<صدای آشنا
            پنجشنبه 12 مرداد 1385

مونا سیفی ـ روزنامه جام جم ـ 27 تیر 85: چندي پيش به پاس قدرداني از سه دهه فعاليت محمدرضا سرشار بزرگداشتي در محل صدا و سيماي جمهوري اسلامي و با محوريت پيشکسوت ادبيات داستاني ، صداي آشناي ايرانيان و نويسنده برگزيده دومين جشنواره کتاب سال قصه هاي قرآني برگزار شد و شخصيت هاي مهم ادبي و سياسي کشور درباره آثار و شخصيت سرشار سخنراني کردند که گزارشي از اين مراسم در پي مي آيد.
محمدرضا سرشار به چند دليل براي مردم ايران نام شناخته شده است. او از نويسندگان سرشناس و صاحب نام معاصر است که توجه به محتواي ارزشي از ويژگي هاي آثار اوست.
سرشار در عين حال موسس انجمن قلم و از حاميان نويسندگان بعد از خود است. اما شايد آنچه بيش از همه نام محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) را در ذهنهاي مردم ماندگار کرده است ، قصه هاي ظهر جمعه او در راديوست که با اجراي زيباي او به يکي از پرشنونده ترين برنامه هاي راديويي تبديل شده بود. اگرچه نام محمدرضا سرشار و رضا رهگذر براي بسياري يادآور قصه هاي دلنشين ظهر جمعه است و هنوز صداي گرم او در ذهن بسياري از مردم باقي مانده است و تبديل به خاطره اي از دوران کودکي و جواني آنها شده است ، اما سرشار بيش از همه چيز يک نويسنده است.
نويسنده اي که سالها در داستان نويسي و بويژه ادبيات کودک و نوجوان قلم زده است و به جرات مي توان گفت قصه هاي راديويي او و لحن و طرز بيان ويژه او در قصه گويي همگي نشات گرفته از توانايي هاي او در حوزه ادبيات داستاني است.

ادبيات داستاني


محمدرضا سرشار از همان آغاز جواني به دليل علاقه به ادبيات فارسي و توانايي هاي شخصي اش به سوي داستان نويسي کشيده شد و اکنون بيش از 30 سال از اولين کتابي که او در حوزه ادبيات داستاني منتشر کرده است مي گذرد.
البته گرايش اصلي سرشار از همان آغاز فعاليت هاي ادبي اش در مجله «فردوسي» و «پيام شادي» به داستان نويسي در حوزه کودکان و نوجوانان بود. در واقع همين علاقه اوليه سرشار به اين حوزه باعث شد که او تاکنون دهها جلد کتاب قصه و داستان براي کودکان به چاپ رسانده باشد. اما به نظر مي رسد همين فعاليت سرشار در حوزه داستان کودکان سبب شده است که بسياري از بزرگسالان امروز، دوران کودکي و بخشي از خاطرات خود را به اين قصه ها اختصاص داده باشند. مريم صباغ زاده ، نويسنده و دبير چهارمين دوره جايزه قلم زرين که به همراه رضا رهگذر از موسسان انجمن قلم ايران هستند. درباره داستان هاي رهگذر مي گويد: «من رهگذر را از منظر داستانهايش مي شناسم و معتقدم داستان هاي او ويژگي خاصي دارند که حتي وقتي در قصه هاي ظهر جمعه به مددش مي آيند، باعث دلنشين شدن و ماندگاري کلامش مي شوند.»
صباغ زاده اين ويژگي را توجه رهگذر به جامعه و ادبيات تعليمي مي داند و در توضيح آن مي گويد: «ما در کمتر داستاني از رهگذر، ردپاي حديث نفس و به نوعي بيوگرافي او را مي بينيم. او بيشتر از اين که خودش را محور موضوعي قصه هايش قرار بدهد، از جامعه و مردم مي گويد؛ چيزي که به نظر مي رسد ادبيات امروز ما بشدت از آن فاصله گرفته است.»
محمدرضا سرشار داستان را يکي از ابزارهاي تاثيرگذار بر انسان ها و بويژه کودکان و نوجوانان مي داند و با توجه به اهميتي که براي اين موضوع قائل است ، نگاهي ويژه در داستان هاي خود وارد مي کند و به بيان مفاهيم و نکات آموزشي خاصي مي پردازد که داستان هايش را به نوعي وارد حيطه ادبيات تعليمي مي کند.
محسن مومني ، نويسنده با اشاره به اين ويژگي آثار داستاني سرشار از لحن و طرز بيان خاص او در داستان هايش مي گويد: «او به همين راحتي که من و شما حرف مي زنيم ، مي نويسد. البته فکر مي کنم اين مساله به خاطر اين است که تسلط خوبي به کلام دارد و خوش صحبت است و همين ويژگي ذاتي اش را در نوشته هايش هم وارد مي کند.»
در واقع اگر داستان هاي سرشار را در حوزه خاصي از داستان نويسي که قصد دارد به بيان تعهدات خاص ذهني نويسنده بپردازد قرار بدهيم ، بايد بگوييم پرداختن به مسائل ديني ، اجتماعي و تعليمي در کنار بيان داستان هايي که ويژگي هاي ادبيت نيز در آن به خوبي عيان است ، مهمترين عاملي است که باعث ماندگاري داستان هاي سرشار در حوزه کودک و همچنين بزرگسال شده است.
فيروز زنوزي جلالي که اين مساله را يکي از نيازهاي ادبيات ديني و انقلاب ما مي داند مي گويد: «شاخه ادبيات تعليمي و ديني يکي از شاخه هايي است که بعد از انقلاب به صورت جدي وارد ادبيات شد و داستان هاي بسياري در اين زمينه نوشته شد و بسياري از آنها به چاپ رسيد، اما در ميان داستان هاي از اين دست ، آثار معدودي هستند که ويژگي هاي يک داستان ادبي در آنها نهفته است. سرشار يکي از اين معدود داستان نويساني است که به سبب پرداختن به اين تعهدات ذهني خود، از بيان اديبانه غافل نشده است و بخوبي توانسته است در اين شاخه جايگاهي براي خود کسب کند.»
از سوي ديگر زنوزي جلالي شاخصه هاي داستاني سرشار را اين گونه برمي شمرد: «سرشار از نظر وفاداري به حقيقت مطلب ، پرداختن به فرم داستاني و تمام آنچه که آثار ادبي را شاخص مي کند، بسيار با ظرافت و دقت نظر عمل کرده است.»

داستان هايي از سرزمين نور


طرح مضامين معنوي و ماورايي در ادبيات و هنر و پرداختن به آنها طبعا بسيار مشکل تر از پرداختن به مضامين زميني و عادي است و اگرچه در ادبيات دوران انقلاب اسلامي ، آثار متعددي بويژه در حوزه ادبيات داستاني با چشمداشت به مضامين ديني و معنوي نوشته شده است ، اما به نظر مي رسد بسياري از اين آثار به دليل همين اهميت موضوع و سختي هايي که در مقوله پرداختن و استفاده از تخيل براي نوشتن اين مضامين لازم است ، نتوانسته اند بخوبي حق مطلب را ادا کنند و نام خود را در رده آثار ادبي و ويژه اين نوع ادبي قرار بدهند.
محمدرضا سرشار از جمله داستان نويساني است که بويژه پس از انقلاب اسلامي ، توجهي خاص به اين مضامين داشته است و حتي اين موضوع را در برنامه هاي راديويي خود چون «قصه هاي ظهر جمعه» و «از سرزمين نور» با بيان داستان هاي ديني ، قرآني دنبال کرده است.
در اين خصوص اگرچه شمارگان چاپ کتابها بخوبي بيانگر ميزان مخاطبان آنهاست ، اما برنامه هاي راديويي که به گونه اي مستقيم تر با مخاطبان خود در ارتباط است ، بخوبي نشان دهنده توانايي هاي سرشار در نوشتن داستان هاي قرآني و جذب مخاطبان خود است.
محمد ميرکياني ، نويسنده که طراح برنامه راديويي داستان هايي از سرزمين نور بود و پيش از آن نيز در يک دوره سردبيري برنامه قصه هاي ظهر جمعه را برعهده داشت ، درباره خصوصيت داستان هاي قرآني سرشار مي گويد: «حکايت ها، افسانه ها، قصه هاي واقعي داستان هاي قرآني همگي بخوبي در قالب قصه هاي سرشار پرورده مي شوند.»
ميرکياني که خودش را از شاگردان سرشار مي داند، به توجه اين نويسنده نسبت به نويسندگان جوان و استفاده از نيروهاي خلاق آنها اشاره مي کند و مي گويد: «خصوصيت و شان فرهنگي سرشار همواره عاملي بوده است براي اين که وقتي ايشان در موقعيت هاي فرهنگي مختلف قرار گرفته اند، به جوانان خلاق توجه ويژه داشته باشند. اين مساله باعث شده است بسياري از داستان نويساني که اين روزها برنده جوايز مختلف ادبي مي شوند، به نوعي دست پرورده سرشار باشند.»
محمدعلي گوديني ، نويسنده نيز به رمان «آنک آن يتيم نظر کرده» که يکي از داستان هاي ديني سرشار است ، اشاره مي کند و درباره پرورش عقايد مذهبي در ضمن آثار ادبي سرشار مي گويد: «اين نکته را حتي اگر شخصي غيرمعتقد و غيرحرفه اي هم بخواند، برايش باورپذير است. زبان روان ، از جمله عناصري است که فرد را تحت تاثير قرار مي دهد. در اين اثر، نثر و زبان به تجسم فضاي آن کمک مي کند. باورپذيري بيش از هر چيز ديگر، ذهن را با خود درگير مي کند و چشمگير است.»
محمدرضا سرشار معروف به رضا رهگذر در سال 1332 در شهر کازرون به دنيا آمد. او از سال 52 کار نويسندگي را با نوشتن در مجلات و مطبوعات آغاز کرد و در مدت کوتاهي يعني در سال 55اولين کتابش را به چاپ رساند. سرشار بعد از پيروزي انقلاب کار نويسندگي داستان و مطبوعات را به صورت گسترده تري ادامه داد، به طوري که در اين دوره بيش از 58عنوان کتاب از او در قالب داستان ، پژوهش ، نقد و مباحث ادبي نوشته شده است که انتشار اين کتابها دست کم 26 جايزه را به خود اختصاص داده اند. حضور او همچنين در عرصه راديوي ايران به عنوان گوينده «قصه ظهر جمعه» که يک دوره 24 ساله را دربرمي گيرد، بسيار چشمگير و قابل توجه بود، به طوري که امروزه بسياري سرشار را به خاطر قصه هاي ظهر جمعه اش مي شناسند و بسياري هم با آن قصه ها خاطرات فراواني دارند.

اهميت داستان کودک

«سرشار» در داستان هايي که براي بزرگسالان مي نويسد به بيان مسائل اجتماعي و سختي ها و تلخي هاي زندگي مي پردازد و سعي دارد در خلال داستان هايش علاوه بر اين که لذت خواندن يک اثر ادبي روان و دلنشين را به خواننده بخشد، نکته اي و پندي هم به او هديه کند. او اين شيوه را در داستان هاي کودک خود هم مراعات مي کند و گاه تا حدي به نحوه ارائه کلام خود توجه دارد که به نظر مي رسد براي او اهميت داستان کودک نه تنها کمتر از بزرگسال نيست ، بلکه گاه جايگاهي مهمتر پيدا مي کند.

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©