<نوآورى‌ها در داستان‌نويسى مذهبى‌ ـ گفتگو با روزنامه حیات نو
            جمعه 17 شهریور 1385

نيما شريفي ـ روزنامه حیات نو ـ 16 مرداد 85: محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)نامي‌آشناست كه براي خيلي‌ها در دوران كودكي تداعي‌گر قصه‌هاي شيرين است. او به عنوان گوينده قصه ظهر جمعه ،عوالم آشنايي را براي كودكان و نوجوانان ترسيم كرده كه همواره با خاطره خوشي از آن سخن مي گويند. سرشار سال گذشته به طور داوطلبانه از گويندگي اين برنامه استعفا داد; اما در تمام اين سال‌ها يك چيز ذهنش را به خود مشغول كرده بود كه آن هم داستان‌نويسي در حوزه‌هاي مذهبي بوده است.
سرشار كتاب‌هاي متعددي را در حوزه داستان كودك و نوجوان به رشته تحرير درآورده كه البته در همه اين داستان‌ها مي‌توان دغدغه‌هاي مذهبي را مشاهده كرد. كتاب‌هاي او چندين بار هم به عنوان كتاب برتر در حوزه داستان‌نويسي مطرح شده‌اند. سرشار سعي مي‌كند داستان‌هايش را با مطالعات منسجم به قوام خوبي برساند و در اين مورد; وسواس خاصي هم دارد.
او 15 جلد كتاب به طور سلسله‌وار درباره زندگي پيامبر براي دوره سني نوجوان به رشته تحرير درآورده و همين كتاب‌ها را با نثري متفاوت براي بزرگسالا‌ن با عنوان «آنك آن يتيم نظر كرده» به چاپ رسانده است. سرشار معتقد است نوشتن در عرصه مذهبي علا‌وه بر سبك نگارشي مناسب و جديد، نيازمند تنوع، نوگرايي و مطالعه منسجم نويسنده است.
در اين مصاحبه سعي شده علا‌وه بر مرور كتاب‌هاي نويسنده در مورد زندگي پيامبر اعظم، نگاهي نقادانه نيز در عرصه داستان‌نويسي مذهبي مطرح شود.
به همين مناسبت و با توجه به حضور در سال پيامبر اعظم(ص)، تلا‌ش ما اين بوده كه‌انديشه‌هاي آن بزرگمرد را در قالب‌هاي مختلف به تبيين بنشينيم و فصلي را باز كنيم تا بشود زاويه‌هاي پنهان مانده زندگي ايشان را با رويكردي امروزي تصوير كرد.

× شما سال‌هاست كه در حوزه داستان‌نويسي مذهبي فعاليت مي‌كنيد با توجه به اينكه امسال سال پيامبر اعظم(ص) اعلا‌م شده، بفرماييد چه كتاب‌هايي را مرتبط با زندگي ايشان به رشته تحرير درآورده‌ايد و اصولا‌ سبك و اسلوب نگارشي شما به چه شكلي بوده است؟
×× دغدغه نوشتن راجع به رسول اكرم (ص) اولين بار در سال 1358 در من به وجود آمد. چندين علت هم داشت كه مهم‌ترين آنها رماني بود كه من در دوره نوجواني درباره زندگي رسول اكرم (ص)خوانده بودم البته اين كتاب به لحاظ سنديت چندان مورد قبول علماي شيعه نبود ولي به اين دليل كه خيلي به شخصيت پيامبر نزديك شده بود و به جزيياتي دقيق از جغرافيا و شرايط و فضاي آن زمان پرداخته بود، روي من اثر گذاشت و احساس كردم پيامبر جديدي را شناختم كه متفاوت با آن چيزي است كه در تاريخ و مطالب درسي به من معرفي كرده‌اند.
نتيجه اين مطالعه، احساس قرابت و عشق عميق‌تر به پيامبر اكرم(ص) بود. بعدها هر داستاني را تجزيه و تحليل كردم، ديدم هيچ كتابي به آن معني نتوانسته زندگي ايشان را به نحو مطلوبي براي گروه سني كودك و نوجوان به تصوير بكشد. همان موقع با خودم قرار گذاشتم روزي كه به اشرافي كافي در داستان‌نويسي رسيدم، اهتمامم را در مورد معرفي پيامبر(ص) در قالب داستان به خرج دهم. سال 58 اولين جرقه‌هاي اين موضوع در ذهن من زده شد. در مطالعه داستان‌راستان شهيد مطهري به چند فراز جالب برخوردم كه يكي از آنها فراز «تشنه‌اي كه مشك آب بر دوش داشت» بود. در اين فراز ابوذر در جنگ تبوك از سپاه اسلا‌م جا مي‌ماند و حدس‌هايي در ميان سپاهيان در مورد اين حادثه به وجود مي‌آيد; اما در پايان، قضيه به شكلي ديگر تمام مي‌شود. من با اتكا به اين داستان و چند سند ديگر، كتاب «تشنه ديدار» را نوشتم كه در سال 60 توسط كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان براي چاپ به تصويب رسيد و در سال 61 چاپ شد، و در سطح كشور دو جايزه را نيز به خود اختصاص داد و بعدها به انگليسي و اردو هم ترجمه شد. اين كتاب تا به حال به تيراژ 415 هزار نسخه رسيده و تا به امروز هيچ كتاب جدي براي كودك و نوجوان چه در كانون پرورش فكري و چه در جاهاي ديگر با اين تيراژ به چاپ نرسيده است. بعد از آن دو مجله پي در پي ديگر در زمينه زندگي رسول اكرم(ص) نوشتم و آنها هم مورد تصويب كانون براي چاپ قرار گرفت. اما همان زمان احساس كردم براي مطالعه نياز به زمان بيشتري دارم و ابهام‌هايي در تاريخ برايم وجود دارد كه تا برطرف نشود، نمي‌توانم كار را به صورت خوبي به انجام برسانم; بنابراين شخصا درخواست كردم كه آن دو كتاب را چاپ نكنند.
بعدها به واسطه گرفتاري‌در كارهاي اجرايي، نوشتن داستان زندگي پيامبر (ص)به تعويق افتاد تا اين كه در سال 66 دوباره شروع به نوشتن داستان در اين باره كردم و يك مجلد آن را با سبكي متفاوت به رشته تحرير درآوردم كه تحت عنوان «يثرب شهر يادها و يادگارها» توسط انتشارات پيام آزادي در سال 67 به چاپ رسيد. اين كتاب طي 5 سال در هر سال با تيراژ ده هزار و در مجموع با 50000 نسخه چاپ شد; در مراسم جايزه كتاب سال ارشاد به مرحله نهايي رسيد و در اولين جشنواره قصه‌هاي قرآني كه متولي آن سازمان اوقاف و امور خيريه بود، به عنوان داستان رتبه اول براي نوجوانان انتخاب شد. منتها اين كتاب يكي از مجلداتي بود كه بايد ادامه پيدا مي‌كرد و به بيست و چند مجلد مي‌رسيد. در سال 72 عواملي باعث شد تصميم قطعي بگيرم و همه كارهاي اجرايي خود را رها كنم و اين داستان را ادامه دهم.
حسن اتفاق اين بود كه آقاي محمد ميركياني كه قبلا‌ سردبير «قصه ظهر جمعه» راديو بود، پيشنهاد داد كه اين داستان‌ها را براي راديو هم بنويسم تا به صورت نمايش اجرا شوند و همزمان به انتشار آنها به صورت كتاب هم اقدام كنم. من هم موافقت خود را با اين پيشنهاد اعلا‌م كردم و در طول 3 سال، 77 برنامه نيم ساعته راديويي نوشتم كه تحت عنوان «از سرزمين نور» صبح‌هاي جمعه از شبكه سراسري پخش مي‌شد. انصافا راديو هم روي اين برنامه سرمايه‌گذاري كرد: بهترين دوبلورها را براي ايفاي نقش‌ها انتخاب كرد و يكي از بهترين كارگردان‌هاي راديويي، كارگرداني اين برنامه را به عهده گرفت، و اين مجموعه به سرپرستي آقاي ميركياني، به شكلي فراتر از يك وظيفه حرفه‌اي و اجرا شد. نمايش راديويي «از سرزمين نور»، در بين مردم برد بالا‌يي پيدا كرد; چنانكه اقشار مختلف مردم از طريق تلفن، نامه و برخوردهاي رودررو رضايت خود را از آن اعلا‌م مي‌داشتند و ما متوجه مي‌شديم اين برنامه جاي خودش را در ميان مردم باز كرده است. مثلا‌ خانمي‌مي‌گفت: «من هميشه با وضو به اين برنامه گوش مي‌دهم.» حتي اين برنامه مورد توجه مقام معظم رهبري قرار گرفت و ايشان در ديداري حضوري به ما گفتند: «من هميشه ساعت 30 :8 با نوعي دستپاچگي مي‌گويم راديو را روشن كنند تا از اين برنامه جا نمانم.» تشويق‌‌هاي ايشان انگيزه بسياري در ما ايجاد كرد. در ملا‌قات خصوصي كه ما توفيق شرفيابي به محضرشان را پيدا كرديم، از طرف ايشان به تك تك عوامل برنامه هديه‌اي دادند. اين اتفاق‌ها، انگيزه اعضاي گروه را بالا‌ برد و اعتمادشان را به صحت كاري كه در پيش گرفته بودند، بيشتر كرد. مجموعه اين 77 برنامه، ; 14 مجلد كتاب براي نوجوانان را به وجود آورد كه از پيش از تولد پيامبر(ص) شروع مي‌شد و تا سال پنجم بعثت ادامه مي‌يافت.
بعد از مدتي من احساس كردم به سبب يكنواختي و پيوستگي كار خسته شده‌ام چرا كه مي‌خواستم در هر مجلد نسبت به مجلد قبل نوآوري‌هايي داشته باشم، و احساس كردم ديگر نمي‌توانم آن نوآوري را داشته باشم. چون معتقد بودم كسي كه مي‌خواهد زندگي پيامبر(ص) را بنويسد، بايد بيش از اينها مايه بگذارد. بنابراين به اين نتيجه رسيدم مدتي كار را متوقف كنم و به استراحت و مطالعه بيشتر بپردازم; تا بتوانم آن تنوع در كار را حفظ كنم البته در آن برنامه راديويي وقفه‌اي ايجاد نشد. چون نويسنده ديگري كار را ادامه داد و آن را به پايان رساند. او همچنين سعي كرد كار را در همان قالبي كه ابداعش از من بود، حفظ كند.
اين قالب ابداعي تركيبي از روايت و نمايش بود; و من در آن، از نوعي زاويه ديد جديد هم استفاده كردم، كه نام آن را «زاويه ديد تلفيقي» مي‌گذارم. تا آن زمان در راديو يا برنامه‌ها بر اساس روايت صرف بود; كه يك نفر آن را اجرا مي‌كرد يا به شكل نمايش صرف; كه به تجسم موضوع مي‌پرداخت. اين كار من هم علتي داشت; و صرف نوآوري براي نوآوري نبود. مقام پيامبر(ص) نزد علماي دين و مردم متدين آنقدر بالا‌ست كه اجازه نمي‌دهند نويسنده چيزي را به پيامبر(ص) نسبت دهد كه در تاريخ‌هاي مستند ثبت نشده است. از طرفي تاريخ‌نويس علا‌قه چنداني به بعضي جزييات ندارد. ضمن اين كه با عوالم دروني شخصيت‌ها كاري ندارد. تاريخ صرفا به آنچه واقع شده‌ اعم از گفته‌ها و رفتارهاي اشخاص‌ مي‌پردازد. اگر داستان بخواهد به همين اكتفا كند، به معني واقعي كلمه داستان نيست و در سطح بازنويسي تاريخ باقي مي‌ماند و اگر هم بخواهد وارد حيطه دروني شخصيت‌هايي چون پيامبر اكرم شود، احتمالا‌ مورد اعتراض علماي دين قرار مي‌گيرد. من دنبال راه چاره‌اي بودم كه حاصل كار هم داستان باشد و هم اعتراضي جدي به دنبال نداشته باشد. در اين تاملا‌ت بودم كه به زاويه ديد جديدي فكر كردم كه يكي از مشخصات آن اين است كه داستان فقط از يك ديدگاه روايت نمي‌شود. نه از ديدگاه داناي كل نويسنده و نه از ديدگاه اول شخص يكي از شخصيت‌هاي داستان. در اين روش، شخصيت‌هاي موثر داستان در جاهاي مقتضي وارد داستان مي‌شوند و روايت خود را از يك حادثه يا فراز بيان مي‌كنند; و مجموعه اين روايت‌هاي متفاوت از يك رويداد يا فراز واحد، كليت داستان را شكل مي‌دهد. هر جا كه نويسنده احساس مي‌كند با وجود همه اين روايت‌ها خلا‌ داستاني وجود دارد، خودش وارد روايت شده، خلا‌ها را پر مي‌كند. به اين ترتيب مشاركتي بين نويسنده و شخصيت‌هاي مختلف داستان، كل داستان را شكل مي‌دهد. فايده استفاده از اين شيوه در موضوعاتي مثل داستان زندگي پيامبر اين است كه ما هر جا به فرازي برمي‌خوريم كه اقتضا مي‌كند احساسات، افكار و تاثرات دروني رسول اكرم يا بعضي ديگر از معصومين بيان شود كه در تاريخ توضيحي راجع به آنها وجود ندارد، نويسنده با زيركي ادامه روايت را به شخصيت ديگري محول مي‌كند، و باعث مي‌شود خواننده احساس نكند در اين قسمت چيزي بايستي گفته شود كه گفته نشده است; درعين حال مطلب خلا‌في هم در داستان بيان نمي‌شود.
البته اينطور نبود كه در اين داستان بنده اصلا‌ وارد افكار، احساسات و عواطف رسول اكرم(ص) و ديگر معصومين نشده باشم. يك مقدار جسارت‌هايي در اين زمينه ديده مي‌شود; منتها در حدي است كه بزرگان دين به وعاظ هم اجازه‌اش را مي‌دهند. مثلا‌ مي‌بينيم كه واعظ به بيان مطالبي در مورد امام حسين و خواهر گرامي‌ايشان ‌ حضرت زينب‌(س) مي‌پردازد كه در هيچ جا ثبت نشده است. منتها من سعي كردم اصل كلي مورد نظر مراجع ديني مخدوش نشود; كه اولا‌ چيزي مغاير با مسلمات تاريخي در مورد اين بزرگان گفته نشود، و ثانيا هتك حرمتي از ايشان صورت نگيرد البته در اين مسير من در فرازهايي كه مربوط به ارتباطات رسول اكرم با عوالم غيبي و ماورايي مي‌شود، تخيل را دخالت ندادم چون اينجا عوالمي است كه كاملا‌ ويژه اين قديسين است و افراد عادي به آن راهي ندارند. در اين مورد من حتي در حد جزيي از تخيل استفاده نكردم و صرفا از مستندات تاريخي بهره گرفتم.خوشبختانه زندگي رسول اكرم(ص) با دقت منحصر به فردي ثبت تاريخي شده است. يك علتش آن است كه از زماني كه ايشان به پيامبري مبعوث شدند، مومناني كه در اطراف رسول اكرم(ص) حضور داشتند، جزييات رفتار و سكنات ايشان را به حافظه مي‌سپردند و مكررا براي ديگران نقل مي‌كردند; تا سرانجام اين مطالب مكتوب شد و به شكل سند درآمد. ضمن اين كه مردم بدوي عرب، مردماني بسيار كنجكاو و صريح بودند، و به راحتي از كنار مسايل حتي جزيي نمي‌گذشتند و با جسارت ويژه‌اي در مورد همه چيز از پيامبر سئوال مي‌‌كردند، و ايشان هم با صبر و حوصله خاصي به سئوال‌هاي مردم پاسخ مي‌گفتند. همين جسارت و كنجكاوي مردم از يك طرف و حوصله و عنايت پيامبر از طرف ديگر، باعث شد كه ما امروز مجموعه بسيار دقيقي از تاريخ نگاري زندگي پيامبر اكرم در دست داشته باشيم. چيزي كه نه قبل از ايشان در مورد پيامبري اتفاق افتاده و نه بعد از ايشان راجع به شخصيت‌‌هاي تاريخي و سياسي ديگر وجود دارد. يك علتش آن است كه جز جز سلوك ايشان براي مردم حجت بوده و سعي مي‌كردند در زندگي شخصي خودشان از آن تبعيت كنند. اين مسئله شامل ارتباطات غيبي رسول اكرم(ص) با خداوند و فرشته وحي و شهودهاي ايشان هم مي‌شود. مثلا‌ وقتي راجع به معراج حضرت رسول(ص) كه يك واقعه كاملا‌ ماورايي و مرتبط با عوالم غيب است مطالعه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه پيامبر (ص)درباره‌اش براي مردم با جزييات دقيق توضيح داده‌اند و همه اين جزييات ثبت شده است. بنابراين دست نويسنده باز است كه اين عوالم را بدون دخالت تخيل خود بياورد.
با توجه به معيارهايي كه بيان شد مجموعه‌اي 14 مجلد از داستان زندگي پيامبر اكرم (ص)به وجود آمد كه 12 مجلدش توسط كانون پرورش فكري و 2 مجلد آن توسط انتشارات پيام آزادي به چاپ رسيد و چندين جايزه را به خود اختصاص داد.
اين مجموعه به عنوان كتاب تقديري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي‌انتخاب شد و از جشنواره كتاب كودك و نوجوان كانون ديپلم افتخار گرفت و در سال گذشته، در دومين جشنواره قصه‌هاي قرآني، در بخش كودك و نوجوان به عنوان رمان برگزيده انتخاب شد البته من در چاپ دوم اين مجموعه تغييرات مختصري در نثر كتاب‌ها اعمال كردم. علتش اين بود كه وقتي چاپ اول اثر به كتابخانه‌هاي كانون پرورش فكري رفت، برخي از مربيان اصرار داشتند كه نثر كتاب‌ها براي نوجوانان مشكل است. لذا من سعي كردم نثر كتاب را مختصري ساده‌تر كنم. به اضافه اين كه در چاپي كه توسط كانون صورت گرفت، تصويرگران مجلدات افراد متنوعي بودند، اما در چاپ دوم، كل كار را به آقاي محمد حسين صلواتيان سپرديم كه هم تصويرگري‌اش از بقيه قوي‌تر بود و هم اين كار باعث مي‌شد وحدت رويه‌اي در كل مجلدات اعمال گردد. چاپ دوم مجموعه‌اثرها را پيام آزادي بر عهده گرفت.
من به علت تعلق خاطري كه به نثر اصلي داشتم، حيفم آمد آن نثر منتشر نشود و در اختيار طيف ديگري از مخاطبان قرار نگيرد. به همين دليل 15 مجلد را در 2 مجلد جمع‌آوري كردم و با تفاوت‌هاي مختصري در نثر، كتاب‌ها را براي بزرگسالا‌ن در حجمي حدود 600 صفحه به چاپ رساندم كه عنوان كلي‌اش شد «آنك آن يتيم نظر كرده»; و انتشارات به نشر (آستان قدس رضوي) اقدام به چاپ آن كرد.
از قضا شكل بزرگسالا‌نه اين رمان به عنوان رمان اول دومين جشنواره قصه‌هاي قرآني در عرصه بزرگسالا‌ن انتخاب شد. پارسال، ضمن اين كه جوايز اين دو مقطع (نوجوان و بزرگسال) را دريافت كردم، به عنوان نويسنده برگزيده دوره دوم جشنواره قصه‌هاي قرآني هم انتخاب شدم و قرار شد در مراسم جداگانه‌اي به طور ويژه از من تجليل شود. مراسمي كه در 13 تير ماه سال جاري برگزار شد همان مراسم وعده داده شده بود.
از طرف ديگر، بنده حدود 24 سال گويندگي قصه ظهر جمعه راديو را بر عهده داشتم و در سال گذشته داوطلبانه از اين كار استعفا دادم. صدا و سيما هم تصميم داشت براي قدرداني از من مراسمي برگزار كند. بنابراين سازمان اوقاف و امور خيريه و صدا و سيما، به طور مشترك اين مراسم را برگزار كردند. البته بايد بگويم هر چند اين دو نهاد متولي مراسم فوق‌الذكر بودند، اما در روز برگزاري، اين ماجرا جنبه عام‌تري پيدا كرد و نهادها و انتشارات مختلفي چون موسسه سروش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي، انتشارات سوره مهر و حوزه هنري، كتابخانه ملي، سازمان فرهنگي‌ هنري شهرداري تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلا‌مي‌و انتشارات قدياني هم اظهار لطف كرده، در آن روز از من تقدير كردند. البته همه اينها از بركت نام رسول اكرم و سالي بود كه به نام ايشان نامگذاري شد. و شخصا از همه اين نهادها و متوليانشان تشكر مي‌كنم.
سال 81 در فرصت محدودي كه داشتم، يك مجلد ديگر به مجلدات 14 گانه اضافه كردم و كار را تا سال هشتم بعثت پيش بردم. الا‌ن 16 سال ديگر تا زمان ارتحال رسول اكرم باقي مانده; كه اگر توفيق بيابم، لا‌اقل در 8 مجلد ديگر براي نوجوانان و يك مجلد ديگر براي بزرگسالا‌ن به رشته تحرير درمي‌آيد.

× از نظر من بسياري از ابعاد وجودي زندگي پيامبر در داستان‌ها مغفول مانده است. به عنوان مثال پيامبر، يك مدير قدرتمند، يك روانشناس چيره دست، يك فيلسوف جامع نگر و يك تحليل‌گر صاحبنظر است. آيا فكر نمي‌كنيد براي نگارش داستان‌هايي در مورد زندگي پيامبر، بايد از بسياري از طيف‌هاي علوم انساني چون جامعه‌شناسان، فيلسوفان و روانشناسان در كنار داستان نويسان بهره گرفته شود، به عبارت ديگر تا به حال چقدر سعي شده در اين حوزه از يك كار ميداني دقيق و زمان‌بر استفاده شود؟
×× البته زندگي رسول اكرم(ص) جاي تامل بسيار زيادي دارد. اما كلا‌ داستان‌نويسي كه به مقوله‌هاي تاريخي و اجتماعي مي‌پردازد، حتما بايد از اطلا‌عات قابل قبولي در رشته‌هاي علوم انساني برخوردار باشد. يعني نويسنده صرفا با اتكا بر دانسته‌هاي خودش و بهره‌گيري از شگردهاي داستان‌نويسي نمي‌تواند در اين امر موفق باشد.
در مورد زندگي رسول اكرم(ص) همانطور كه مسلمانان صدر اسلا‌م بسيار توجه و دقت داشتند، مسلمانان بعدي و بخصوص دو قرن اخير در تمام جهان اسلا‌م هم خيلي روي اين موضوع كار كردند; و با توجه به يافته‌هاي جديد از علوم انساني، سعي كردند زندگي پيامبر(ص)را بازخواني كرده، ابعاد تازه‌اي از آن را كشف و بيان كنند. نويسندگان جهان عرب بخصوص مصر و تا حدودي سوريه و لبنان در اين زمينه خيلي كار كردند; و در كشور خود ما ‌ بخصوص در بعد از انقلا‌ب‌ هم عده قابل توجهي از علما و جامعه‌شناسان و صاحبنظران علوم انساني در اين زمينه قلم زدند. مجموعه تلا‌ش‌هاي فكري و پژوهشي اين افراد باعث مي‌شود نويسنده‌اي كه به عنوان داستان‌نويس وارد اين مقوله مي‌شود، از يك پشتوانه غني برخوردار باشد. منتها نكته مهم اين است كه نويسنده به جايي برسد كه در نوشتن داستانش به اين مسايل احساس نياز بكند. يعني اگر نويسنده فاقد يك ديدگاه عميق و فراگير نسبت به اين مقوله‌ها باشد، خودش را محدود به يك روايت صرف مي‌كند. بنده با توجه به اين موضوع، تقريبا همه كتاب‌هاي منتشرشده راجع به پيامبر(ص) به زبان فارسي را كه ارزش خواندن داشته‌اند يا به طور كامل و يا به صورت موردي خوانده‌ام و از آنها بهره برده‌ام و سعي كرده‌ام به سطحي نگريي كه شما اشاره كرديد دچار نشوم. خداوند هم بيشتر از امكانات بشري از انسان‌ها توقع ندارد. مهم اين است كه فرد بتواند بگويد من نهايت تلا‌ش خود را به كار برده‌ام; و بنده سعي كرده‌ام اينگونه باشم.

× يكي از معايب داستان‌نويسي مذهبي، اتكا آن بر روش كاملا‌ مرسوم و كلا‌سيك است. به عبارت ديگر داستان نويسان مذهبي سعي نمي‌كنند از سبك‌هاي متداول و نوين جهاني در جهت غناي نوشته‌هايشان كمك بگيرند، به عنوان مثال سبك سورئال يا چند روايتي پست مدرن هيچگاه در داستان‌نويسي مذهبي ديده نمي‌شود; در صورتي كه با به كارگيري اين سبك، هم مي‌توان به كميت مخاطبان افزود و هم نگارش را از آن اسلوب خشك و كليشه‌اي قديمي بيرون آورد، در اين باره توضيح دهيد.
×× البته درست است كه اكتريت كساني كه به مقوله داستان‌هاي مذهبي پرداخته‌اند، با همين رويه‌اي كه شما مي‌گوييد كار كردند ولي اينگونه نبوده كه همه آنها اينطور باشند. متلا‌ اگر اثر مشهور دكتر طه حسين تحت عنوان «پيرامون سيره نبوي» را‌ كه بدرالدين كتابي آن را ترجمه كرده‌ ببينيد، مشاهده مي‌كنيد كه اين كتاب اثر جامعي است كه در آن نوآوري داستاني خوبي وجود دارد. چنانكه بخش‌هايي از اين داستان از طرف شيطان روايت مي‌شود و مثلا‌ بخش‌هايي تحت عنوان «انجمن اهريمنان» در آن وجود دارد. يا كتاب «پيامبر» زين‌العابدين رهنما كه در سال 1316 نوشته شده داراي توصيف‌هاي درخشان و دقيقي از زمان، مكان، جغرافيا و فضاسازي تاريخي است.
مثال‌هاي ديگري را هم مي‌توان به عنوان شاهد آورد. مثلا‌ رگه‌هايي از نوآوري در كارهاي جواد فاضل درباره معصومين ديده مي‌شود. يا جلوتر كه مي‌آييد، در كارهاي عبدالرحمن شرقاوي رگه‌هايي از تلا‌ش‌هاي نورا مي‌بينيد. يا خانم بنت‌الشاطي در داستان‌هايي كه راجع به واقعه كربلا‌ يا زندگي رسول اكرم نوشته، به داستان‌نويسي امروزي نزديك‌شده است.
بعد از انقلا‌ب هم شاهد آثار ترجمه‌اي از نويسندگان لبناني براي كودكان و نوجوانان در مورد قصه‌هاي قرآني هستيم كه روايت آن كاملا‌ بديع است. من خودم 10 مجلد آن را تحت عنوان «قصه‌هاي حيوانات در قرآن» ترجمه كرده‌ام. اين نويسنده با ذوق، در مورد داستان‌هاي قرآني كه حيوانات در آن نقش دارند به روايت آن واقعه از زبان خود حيوانات مي‌پردازد. مثلا‌ ماجراي هابيل و قابيل توسط كلا‌غ، ماجراي حضرت يوسف توسط گرگ و ماجراي ابراهيم و اسماعيل توسط قوچ آسماني كه قرباني شده، روايت مي‌شود. يا داستان حضرت سليمان يك بار توسط مورچه و يك بار توسط هدهد (ماجراي ملكه سبا) روايت مي‌شود.
ايشان 12 مجلد را از زبان حيوانات نوشته; كه من 10 مجلد آن را كه قوي‌تر بود، ترجمه كردم. كه البته در برگردان اثر، كار را از نظر داستان‌نويسي ارتقا دادم.
غرض اين كه، ما بعد از انقلا‌ب شاهد نوآوري‌هاي قابل توجهي در داستان‌نويسي مذهبي هستيم. مثلا‌ سيد مهدي شجاعي با سبك و سياق ويژه‌اي وارد اين گونه داستان مي‌شود كه بعضي از منتقدان آن را «روضه ادبي» ناميده‌اند; چرا كه نگارش داستان به وعظ نزديك مي‌شود. اما براي خودش سبك ويژه‌اي در ادبيات دارد. يا مثلا‌ علي موذني و داوود غفارزادگان و... در برخي كارهايشان نوآوري‌هاي خاصي را نشان داده‌اند. نويسنده‌هاي مختلفي از نسل انقلا‌ب در عرصه داستان‌هاي مذهبي طبع‌آزمايي‌هايي كرده‌اند كه ممكن است بعضي از آنها موفق نبوده باشند. ولي به هر حال تجربه‌هايي بوده كه مي‌تواند براي نويسندگان جوان آموزنده باشد. اينچنين نبوده كه نويسندگان در كليشه باقي مانده و كسي براي گشودن راه تازه‌اي تلا‌ش نكرده باشد.

× يكي از معايب ما ايرانيان عدم تن دادن به كار گروهي و جمعي است و اين جمع گريزي حتي در مطالعات ديني نيز به چشم مي‌خورد و نوعي فردگرايي تك محور در اين حوزه بارها مشاهده شده است. خود شما چقدر سعي كرده‌ايد با تكيه بر كار گروهي و خرد جمعي به نگارش داستان‌ها و بسط نظرات ديني اقدام كنيد..
×× در ميان هنرهاي مختلف هنرهايي هست كه صددرصد جمعي است. مثل سينما، نمايش، سرود و موسيقي به طور كلي بعضي هنرها كاملا‌ فرديند. مثل شعر يا داستان‌نويسي. دو نفر نمي‌توانند مشاركت كنند و شعر بگويند.
داستان جمعي هم نداريم; مگر در بعضي كلا‌س‌هاي آموزش داستان‌نويسي، براي تمرين; كه گفته مي‌شود در مرحله آموزش مي‌توان اقدام به اين كار كرد و دو يا چند نفر يك داستان را بنويسند. ولي نهايتا شعر و داستان از صافي تخيل يك شخص بيرون مي‌آيد. اما اگر داستان يا شعري در مورد زندگي شخصي انسان بزرگي چون رسول اكرم باشد، علا‌وه بر تخيل، احساس، عاطفه و صنايع ادبي، نيازمند اطلا‌عات غير ادبي نيز هست. و در اينجا حتما شاعر يا نويسنده بايد از دانش متخصصان ديگر و يا از حاصل مكتوب آنها استفاده كند.
بنده اگر مي‌خواستم فقط به عنوان داستان‌نويس وارد اين مقوله شوم، قطعا موفق نمي‌شدم. منتها نويسندگاني چون من، اين اقبال را داريم كه قبل يا همزمان با ما، عده زيادي از صاحبنظران رشته‌هاي مختلف علوم انساني در اين عرصه خاص كار كرده و حاصل تتبعات خود را در قالب مقاله يا كتاب عرضه نموده‌اند; و نويسنده با مراجعه به اين منابع پاسخ بيشتر سئوالا‌ت خود را مي‌گيرد. اگر موارد مبهمي هم باقي مانده باشد مي‌تواند با مراجعه حضوري به اهل فن، اين ابهامات را برطرف كند. البته به طور كلي شرقي‌ها زياد اهل كار جمعي نيستند و به تعبير مقام معظم رهبري، اين هنري است كه ما بايد از غربي‌ها ياد بگيريم.
به نظر من مي‌شود جنبه‌هايي از زندگي پيامبر را در داستان‌پررنگ‌تر كرد; به عنوان مثال بار دراماتيك صحنه رحلت ايشان را با روايت‌هاي چندگانه از امام حسن خردسال، حضرت زهرا(س)، اسامه بن زيد، يكي از اصحاب و اويس قرني غايب نه تنها براي مخاطب به شكلي تاثيرگذار تدوين كرد بلكه روشي را به وجود آورد كه افراد در هر مقطع سني، جنسيت و حضور در هر طبقه اجتماعي بتوانند به نوعي همزادپنداري با اقارب پيامبر بپردازند و خود را درگير چنين حادثه بزرگي نمايند. به نظر من، ما دچار نوعي ساده‌نويسي تكراري شده‌ايم و اين آزاردهنده است.
با توجه به شيوه‌اي كه در قسمت‌هاي قبلي در پيش گرفتم، طبعا آن فراز نهايي هم به دور از آن شيوه نخواهد بود. تلا‌ش نويسنده‌ها بايد اين باشد كه با پيدا كردن شيوه‌هاي بيان به روزتر، وقايع كهن و به ظاهر آشنا و تكراري را نو جلوه دهند; تا كسي كه حتي روايت را مي‌داند، علا‌قمند شود دوباره آن را در قالب داستان بخواند و از آن تاثير بگيرد. كسي دست نويسنده را نبسته; و شيوها هم مي‌تواند به تعداد نويسنده‌ها متفاوت باشد.

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©