محمد رضایی ـ كتاب نيوز: از در نمایشگاه که وارد می شوی در و دیوار را پر کرده اند از عکس های گنبد خضرا! نه که فکرکنی بدم می آید دم به دم ببینم مسجد النبی را. اما روی تراکت ها و تبلیغات و هر جا که دستشان آمده به دیوار زده اند و روی زمین ریخته اند و ... اتفاقا تا می بینم دلم پر می کشد و می رود تا خود مدینه و کدام مان است که پر پر نزند برای یک لحظه آرامش کنار قبرش. سخن چیز دیگری است. به مناسبت سال پیامبر اعظم(ص) در و دیوار را پر کرده اند از نقش گنبد زیبای خضرا و حتی گوشه ای علم کرده اند دم دستگاهی که آقا مثلا این که می بینید گنبد رسول الله(ص) است. و بیا و ببین که چه نکرده اند این نهادهای متصدی فرهنگ که با این زحمت و کار فرهنگی پر و پیمان، تا یقین کنند کسی عکس گنبد را ندیده؛ در این سال از دنیا نمیرود. دست شان درد نکند. خیال ما را هم جمع کرده اند که ما دیگر نرویم با این نقاشی ضعیف مان، با دست گنبد را بکشیم بزنیم به دیوار که آقا بیایید ارشاد بشوید(البته نه از نوع وزارتیاش!). خدا برکت بدهد به دست و پنجه ی بلورین چاپگرهای دیجیتالی!
می رسم به انتشارات مدرسه و می گردم دنبال چهار تا کتاب درسی و نیمه درسی برای خواهر کوچکتر و برادرزاده و غیره ... که چشمم می افتد به یک کتاب به یک اسم آشنا : "رضا رهگذر" اما طرح جلد کتاب نه تناسبی با نام آشنا دارد و نه تجانسی در شان عنوان آن:" آخرین فرستاده".
ورق که می زنم با همه گرافیک و تصویرگری ناموزون کتاب می فهمم که "آخرین فرستاده" همان پیامبر اعظم(ص) است.
سرم را که می چرخانم همه جای نمایشگاه هنوز پر از تبلیغات دولتی است از گنبد دوست داشتنی او. و حالا توی یک انتشارات دولتی ارایه کتابی با قلمی قوی آن قدر کم رنگ و ضعیف است که بعد از گذشت چند سال از انتشار هنوز بین طبقه کتاب خوان مهجور است.
×××
در نیمهی دوم دههی شصت، از رادیو یک مجموعهی نمایشی پخش میشد که در آن سالها مخاطبان بسیاری را برای رادیو به ارمغان آورد. نام برنامه "از سرزمین نور" بود که به زندگی حضرت رسول(ص) اختصاص داشت. متنهای این برنامهی پر مخاطب را محمد رضا سرشار (رضا رهگذر) مینوشت. این برنامه بهانهای بود برای تحقیق حول زندگینامهی حضرت رسول(ص). از آن تحقیق ها بعدا چند اثر دیگر هم بهوجود آمد.
بهانه این گفتگو آمدن کتاب "آخرین فرستاده" روی پیشخوان انتشارات مدرسه(غرفه 38) در نمایشگاه نوزدهم بود.
* آقای سرشار، چه آثار دیگری از آن تحقیقها، نگاشته شد؟
یکی "آنک آن یتیم نظر کرده"(نشر به نشر) نام گرفت که در دو جلد و برای بزرگسالان نوشته شد. این کتاب برندهی جایزهی رتبهی اول "دومین جشنوارهی قصههای قرآن" شد.
* چه سالی؟
سال 84. دیگری هم مجموعهی 15 جلدی "از سرزمین نور"(انتشارات پیام آزادی) شد که برای کودکان بود. این کتاب مصور و 2 رنگ بود.
* و داستان "آخرین فرستاده"؟
از انتشارات مدرسه تماس گرفتند و طرحی را مطرح کردند که در آن میخواستند یک مجموعه زندگینامهی داستانی از چهارده معصوم(ع) را چاپ کنند. کتاب حضرت رسول(ص) را من قبول کردم.
* چقدر طول کشید؟
بازنویسی و نگارش اصلی متن کتاب نزدیک به 2ماه طول کشید.
* مخاطب "آخرین فرستاده" چه کسانی هستند؟
طیف مخاطب بچههای دبیرستانی بودند.
* ببینید در صفحهی شناسنامهی کتاب یک مدیر هنری وجود دارد و یک تصویرگر. مخاطب هم بچههای نوجوان هستند. به نظر شما این طرح روی جلد ـ که آدم را یاد کتاب درسی! میاندازد ـ و تصویرگریهای سیاه درونش میتواند مخاطب را جذب کند؟ اصلا این طراحیها به قلم روان متن هم لطمه زده است. من این کتاب را یک نفس خواندم. اما مخاطب گذری برایش ظاهر اهمیت دارد.
بله، متاسفانه کتاب از نظر کار گرافیکی نازل است. اما امیدوارم آن قسمت دوم حرفهای شما اتفاق نیفتاده باشد.
* شما خودتان هیچ اعمال نظری نکردید؟
در متن قرارداد، ناشر اثر را خریده است. آنها حتی در رسمالخط کتاب هم دست بردهاند و در جدانویسی ها هم به غلط رفتهاند. من کار را قبل از چاپ هم ندیدم.
* و در مورد فروش و نحوهی توزیع و تبلیغ کتاب؟
اصولا انتشارات دولتی تبلیغی برای فروش ندارند، چون دغدغه آن را ندارند. من هم که اثر را کامل در اختیار آنها گذاشتهام و در این مورد هم دخالتی نکردم.
* برای نوشتن وقایع تاریخی از چه منابعی استفاده کردید؟
سعی بر این بود از منابعی که موثق باشند استفاده کنم. کتاب آقای "دوانی"، "علامه مجلسی" و کتب دیگر که نامشان در آخر کتاب آمده است.
* برای نگارش اثر چه نکتهای برایتان اهمیت داشت؟
داستان دوران قبل از تولد تا قبل از بعثت حضرت، بسیار کم و محمدود نوشته شده است. یک دلیلش اینست که در آن دوران چون پیامبر(ص) شناخته شده نبودند تاریخ نگاری جدی بر روی آن صورت نگرفته بنابراین در این دوره موارد اختلافی زیاد و سندهای قابل اتکا کم هستند. برخلاف دورهی بعد از بعثت.
* به همین خاطر توجه بیشتری بر آن دوران داشتید؟ مثلا در کتاب از غزوهها که مربوط به دوران بعد از بعثت است فقط حرکتی گذرا میبینیم. در حد یک اشاره!
اتفاقا رهبر انقلاب در همین یکی دو هفتهی اخیر که خدمتشان بودیم، گویا کتاب را به تازگی خوانده بودند. از کتاب تعریف کردند و گفتند جای این نوع زندگینامهها بدین شکل(جمع و جور، خلاصه، موجز و دارای نگاه داستانی) خالی بود و خلا آن حس میشد. ایشان همانجا همین انتقاد را کردند و فرمودند که چرا به جنگهای حضرت(ص) این قدر خلاصه پرداختهاید؟!
* این نپرداختن علت خاصی داشت؟
بله، اول اینکه ما اصرار داشتیم حول وحوش 100 صفحه کتاب را تمام کنیم. من این را عرض کردم اما ایشان گفتند که این دلیل نمیشود. حداقل یک جنگ را به خوبی تعریف میکردید.
البته من خودم هم این نکته را قبول داشتم اما چون ناشر که سفارش دهندهی اثر بود از من خواسته بود روی جنبههای عطوفت و مهربانی حضرت(ص) کار کنم من هم تاکید بیشتر کار را بر روی آن جنبهها گذاشتم.
* حیف "آخرین فرستاده" با آن قدرت قلم و ضعف تصویرگریاش.