مهدی یزدانی خرم ـ روزنامه شرق ـ 16 مرداد 85
× به سانسور اشاره كردید و اینكه محمل قانونی دارد، حتما در جریان هستید در این یك سالی كه از روی كار آمدن كادر جدید اداره كتاب ارشاد می گذرد، نویسندگان و ناشران با چه بحران هایی روبه رو بوده اند. كتاب های فراوانی منتظر مجوزند، اعلام وصول ها، مجوزهای تجدیدچاپ، وضعیت های عجیب برای بسیاری كتاب ها و... باعث شده تا ما باز هم یك سئوال همیشگی را تكرار كنیم و آن اینكه اگر سانسور محملی قانونی دارد باید چارچوب های مشخصی هم داشته باشد، چرا در تمام این سال ها چنین ساختاری كه هم نویسنده و هم ناشر از آن مطلع باشد به وجود نیامده و هر سال و هر دوره مشكل خاص خودش را دارد. تحلیل شما چیست
×× اصل ممیزی در همه جای دنیا وجود دارد. فقط نوع خط قرمزها و حساسیت ها متفاوت است. مثلا در اروپا با آن همه ادعای آزادی بیان، شما اجازه ندارید درباره هولوكاست چیزی مخالف بنویسید و آن را نقد كنید. تا آنجا كه كسانی مانند روژه گارودی در همین ارتباط دستگیر و محاكمه و محكوم می شوند... به هر حال این قضیه همه جای دنیا هست و در نفس خود، درست هم هست. آزادی بیان مطلق و بدون هرگونه حد و حصر، در هیچ دوره از تاریخ، در هیچ جای دنیا، وجود نداشته است و حالا هم ندارد.علت اش این است كه هر كشوری برای خودش قانون و حدودی دارد. انسان متمدن هم به عنوان یك شهروند باید به قانون احترام بگذارد وگرنه هرج و مرج حاكم می شود. به قول بزرگی: بدترین قانون، بهتر از بی قانونی است. منتها بیشتر مشكلات در حیطه علوم انسانی و خاصه مسائل فرهنگی، در تفسیر این قانون ها است. نمی شود انكار كرد كه در دوره هایی، مجریان قانونی بوده اند كه می خواسته اند از خود قانون جلوتر حركت كنند و زیادی سخت می گرفته اند و تفسیر هایشان از قانون، موسع و به تصور خودشان به نفع حكومت بوده است.چنین مواردی بوده كه افراد یا به سبب عدم درك درست از قانون یا به سبب تعصب های شخصی و یا به علت ناآگاهی از مباحث ادبی و هنری و شاید هم تعمد در ناراضی تراشی، خواهان تحمیل چیز هایی خارج از آن قالب ها بر آثار بوده اند.به همین علت، همیشه باید كسانی با سعه صدر و آگاهی باشند كه بر كار ممیزان نظارت كنند. اگر اختلافی بین نویسنده و ممیز پیش آمد، حرف های دو طرف را بشنوند و حكم درست بدهند. اما این كه در یك سال اخیر چه اتفاقاتی افتاده، من از آنها بی اطلاعم. چون در این یك سال، آنچنان روزنامه ها و خبر ها را دنبال نمی كنم. به هر حال، اگر این طور است كه شما می گویید، صحیح نیست.
× مشكل مهم سانسور در ایران این است كه قوانین آن نوشته شده نیستند و در بسیاری مواقع به بخت و اقبال نویسنده بستگی دارد كه كتاب اش چه وضعیتی پیدا كند. این روند ضربه بدی به نویسنده و ناشر وارد می كند و ساختار بیماری را پایه گذاری می كند كه در نهایت در آن تكلیف نویسنده با این «قانون» مشخص نیست. آیا نمی شود یك اسلوب كلی برای این قضیه ارائه داد چرا این مشی روشن به وجود نمی آید
×× این حرف منصفانه ای است یعنی نویسنده و ناشر باید براساس اصول روشن و مكتوبی تكلیف خودشان را بدانند. خیلی مشكل است كه انسان تكلیف خودش را نداند و كار را به قضا و قدر محول كند. واقعا اگر چنین چیزی وجود ندارد باید هر چه زودتر تهیه شود و در اختیار نویسنده و ناشر قرار بگیرد. چون این ابتدایی ترین حق آنها است، و جلو خیلی از سوء تعبیرها را می گیرد. در بخش كتاب كودك و نوجوان كه من در زمان وزارت جناب آقای خاتمی حدود ۶ سال عضو هیات نظارت بر آن بودم، ما این اصول را تدوین و تكثیر كردیم و در اختیار نویسنده و ناشر قرار دادیم. حتی برخی جزئیات محتوایی تصویرسازی را هم مشخص كرده بودیم. البته شاید در ادبیات بزرگسال، به دلیل وسعت بیشتر دامنه كار، تدوین چنین اصولی كمی مشكل باشد اما بالاخره این كار باید انجام شود و بعد از ۲۸ سال باید این قضیه حل شود. ضمن اینكه این كار هم حتما باید توسط عده ای اهل فن دارای سعه صدر كافی صورت گیرد، و در آن اصل بر آزادی بیان مصرح در قانون اساسی باشد و موارد مبهم قانون نیز به نفع نویسنده تفسیر شود.
× آیا آثار شما تا به حال گرفتار سانسور شده اند
×× یك بار كه تازه از هیات نظارت بر كتاب های كودك و نوجوان بیرون آمده بودم جلو چاپ یك كتاب كودك ام را به سبب برخی تصاویرش گرفته بودند و قضیه هم خیلی بی دلیل بود. در واقع آن آقایی كه مسئول بررسی این كتاب بود، آئین نامه را درست نفهمیده بود. یك بار هم در اوایل انقلاب، امور تربیتی دستور پاكسازی دو كتاب من را از تمام كتابخانه های كشور داد یكی «اصیل آباد» بود كه مدعی بودند این اثر ضدولایت فقیه است، یكی هم «مهاجر كوچك» بود كه گفته بودند این اثر ضدجنگ است... به هر حال هستند افراد تندرویی كه بعضا از آن طرف پشت بام می افتند. از قضا به مصداق این جمله حضرت علیع كه «نادان یا افراط می كند یا تفریط»، اغلب همین ها هستند كه بعدها از آن طرف دیگر بام می افتند و ناگهان به همه چیز و تمام گذشته خود پشت پا می زنند و مواضعی كاملا متضاد اتخاذ می كنند. معضل اصلی امروز عرصه سیاست و فرهنگ ما همین كاسه های داغ تر از آش و كاتولیك تر از پاپ های دیروز هستند.
× می خواهم بپرسم كه آقای رهگذر آیا شما خودتان را روشنفكر می دانید
×× به آن تاویل كه امثال آل احمد از این واژه می كنند، خیر. ولی با تعبیر خودم بله. من روشنفكر را كسی می دانم كه اولا این فرصت، شعور و امكان را داشته باشد كه هر چند گاه یك بار از لاك خودش بیرون بیاید و از بیرون به خودش نگاه كند. من در زندگی ام اغلب این كار را كرده ام. یك نمونه اش همین به تعبیر شما استعفاهای پی در پی ماه های اخیرم. مشكل طیف وسیعی از بشریت این است كه هیچ وقت از بیرون به خودش نگاه نمی كند. نكته دوم اینكه آنقدر مطالعه و تفكر و تجربه و تدبر داشته باشد كه بتواند براساس وقایع گذشته و سیر جاری آنها، آینده را پیش بینی كند.وجه سوم و در واقع مهمتر از آن دو تلاش در راه شناخت حقیقت و بعد وفاداری به آن است. یعنی چیزی را مهم تر از حقیقت نداند. حقیقت هم آن چیزی است كه خود عمیقا و مومنانه به آن رسیده باشد.این سه وجه در هر كه باشد، روشنفكر است ولو اینكه در این مرحله معتقد به یك ایدئولوژی باشد.
× الان پیش بینی شما از آینده چیست
×× [می خندد] حالا از این قضیه بگذریم.
× شما از لحاظ فكری با بسیاری از نویسندگان موسوم به روشنفكر ایران در تضاد كامل و محض هستید. آنها كسانی هستند كه خود را روشنفكر می دانسته یا مخاطبان به آنها این صفت را بخشیده اند. منظورم چهره هایی مانند شاملو، گلشیری، براهنی، دولت آبادی، رویایی و... است. آیا شما این شٲن را هم برای آنها قائل هستید كه ایشان را در شیوه كاری و فكری شان روشنفكر بدانید
×× اگر این سه اصل را داشته باشند، در تعبیر كلی روشنفكر هستند اما روشنفكران گمراه.
× روشنفكر گمراه یعنی چه
×× افرادی كه امری را حقیقت تصور می كنند درحالی كه آن امر در واقع نقطه مقابل و ضدحقیقت است.
× آرای شما در این باب و در این نزدیك به سه دهه اصلا تغییری نكرده است و شما نخواسته اید با روشنفكران و نویسندگان جناح های دیگر به هیچ تعاملی برسید و كماكان آنها را گمراه می دانید. می شود كمی درباره این گمراهی و چرایی آن صحبت كنید
×× معیار و میزان ما در این باب اسلام و عمل به آن است. مثلا كسی كه در نوشته ها و گفته هایش به جای برخورد علمی و منطقی انتقادی، دین را تمسخر می كند و یا علنا از كسی كه این كار را كرده حمایت می كند، گمراه است. كسی كه در زندگی شخصی اش به رذایل اخلاقی آلوده است، گمراه است كسی كه در یك نظام كاملا مردمی انقلابی، به جای اینكه در سازندگی كشورش شركت كند، صرفا نق می زند و به عكس در تخریب آن می كوشد، كسی كه قبله گاهش دشمنان آزادی و عدالت اند و به به و چه چه نظام های سلطه جو و مستكبری مثل آمریكا را بر تجلیل و خوشامد مردم خودش ترجیح می دهد و ... من او را گمراه می دانم.
× از مسائل خصوصی و شخصی كه بگذریم، آیا قبول دارید كه این چهره ها نویسندگان و شاعران مهم جامعه به شمار می آیند
×× اگر در خاطرتان باشد، آقای مهاجرانی در جلسه استیضاح خود در مجلس، قسمتی از یك نقد من راجع به «جای خالی سلوچ» آقای دولت آبادی را خواند، كه در آن به شٲن بالای ادبی نویسنده و زحمتی كه برای نوشتن آثارش می كشد اشاره كرده بودم. من این تعبیر را به كار برده بودم كه ایشان در حرفه خودش سنگ تمام می گذارد، كم فروشی و تنبلی نمی كند و در عین تبحر، همه زحمت خود را در نوشتن اثرش می كشد. بعد هم گفتم كه این عمل او، عملی مذهبی است. هر چند حالا می گویم چون نیت اش مذهبی نیست، اجر اخروی ندارد. زیرا در واقع، هر عمل اخلاقی، عملی مذهبی است. بعد اضافه كرده بودم به همین سبب، ابایی ندارم از اینكه به نویسندگان جوان خودمان توصیه كنم در این وجه، از او یاد بگیرند. یا اگر به بعضی نقدهای دیگرم از جمله راجع به آثار آقای احمد محمود مراجعه كنید، همین گونه تعریف ها را می بینید.
× شما همیشه بین نویسندگان انقلابی چهره ای پیشرو شاید تك رو بوده اید كه از سال های دهه ۶۰ بر مشی و اصول اش باقی مانده و به هیچ وجه انعطافی پیدا نكرده است. هر چه از آن سال ها به جلو می آییم، می بینیم كه این تكروی و تنهایی شما بیشتر شده است، یعنی آن شور و حركتی كه در سال های دهه ۶۰ داشتید كم كم به سمت تنهایی حركت كرد. شما آرمان گرایی هستید كه در پایبندی به الگوهای سال های آغاز انقلاب كمتر نویسنده ای مثل آن پیدا می شود و به ندرت هستند نویسندگانی كه هنوز به آن آرمان ها وفادار مانده باشند. این كلیت باعث شده تا شما نسبت به آن سال ها تنها تر شوید. دلیل آن چه بوده است آیا شما را تنها گذاشتند و یا دیدگاه شخصی تان در انتخاب این تكروی و تنهایی بوده است
×× البته بنده در حد توانایی ام و امكانات خیلی محدودی كه به من داده می شده بیشتر موسس بوده ام. هر جا خلٲ و كمبودی احساس می كردم، جلو می افتادم و كاری را شروع می كردم. زمانی كه احساس می كردم آن كار قوام پیدا كرده آن را در اختیار دیگران می گذاشتم و می رفتم. چون كار اصلی خودم را چیزهایی مانند روزنامه نگاری، نقد ادبی، اداره فلان تشكل یا واحد ادبی تدریس داستان نویسی و... نمی دانستم بلكه علاقه و گرایش اصلی ام داستان نویسی بوده.این را هم باید بگویم كه متاسفانه یا خوشبختانه از سال ۱۳۵۰ تاكنون، تقریبا هیچ تغییری در مبانی اعتقادی یا سلوك معنوی بنده به وجود نیامده است. البته امام حق بزرگی بر گردن ما دارند. چون ما را احیا كردند و به ما عزت بخشیدند. یعنی شرایطی كه برای كسانی كه مثل من فكر می كردند در بعد از انقلاب فراهم شد غیرقابل مقایسه با قبل از انقلاب است. ولی جسارتا باید این را بگویم كه حتی امام خمینی هم باعث ایجاد تغییری در مبانی اعتقادی و مواضع مذهبی من نشدند. یعنی اگر بنده امام را دوست داشتم به خاطر آن نزدیكی ای بود كه در ایشان نسبت به آرمان های خودم می دیدم و اینكه احساس می كردم امام كسی است كه می تواند آرمان ها را تحقق ببخشد. در طول سال های بعد از انقلاب، جریان فراز و نشیب ها و یا بریدن برخی مسئولان و... هم باعث نشد كه ذره ای تزلزل در اعتقاداتم به وجود بیاید. همان طور كه پیوستن كسی از جایی دیگر به این جریان، باعث تقویت اعتقادات من نشد. برعكس، آدم ها را هم در میزان نزدیكی یا دوری شان با این آرمان ها می سنجیدم. بعد از انقلاب، خیلی ها احساساتی جذب انقلاب و جذب حتی اسلام شدند. شرایط داغ و خاصی بود. این افراد اغلب سابقه تربیت دینی نداشتند و به شخصه این راه را انتخاب كرده بودند. بعدها این گرایش احساسی پشتوانه محكم عقلی و استدلالی نیافت. در نتیجه، وقتی كار خیلی سخت شد، اكثرشان بریدند. هر چند، بعضی ها كه ماندند از خیلی از مذهبی های قدیمی، مومن تر شدند. من فقط از این بریدن ها، تاسف می خوردم، اما سست نمی شدم. البته، الان به ناچار به یك دیدگاه نسبی در این قضیه رسیده ام كه ما لازم نیست تنها با كسانی دوست باشیم كه صددرصد مثل ما فكر می كنند. اگر حتی ۵۱ درصد با ما تقارب فكری دارند، ۴۹ درصد باقی مانده را باید گذشت كرد. كما اینكه ما هم صددرصد باب میل آنها نیستیم.
× شما به تازگی كتابی با عنوان «راز شهرت صادق هدایت» منتشر كرده اید. در این كتاب به برخی مسائل و اموری پرداخته اید كه به زعم شما در شهرت امروزه هدایت موثر است. تنها سئوال من این است كه شما نكاتی را در باب هدایت مطرح كرده اید كه در واقع اصلا برخورنده و جدید نیست. یعنی مسائلی مانند تقابل او با دین و یا مردم ایران. همه می دانیم، هدایت آدم ضدمذهبی بود، از مردم و جامعه ایران نفرت داشت و... ولی با توجه به همین نكات و براساس آثارش مشهور شده است و مخاطبان او را پذیرفته اند. فكر نمی كنید كه در برجسته كردن نكاتی این چنین تند رفته باشید
×× البته من جنبه های مختلف سازوكار به شهرت رسیدن هدایت و امثال او را مطرح كرده ام. با ذكر شواهد غیرقابل انكار، نشان داده ام كه غربی هایی كه نقش اصلی را در به شهرت رساندن هدایت داشتند، به چه دلیل به سرمایه گذاری روی او علاقه داشتند. همه اینها را هم براساس مكتوبات و گفته های دوستان هدایت آورده ام. این نظریات تاكنون یك جا و در چنین ساختاری جمع نشده بود.البته این بدان معنی نیست كه لزوما هدایت برای جلب نظر غربی ها این كار را كرده. او ذاتا مخالف این موضوعات بوده است و همین ویژگی اش مورد علاقه آنها قرار گرفته است. من تلاش كردم در این كتاب نشان بدهم كه چرا روی یك نویسنده خاص مثل او سرمایه گذاری شد و درباره دیگران نشد.به هر حال منظورم آشكار كردن برخی دروغ های تاریخی بود كه با سوءاستفاده از بی اطلاعی مردم، به عنوان یك حقیقت محض تثبیت شده و باعث روآوری مردم به آثاری شده كه لااقل امروز اكثرا فاقد كمترین ارزش آموزشی یا ادبی اند.
× آیا بعد از گذشت نزدیك به سه دهه از انقلاب، چیزی از آن مفهوم تعهد و هنرمند بودن باقی مانده است آیا چیزی از آن شمایل و هیئت نویسنده انقلابی هنوز وجود دارد
×× به قدری كم شده كه می شود گفت ناچیز است. البته با تغییر شرایط سیاسی كشور در یك سال اخیر، باز بازار نفاق و ریا در این عرصه داغ شده است. یعنی چه بسا مدعیان این تفكر بیشتر شده باشند و بشوند، اما واقعیت امر تغییری نكرده است. در عرصه ادبیات و هنر، حكایت این عده، همان حكایت مشهور «سی مرغ» و «سیمرغ» است. از آن خیل بزرگ ابتدای راه، در هر وادی بلا و خطر، عده ای جا ماندند و یا از بین رفتند. هرچه پیشتر می رویم، این عده كمتر می شوند. تا ببینیم آن سی مرغ نهایی چه كسانی هستند. اما من ادامه آن نسل را در خارج از این مرزها لبنان، فلسطین و... و نیز طیفی از نسل های جدید و حتی آتی انقلاب می بینم. طرفداران واقعی حق، در مقاطعی گم می شوند، اما به كل نابود نمی شوند.به هر حال در این روزگار، به معنای واقعی كلمه، نویسندگان متعهد آرمان گرا در اقلیت هستند. البته در طیف تفكرات دیگر هم نویسندگان آرمان گرا، همین وضع را دارند. مثلا در جناح ماركسیست ها هم همین طور است. پیرمردهاشان با سرعت مافوق صوت در حال تبری جستن از گذشته خود هستند و الان بیشتر از همه دعوت های دنیای سرمایه داری غرب را با ولع تمام می پذیرند و به آنها حال می دهند. در حالی كه در گذشته ای نزدیك، حاضر نبودند اسم آن نظام ها و كشورها را ببرند...ظاهرا اینها همه از القائات تئوریسین های دنیای پسامدرن است كه هر روز بیشتر در افكار اهالی قلم كشورهای در حال توسعه جا باز می كنند. هر چند نباید از حق گذشت، عملكرد غلط بسیاری از مسئولان مملكتی، در دامن زدن به این جریان، نقشی غیرقابل انكار دارد.
× به استعفای شما از انجمن قلم می رسیم. بعضی ها می گویند شكل كناره گیری تان از انجمن قلم گویا شباهت به كودتا داشته است و شما به واسطه برخی دسته بندی ها در این مجموعه ناچار به كنار رفتن شده اید. می شود شفاف و صریح این روند را روایت كنید
×× من در سال گذشته به این نتیجه رسیدم كه یك تغییر جدی در هیات موسس انجمن قلم باید صورت گیرد. یعنی افرادی كه فاقد انگیزه های كافی و وقت مناسب برای مشاركت در امور انجمن هستند، محترمانه استعفا دهند و اجازه دهند كه یا افراد باانگیزه تری جای آنها را بگیرند یا احتمالا كسی هم جایگزین آنها نشود و تعداد اعضای هیات موسس مثلا هفت نفر شود. این صحبت را با بعضی از دوستان هیات موسس مطرح كردم. اتفاقا آنهایی كه به طور مرتب در جلسات شركت می كردند با تواضع و ایثار گفتند: «ما استعفا می دهیم تا وضع درست شود.» گفتم: «مشكل ما، شما نیستید. ما می خواهیم كسانی استعفا دهند كه نه وقت می گذارند و نه در حل مسائل كمك می كنند بلكه بیشتر خواسته یا ناخواسته اذیت می كنند.» نهایتا نامه ای را به امضای عده ای از اعضای انجمن رساندیم كه از طریق مجمع عمومی سالیانه، این اتفاق در هیات موسس بیفتد. معیار هم تعیین كردیم. گفتیم كسانی كه مثلا بیش از یك پنجم جلسات تشكیل شده هیات موسس را غیبت داشته اند، داوطلبانه استعفا دهند. برای اینكه هم شٲن آنها حفظ شود، هم كار انجمن اصلاح شود. حالا نمی دانم به چه شكل هر چند حدس می زنم چطور ولی درست در همان جلسه هیات موسس كه قرار بود ما این قضیه را مطرح كنیم و به تصویب موسسان برسانیم، تا بعد بتوانیم آن را در مجمع عمومی مطرح كنیم و به رای بگذاریم، اغلب همان افراد بعد از مدت ها و گاه سال ها آمدند شركت كردند و با استفاده از جو خاص حاكم بر آن جلسه، جلسه را به دست گرفتند و آن مصوبه را رد كردند. یعنی كسی كه ما مثلا قبلا فقط یك بار او را در جلسه هیات موسس دیده بودیم، بعد از سال ها، برای دومین بار در آنجا دیدیم. كاملا مشخص بود كه به نوعی بنا بود این قضیه وتو شود. البته آن روز دو طرح دیگر هم بود كه آنها هم با امضای بیست نفر مطرح شده بود تا پس از تصویب در هیات موسس، در مجمع عمومی آتی به رای گذاشته شود. آنها هم عمدتا توسط این عده، وتو شد. حقیقتش این است كه احساسم نسبت به انجمن احساس یك مادر نسبت به فرزندش است. یعنی اگر دایه ای از راه برسد و مدعی آن شود و كار به حكمیتی برسد كه بگوید: «بچه را نصف كنید» قطعا می گویم: «مال شما» تا بچه نصف نشود. یكی از مهم ترین عوامل كنار كشیدن من از انجمن در سال گذشته، همین قضیه بود كه احساس كردم دایه هایی پیدا شده اند كه نهایتا می توانند منجر به شقه شدن این فرزند شوند. لذا از حق مادری خودم گذشتم تا این بچه سالم بماند. اما اینكه چرا كار به اینجا كشید، داستانش طولانی است. مختصر اینكه: در اساسنامه انجمن قلم حقوق هیات موسس اش، به كل با حقوق هیات موسس اساسنامه تشكل های دیگر متفاوت است. در تشكل های مشابه، هیات موسس یك مجموعه صوری است. یعنی متشكل از كسانی است كه فقط استارت حركت یك ماشین را می زنند كه بعد روشن شد كنار می روند و راندن آن را به راننده های دیگری می سپارند كه همان اعضای هیات مدیره های انتخابی اند. در اساسنامه انجمن قلم، هیات موسس هرگز منحل نمی شود و نقشش از انجمن حذف نمی شود. یعنی بعضی از شاهرگ های اساسی این تشكل، برای همیشه در دست هیات موسس باقی است. حسن این قضیه این است كه مشی اصلی تعیین شده در اساسنامه برای تشكل حفظ می شود. بدی اش این است كه در شكل فعلی اساسنامه انجمن، حقوقی به این افراد می دهد كه گاهی می تواند منجر به اتفاقاتی شود كه در سال گذشته در هیات موسس رخ داد. مثلا اعضایی كه نامزد عضویت در هیات مدیره یا بازرسان می شوند، طبق اساسنامه، حتما باید صلاحیت شان به تایید هیات موسس برسد. یا پیشنهاداتی كه برای انجام تغییراتی در اساسنامه انجمن می خواهد مطرح شود، باید قبلا توسط حداقل بیست نفر عضو به صورت مكتوب ارائه شود. این پیشنهاد باید به هیات موسس برود و به تایید آن برسد تا بعد بتواند در مجمع عمومی مطرح و به رای گذاشته شود. اگر هیات موسس آن را تایید نكند، اصلا در مجمع عمومی مطرح نمی شود... من به خصوص در جریانی كه پارسال در آخرین جلسه هیات موسس رخ داد، متوجه شدم كه اختیارات در نظر گرفته شده برای هیات موسس در اساسنامه، زیاد است. آنكه هیات موسس، در قبال اشتباهات، خطاها و اهمال های احتمالی خود، به هیچ مرجعی پاسخگو نیست. یعنی دارای اختیارات فراقانونی و متقابلا مصونیت مطلق در برابر قانون اساسنامه و اعضا است. مثلا اگر عضوی از هیات مدیره در جلسات بیش از پنج بار غیبت كند، می توان او را عزل كرد. اما عضو هیات موسس، اگر همیشه هم غایب باشد یا مثلا در جهت اهداف انجمن تلاش نكند و حتی در مسیر خلافش كار كند، نمی شود او را از عضویت در هیات موسس عزل كرد. از آن طرف ، هر مجمع عمومی انجمن كه تشكیل می شود، ابتدا باید مصوباتش به تایید و امضای اعضای هیات موسس برسد و بعد به اداره ثبت شركت ها برود و بعد در روزنامه رسمی مطرح شود تا آن وقت بتواند قابلیت اجرای قانونی پیدا كند. اما در طول هفت سال گذشته، به علت غیبت عده ای اغلب ثابت از جلسات هیات موسس و در نتیجه، امضا نشدن به موقع این گونه صورت جلسات توسط تعدادی لازم از اعضای هیات موسس، هیات مدیره، همیشه دچار مشكلات جدی، خاصه در مورد امضای اسناد مالی بوده است.یا همین داشتن حق وتوی هر طرح پیشنهادی از سوی اعضا مطرح می شود و به هر دلیل بتواند به زیان هیات موسس یا عده ای از اعضا ی آن تمام می شود، توسط هیات موسس، امری است كه نه عقل آن را تایید می كند و نه شرع.در واقع با ترتیب فعلی هیات موسس تا ابد می تواند هر طرح و پیشنهاد علیه خودش را وتو كند. این بود كه نهایتا به این نتیجه رسیدم كه باید در اساسنامه تعدیلی در اختیارات هیات موسس صورت گیرد.مثلا حتما باید قید لزوم رعایت نظم و حضور فعال در جلسات، نداشتن غیبت خارج از عرف، مشاركت و پایبندی در جهت تحقق اهداف انجمن در مورد اعضای هیات موسس هم لحاظ شود و اگر كسی از آنها تخطی كرد، حتما باید مرجعی باشد تا بتواند او را توبیخ و در صورت لزوم عزل كند. یا آنكه هرگونه وتوی هیات موسس باید مبتنی بر یك سلسله اصول روشن تعریف شده در اساسنامه باشد و نه تابع خواسته ها یا تشخیص های شخصی اعضای هیات موسس. اینها تغییراتی است كه به نظر من حتما باید در اساسنامه اعمال شود و طبعا نیاز به همت عمومی اعضای انجمن دارد.در دو سال گذشته به پیشنهاد هیات مدیره سابق و تصویب هیات موسس ما عذر ۲۵ عضو انجمن را خواستیم و از آنها خواهش كردیم كه به دلیل نداشتن مشاركت لازم در امور یا مثلا عدم پرداخت حق عضویت سالانه و سایر مواردی كه ناقض عضویت آنان می شد در مهلت شش ماهه كه تعیین شد یا به تجدیدنظر جدی در ارتباط خود با انجمن اقدام كنند یا آنكه شخصا محترمانه از عضویت در انجمن استعفا دهند.بسیاری از آنها هم عزتمندانه خواهش هیات مدیره را پذیرفتند و محترمانه استعفا دادند.حال چگونه است كه اعضای عادی اغلب به راحتی تقصیر خود را می پذیرند و استعفا می دهند، ولی برخی اعضای هیات موسس كه باید مقیدتر از اعضای عادی باشند نه تنها این كار را در مورد خودشان نمی كنند، بلكه بی هیچ دغدغه ای هرگونه طرح تكمیلی و اصلاحی برای اساسنامه را كه احتمالا به زیانشان تمام شود، وتو می كنند.بالاخره این دایره بسته از خود به خود باید از یك جا شكسته شود. در واقع بنده نسبت به كلیت انجمن قلم ایران مشكل و تكدرخاطری ندارم. انجمن قلم ایران تشكلی است كه با اخلاص كامل بسیاری از اعضای هیات موسس آن تشكیل شد و تا امروز سالم ترین تشكل ها در نوع خود بوده. دوستان می دانند كه بیش از همه اعضای هیات موسس هم برای انجمن قلم وقت گذاشته و زحمت كشیده ام. واقعا در حد ایثار و فرسایش برای انجمن كار كرده ام. ولی از برخی از دوستان عضو هیات موسس بسیار مكدرم.الان هم امیدوارم آن عده از دوستان هیات موسسی كه تاكنون حضور متعارف در جلسات هیات موسس و مجامع عمومی یا همكاری لازم در چارچوب وظایف خود به عنوان عضو هیات موسس را نداشته اند داوطلبانه از این مسئولیت استعفا دهند تا راه برای اصلاح اساسنامه هموار شود و كار این تشكل پاك بر مدار صحیح تری قرار گیرد. در غیر این صورت در پیشگاه خدا و اعضا باید پاسخگو باشند.