رهنمودها به مسئولان فرهنگي و هنري كشور
مسئولان، به نيروهاي مؤمن تكيه كنند
«اين ملت، براي اينكه حيثيتش و كيان حقيقي و انساني و اسلامي و انقلابي و فرهنگ ملياش حفظ شود، احتياج به مجاهدت و مقاومت و ايستادگي در مقابل تهاجم دشمن، و تهاجم كردن به نقاط ضعف دشمن دارد. اين را خوديها ميتوانند بكنند.
من حرفم فقط همين است. من ميگويم: اگر ميخواهيد هنر اين كشور رشد و اعتلا پيدا كند، به هنرمند جوان مؤمن تكيه كنيد. او ميتواند از اسلام و از انقلاب و از اين كشور دفاع كند. والّا آن كارگردان يا تهيهكنندهاي كه وقتي دارد فيلمي را ميسازد، از پيش دارد فكر ميكند كه «اين نكته را در اين فيلم خواهم گنجاند، تا يكي از پايههاي اعتقادي اين نظام را هدف قرار بدهم»، كه از اسلام و انقلاب دفاع نميكند! با زبان خاص فيلم و با همان شكلي كه در فيلم امكان دارد، كار خودش را انجام ميدهد. يعني اكتفا نميكند به اينكه به انقلاب كمك نكند؛ فيلم ميسازد براي اينكه به انقلاب حمله كند! از اول كه دارد اين فيلم را ميسازد، يا اين داستان را مينويسد، هدفش اين است كه كارايي نظام اسلامي را زير سؤال ببرد، و بگويد: «اين نظام اسلامي، كارايي ندارد.» از اولي كه دارد اين مقاله را مينويسد يا اين اثر هنري را توليد ميكند، هدفش اين است است كه نشان بدهد اين دولت كارايي ندارد؛ توان اداره ندارد. اين، در حال خدمت به مصالح اين كشور است يا در حال خيانت؟ به اين ميشود تكيه كرد؟! معلوم است كه نميشود تكيه كرد! ما البته تصميم نگرفتهايم كساني را كه خيال كردهايم خدمت نمي كنند يا خيانت ميكنند، يكي يكي به قانون معرفي كنيم. نه! هنوز خيلي كارها در اين كشور در زمينه فرهنگي وجود دارد كه بايد انجام بگيرد. منظورم اين است كه در محيطهاي فرهنگي، به نيروهاي مؤمن تكيه شود. اينها سدي در مقابل تهاجم فرهنگي هستند.»
(بيانات در ديدار جمعي از صاحبنظران، مسئولان، نويسندگان، خبرنگاران و كاركنان دستگاههاي فرهنگي، هنري، تبليغي و خبري كشور، به همراه وزير و معاونين و رؤساي مناطق آموزش و پرورش سراسر كشور؛ 21/5/71)
بايد به دنبال يك جوانه نو بود
«در مورد اين كار، عقيدهام اين است كه در هنر انقلاب و در اين بخش ـ يعني بخش داستان و خاطره و اين چيزها ـ بايد دنبال يك «جَست» نو باشيم. (وقتي از گوشه درخت كهنهاي يك شاخه جديد بيرون ميزند، به تعبير مشهديها، ميگوييم: جست.) بايد عرض كنم كه هنر نويسندگي و داستاننويسي در انقلاب، بدون اينكه ما خواسته باشيم سرمايهگذاري بكنيم، همين الان خودش را نشان داده است. اين، از همان جوششهاي طبيعي است. چون صادقترين جوششها آن است كه بدون درخواست و تقاضا، خود را نشان بدهد.
«پري روتاب مستوري ندارد/ چو در بندي، سر از روزن برآرد.»
بله؛ درها همه بسته است (همين كه ايشان ميگويند)، امكانات نيست. همين است. درها بسته است. اما سر از روزن بيرون ميآورد؛ و ناگهان ميبيند كه اين همه نوشتههاي خوب، خودش را نشان ميدهد.»
(در ديدار اعضاي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي)
جوانان مستعد را شناسايي كنيد و آموزش دهيد
«به نظر من، در زمينههاي نويسندگي، ما خيلي نياز به كار داريم. ما ميبينيم هر جا كه يك فيلم خوب ساخته شده است، بر اساس يك قصه و فيلمنامه خوب بوده است. آن جاهايي كه جاذبه ندارد، عيب دارد، مشكل اصلي، فيلمنامه است. البته نقيصهاي است. من احتمال ميدهم كه زماني، با بعضي از شما اين صحبت را كرده باشم: ميگويم: شايد ذوق و سليقه ايراني در اين جهت تربيت نشده است. يعني ما قصه شعري خيلي داريم. مثلاً شاهنامه، كتابهاي نظامي و ديگر شاعران. اين قصهها، خيلي هم خوب است و بعضي از قصههايش هم، انصافاً از لحاظ قصهپردازي، بسيار قوي است. اما كار قصهنويسي از قديم نداريم. در غرب و اروپا، از پيش از ميلاد مسيح كار نمايشنامهنويسي و قصهنويسي رواج داشته است؛ حالت سنتي داشته است. كما اينكه آنها شعرشان نسبت به ما خيلي ضعيف و بسيار عقب است. ولي اين چيزي نيست كه نشود تأمين كرد. اينها جزو سرنوشت هميشگي بشر نيست.
خوب، يك وقت هم ميبينيد يك شاعر برجسته، در آنجايي كه مهد شعر نيست، به وجود ميآيد: مثل شكسپير، كه نمايشنامههايش هم به شعر است. چه عيبي دارد كه ما هم در بين خودمان، ناگهان يك قلههاي هنري در زمينه نويسندگي پيدا كنيم؟ اگر اين كار بشود، آن وقت ما در دو زمينه، پيشرفت خواهيم كرد: هم در زمينه فيلم پيشرفت ميكنيم، هم خود قصه.
موضوع قصه واقعاً بسيار مهم است. من در مورد قصه با موضوع انقلاب اسلامي، احساس كمبود زيادي ميكنم. ما نسبت به انقلاب؛ قصههاي كمي داريم، شايد بتوان گفت كه به يك معنا نداريم. در مورد جنگ هم همينطور ...
به هر حال، به نظر من كار رمان را بايد خيلي جدي بگيريد. اين جوانان را پيدا كنيد و براي آنان برنامهريزي كنيد.»
(در ديدار هيئت اسلامي هنرمندان؛ 2/10/81)
لزوم تشويق و تجليل از هنرمندان و نويسندگان معتقد به اسلام و انقلاب
«به نظر من، اين جريان هنرمندان معتقد به دين، معتقد به مباني اساسي اسلام و انقلاب، و معتقد به راه نوي كه ملت ايران با شجاعت انتخاب كرد و شناخت و پيمود، امروز بايستي خيلي احساس مسئوليت و تلاش كند. جريان ضد اين حركت عظيم مردمي و ضد اسلام، از همه امكانات بهرهبرداري ميكند؛ از هنر هم به طور كامل بهرهبرداري ميكند.
امروز در دنيا دستگاههاي عظيم فيلمسازي عليه اسلام، فيلمنامههاي قوي مينويسند و بازيهاي قوي ارائه ميدهند.
اين فيلمها را، براي بد چهره كردن و زشت كردن اسلام و مفاهيم اسلام ـ و از جمله مفهوم انقلاب ـ ميسازند و در دنيا پخش ميكنند. كما اينكه ـ شما ببينيد ـ براي خيلي از مفاهيم استعماري و استكباري و مفاهيمي كه مورد علاقه و نياز مراكز استعماري دنياست، كارها و پشتيبانيهاي هنري بسيار عظيمي انجام ميگيرد: آنچه را صهيونيستها لازم دارند، آنچه را كه صهيونيسم از اول لازم داشته، آنچه را كه براي غرق كردن فرهنگهاي ملتها در فرهنگ غالب آمريكايي يا غربي لازم است، شما ميبينيد كه همه اين چيزها و همه اين نيازها را در گوشه و كنار آثار هنري فراوان، همچنين در كارهاي عليالظاهر علمي ـ فرهنگي، برآورده ميكنند. فيلمها و آهنگها ميسازند، نقاشيها ميكنند و كارهاي هنري فراواني انجام ميدهند، براي اينكه آن مفاهيم را در ذهنهاي مردم جا بيندازند.
البته، بديهي است كه همه چيز در دنيا، وابسته به فهم انسانهاست. اگر كسي، يا مركز قدرتي بتواند فهم انسانها را به سمتي سوق بدهد، همه چيز در آن جهت سوق پيدا خواهد كرد. اين، قهري است. بنابراين، ميل و تلاش دستگاههاي قدرت جهاني و قدرتهاي متجاوز زيادهخواه، براي اينكه بتوانند بر افكار، آراء و تمايلات مردم غلبه پيدا كنند، چيز عجيبي نيست.قهري و طبيعي است.
دارند از همه امكانشان استفاده ميكنند: از پيشرفتهترين روشهاي ارتباطاتي امروز، براي جا انداختن يك دروغ به جاي يك حقيقت ناب استفاده ميشود. از قويترين هنرمندها براي اثبات ـ فرض بفرماييد ـ مظلوميت صهيونيزم (خندهآورترين چيزي كه امروز ميشود در دنيا مطرح كرد) استفاده ميشود، تا صهيونيستهايي را كه آمدهاند و تجسم ظلم مسيطر و قاهري در منطقهاي از دنيا شدهاند، به عنوان يك چهره مظلوم جلوه بدهند! اين، كاري است كه الان دارد در دنيا انجام ميگيرد.
با اين همه تلاشي كه شده، با اين همه كمك مالي كه به آنها شده، با اين همه سلاحي كه براي آنها فراهم كردند (يا امكان دادند كه خود آنها فراهم كنند)، با اين همه اغماضي كه از ظلمهاي آنها در دنيا شده است و در عين حال هنوز رها نكردهاند، مطبوعات، وسايل تبليغاتي، وسايل ارتباطاتي و هنر، در بخشهاي عظيمي، در خدمت اين است كه در مقابل افكار عمومي، همين گروه ستمگر متجاوز زورگوي زيادهطلب را به عنوان يك مجموعه مظلوم و مورد ستم و قابل ترحم در دنيا منعكس كنند! هنوز دارد اين كار انجام ميگيرد. اما متقابلاً براي نشان دادن مظلوميت مظلومان حقيقي منطقه فلسطين، كار چنداني انجام نگرفته است. يعني تقريباً در دنيا هيچ كار انجام نگرفته است! البته، اگر در گوشه و كنار ـ يك وقتي در اينجا، يا در بعضي از كشورهاي عربي ـ بالاخره كارهايي از لحاظ كيفيت در هر حدي، انجام گرفته باشد، در مقابل آنچه كه آنها انجام دادهاند، صفر است.
خلاصه، برادران عزيز! امروز از ابزار معنوي (يعني از ابزار فرهنگ و هنر) دارد عليه ارزشهاي والاي بشري و اعتقادات انساني و اديان آسماني و خواستهاي انسانها، حداكثر استفاده ميشود! تصور من اين است و اميدم به اين قشر و اين نسلي است كه حقيقت را شناختهاند. البته، هميشه در دنياي هنر، در سراسر دنيا كساني هستند و بودهاند كه عليرغم اين حركت ظالمانه، كارهايي انجام دادهاند. نميشود گفت كه صحنه و عرصه هنر ـ يا فرهنگ ـ به كلي خالي از گرايشهاي حقطلبانه است. اما هر كاري كه انجام بگيرد، كم است. به نظر من، در اين زمينه، هنرمندان و اصحاب فرهنگ در كشور ما، مسئوليت مهمي دارند. يكي از مهمترين مسئوليتها هم اين است كه اين جوانهاي تازهرس و تازهكار و تازهوارد ميدان هنر شده را، در مقابل ابهت كاذب آن كساني كه مايههايي از هنر دارند (بعضي هم ندارند.بعضي هم فقط اسم دارند و حقيقتاً مايه هنري ندارند. ليكن با همان اسم هنري خودشان كه سعي هم ميشود به زور، بزرگ داشته و زيادي تفخيم بشود) مصونيت ببخشند.آنها روي هنرمندان جوان و هنرمندان در بين راه ما فشار ميآورند. سعي شود از اين جوانها حمايت بشود؛ هم حمايت معنوي، هم حمايت مادي. به ايستادگي، به استقلال، به حرف زدن با همان زبان هنر و سخن گفتن از حقايقي كه به آنها اعتقاد دارند، تشويق بشوند.چرا اين حقايق را پوشيده نگه ميدارند؟! من ميبينم امروز بعضي از هنرمندهاي مؤمن، حرفي را كه در دلشان درصحنه هنر هست، ميترسند بگويند و بيان كنند! چرا؟! چرا بايد اينجوري بشود؟!بالاخره، اين مسئوليت مهمي است. امروز هر چه از هنرمند مسلمان، تجليل و هر چه هنرمندان مسلمان، تشويق بشوند، جا دارد. اين، يك وظيفه بزرگ است. اين، يك كار فرعي و حاشيهاي نيست؛ يك كار اصلي است.
امروز در كشور ما، براي اعتلاي اين كشور ـ كه اعتلاي اين كشور هم با حفظ پرچم اسلام و ارزشهاي اسلامي، امكانپذير است و لاغير ـ لازم است كه اين كار انجام بگيرد. كمتر كاري به اين اهميت ميشود در اين كشور نشان داد.
اغلب اين عزيزاني را كه نام مطهر و مباركشان امروز تكرار شد، من از نزديك ميشناختم؛ البته بعضيها را نه، از دور ميشناختم. اما با اغلبشان از نزديك، آشنا بودم: مرحوم چمران، مرحوم حدادعادل، مرحوم آويني. آقايان محلاتي و شاهآبادي، كه از دوستان قديم ـ سالها پيش از انقلاب ـ بودند.
با آنها همكار و رفيق بوديم، و از نزديك انس داشتيم. انصافاً همه آنها انسانهاي مطهر و پاكي بودند. شهيد شاهچراغي را هم، از قبل از انقلاب ميشناختم؛ با ايشان آشنا بودم. من حقيقتاً آنان را در خور و شايسته تجليل ميدانم. همچنين شهيد شيرازي را هم، سالها ميشناختم و با فعاليتها و تلاشهايشان آشنا بودم.
اميدوارم اين كار، قدم اوّلي باشد براي اينكه انشاءالله اين رشته، ادامه و استمرار پيدا كند، و قدر اين شهيدان، شناخته بشود، و هنرمندان ما احترام و تجليل گردند، و به كار هنري ـ كار هنري شجاعانه و برخاسته از ايمان و عقيده حقيقيـ و كيفيت دادن به هنر، همچنين به كارهاي فرهنگي در سطح وسيعتر، تشويق شوند.»
(بيانات در ديدار جمعي از نيروهاي فرهنگي و هنرمندان دفاع مقدس؛ 20/1/1379)
راههاي احياي داستان ايراني
استفاده از متون كهن داستاني
«ما از داستانگويي چه قصدي داريم؟ چرا گفته ميشود «براي فرزندانتان داستان بگوييد»؟ چرا داستان اينقدر مورد توجه همه حكماي دوران تاريخ، و از جمله اسلام است؟ چون داستان، در چهره قهرمانهايش، درس زندگي ميآموزد. در داستان، هر انساني ميتواند كمال مطلوبها و راههاي زندگي خودش را پيدا كند. لذا چنانچه بنا شود راه غلط به ما نشان بدهد، از آن فلسفه خودش دور افتاده است و ديگر ارزش ندارد. بنابراين، بايد روي اين نقطه تكيه كرد، كه بعضي از داستانها ارزش ندارد. و اما، در همين «مثنوي» يا در «منطقالطير» شيخ عطار، داستانهاي زيادي وجود دارد. در همين «هزار و يك شب» معروف، كه دنيا را پر كرده، و گمان ميكنم هر جايي كه پاي فرهنگ بشري رفته، اسم «هزار و يك شب» هم وارد شده است، داستانهاي بسياري ـ از جمله «علاءالدين و چراغ جادو» و از اين قبيل ـ وجود دارد.
واقعاً «هزار و يك شب»، مجموعه عجيبي است! پر است از داستانهاي خوب. يا همين «چهل طوطي»؛ كه البته روايتهاي مختلفي دارد و بعضي از روايتهايش خيلي شيرينتر و منطقيتر و متينتر است، و ميتواند مورد استفاده قرار گيرد.
ما از اينها ميتوانيم استفاده كنيم؛ و داستانهايشان را به زبان مناسبي درآوريم. چرا بايد با وجود اين مايه، از لحاظ فيلمنامهنويسي و به اصطلاح زمينههاي داستاني، وضعمان خوب نباشد؟!»
(بيانات در ديدار گروه نمايش صدا؛ 29/10/71)
ياري گرفتن از موضوع دفاع مقدس
«يك مقوله اين است كه... ما اين خاطرات دفاع مقدس را احيا كنيم. يعني تاريخ جنگ را با دستهاي اميني، بنويسيم.
اين، همين كاري است كه الان دارد انجام ميگيرد. آنچه كه تا حالا شده، خيلي خوب بوده است. در آينده هم، انشاءالله، بايد ادامه پيدا كند. بگرديد آدمهاي جديد را پيدا كنيد. اين، كارهايي است كه داريد ميكنيد.
اما مقوله دوم، كه اهميتش كمتر از آن نيست، اين است كه از اين دستمايهاي كه جنگ براي ما درست كرده و بركات زيادي هم داشته، حالا بياييم هنر داستاننويسي را در ايران بازسازي كنيم. من، اين دومي را هم رويش تكيه دارم. اين حرفهاي اخير من، ناظر به اين بخش دوم قضيه است.
خيلي خوب! بالاخره جنگ موجب شد كه آقايي، براي اينكه خاطراتش را بنويسدـ به قول شما ـ برود چند تا رمان بخواند، تا بفهمد «واقعهنويسي» چگونه است. اگر جنگ براي او مطرح نبود، شايد اصلاً به فكر نوشتن نميافتاد. حالا اين استعدادها توي راه آمدهاند، و ما بايد از اين استعدادها استفاده كنيم؛ استعدادهاي جوشاني، كه حادثه جنگ را به اين خوبي ميسرايند و ترسيم ميكنند.
در نوشتههاي آقايان، من گاهي ميبينم بعضي چيزها چقدر زيبا ترسيم ميشود! مثلاً در يك جمله، منظره بيابان و منظره جاده، آن قدر خوب بيان ميشود، كه انسان حظ ميكند! اين، نشاندهنده آن است كه استعدادي دارد اينجا ميجوشد. ما بايد اين استعداد را بگيريم و در خدمت داستاننويسي جامعهمان درآوريم.»
لزوم خودباوري هنرمندان و نويسندگان انقلاب
مثل جواهر، قيمت داريد
«اين را بدانيد كه بيني و بينالله، الان هر كدام از شما خواهران و برادران، وجودتان براي اين انقلاب، حقيقتاً مثل يك جواهر، قيمت دارد. شما هنرمنديد؛ و بحمدالله، از استعداد خداداد برخورداريد. من بعضي از كتابهاي شما را خواندهام؛ بعضي از نوشتههايتان را ديدهام؛ بعضي از تحليلهاي شما از مسائل هنري و ادبيات زمان را، در نامههايي كه مينوشتيد و در مطالبي كه به من ميگفتيد، ديدهام. خيلي خوب است! خيلي دقيق است! خيلي با ارزش و نقادانه است!»
(بيانات در ديدار با اعضاي مجمع نويسندگان مسلمان؛ 28/7/1370)
باور كنيد كه ميتوانيد
«بنده وقتي يك آهنگ خوب را كه بچههاي انقلابي ساختهاند ميشنوم (مثلاً آهنگهايي كه گاهي حوزه هنري ميسازد) يا فيلم خوبي را ميبينم كه بچههاي خودي ساختهاند، يا شعر خوبي ميبينم كه بچههاي خودي سرودهاند، يا نقد خوبي را ميبينم كه همين بچهها چاپ كردهاند، براي من واقعاً يك عيد است.
من اين مطلب را مكرر به برادرهاي حوزه هنري كه گاهي آنان را ديدهام، گفتهام كه، يك وقت، يك نقد ادبي را داشتم مطالعه ميكردم. بعدازظهر بود و ميخواستم بخوابم. كتابي را دستم گرفتم كه نقد ادبي بود (نوشته يكي از همين بچههاي انقلاب). به قدري تحت تأثير قرار گرفتم كه خواب از سرم پريد؛ و از خوشحالي نشستم به گريه كردن؛ كه «الحمدلله بچههاي انقلاب، اينطور پا به ميدان گذاشتهاند و كارهاي جسورانه ميكنند». كارهاي جسورانه، يعني همان كه امام هميشه ميگفتند «ما بايد باور كنيم كه ميتوانيم!» در هر جايي كه انسان اين باور را احساس كند؛ بخصوص كه با استعداد، كارايي و درخششي همراه باشد، خيلي خوب است.»
(بيانات در ديدار مدير و برنامهسازان «گروه تلويزيوني شاهد»؛7/2/71)
شخصاً به شما علاقه دارم
«شخصاً به شما، به خاطر ارزشهاي زيادي كه در وجودتان است و من برخي از آنها را احساس و ادراك ميكنم، و به خاطر سرمايهاي كه در وجود شماست و براي ملت و مردم و كشور و انقلاب و تاريخ ما، يك چيز فوقالعاده ضروري و لازم است، محبت و علاقه زيادي دارم. خواهش ميكنم كه اين سرمايه را در خودتان تقويت كنيد؛ و آن را هر چه بيشتر در خدمت هدفهاي پاك و مقدس قرار بدهيد.
دستگاههاي مختلف بايد به شما كمك كنند و موانع را از سر راهتان بردارند؛ تا انشاءالله بتوانيد هسته مركزي هنر صحيح و اصيل اسلامي را، هر چه قويتر و ريشهدارتر، پايهگذاري كنيد و شكل بدهيد.
ديگران هم كه هنرمندند، اما فكر و روحيه آنان چيز ديگر و طور ديگري است، بايد بدانند كه حقيقتاً دريغ و حيف است كه آن سرمايه و هنر، در راه چيزي غير از راه خدا و معنويت و انقلاب و نجات انسانها و كمك به محرومان و مستضعفان به كار برود. و نيز حيف است كه در مصارف و راههاي خيلي كمارزشي كه متأسفانه آن مبتذلات به كار ميروند، به كار رود.»
(در ديدار شعرا، نويسندگان و هنرمندان حوزه هنري؛ 21/8/68)
از كساني كه هنر اسلامي شما را نميفهمند، متأثر نشويد
«به نظر من، شما از كساني كه نميخواهند هنر اسلامي را بفهمند يا به آن اقرار كنند، نبايد خيلي متأثر بشويد.
اينكه امكانات در اختيار يك مجموعه نگذارند، چيزي است كه انسان بايد تلاش كند تا اين مشكل را برطرف كند. امكانات را بايد در اختيار مجموعهاي بگذارند كه كار خوب ميكند. اشكالي ندارد كه به دنبال جلب امكانات باشيم، و بگوييم كه «چرا به ما امكانات نميدهيد تا ما اين كارها را بكنيم يا اين توسعه را در كارمان بدهيم». اين كار، ايرادي ندارد و ما بايد تلاش خود را بكنيم.
ليكن، اگر كساني حاضر نيستند هنرما و ما را كه هنرمنديم، قبول كنند ـ از زبان شما ميگويم كه ـ اين اصلاً چيز مهمي نيست. چيز بدي هم نيست.
مگر ميشود همه با يك هنر برخاسته از يك انديشه و تفكر خاص موافق باشند؟! لابد عدهاي مخالفاند. اشكالي ندارد. مخالف باشند. لابد عدهاي با محتوا و جهتگيري مخالفت خواهند كرد. آدم كه نبايد اين مسئله به نظرش خيلي بزرگ بيايد. يك چيز است كه كسي با آن نميتواند مخالفت كند و آن، خود هنر و مايه هنري شماست. اگر شما يك نوشته و شعر و آهنگ و نقاشي و يا محصول خوب هنر را، كه سرشار و برخوردار از مايه هنري است، عرضه كرديد، هيچ كس نميتواند بگويد كه: اين، بد است». هيچكس نميتواند با آن مخالفت كند.
زيرا مثل همان دشمني با خورشيد ميشود:
مادح خورشيد مداح خود است/كه دو چشمم روشن و نامرمد است.
اگر من هنر شما را ستايش كردم، در حقيقت از خودم ستايش كردهام. كسي كه از هنر شما تعريف كند، بر سر شما منتي ندارد. اگر به هنر شما تهاجم كرد، در حقيقت خودش را خراب كرده و به خودش حمله كرده است.
وقتي صحبت از ستايش هنر مي شود، يك اثر هنري برجسته به معني آثار استثنايي تاريخ مورد نظر نيست؛ بلكه برخورداري از مايه كافي هنر مورد نظر است.
مگر ميشود كسي اين واقعيت را انكار كند؟! [در آن صورت] كساني كه اهل انصافاند، اين آدم را تخطئه خواهند كرد.»
(در ديدار شعرا، نويسندگان و هنرمندان حوزه هنري؛ 21/8/68)
روشهاي دشمنان براي مقابله با هنرمندان و نويسندگان معتقد به اسلام و انقلاب
كارهاي خود را كوچك نشماريد
«اين كارهايي كه جوانان ميكنند، كوچك نيست! همين درس خواندني كه من ميگويم، همين كار تحقيق، همين كار هنري، همين كار ورزشي، اينها كارهاي كوچك نيست! من خواهش ميكنم، كسي كه اين كارها را انجام ميدهد، تصور نكند كه كارش كوچك است. نه! همين كار، در مجموعه كلان كشور، به يك عنصر تعيينكننده تبديل ميشود.
فرضاً هنرمندي به تنهايي تصميم ميگيرد كه يك كار هنري برجسته ارايه بدهد! او نميتواند بگويد كه « من يك كار فردي انجام ميدهم؛ خودم تنها هستم. و اين، كار كوچكي است.» نه! شما كارتان را كه خوب انجام داديد. اگر صد نفر ديگر مثل شما فكر كنند، همان اعتلاي عظيم و همان كار بزرگ، اتفاق خواهد افتاد.
عين همين مسئله، در باب ورزش است. عين همين مسئله، در باب درس خواندن و در باب تحقيق است. عين همين مسئله در باب كارهاي خاص جوانان است. اين درست مثل روز راهپيمايي است. اگر همه بگويند كه «حالا من يك نفر، چه تأثيري دارم؟» اين سيل عظيم ميليوني در روز بيست و دوم بهمن يا در نماز جمعه، راه نميافتد. اما هر كسي احساس ميكند كه تكليف خودش را انحام ميدهد.
من ميخواهم تأكيد و تكرار كنم كه كار تكتك اين جوانان ـ هر جا و در هر زمينهاي كه دارند كار ميكنند (در زمينه قرآن، در زمينه معلومات، در زمينه معارف، در حوزه، در دانشگاه، در كتابنويسي)كاري مهم است. همان كاري است كه انشاءالله، كشور را به اعتلا خواهد رساند.»
(بيانات در ديدار عدهاي از جوانان به مناسبت روز جوان؛ 7/2/77)
اصلاً مرعوب نشويد
«من خواهش ميكنم كه آقايان اصلاً مرعوب نشوند. يعني عنصري كه واقعاً فكر ميكنم لازم است، مرعوب نشدن است. نبايد مرعوب شد. همينطور كه انسان نگاه ميكند، استعداد شما، اگر نگوييم از همه ـ كه شايد مبالغهآميز باشد ـ از اغلب كساني كه دوران گذشته هنر به خرج دادند و هنرمند بودند، بيشتر است.
من امروز به فيلمهايي كه اين آقايان درست ميكنند و تلويزيون ما هم بيدريغ ـ همينطور اورت ـ اينها را از دهن خودش جلو چشم مردم بيرون ميريزد نگاه ميكنم و ميبينم اينها واقعاً چقدر بيهنرند! جز چند هنرپيشه خوب، كه از هنرپيشههاي معروفاند و انصافاً هنرپيشهاند و خوب بازي ميكنند، بازيگر و فيلمنامهنويس درست و حسابي نداريم. فيلمنامههايي چرند، بيمعنا، بيمضمون، با بازيهاي بد، بازيهاي غلط... بعد از سي سال كه دارند، كار ميكنند تازه اين از آب درآمده است! آن وقت شما «تا مرز ديدار» يا فيلمي را كه يك آقاي ديگري ساخته بود، وقتي ميبينيد، واقعاً حظ ميكنيد: بازي خوب، فيلمنامه خوب، كارگرداني بسيار خوب. پيداست شما هنرتان خيلي بالاتر از اين هنرهاست.
بنابراين، من به آينده كار شما جوانها اميدوار هستم. من جزو گروههايي كه به طور خاص دعايشان ميكنم ـ غير از «اللهم ارحم المؤمنين» يا «اغفرالمؤمنين» ـ و اسم ميآورم، همين گروههاي هنري جوان هستند. تقريباً هر شبانهروز، لااقل يك بار دعايشان ميكنم. كمتر شب و روزي ميگذرد كه من گروههايي را به طور خاص دعا نكنم. من به درگاه پروردگار، براي حفظ و هدايت اينها تضرع ميكنم و يكي از اينها، همين گروههاي هنري جوان هستند، كه به طور ويژه ازشان اسم ميبرم.
اميدوارم خداوند كمكتان كند و بتوانيد پيش برويد، و انشاءالله كارها را هر چه بهتر انجام دهيد، و خلاصه، خلأ را پر كنيد. چون ما عقب هستيم و دير شده است. انشاءالله زودتر برسيد؛ كه همه كارها به خوبي انجام گيرد.»
(بيانات در ديدار مدير و برنامهسازان
گروه تلويزيوني شاهد؛ 7/2/71)
تهاجم فرهنگي به عرصه هنر و ادبيات كشور
«از جمله روشهاي ديگري كه دشمنان در مجامع جهاني به كار زدند، اين است (من اين را، واقعاً احساس ميكنم، و از آن دردهاي خاموش است. انسان دوست ميدارد اين چيزها را همه مردم به وضوح بفهمند) كه وقتي فيلم يا آثار و فرآوردههاي هنري ايران مطرح ميشود، كاري كه نشان از همين روحيات انقلابي در آن باشد، مورد بياعتنايي قرار ميگيرد! اين مجمع جهاني، مثلاً و به ظاهر، يك مجمع غير سياسي است. اما باطن قضيه، اينطور نيست. شما ديدهايد مجامع جهاني چه ميكنند! ديديد شوراي امنيت و سازمان ملل، با بوسني هرزگوين چه كردند! ديديد سازمان «ايكائو»، در قضيه هواپيماي ما، كه آمريكا آن را ساقط كرد، چه كرد! آمريكاييها خودشان گزارش دادند. گفتند: «گزارش «ايكائو» با همكاري ارتش آمريكا تهيه شد.»
خوب، «ايكائو» مثلاً يك سازمان بيطرف بينالمللي است. اگر آن روز ما ميگفتيم: «ايكائو اين گزارش را مغرضانه نوشته است»، يك عده ميگفتند: «شما خيلي بدبين هستيد. شما هم ديگر شورش را درآوردهايد! ايكائو يك سازمان بيطرف است. به آمريكا و شما چه كار دارد!»
بفرماييد! حالا سه ـ چهار سال گذشته، خود آمريكاييها اعتراف كردند و گفتند كه گزارش سازمان «ايكائو» را، ارتش آمريكا تنظيم كرده است. خلاصه اينكه، آمريكا در انداختن ايرباس ايراني، مقصر نيست!
مجامع جهاني، اينگونهاند.
يكي ديگر از اينها، اسمش «عفو بينالملل» است. عليالظاهر هم، هيچ انگيزه سياسياي(مثلاً ضديتي با فلان و فلان) ندارد. حالا عفو بينالملل را خفقان گرفته است! در بوسني هرزگوين چندين هزار مسلمان را دارند ميكشند و مثل برگ خزان روي زمين ميريزند، اينها اصلاً پيدايشان نيست. اما وقتي ما يك جاسوس خبيث و يك خبرچين بدجنس را ميگيريم و حكم اعدام ـ كه بسيار كمتر و كوچكتر از جنايات او به اين ملت است ـ برايش صادر مي شود، عفو بينالملل، دنيا را روي سرش ميگذارد، كه در ايران، چنين و چنان كردند!
اينها بيطرفاند؟! اينها غير سياسياند؟!
عين همين قضيه را، اين مجامع هنري جهاني، با فيلمهاي ما، با نمايشنامههاي ما، با كارهاي ويژه كودك ما، و موارد ديگر، دارند. چطور كسي ميتواند چشمش را روي هم بگذارد و بگويد «اينها غير سياسياند»؟! چرا در همه اين مواردي كه اينها جايزه دادند، يك مورد اثر انقلابي وجود ندارد؟! ما فيلم انقلابي نداريم؟! ما شعر انقلابي نداريم؟! ما نمايشنامه انقلابي نداريم؟! اين همه فرآوردههاي انقلابي كه جوانهاي ما درست كردند، هيچ كدام ارزش هنري ندارد؟! بنده احتمال ميدهم اگر رويشان بشود، جايزه نوبل را هم حاضرند به يكي از همين عناصر ضد اسلامي و ضد انقلابي بدهند؛ براي اينكه آنها را در دنيا بزرگ كنند. براي اينكه عناصر انقلابي را منزوي كنند!
اين، تهاجم فرهنگي نيست؟!
تهاجم فرهنگي، مثل خود كار فرهنگي، اقدام آرام و بيسروصدايي است.»
(بيانات در ديدار جمعي از صاحبنظران، مسئولان، نويسندگان، خبرنگاران و كاركنان دستگاههاي فرهنگي، هنري، تبليغي و خبري كشور، به همراه وزير و معاونين و رؤساي مناطق آموزش و پرورش سراسر كشور؛ 21/5/71)
«يكي از كارهاي دشمن، اين شد كه اين مجموعههاي مؤمن را منزوي كند. جوان، بيتجربه است. به مجرد اينكه ببيند در يك دستگاه رسمي كشور، مثلاً در يك مركز فرهنگي كشور، دو نفر به او اخم كردند، به او بياعتنايي كردند، او را تحقير كردند، در حركتش اثر ميگذارد و او را كند ميكند. يا مثلاً وقتي ببيند كه در مجلات به اصطلاح ادبي و هنري كشور، چهرههاي مخالف با اين روش و خط را، بزرگ ميكنند، برجسته ميكنند، تعريف ميكنند، اين جوان، دلش آب ميشود و روحيهاش را از دست ميدهد. وقتي يك فيلمساز، اثرش را به مراكزي ميبرد كه ميتوانند از او استفاده كنند و كاري كنند كه بتوانند كارش را ادامه بدهد، اما با بياعتنايي به او ميگويند: «نه آقا! ما اين را قبول نداريم. اين طورش را قبول نداريم»، و بعد در همان حال ببيند انواع و اقسام كارهايي كه از لحاظ مايههاي هنري از كار او كمتر است، اما چون مايه اسلامي ندارد، مورد قبول آنهاست، اين جوان به خودي خود، منزوي و نااميد خواهد شد.
من بارها از اعماق جان، قلبم براي اين جوانهاي مؤمن و انقلابي، سوخته و گداخته است. بارها تأسف خوردهام كه چرا بايد به جوانهاي به اين خوبي، بياعتنايي شود! اينها هيچ چيزشان از آن كساني كه در جاهايي به عنوان هنرمند معروف شدهاند، كمتر نيست. در بسياري از امور، از آنها، خيلي هم بهترند. اما به اينها بياعتنايي ميشود.
وقتي كه انسان مطلب را به درستي كاوش ميكند، ميبيند سر رشته ميرسد به اراده خباثتآميزي در نقطهاي! مسئولين هم متوجه نيستند. مسئولين فرهنگي، مردمان خوبي هستند. اما در سطوح بالا، از كارهايي كه در سطوح متوسط انجام ميگيرد، بيخبرند. لذا، اين جوان اين مجموعه جوانها و اين جريانها را، نااميد ميكنند.»
(بيانات درديدار جمعي از صاحبنظران، مسئولان، نويسندگان، خبرنگاران و كاركنان دستگاههاي فرهنگي، هنري، تبليغي و خبري كشور، به همراه وزير و معاونين و رؤساي مناطق آموزش و پرورش سراسر كشور؛ 21/5/71)
كوتاهيهاي ما در حمايت از هنرمندان و نويسندگان معتقد
«البته كوتاهيهاي ما كه يكي دو تا نيست. ما حقيقتاً نتوانستيم خودمان و جامعه را از اين استعدادها بهرهمند كنيم. اين به عهده انسانهاي والا و ذهنهاي آماده و قدرشناس است كه باز هم در بين اين عناصر جوان و مؤمني كه استعداد هنري دارند و ميتوانند در زمينه هنر، براي خدا، براي حقيقت، براي انسان، براي اين كشور و اين ملت، مفيد واقع بشوند، آنان را شناسايي كنند و پرورش بدهند.
برادران عزيز، ما در اين حركت بيست و يك ساله، دچار يك بليه بزرگ شديم؛ كه بنده هميشه بيم اين را هم داشتم (واقعاً از همان اوايل، خوف اين را داشتم)، منتها باز هم كوتاهي كرديم و اين بليه پيش آمد! آن بليه، اين بود كه ما در زمينه مسائل مربوط به انقلاب، در بسياري از رشتههاي هنر، چهرههاي شاخص هنري نداشتيم. آن جاهايي كه انقلاب براي هنرمند معتقد و متدين و مؤمن به خود، چهرههاي شاخصي نداشت، اين نهالي كه در سرزمين انقلاب به وجود آمد، در معرض آسيبها و خطرات قرار گرفت.
البته هنرمنداني بودند كه از هنر خودشان در جهت افشاي حقيقت و اظهار حقيقت استفاده نميكردند و جنبه هنري ـ جنبه پيشكسوتي و آن شخصيت هنري ـ آنها در برههاي از زمان، توانست برخي از هنرمندان جوان و نورس ما را مغلوب خودش بكند. اين براي ما حادثه بسيار تلخ و تأسفباري بود! به طوري كه بعضي از هنرمندان ما، با همان احساسات ديني و انقلابي، با آن انگيزههاي پاك، ناب و شفاف، احساس كردند بيپناهاند؛ و احتياج داشتند به اينكه دستهايي از آنها حمايت كند و آنها را در كار و رشته خودشان تقويت كند؛ به آنها ميدان و امكانات بدهد تا بتوانند بنيههاي فني و هنري خودشان را قوي كنند و ببالند و بدرخشند.
اين اتفاق نيفتاد؛ يا همه جا نيفتاد. عدهاي مغلوب شدند، عدهاي خودشان را باختند و عدهاي هم كنار گذاشتند؛ رشد نكردند. در آن زمينههايي كه قبل از انقلاب از لحاظ سابقه هنري با زمينههاي ديني و انقلابي و فكري، ذخيرهاي داشتيم (مثل شعر، كه شعراي خوبي داشتيم) اين قضيه پيش نيامد، يا اگر پيش آمد، آنچنان محسوس نبود. اما در زمينه بسياري از هنرهاي ديگر، اين حادثه پيش آمد.»
(بيانات در ديدار جمعي از نيروهاي فرهنگي و هنرمندان
دفاع مقدس؛ 20/1/1379)
چند توصيه ديگر
معطل بحثهاي نظري نشويد
«اصلاً نبايد خودتان را در بحثهاي نظري معطل كنيد. اين، مثل قضيه آن مطلبي است كه «پير روسو» ميگويد: وقتي سلطان محمد فاتح آمده بود كه قسطنطنيه را بگيرد، تا پشت دروازههاي شهر رسيده بود. كشيشها در آن كليساهاي قسطنطنيه نشسته بودند، داشتند با هم مباحثه ميكردند كه آيا ملائكه خدا، مذكرند يا مؤنث! يكي آمد و گفت: نر و ماده، همه الان به وسيله سلطان محمد دارند درو ميشوند!
گاهي اوقات، بحثهاي نظري، به اينجا ميكشد! اين بحثهاي نظري، هيچ نبايد اينگونه باشد. بينات و واضحاتي هست كه شما بايستي به آنها توجه كنيد.»
(بيانات در بازديد از نمايشگاه جانبازان؛ 4/9/77)
تشكلي از خودتان درست كنيد
«مجموعهاي تشكيل بدهيد كه همه اينها در آن، جا بگيرند و رياستي هم برايش انتخاب كنيد. از ميان خودتان يك مجموعه سه الي پنج نفري، واقعاً انتخاب كنيد. ولو فردي را در اين مجموعه كوچك، خيلي هم توانا نميدانيد، ولي هنگامي كه اين مجموعه سه الي پنج نفري، مطلبي را عنوان كرد و سخني گفت، همه قبول كنند. البته، مجموعه منتخب هم احترام خودشان را نگه دارند، و زيادهگويي نكنند. مقداري بگويند. اگر چنين مجموعهاي به وجود آوريد، خيلي خوب است. بنده هم حمايت و كمك خواهم كرد و گاهي با شما، جلسه خواهم داشت.»
(بيانات در ديدار هنرمندان و مسئولان كشور؛ 22/4/73)
انتسابها به رهبري را نپذيريد
«انتساب را دليل بر چيزي نگيريد. يكي اينجا ميآيد، ميگويد: فلان كسي كه گفته است موسيقي فلان جور است، يا در فلان قضيه كه تسامح و تساهل ميكند، گفته است كه «ما با رهبري تماس داريم!» يكي ديگر از آن طرف ميآيد و ميگويد: فلان كسي كه به فلان نقطه مركز موسيقي حمله كرده، گفته است كه «ما با رهبري هستيم!»
خوب! من كه نميشود مرتب بنشينم و يكي يكي اين موارد را تكذيب و آن را تخطئه كنم!
شما بايد نظرات من را دانسته باشيد. من هم نظراتم را پنهان نميگويم. من وقتي به شما حرفي ميزنم، با اين تصور اين حرف را ميزنم كه شما خواهيد رفت و اين را به همه مردم كشور خواهيد گفت! حرفها و نظرات من، علني است. نظرات من در اين گونه مسائل، نظرات روشني است. بار اولي هم نيست كه اين نظرات گفته ميشود؛ همه ميدانند. اگر كسي ضد و خلاف آن را بگويد، شما بايد بگوييد: «نه.» او ميگويد: «آقا، من از طرف رهبري مسئولم.» يا «رضايت رهبري را جلب كردهام» كه ـ مثلاً ـ به فلان جا حمله كند! شما صاف مقابل او بايستيد و بگوييد: خلاف ميگويي.»
(بيانات در ديدار اعضاي دفتر تحكيم وحدت؛ 23/12/76)
اين انديشه مقدس را تقويت كنيد
«كسي كه ميخواهد فسادي را در نقطهاي از دنيا به وجود آورد، از وسيلههاي تندرو ـ مثل هواپيما و اتومبيل ـ استفاده خواهد كرد. او پول دارد، وسيله كرايه ميكند و در آن مينشيند و ميرود مثلاً دزدياي را در آن نقطه سازماندهي كند و يا قتلي راه بيندازد. شما هم كه ميخواهيد مانع او شويد و به آنجا برويد تا احياي نفوس كنيد، بايد سوار همين هواپيما بشويد و راه بيفتيد. اگر شما خيلي آدم خوب و قوياي هستيد و دلتان هم خيلي ميخواهد كار، خوب انجام بگيرد و احياي نفوس بشود، بايد زودتر يا لااقل هماهنگ با او و بلافاصله بعد از او به آنجا برسيد. اما اگر خودتان را با اين هواپيماي تندرو، پاي كار نرسانيد، قهري است كه عقب ميمانيد.
همه صحبت من بدين معنا و در اين جهت است كه، شما، چه به عنوان مجموعه حوزه_كه بحمدالله همه نوع هنري در اين مجموعه ميگنجدـ و چه به عنوان غير مجموعه حوزه، وقتي كه هنري را در خود يافتيد و آن را دنبال كرديد و ريشه و چشمه هنر را در خودتان به جوشش درآورديد، بايد كوشش كنيد مايه هنري را غليظ كنيد، تا بتوانيد اين انديشه مقدس و اين روح پاك امروز دنيا، يعني انقلاب اسلامي را ـ كه مثل روح و انديشه معصومي، در دنياي ناپاك افكار غلط و در روزگار سياه ما، بالاخره جاي خودش را در دنيا باز ميكند ـ تقويت كنيد و گسترش دهيد.»
(در ديدار شعرا، نويسندگان و هنرمندان حوزه هنري؛ 21/8/68)
حوزه هنري، تا سال 71
«تقريباً از اولي كه حوزه هنري به وجود آمد، چشم بنده را گرفت و جذب كرد. اين، تعبير درستي است. يعني احساس كردم جزو آن صوابهايي كه بنده در طول تاريخ كار و تلاش فكري و عملي خودم سراغ دارم (در همان تعداد معدودي كه هست) يكي همين است. از همان اول فهميدم كه اين يكي، آن چيزي است كه «اصلها ثابت و فرعها فيالسماء»؛ و يك«كلمه طيبه» است.
حوزه را از اول اين طور احساس كردم و علتش هم اين بود كه من قبل از انقلاب، با جامعه هنري و ادبي، كم و بيش مرتبط و آشنا بودم. نه از دور و از لحاظ آثارشان، بلكه آدمهايشان را ميشناختم. با خيلي از اين چهرههاي نام و نشاندار ادب و هنر كشور، از نزديك نشستهام، برخاستهام، حرف زدهام، ذهنيتها و عقليتهاشان را، كه گاهي از دور، لابهلاي صد تا كاغذ زرورق پوشانده ميشود تا به دست ما ميرسد، از نزديك ديدهام. (آدم اين زرورقها را كه كنار بزند، ميبيند مقوّاست و آن نقش و نگارها را هم ندارد!)
اينها را من ديدم.
در محيط انقلاب، فهميدم كه با همه نياز شديد و مبرم و عطشگونهاي كه انقلاب نسبت به يك حركت هنري دارد ـكه اعتقاد و باور قلبي من اين است كه بدون اين تفكر، انقلاب نميتواند به آنجا كه ممكن است برود ـ ، فضا، گرفته است.
در يك برهه از زمانـ در آن اوايل پيروزي انقلاب ـ همه چيز در اين كشور، در جهت حزب توده بود. يعني در داخل جمهوري اسلامي، زير لواي حكومت جمهوري اسلامي، زير قدرت ظاهري پاسدار و كميته و سپاه و جبهه جنگ و رزمندگان و هياهوي سياسي و ديپلماسي و از اين حرفها ـ كه همه ظواهر متعلق به اسلام بودـ زير جوي آب را كه نگاه ميكرديم، ميديديم حركت و جرياني، به رغم جريان ظاهر، به يك سمت ديگر ميرود! (اروندرود ما همينطور است.
اروندرود، در بسياري از اوقات، يك جريان ظاهري دارد. و جرياني هم در آن زير دارد.
گاهي قطر اين جريان ظاهري شش ـ هفت متر است. لكن آن جريان واقعي، يك چيز ديگر است.
يعني از يك طرف به يك طرف ديگر ميرود! آن از طرف دريا ميآيد، اين به طرف دريا ميرود!) چنين حالتي را در آن زمان حس كردم؛ و هر كس، در اوايل انقلاب، چنين چيزي را حس ميكرد.
تودهايها و جريان چپ، بر همه كارها، تقريباً مسلط بودند؛ و حركت انقلاب را داشتند به سمت مورد نظر خودشان ميبردند.
آن اوايل كار، در آن بلبشوي همه طرفهاي كه خيليها هم ملتفت نبودند مسائل هنري حضور، وجود و نقش دارد، ناگهان ديدم يك گياه سرسبز خوش چهره شاداب صحيحالعمل، در جايي روييده است!
ممكن هم بود صد مورد نظير آن را يا در حد بالقوه يا بالفعل ضعيف، در تهران يا در سراسر كشور داشته باشيم؛ لكن ما چشممان اين يكي را تصادفاً ديد؛ و بنده، به اين اميد بستم.
البته نبايد من و هيچ كس ديگر ادعا كند كه كسي غير از خود آن تشكيلات و نيروهاي درونياش، در رشد آن مؤثر بوده است. ارتباط ما با اين تشكيلات، فقط در حد آشنايي بود. (اين را من در مورد خودم بايد عرض كنم.)
ما فقط فهميديم و خوشحال شديم. گرفتاريها بيش از آن بود كه كسي مثل بنده را در آن حد و در آن سطح اشتغال، رها كند تا بتوانيم به رعايت اين گياه تازه روييده برسم. اگر چه قلباً دوست ميداشتم؛ ولي نميشد.
حالا اين گياه بحمدالله روز به روز رشد كرده و آن مزاج سالمش توانسته است عناصر مستعد را بگيرد و توسعه و رشد پيدا كند و كارهاي زيادي انجام دهد.»
(بيانات در ديدار اعضاي حوزه هنري؛4/11/71)