<ماجراي پاکسازي دو کتاب من، از کتابخانه‌هاي مدارس سراسر کشور
            یکشنبه 20 آذر 1384

زمستان 1360 از سوي اداره کتاب امور تربيتي کل وزارت آموزش و پرورش جزوه نيمه محرمانه دفترچه مانندي، در قطع وزيري کوتاه، که به صورت پلي‌کپي تکثير شده بود، براي مراکز امور تربيتي همه استانها ارسال شد، که حاوي فهرست کتابهايي بود که مي‌بايست از کتابخانه‌هاي مدارس سراسر کشور، پاکسازي مي‌شد.
در اين فهرست، اسامي دو کتاب "اصيل‌آباد" و "مهاجر کوچک" از صاحب اين قلم، به همراه کتابهايي از آقاي محمود قليني و خانم زهرا رهنورد نيز آمده بود.
موضوع، البته، به فاصله کوتاهي(قاعدتاً توسط مربيان امور تربيتي‌اي که با اين برخورد موافق نبودند) در سطح عموم منتشر شد. تا آنجا که خبر به گوش مهندس ميرحسين موسوي، نخست‌وزير وقت، رسيد؛ و ايشان، در پاسخ خبرنگار صدا و سيما، که نظرش را راجع به اين قضيه پرسيد، قرار دادن اسامي نويسندگان متعهد مسلماني همچون محمود حکيمي، زهرا رهنور و صاحب اين قلم را، در کنار نويسندگان مارکسيست و ضد مذهب و انقلاب را محکوم کرد، و آن را اقدامي خودسرانه از سوي مسئولان اين بخش از امور تربيتي قلمداد کرد(نقل به مضمون).
صد البته، اين موضعگيري صريح و سريع نخست وزير دولت مردمي، در آن سالهاي پر التهاب، باعث اعاده حيثيت از ما سه نفر، در جامعه شد. اما ـ ظاهراً ـ باعث نشد که مسئولان ذيربط در امور تربيتي، از تصميم خود برگردند، و دستور قبلي‌شان به ادارات تابعه ـ لااقل در اين جنبه ـ را، اصلاح کنند.
اين را که از آقاي حکيمي يا خانم رهنورد، چه کتاب يا کتابهايي در آن فهرست پاکسازي قرار گرفته بود، هم اکنون به خاطر نمي‌آورم. اما در مورد دو کتاب مورد اشاره خودم که نامشان در فهرست مذکور آمده بود، مي‌توانم بگويم:
1. با توجه به اينکه خريد کتاب براي تمام کتابخانه‌هاي مدارس سراسر کشور، در آن زمان، به صورت مجتمع و تحت‌نظر شورايي در امور تربيتي مرکز صورت مي‌گرفت، هيچ يک از اين دو کتاب من، عملاً توسط اين مرکز، براي کتابخانه‌هاي مدارس خريداري نشده بود، که نيازي به صدور دستور پاکسازي آنها از آن کتابخانه‌ها باشد. اما ظاهراً، مرکزنشينان مذکور، از آنجا که حدس مي‌زدند قبل از برقراري اين تمرکز در گزينش و خريد کتاب براي مدارس، ممکن است بعضي از کتابداران مدارس، بنا به تشخيص خود، اين کتابها را ـ به صورت انفرادي ـ براي کتابخانه مدارس تحت پوشش خود خريداري کرده باشند، يا آنکه، مثلاً، اين کتابها، از طريق ديگر(مثل اهدا از سوي دانش‌آموزان و والدينشان) به کتابخانه‌هاي مذکور راه يافته باشد، براي محکم‌کاري، آن دستورالعمل را صادر کرده بودند.
2. از قضا، هر دو کتابهاي مذکور از من، از متعهدانه‌ترين و مخلصانه‌ترين کتابهايي بود که اولي(اصيل‌آباد) را به نيت نوعي همراهي با انقلاب ـ به سهم خودم ـ و دومي(مهاجر کوچک) را به قصد ياري رساندن به مقاومت ايثارگرانه و مظلومانه ملت مسلمان ايران در برابر جنگ وحشيانه‌اي که بر آنان تحميل شده بود، نوشته بودم؛ و هر کدام هم، به نوبه و در زمان خود، تأثيرهاي مورد نظر را، در سطحي قابل توجه از جامعه کتابخوان، گذارده بودند. ضمن آنکه "اصيل‌آباد"، بلندترين و مطرح‌ترين داستان درباره انقلاب، و "مهاجر کوچک"، يکي از دو داستان بلندي بود که براي نخستين، درباره جنگ تحميلي براي نوجوانان منتشر شده بود.
3. نکته جالب و شايد طنز تلخ قضيه آن بود که(آن گونه که بعداً شنيدم يا خواندم)، اتهام "اصيل‌آباد"، ضديت با ولايت فقيه، و اتهام "مهاجر کوچک" داراي تأثير ضد جنگ بودن ذکر شده بود. يعني درست عکس همان چيزهايي که من خواهان و مدعي آن بودم. در عين حال که، "اصيل‌آباد" را ـ همچنان که در يادداشت ديگري آورده‌ام ـ روحاني‌اي همچون دکتر باهنر براي چاپ انتخاب کرده و آن همه هم از آن و نويسنده‌اش تعريف کرده بود يعني کسي که خود، از ياران و شاگردان نزديک حضرت امام خميني، از اعضاي شوراي انقلاب، و پس از پيروزي انقلاب، وزير آموزش و پرورش و سپس نخست‌وزير نظام بر آمده از چنان انقلابي، مبتني بر نظريه ولايت فقيه بود!
مهاجر کوچک را هم من، صددرصد، به نيت اداي ديني کوچک، در قبال آن همه ايثارگري و قهرماني رزمندگان دفاع مقدس و امت سلحشور انقلابي‌مان نوشته بودم.
4. جالب‌تر آنکه، تبعات منفي نوشتن "مهاجر کوچک" براي من، در آن زمان، به همين، منحصر نشد. بلکه به يک جلسه در واقع محاکمه غيررسمي من،‌ توسط سه تن از افراد مرتبط يا غيرمرتبط با تشکيلات امورتربيتي نيز منجر شد.
تابستان همان سال 60، در حالي که من هنوز کارمند آموزش و پرورش مأمور به خدمت در دفتر انتشارات کمک آموزشي وزارت آموزش و پرورش بودم، در جلسه‌اي متشکل از آقايان حسين ر -که آن زمان، اگر نگويم نفر اول، دست کم، جزء رئوس هيئت گزينشگر کتاب براي کتابخانه‌هاي مدارس سراسر کشور بود-؛ محمدجواد م. از مديرکل‌هاي آن اداره و از مشاوران معاون وزير وقت در شاخه کتابهاي درسي، و خانم دکتر ا. -از مشاوران معاون وزير-، شايد بيش از يک ساعت، محرمانه،‌ درباره "مهاجر کوچک" سين جيم مي‌شدم، و در موضع يک متهم، از ضد دفاع مقدس نبودن آن،‌ دفاع مي‌کردم.
5. از ديگر تبعات منفي قرار گرفتن نام من و آن دو کتاب در فهرست مورد اشاره آن بود که در بعضي جاها،‌ وقتي با مربيان امورتربيتي متعصب برخورد مي‌کردم -که اغلب هم اين دو کتاب را نخوانده بودند- به صرف اعتمادي که به رؤسايشان در امورتربيتي مرکز داشتند، با من، همچون يک فرد مشکوک و نفوذي که حالا دستش رو شده است،‌ و –لابد- بايد خجالت بکشد، برخورد مي‌کردند!
با اين همه، از حق نگذرم؛ مربيان روشن بين بسياري بودند که اين دستور مرکزشان را ـ لااقل در حوزه‌هايي که به اختيار خودشان بود- به چيزي نمي‌گرفتند؛ و براساس تشخيص خودشان عمل مي‌کردند.
يک نمونه‌اش را در سفري به استان چهارمحال و بختياري(در دهه فجر 1364)، در نمايشگاه کتابي که توسط امورتربيتي شهرستان فارسان برگزار شده‌ بود، ديدم.
در بازديدي که از طرف ستاد برگزار کننده دهه فجر از اين نمايشگاه براي بنده ترتيب داده شده بود، ديدم که کتاب "اصيل‌آباد" هم در نمايشگاه هست.
وقتي به مسئول نمايشگاه، که خود از مربيان پرورشي بود،‌ گفتم «چطور جرئت کرده‌ايد با وجود آن دستور از مرکزتان، چنين کاري بکنيد؟»، با لبخندي گفت: «ما در اين گونه موارد، براساس تشخيص خودمان عمل مي‌کنيم.» يا، کسي که نسخه‌اي از صورتجلسه به کلي محرمانه شوراي کتاب از امورتربيتي مرکز راجع به "مهاجر کوچک" را براي من آورد، خود از بچه‌هاي همان اداره بود، که آن نظر و موضع را قبول نداشت.
امروز، با گذشت بيست و هفت سال از نخستين چاپ "اصيل‌آباد" و سپري شدن بيست و چهار سال از اولين چاپ "مهاجر کوچک" طبعاً بي‌هيچ خريد عمده‌اي از اين دو کتاب توسط امور تربيتي، اولي تا کنون حدود 000/180 و دومي 000/220 نسخه چاپ شده و به فروش رفته است. "اصيل‌آبادگ را عمده کتابخوانان نسل انقلاب خوانده‌اند؛ از روي آن يک نمايش شب يک هفته‌اي براي شبکه سراسري صدا(با تنظيم صدرالدين شجره؛ و با نام «شهيد باغ»؛ بدون ذکر مأخذ)، لااقل يک نمايش صحنه‌اي(در شهرستان اراک، در دهه شصت) و دست کم يک اقتباس به صورت کتاب کودکان و نوجوان(توسط غ . ثنايي‌فر) صورت گرفته است.
"مهاجر کوچک"، تاکنون شش جايزه رسمي در سطح کشور براي نويسنده‌اش به ارمغان آورده، يک فيلم چهل و پنج دقيقه‌اي(توسط مجتبي فرآورده، در حوزه‌هنري) از روي آن تهيه شده، و مورد اقتباس ـ بدون ذکر مأخذ ـ بهرام بيضايي در "باشو، غريبه کوچک" قرار گرفته است. اما از همه اينها مهم‌تر، تأثيرهاي مثبتي است که اين دو اثر ناچيز،‌ در زمان خود، به فضل خدا، بر جريان انقلاب و جنگ تحميلي گذارده‌اند. و اينها به نظرم چيزي نيست، ‌جز ـ اگر خدا قبول کند ـ اخلاصي که در نوشتن اين دو داستان به خرج داده شده است.
والحمدالله رب العالمين

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©