با نام و شخص وحید نیکخواه آزاد و مهدی ارگانی، در نخستین سمینار ادبیات کودکان و نوجوانان کشور(1) در بعد از انقلاب، که در سال 1358 توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد، آشنا شدم.
در آن زمان، مگر به طور اتفاقی، روزنامه نمیخواندم. در یکی از همین روزنامه خواندنهای اتفاقی، در آگهی سمینار مذکور، اسم خودم را دیدم که در کنار اسامی توران میرهادی، مهدی ارگانی و گمان میکنم فرهاد طوسی زاده، به عنوان یکی از سخنرانان میزگرد مربوط به داستان، آمده بود.
با توجه به نزدیکی زمان این سمینار و میزگرد، بسیار شگفت زده شدم که گردانندگان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، چگونه بدون هیچگونه تماس و هماهنگی با من، یا لااقل اطلاع دادن، نام مرا به عنوان یکی از سخنرانان آن مراسم آورده بودند؟! با این همه، بدون آنکه به فکرم برسد لااقل من تماسی با آنان بگیرم و از چند و چون ماجرا باخبر شوم، روز موعود به محل برگزاری مراسم(تصور میکنم در طبقه همکف ساختمان اصلی کانون در خیابان جم آن زمان) رفتم. تالار اجتماعات آبرومند اما جمع و جوری بود؛ و جای خالیای به آن صورت نداشت.
صندلی خالیای گیر آوردم، و به طور ناشناس، در میان جمعیت نشستم. مراسم فشرده و پر و پیمانی بود. در میزگرد راجع به شعر کودک و نوجوان، وحید نیکخواهآزاد و لااقل سه نفر دیگر ـ که نامشان در خاطرم نیست ـ شرکت کردند؛ و جلسه آنان یا پرسشهای حضار و پاسخهای ایشان تمام شد.
دکتر محمدجعفر محجوب، سخنرانی عالمانهای راجع به متون کهن ادبی و نقش آنها در ادبیات کودکان و نوجوانان ارائه داد. شخصی با چهرهای متمایل به سبزه، که بعد متوجه شدم اسمش مصطفی رحماندوست است و او هم در عرصه ادبیات کودکان و نوجوانان فعالیت میکند، سخنرانیای درباره ادبیات یا داستان کودکان و نوجوانان ارائه داد، که از طرف یکی از حضار که مواضع مارکسیستی داشت، با فریادهایی بلند و خشن، مورد انتقاد قرار گرفت؛ و آشکارا دیدم که رحماندوست رنگش زرد شد. اما البته، عكسالعمل حادي، از خود نشان نداد. و از آنجا كه اين گونه برخوردها و جوسازيها، از سوي عناصر چپ و مانند آنها، در آن زمان، سابقه داشت، قضيه، به همينجا، خاتمه يافت(اگر اشتباه نكنم، حتي آن شخص، خودسرانه به پشت تريبون هم رفت، و ادامه مطالبش را، خطاب به حضار، گفت)
بعد، مجري مراسم، با توكلي به راستي فوق عادي، كه تنها با حال و هواي آن زمان كشور قابل توجيه بود و جواب ميداد، نام اعضاي ميزگرد داستان، و از جمله، اسم مرا خواند؛ و دعوت كرد كه به صحنه برويم.
به اين ترتيب، من در آغاز بيست و شش سالگي، براي نخستين بار، در يك مراسم جدي تخصصي راجع به ادبيات كودكان و نوجوانان شركت كردم و سخن گفتم؛ و نوع برخورد مخاطبان -كه از همه سنخ و تفكري بودند- هم، نشان داد كه بحمدالله، ناموفق نبودهام. اما نكته مهمتر آن بود كه اين ماجراي ساده، باعث آشنايي من با وحيد نيكخواه آزاد، مهدي ارگاني، ـ بعدها ـ مصطفي رحماندوست، داريوش نوروزي و عدهاي ديگر از جوانان فعال مسلمان عرصه ادبيات كودكان و نوجوانان شد كه بعضاً به همكاريهاي مشتركي با بعضي از آنان انجاميد.
در ضمن براي نخستين بار، پاي مرا به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، به عنوان مهمترين مركز فعال در زمينه ادبيات و هنر كودكان و نوجوانان، باز كرد، و توجه مرا به مسائل نظري اين ادبيات و هنر، به شكل تخصصي، بيش از پيش و به طور خاص، جلب كرد. اهميت اين قضيه، از اين نظر هم بود كه مرا،كه در كل، فردي فاقد جاهطلبيهاي سياسي و اجتماعي، دوستدار خلوت و دوري از جنجال و هياهو، و گريزان از باندها، دستهها، احزاب و جريانهاي ادبي و سياسي بودم، وارد يك سلسله فعاليتهاي جمعي و گروهي نيز كرد؛ كه نيك و بدش را شايد لازم باشد ديگران بگويند.
در پايان مراسم، از نزديك با نيكخواه و بعضي گردانندگان كانون آشنا شدم(آنها به واسطه همان چهار كتاب منتشره از من در پيش از انقلاب، مرا از قبل، به نام، ميشناختند): دكترصادق خرازي(نماينده ايران در سازمان ملل در دولت آقاي رفسنجاني و وزير امور خارجه در دولت آقاي خاتمي) در مقام مديرعامل كانون پرورش فكري، و دكتر بانكي(بعدها متوجه نشدم سر از كجا درآورد) معاون او بود. ارگاني و نيكخواه، از اعضاي شوراي انتشارات كانون بودند. رحماندوست هم ظاهراً همكاريهايي با كانون داشت.
وقتي پرسيدم كه چطور و با چه اطميناني، پيش از تماس و هماهنگي با من، اسمم را در آن فهرست گذاشتهاند، پاسخ دادند: تلاشهايمان براي پيدا كردن نشاني يا شماره تلفني از شما، به نتيجه نرسيد. گفتيم لابد در روزنامه، آگهي را ميبينيد و خبردار ميشويد!
-----------------------------
(1) بعدها، در سالهاي 68 يا 69، مصطفي رحماندوست،در زمان مأموريت به خدمت در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سمينار ادبيات كودكان و نوجواناني راهاندازي كرد، كه در پوسترهاي تبليغاتي و مصاحبههاي خودش، از آن به عنوان «نخستين سمينار ادبيات كودكان و نوجوانان» ياد كرده بود. در حالي كه آن سمينار نه اولين، كه حتي دومين و سومين سمينار از اين نوع هم در كشور نبود. زيرا علاوه بر كانون، بعدها مراكزي همچون امور تربيتي تهران و ساير استانها و... مشابه اين سمينارها برگزار كرده بودند.