|
<پاسخ محمدرضا سرشار (رهگذر ) به يك جوابيه
جمعه 2 تیر 1385
مديرمسئول محترم روزنامه شرق
با سلام، احتراماً در روزنامه شرق مورخ ۳۱/۳/،۸۵ مطلبى تحت عنوان «درباره گفت وگوى رضا رهگذر» به قلم شخصى به نام آقاى محمد كرمى به چاپ رسيده بود؛ كه چون متضمن «اهانت» و «تهمت» نسبت به اينجانب بود، خواهشمند است طبق قانون مطبوعات، دستور فرماييد جوابيه اينجانب را در همان صفحه و با همان حروف، به چاپ برسانند. قابل ذكر است كه همچنان كه مستحضريد «اهانت» و «تهمت»، از مصاديق جرايم مطبوعاتى اند؛ و اينجانب، از آنجا كه چاپ چنين مطلبى از سوى «شرق» را ناشى از اشتباه مى دانم، از حق شكايت خود نسبت به اين روزنامه- در صورت درج بى كم و كاست جوابيه- مى گذرم. اما شكايت از نويسنده مطلب به مراجع قضايى را، جزء حقوق مسلم خود و خدمتى به سالم سازى فضاى مطبوعاتى كشور مى دانم.
• اما جوابيه
۱- نقد اينجانب در آن گفت وگو، نسبت به عملكرد «حوزه هنرى» بوده است. هرگونه پاسخ به آن نقد، تنها در حيطه اختيارات دفتر رياست يا روابط عمومى حوزه هنرى، با شماره نامه رسمى است. اين شخص، كه طبق اطلاعات حاصله، با نام مستعار نامه خود را فرستاده است، در اين ارتباط، چه مسئوليتى داشته است كه روزنامه، اقدام به درج پاسخ او كرده است؟! (قابل ذكر است كه نامه نامبرده، هر چند روى سربرگ حوزه هنرى است، اما فاقد شماره، مهر يا هرگونه نشانه اى است كه بيانگر رسميت داشتن آن از سوى حوزه هنرى باشد.) بنابراين، نامبرده حتى اگر مدير يكى از واحدهاى مورد انتقاد قرار گرفته در آن گفت وگوى من هم مى بود و نامه خود را با نام واقعى اش هم مى نوشت، رسماً در جايگاهى نبود كه بتواند رأساً به آن مطلب پاسخ بگويد؛ و حتماً مى بايست اين پاسخ را - آن هم با شماره رسمى- از طريق روابط عمومى حوزه هنرى يا دفتر رياستى آن، براى روزنامه ارسال مى كرد. كه مى دانيم، چنين نبوده است.
۲- تازه، در صورت رسميت داشتن نامه از نظر قانونى، روزنامه وظيفه نداشت متنى را كه حاوى دو جرم محرز مطبوعاتى، يعنى«اتهام» و «اهانت» نسبت به اينجانب بود، به چاپ برساند. اين دو مورد، در واقع اشتباهاتى است كه از سوى روزنامه محترم شرق، در چاپ چنين مطلبى صورت گرفته است. اشتباهاتى كه از يك مجموعه حرفه اى، با آن سابقه طولانى مطبوعاتى، ارتكاب آن بسيار دور از انتظار است!
۳- در نامه چاپ شده، با جملاتى همچون «مى دانم شما به اشاره چه طيفى آن مصاحبه را انجام داده ايد»، «جناب عالى و برخى از هم تيمى هاى شما كه اخيراً در مطبوعات ظاهر شده اند»، «همان مسيرى را طى كنيد كه براى شما مشخص كرده اند»، «اگر چند نفر جناب عالى را تحريك كرده اند كه به مديريت حوزه حمله كنيد» و «انسان دين باور اهل قلم مسلمان اجازه نمى دهد كه مهره دست ديگران باشد و آب به آسياب دشمن بريزد»، رسماً من متهم به عضويت در تيم و طيفى شده ام كه قصد حمله به مديريت حوزه هنرى و تحريك شده و مهره دست ديگران، قلمداد شده ام.
شخص نويسنده نامه، در همين سال هاى معدود اخيرى كه به حوزه هنرى آمده است، قطعاً متوجه شده است كه رضا رهگذر، هر چه باشد، اما هرگز در تمام عمرش نه عضو طيف و جريان سياسى و حزبى و حتى ادبى و هنرى خاصى بوده و نه هرگز زير علمى رفته است. چه، تا امروز چنان علم رفيعى، كه ارزش زير آن رفتن را داشته باشد، نيافته است. به عكس، آنان كه بى حب و بغض نگريسته اند، مى دانند كه يكى از اتهام هاى- شايد بحق- او در طول اين ساليان، علمدارى بوده است.
۴- انتقادهاى بنده به بخش هاى مختلف حوزه هنرى، بسيار بيشتر و وسيع تر از آنچه است كه در آن گفت وگوى ده- پانزده دقيقه اى تلفنى با خبرگزارى فارس بيان كرده ام. با اين رو، به هيچ وجه، منكر نكات قوت و كارهاى مثبت بسيارى كه طى ساليان اخير، در برخى بخش هاى حوزه هنرى صورت گرفته است نيستم. اما به خلاف اتهام نويسنده آن نامه، اكثر اين انتقادها را، بسيار صريح تر و بى پرده تر از آنچه در اين گفت وگو آمده بود، به سرپرستان حوزه- در گذشته و حال- و برخى ديگر از مسئولان آن، بيان كرده ام.
ضمن آنكه اغلب آنچه در آن گفت وگو اظهار داشته بودم، قبلاً در قالب يادداشت هايى متعدد، به قلم خودم و برخى ديگر از دوستان، در روزنامه «جوان» (سال هاى ۸۳- ۸۲)، مجله «ادبيات داستانى» (متعلق به حوزه هنرى)، جلسه گردهمايى مسئولان واحدهاى ادبى حوزه هنرى، جلسات نقد هفتگى داستان حوزه هنرى، جلسات شوراى سياستگزارى واحد ادبيات حوزه هنرى، جلسات شوراى سردبيران مجلات حوزه (با حضور رياست حوزه هنرى) و يك جلسه شوراى سياستگزارى كل حوزه هنرى، در حضور رياست سازمان تبليغات اسلامى، بيان كرده ام. بنابراين، نه انگ «محافظه كارى» به من مى چسبد و نه اين انتقادها را، به زعم نويسنده آن نامه، «چندماه بعد از بازخريد» از حوزه هنرى مطرح كرده ام! اما از همه اين حرف ها گذشته، اولاً هنوز يك ماه هم از بازخريدى من- توسط خودم- از حوزه نمى گذرد. درثانى، بازخريدى اينجانب، از سوى مديريت حوزه، به اين شرط پذيرفته شد كه جلسات نقد داستان آن را دوباره احيا كنم و سردبيرى مجله «ادبيات داستانى» را نيز- به صورت قراردادى- كماكان ادامه دهم. بنابراين من همچنان، به نوعى ديگر، عضو حوزه هنرى هستم. (از قضا، پس از انتشار خبر بازخريدى من در مطبوعات، آقاى بنيانيان، طى نامه اى، از اينجانب گلايه كرد؛ كه با توجه به قرار ما براى موافقت با بازخريدى شما- در جهت ادامه همكارى با حوزه- چرا اين خبر منتشر شده؛ تا مورد سوءاستفاده عده اى قرار گيرد! و ظاهراً، هنوز ده روز نگذشته، پيش بينى ايشان گويا دارد درست از كار درمى آيد!)
۵- در مورد كتاب «هنر مدرن» (بررسى و تحليل هنر معاصر جهان) تاليف و ترجمه آقاى مرتضى گودرزى ديباج رئيس بخش پژوهشگاه حوزه هنرى، كه در آن مصاحبه نامش «مبانى هنر مدرن غرب» ذكر شده بود- و گويا عمده ناراحتى نويسنده نامه هم، از انتقاد چندكلمه اى من از اين كتاب بوده است- حاضرم در يك نقد رويارو، نشان بدهم كه چه كسى (من، يا نويسنده كتاب يا نويسنده نامه) با اين مباحث آشنا است و چه كسى نيست؛ و صحت گفتارم را درباره اين اثر، با ادله كافى به اثبات برسانم. به شرط آنكه نويسنده نامه شخصاً به آشكار كردن نام واقعى خود و نسبتش با مولف اين اثر را آشكار كند، محل مناظره و زمان آن را هم مى توان تعيين كرد. در غير اين صورت، اعتراف كند كه ادعاى ناصواب كرده است.
۶- در پايان مجبورم بر اين امر تاكيد كنم كه صداقت حكم مى كند انسان سخنان خود را با نام خود بيان كند. در غير اين صورت، اگر نقد ديگران را رها كند و به زندگانى خويش بچسبد، به صلاح نزديك تر است.
|