|
<دکتر محسن پرویز
شنبه 17 تیر 1385
شطرنج بازي عجيبي است.مرتبه اول که روش حرکت مهرها و قواعد اجمالي بازي را آموختم به اصرار آن که روش بازي را از او آموخته بودم مشغول بازي شديم.من نوجوان بودم واستادم جوان.استادم دور اول را به سادگي برد.دور دوم کمي سخت تر. دور سوم بازي طولاني شد وبالاخره او برد.و عجيب بود که همچنان اصرار داشت بازي کنيم! دور چهارم يا پنجم باخت!وپس از آن در ايامي که حوصله اي بود و علاقه اي و گهگاهئ بازي مي کرديم هرگز نبرد!
واقعا شطرنج بازي عجيبي است!استادي طي نيم تا يک ساعت به يک بازنده هميشگي تبديل ميشود! هنر قصه نويسي نيز از نظر هايي شبيه شطر نج است.اصول و قواعدي دارد که انسان مي تواند آنها را بياموزد و بهتر و ساده تر آن است که اين اصول را از يک استاد فن ياد بگيريد(اگر چه مي توان با تجربه و خطا آموخت).اما پس از آموزش داستان نويسي هيچ دليلي وجود ندارد که کارآموز همواره پشت سر استاد خود حرکت کند يا بهتر و صريح تر بگويم در خيلي از موارد کارآموزاني که مسير را اساسا اشتباه انتخاب نکرده اند از استاد خود پيش مي افتند.
داستان نويسي عرصه اي است که ذوق و علم و تجربه در کنار هم قرار مي گيرد. بسياري از استادان کلاس هاي داستان نويسي و جلسات نقد را مي شناسم که کيلومترها از دانش آموختگان کلاس هاي خود عقب افتاده اند و تنها شان جلوداري و پيشکسوتي است که باعث مي شود در صدر جلسه بنشينند. در اين عرصه تنها دو سه نمونه استثنا را به خاطر دارم که يکي از آنها- وشايد پيشاپيش همه شان-استاد محمد ضا سرشار(رضا رهگذر)است.
با رضا رهگذر در سال 1356 يا1357 با خواندن يکي از کتابهايش آشنا شدم ودورادور نوشته ها و فعاليت هايش را-
مخصوصاً پس از حضور او در حوزه هنري-تعقيب مي کردم.اولين برخورد رو در روي ما در سال 1368 در شهرستان ايرانشهر روي داد و پس از ان هر از گاه در جلسات داوري و کارشناسي تجديد ديدار شد. تا ان که بحث تاسيس انجمن قلم ايران پيش امد و جلسات متوالي و متعددي با هم داشتيم. پيش از آشنايي نزديک با استاد سرشار نوع نثر بي تعارف و محکم او در اظهار نظر راجع به آثار ديگران برايم ناراحت کننده و آزاردهنده بود و محور بحث در اولين آشنايي نزديکمان نيز نوعي جدل در همين مورد ودر اعتراض به آن بود.
استاد سرشار در نقد هاي خود بسيار تلخ و گزنده برخورد مي کردند و اين تلخي براي برخي از صاحبان آثار تحمل ناپذير بود و
شايد زخمهاي ناشي از اين برخوردهاي بدون تعارف در قلب بسياري هنوز التيام نيافته و در برخي موارد به تلافي جويي هاي
غير اصولي منجر شده باشد.اما آنها که استاد را از نزديک ديده و
مي شناسند بر اين باورند که اين سخنان گزنده نه از روي دشمني و عداوت که به قصد ايجاد حرکت و به خود آوردن صاحبان اثار و اثبات آن است که قادرند بهتر و بيشتر بنويسند.
بسياري از داستان نويسان ميان سال صاحب نام و کساني که دهه هاي چهار و پنج زندگي را پشت سر مي گذارند با يا بدون واسطه
شاگرد استاد بوده اند(چه به اين امر اعتراف کنند و چه بر سر آن سرپوش بگذارند). کسي که به واسطه خواندن وتاثير گرفتن از آثار فلان نويسنده درگذشته خارجي يا داخلي خود را شاگرد او مي داند آيا مي تواند منکر تاثير گرفتن از آثار و نقد هاي استاد شود
مخصوصا آنها که نقد آثارشان توسط استاد سرشار باعث تلاش بيشتر و رفع نواقص و پيشرفتشان در اثار بعدي شده است. اما آنچه جالب توجه است پيش بودن استاد سرشار از افراد پيش گفته است. هنوز هم در جلسات نقدي که با حضور آقاي سرشار برگزار مي گردد او با انبوهي از اطلاعات و يافته هاي حاضران را غافلگير مي کند. از سوي ديگر هرگاه هر اثري از ايشان منتشر و زيبايي ها و توانايي هاي داستان نويسي شان آشکار مي شود مي توان دريافت که اگر چه بسياري از نويسندگان از استاد خود پيشي مي گيرند اما عقب ماندن استاد از شاگرد يک قاعده کلي نيست و استثنابردار است!
نظم وترتيب خستگي ناپذيري و مراعات حرام و حلال(مخصوصا در مسائل اقتصادي) سه خصلت ويژه اي است که استاد را از ديگران متمايز مي کند.
|