاترين آراي مأخوذه، علاوه بر رياست هيات موسس، رئيس اولين هيات‌مديره منتخب انجمن هم شده بودم و حجم كارها و مراجعات‌مان بسيار بيشتر شده بود، اما اين خوشي نيز، ديري نپاييد. چون به فاصله كوتاهي متوجه شديم آن واحد مبالغ متنابهي هزينه آب و سوخت شوفاژ و شارژ ساختمان به مجموعه مذكور بدهكار است. در نتيجه مدير ساختمان بدون توجه به استدلال‌ها و تعهدات ما، آب و شوفاژ واحد را قطع كرد و پورسليم، ضمن تحمل سرماي زمستاني، مجبور بود ماه‌ها با دبه از همسايه‌ها آب درخواست كند و با همان اندك، بسازد. با اين همه، كار به همين‌جا ختم نشد. طلبكاران ساكن قبلي آن واحد، بي‌توجه به اينكه اين مجموعه هيچ ارتباطي با آن يكي ندارد، پيوسته از طريق تلفن يا مراجعه حضوري، پورسليم را مورد اهانت و پرخاش و تهديد قرار مي‌دادند. به‌طوري كه پس از مدتي او نگران وضعيت خود شده بود. ضمن آنكه شخصي كه مدعي بود صاحب اصلي آن آپارتمان است، يكي دوبار به آنجا مراجعه كرده و او هم اولتيماتوم‌هايي به ما داده بود. كه در هر حال، اين مسائل- اگرچه در واقع هيچ ارتباطي با ما نداشت- اما مي‌توانست براي حيثيت انجمن خسارت بار و خطرناك باشد.
در نهايت هم، اين معما به اين صورت حل شد كه گويا صاحب اصلي اين آپارتمان كه قبلاً آنجا را دفتر شركت خصوصي خود كرده بود، يكي از طرف‌هاي معامله‌اش هم دانشگاه آزاد اسلامي بوده است. بعد، يا در اثر ورشكست شدن يا كلاهبرداري كردن، مبالغ كلاني به دانشگاه مذكور بدهكار مي‌شود. دانشگاه آزاد از او شكايت مي‌كند و در نهايت به ترتيبي كه بر ما آشكار نشد آپارتمان را به عنوان بخشي از مطالبات خود، در اختيار مي‌گيرد. بعد- با هر نيت- آن را در اختيار انجمن مي‌گذارد.
به اين ترتيب، حضور ما در آن آپارتمان، براي دانشگاه آزاد، اين حسن را هم داشت كه خيال‌شان راحت بود ساختمان خالي نمي‌ماند و صاحب آن يا طلبكار ديگري نمي‌تواند بي‌خبر آن را اشغال كند و....
از اتفاقات جنبي‌يي كه در مدت اقامت انجمن در اين آپارتمان روي داد، يكي هم اين بود كه يكي از اعضاي موسس كه فاقد دفتر كار خصوصي بود، پيشنهاد كرد در ازاي سرپرستي امور اجرايي انجمن به صورت افتخاري در آنجا مستقر شود و از امكانات آنجا براي رتق و فتق كارهاي شخصي‌اش استفاده كند كه هيات‌مديره براي جلوگيري از برداشت‌ها و تعابير نامناسب آتي از اين موضوع با آن موافقت نكرد. او همچنين در تبليغي براي سه كتاب خود- كه آنها را با سرمايه شخصي چاپ كرده بود- شماره تلفن انجمن را- بدون ذكر نام انجمن- به عنوان محل توزيع كتاب ذكر كرده بود و در نظر داشت در ازاي پرداخت حق‌الزحمه به پورسليم از او نيز در اين امر ياري بگيرد كه اين هم با مخالفت هيات‌مديره روبه‌رو و عملاً منتفي شد.
خلاصه آنكه بعد از يك سالي اقامت در اين محل و با همه اين تفاصيل از طرف دانشگاه آزاد به ما گفته شد كه آنجا را تخليه كنيم.
به رئيس وقت سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران- واعظي- متوسل شديم. با ادب، محبت و فروتني ما را پذيرفت. با وجود آن همه مشغله با ما راه افتاد. ما را به فرهنگسرايي واقع در بزرگراه نواب برد و ساختماني مرتب در آنجا را به ما نشان داد تا اگر مايل بوديم، در آن مستقر شويم. دوستان گفتند: استقرار در ساختمان‌هاي دولتي استقلال انجمن را در اذهان عمومي مخدوش مي‌كند. در همان حوالي يك خانه نقلي كلنگي در اختيار سازمان را به ما نشان داد. محلش را نپسنديديم.
به اين ترتيب، دوران تازه‌يي از نگراني براي آوارگي و بلاتكليفي انجمن شروع شد. اما خوشبختانه، قبل از آنكه مساله حاد شود، برخي اعضاي انجمن مثل سيدعليرضا سجادپور و فرج‌الله سلحشور، كه در ضمن از بنيانگذاران و اعضاي مركزيت هيات اسلامي هنرمندان هم بودند، خبر دادند كه ساختماني قديمي در حوالي ميدان انقلاب در اختيار آنها قرار گرفته است، كه شامل سه طبقه و چهار آپارتمان است. آنان حاضرند يكي از دو آپارتمان حدوداً هفتاد و پنج متري واقع در طبقه سوم آن را، به طور رايگان، در اختيار انجمن قرار دهند.
كور از خدا چه مي‌خواهد؟ دو چشم روشن! با خوشحالي و تشكر پذيرفتيم و پس از انجام تعميرات و رنگ‌آميزي آنجا – توسط خود هيات اسلامي هنرمندان – به آن محل نقل مكان كرديم.
دوستان ما در هيات اسلامي هنرمندان، لطف را به كمال رساندند و يك دست راحتي و يك دست صندلي چرمي و دو ميز اداري را هم كه از جايي به آنان هبه شده بود، براي تجهيز دفتر انجمن، در اختيار ما گذاشتند. (اين تجهيزات را ما پس از نقل مكان به محل بعدي هم با خود برديم و از آنجا كه شخص هبه‌كننده به ما اجازه تملك آنها را داد، ديگر به هيات اسلامي هنرمندان پس‌شان نداديم كه همچنان در دفتر انجمن موجود است و مورد استفاده قرار مي‌گيرد.)
استقرار در محل جديد – با وجود بسيار قديمي بودن ساختمان – آرامش خيال بسياري براي ما به ارمغان آورد. اما تجربه‌هاي قبلي به ما آموخته بود كه سرانجام سوار شدن بر خر امانتي، پياده شدن است. بنابراين بهتر است قبل از آنكه صاحب خر پياده‌مان كند، خودمان فكري اساسي به حال خود بكنيم. ضمن آنكه در فاصله زماني‌يي كمتر از يك سال، آن دوستان هم از ما خواستند كه آنجا را تخليه كنيم.
درمانده موضوع را در يكي از جلسات هيات موسس مطرح و پيشنهاد كردم هر يك از اعضاي بيست‌گانه آن، نفري يك ميليون تومان بدهند تا يك آپارتمان شصت – هفتاد متري نوساز بخريم (آن زمان، قيمت چنين‌ آپارتماني در حوالي ميدان هفت‌تير، حدود شانزده – هفده ميليون تومان بود) و آن را به رايگان، محل دفتر انجمن قرار دهيم. با اين قيد كه ملكيت آن براي سرمايه‌گذاران محفوظ باشد.
براي تشويق كساني هم كه دم از نداشتن چنين پولي مي‌زدند، پيشنهاد كرديم بعضي از اعضاي موسس كه احتمالاً با صندوق‌هاي قرض‌الحسنه مرتبط‌اند، سعي كنند وام‌هايي به همين مبلغ براي داوطلبان به اين كار تدارك ببينند.
با وجود اين جز هفت هشت نفر – كه يكي از آنها هم از ابتدا خود من بودم – كسي حاضر به مشاركت در اين كار نشد.
اين موضوع از طريق من به اطلاع دكتر ولايتي – عضو و بازرس منتخب انجمن – رسيد. ايشان هم در ديدار خصوصي با مقام معظم رهبري، موضوع را به اطلاع معظم له رسانده و اضافه كرده بود كه براي حل اين معضل، تنها دو راه وجود دارد؛ يكي همين طرح، يكي هم اينكه از طريق ديگري، جاي ثابتي در اختيار اين مجموعه قرار بگيرد تا بتوانند با آرامش خيال براي درازمدت كار خود، برنامه‌ريزي كنند.
مقام معظم رهبري – با تاكيد – فرموده‌ بودند: «اين درست است!»
به دنبال آن بود كه به فاصله كوتاهي، با دستور رهبري، ستاد اجرايي فرمان حضرت امام موظف شد يكي از ساختمان‌هاي در اختيار خود را به صورت «اماني» در اختيار انجمن قلم ايران قرار دهد.
ادامه دارد

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©