<چند نکته درباره نقدتاویل گرا
            دوشنبه 9 آبان 1384

سلسله‌ نقدهاي جديدي كه اساس خود را بر برداشت ويژه هر منتقد از اثر در هر دوره يا شرايط خاص، يا بر عنصر زبان و كشف رموز پنهان در آن گذاشته‌اند، از اين نظر كه توجه نويسندگان و منتقدان را بيش از پيش و به شكلي علمي‌تر از گذشته به عناصري همچون زبان جلب مي‌كنند، قابل توجه و مثبت‌اند؛ و در شكل تلطيف يافته خود مي‌توانند براي ادبيات بركاتي به همراه بياورند. اما به همان شرط كه مثلاً، زبان را همه چيز يك اثر ادبي، و تحقيقات زبان‌شناسانه را همه وظيفه نقد ادبي تلقي نكنند. چه، در غير اين صورت، مثل بعضي مكاتب ادبي پيشين، با تأكيد مبالغه‌آميز بر يك عنصر ـ هر چند مهم ـ و خلاصه كردن همه وظيفه ادبيات در پرداختن به آن،‌ آثار ادبي را از جنبه‌هاي زيبايي‌شناسانه و روح و هدف واقعي آنها دور مي‌كنند، و ادبيات را تا سطح يك مقوله علمي ـ كه قطعاً تا چند سال ديگر، مبناي آن توسط يك نظريه متفاوت نقض خواهد شد ـ پايين مي‌آورند. وقتي هم كه اين تب و تاب‌هاي اوليه فرو بنشيند، هر يك از اين مكاتب، اگر واقعاً اصيل باشند، مي‌توانند به عنوان تنها يك مكتب با هواداران خاص خود، يا شيوه‌اي از نگاه، كه دريچه‌اي تازه را به روي بعضي عناصر يك اثر ادبي گشوده‌اند و توجه منتقدان و اهالي ادبيات را عميق‌تر و بيشتر ـ و چه بسا متفاوت‌تر ـ نسبت به آن عناصر خاص جلب كرده‌اند، در تاريخ ادبيات بمانند و ثبت شوند. اما اينكه به عنوان يك مكتب ادبي مسلط و فراگير، دوام بياورند؛ قطعاً نه!
نكته‌اي كه هر نويسنده، منتقد يا دوستدار ادبيات، هميشه در برخورد با يك اثر ادبي به خود گوشزد مي‌كند بايد اين باشد كه اصولاً در طول تاريخ ادبيات تا همين امروز، عامل يا عوامل طبيعي، واقعي و عام، كه خواننده را به سوي آثار ادبي جلب و جذب كرده ـ بدون تحميلها و غلط و بدآموزيهاي رايج توسط منتقدان و نظريه‌پردازان ادبي افراطي و تفريطي و منحرف ـ چه بوده است؟ آن گاه گمان مي‌رود به راحتي تكليف خود را با بسياري از اين نظريه‌هاي مبالغه‌آميز انحرافي، روشن كند. به بيان ديگر، مشكل اصلي كه باعث مي‌شود كساني، در برخورد با اين قبيل مكاتب، گاهي دچار سردرگمي شوند، اغلب، چيزي جز همان نداشتن تعريفي مشخص از ادبيات و وظايف آن، يا فراموش كردن اين تعريف نيست.
اما حتي در صورت پذيرش بي‌چون و جراي اين مكاتب، بايد چند نكته را در اين ارتباط، مد نظر داشت: اول اينكه نقدهاي تأويلي و همخانواده آن، عمدتاً در مورد آثاري كه در آنها آفرينش كاملاً اصيل و ناخودآگاه صورت مي‌گيرد مي‌تواند مفيد باشد. حال آنكه اغلب آثار نويسندگان، پس از نگارش اوليه، چه از نظر ساخت و پرداخت و چه زبان، بارها و بارها بازنگري، اصلاح و بازنويسي مي‌شوند. ضمن آنكه اغلب اين آثار، از ابتدا هم آگاهانه و با حضور ذهن كامل نويسنده به رشته تحرير در مي‌آيند. يعني از آن جنبه‌هاي ناخودآگاهانه، يا بسيار كم در آنها وجود دارد، يا اگر هم وجود دارد، در ضمن بازنويسي و حك و اصلاح‌هاي مكرر، اين جنبه آنها، به حداقل مي‌رسد.
بنابراين، بحث «متن بسته تأويل‌پذير» در مورد اين آثار، تقريباً اصلاً مصداق ندارد. اما از اين كه بگذريم، اصل اينكه يك متن ادبي را تا حد متون رازآميز و هزار لايه مذهبي بالا ببريم و براي آن تأويلهاي مختلف قايل شويم هم، از آن انحرافهاي فوق‌العاده مبالغه‌آميز و سوء استفاده‌گرانه است. ابهام در هنر، لزوماً نشانه عمق نيست، بلكه اغلب دال بر نارسايي بيان و لكنت در ذهن و زبان و عدم توانايي هنرمند در انتقال مفاهيم ذهني و احساسهاي خود به مخاطبان اثرش است. به همين سبب، اين گونه نقدها، گاه خود مي‌تواند تبديل به نوعي پيرايه بستن بر اثر از سوي به اصطلاح منتقدان و ابزاري براي تحميل منويات و اغراض دروني آنان بر آن گردد، كه باعث انحراف ذهن مخاطبان از درونمايه‌هاي مورد نظر نويسنده مي‌شود.

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©