<قد كشيديم با قصه هايش
            پنجشنبه 12 مرداد 1385

مطهره كشاورز ـ ضمیمه «دوچرخه» روزنامه همشهری ـ 5 مرداد 85: شايد تعبير خاطره مشترك بين ما و پدر و مادرهايمان تعبير درستي باشد. ۲۴ سال هر جمعه صدايي قصه را اين چنين آغاز مي كرد: «راويان اخبار و ناقلان آثار و طوطيان شكرشكن
شيرين گفتار و صرافان بازار معاني گردونه كلام را اين گونه به چرخش درآورده اند كه...»
قصه جمعه كه يادتان هست!
محمدرضا سرشار يا همان رضا رهگذر، قصه گوي ظهر جمعه و نويسنده اي است كه تا امروز بيش از ۹۰ كتاب با موضوع نقد و تأليف و ترجمه در حوزه ادبيات، داستاني و مذهبي، براي كودك و نوجوان و بزرگسالان دارد؛ مثل «جايزه» ، «هستم اگر مي روم»، «داستان زمزم»، «خداحافظ برادر» و...، تا به حال ۲۷ جايزه ملي هم به نوشته هايش تعلق گرفته است.
سرشار در سال ۱۳۳۲ در استان فارس متولد شد. او تجربه هاي متنوع و تأثيرگذاري در حوزه ادبيات و مطبوعات دارد؛ مثل سردبيري «سروش نوجوان»، مجله «ادبيات داستاني» و «سوره نوجوان» و تدريس قصه نويسي و ادبيات داستاني در دانشكده هنرهاي زيبا و... محمدرضا سرشار چندي پيش، از تمام مسئوليت هاي دولتي اش استعفاء كرد تا به دغدغه اصلي اش، كه همان نويسندگي است، بپردازد و حالا مشغول نوشتن قصه زندگي پيامبر اكرم(ص)است.
يادداشت خداحافظي اش را حتما در وب سايتش بخوانيد:
www.sarshar.org

× محمدرضا سرشار را مي شناسيد؟
××‌۳۰ سالي مي شود كه مي شناسمش! يك آدم دقيق و سختكوش و البته تحمل انصافش براي بعضي ها سخت است؛ چون وقتي مسئله حقيقت به ميان بيايد، دوست را از غيردوست نمي شناسد.

× روزگار سپري شده نوجواني اش و اتفاق هايي كه يك نوجوان را به يك نويسنده خوب تبديل كرد...؟
××‌ از نظر شخصي من هميشه آرام بودم، ولي زندگي متنوعي داشتم. به خاطر شغل پدرم سفر زياد مي رفتيم. مدت هاي طولاني در شهرهاي مختلف با قوم ها و فرهنگ هاي مختلف سپري كردم. مجموع اين ها باعث شد من يك نوع احساس نزديكي عميق با قوم هاي ايراني داشته باشم و تجربه هايي به دست بياورم كه بعدها در نوشتن خيلي به من كمك كرد. مطمئن هستم ما اگر زندگي راكدي مي داشتيم، در يك نقطه و يك شهر، خيلي از داستان هايي را كه نوشته ام نمي توانستم بنويسم. البته زياد هم مطالعه مي كردم، چون آن زمان سرگرمي ها به شكل امروز نبود؛ از اينترنت و تلويزيون و... خبري نبود. ما با مجله خواندن خودمان را سرگرم مي كرديم و پدرمان هم كه علاقه مند به قصه بود، معمولاً كتاب هايي را انتخاب مي كرد و شب ها براي ما مي خواند.

× با اين همه تجربه و شناخت از قوم ها، چرا شما مدت هاست به جز بازنويسي آثار مذهبي، كتاب داستاني با موضوع روز ننوشته ايد؟
×× تعبير «بازنويسي» را براي داستان هاي خودم درست نمي بينم. كارهاي تاريخ اسلام من هم خلاقانه هستند و با بازنويسي خيلي فاصله دارند. اگر با اين نگاه ببينيم، من نزديك به ۲۰ سال است كه داستاني با مضمون روز ندارم. بخشي از آن مي تواند به دليل مسئوليت هايم باشد كه همه هم در زمينه ادبيات بودند و لااقل ۱۰ سال از خلاقانه ترين و بهترين سال هاي عمرم صرف آنها شد؛ مثل پرورش نيرو در عرصه ادبيات، چه از طريق كلاس و چه نامه. آن بچه ها حالا هركدام مسئول امور داستان در بخش هاي مختلف كشور هستند، مثل محمدرضا بايرامي ، مجيد درخشاني ، جلال توكلي و خيلي هاي ديگر. اما دليل ديگر اين است كه من احساس كردم در آن زمينه موجي ايجاد شده و كساني هستند كه بنويسند. الان خلاء داستان نويسي ما در زمينه معصومين(ع) و در رأس همه آنها پيامبر اكرم(ص) است. من اولين كارم را در اين زمينه در سال ۶۰ انجام دادم. داستاني با عنوان «تشنه ديدار» نوشتم كه كانون چاپ كرد و دو جايزه هم در سطح كشور گرفت.اين كتاب در هند به زبان هاي اردو و انگليسي ترجمه شده و هنوز با تيراژ ۴۱۵ هزار نسخه، پرتيراژترين كتاب جدي ادبيات كودك ايران است.سال ۶۷ «يثرب، شهر يادها و يادگارها» را نوشتم، با نثري متفاوت و نگاهي نو كه به مرحله نهايي كتاب سال ارشاد رسيد و از طرف جشنواره قصه هاي قرآني اول شد. وقفه اي افتاد و دوباره بين سال هاي ۷۲ تا ۷۵ يك مجموعه ۱۴ جلدي با موضوع پيامبر اكرم(ص) نوشتم كه براي بزرگسالان هم چاپ شد و در يك برنامه راديويي در ۷۷ قسمت نيم ساعته به شكل نمايش راديويي اجرا شد. همان طور كه گفتم، مسئله اين بود كه من احساس مي كردم زمينه هاي خالي در زمينه ادبيات كودك هست كه كسي وارد آنها نشده. بايد بارهاي زمين مانده را برداشت. البته من كار نقد هم زياد دارم؛ حدود صدها نقد و تا الان هيچ منتقدي به اندازه من در عرصه كودك و نوجوان نقد نداشته. همزمان وارد مبحث ادبيات بزرگسال شدم. «نقد داستان»، «نظريه داستان» و يك كتاب دوجلدي هم در زمينه نظريه داستان با عنوان «الفباي قصه نويسي» منتشر كردم.
بنا براين سعي كردم اين عرصه ها را پر كنم، ولي پشيمان نيستم، چون نويسنده، بيشتر بايد به نيازهاي زمان خودش پاسخ بدهد تا چيزهايي كه خودش دوست دارد.

× پس در واقع تأكيد شما بر نوشتن آثار مذهبي است. فكر مي كنيد اين كتاب ها بين نوجوان ها مخاطب دارند؟
×× من سه پسر دارم كه نوجواني را طي كرده اند و مجاورت با آنها باعث شده شناختم از نوجوان ها بيشتر بشود.
نوجواني سن پايه ريزي تفكر منطقي است؛ مرحله اي كه نوجوان مي خواهد همه چيز را با استدلال بپذيرد. از طرفي هم سن آغاز ترديد در باورهاي اعتقادي است كه از كودكي به آنها داده شده. يكي از اولين شك ها، شك در وجود خداست. نوجوان مي خواهد به گونه اي استدلالي، كه عقلش ارضا بشود، خدا را بپذيرد و بنا بر اين سؤال مي كند و اگر اقبال داشته باشد كه به پاسخ خوب برسد، تفكر مذهبي در او پايدار مي شود. گرايش من به آثار مذهبي در همين زمينه است.
آثاري كه براساس مستندات قابل دفاع و قانع كننده مطرح بشوند، به ويژه قالب هاي شعر و داستان، مي توانند جذاب و مفيد باشند و بخش مهمي از مطالعات اين سن را تشكيل مي دهند. اين آثار آن قدر مهم هستند كه اگر درست مطرح شوند به پايه ريزي تفكر مذهبي كمك مي كنند.

× توصيه هاي يك معلم براي بچه هايي كه دوست دارند نويسنده بشوند...؟
×× توصيه اي كه همه نويسنده ها مي كنند و به نظر مي رسد نخ نما شده، واقعي است. شروع كار نويسندگي براي همه از مطالعه زياد است؛ اگر بخواهيم شاعر هم بشويم، مطالعه زياد و حفظ شعر.
اين كار هرچه از سنين پايين تر شروع بشود، اثربخش تر است. نقش پذيري اصلي انسان در كودكي است؛
بنا بر اين بايد خيلي زياد مطالعه كرد. به تعبير نويسنده اي، بايد «كرم كتاب» بود.
بايد در كنار مطالعه، نوشت. داشتن دفتر خاطرات توصيه خوبي است. البته وقتي خاطره مي نويسند، بايد فكر كنند نوشته آنها مخاطب دارد؛ همه اصول را رعايت و واژه ها را با حساسيت انتخاب كنند. نبايد از يادداشت كردن تجربه هاي بصري و حسي خودشان غافل شوند. خاطرات حسي را حتماً بنويسند. بر اين توصيه جايي تأكيد نشده، توصيه خود من است. ما در يك شرايط عاطفي خاص، احساس مي كنيم در درونمان فعل و انفعال هاي متنوع خاصي صورت مي گيرد. تحليل اين فعل و انفعال ها خيلي دشوار است، چون آدم وقتي به احساسات نزديك مي شود، احساسات فرار مي كنند. نويسنده بايد احساسات را با زيركي شكار كند و جزئيات را بنويسد، چون ماجرا به ياد آدم مي ماند، اما حس ها به سرعت فراموش مي شوند. اگر اين جمله مشهور «تولستوي» را درباره نويسندگي بپذيريم كه نويسندگي يعني «هنر انتقال احساسات تجربه شده»، اهميت احساسات را درك مي كنيم.
بعد از اين كه انسان به حد خوبي از مطالعه رسيد، تازه اين سؤال ها پيش مي آيد كه «از كجا شروع كنم؟»، «زاويه ديد چيست؟» و «عناصر داستان كدام اند؟» از اين زمان است كه خواندن مبحث هاي نظري داستان كمك مي كند و مي تواند مفيد باشد. در كل، آموزش هاي نظري زماني مفيد است كه براي نويسنده جوان سؤال پيش بيايد.

× كتابي هست كه بخواهيد مطالعه اش را به بچه ها پيشنهاد كنيد؟
×× ما سال گذشته در «سروش نوجوان» فهرستي تهيه كرديم كه از نظر من، مجموعاً قابل توجه است، مثلاً «عمو رستم»، «دايي سهراب» و «تن تن و سندباد» آقاي محمد ميركياني، «آن خار» جلال توكلي، «آشيانه در مه» اميرحسين فردي، «سفر به شهر سليمان» فريدون عموزاده خليلي، «مهمان مهتاب» و «انگشت مجسمه» فرهاد حسن زاده و «كوه مرا صدا زد» محمدرضا بايرامي كه در سوئيس هم جايزه گرفت، «زماني براي بزرگ شدن» محسن مومني ، «من ، پدرم و يك كماندو» داريوش عابدي و خيلي كتاب هاي خوب ديگر كه ما پارسال معرفي كرديم.

× چه مي كنيد با دلتنگي هاي ظهر جمعه؟ دوست نداريد يك ظهر جمعه ديگر قصه بخوانيد؟
×× آدم با هر چيز كه انس بگيرد جدايي از آن مشكل است، ولي من روش هايي را بلدم كه جلوي تداوم حس هاي اين چنيني را مي گيرد.
خوشحالم كه امانت چهل ساله اي را كه تحويل گرفتم ، بعد از ۲۴ سال اگر نگويم بهتر از روز اول ، لااقل به همان خوبي روز اول به نفر بعدي تحويل دادم، ضمن اين كه دنيا محل دل كندن است. اگر ياد نگيريم وابستگي هاي عاطفي مان را به چيزهايي كه از دست مي دهيم كم كنيم، خيلي رنج مي بريم.

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©