<انتظار، یکی از امتیازهای مکتب ماست
            جمعه 15 مهر 1384

محمدرضا سرشار، مشهور به رضا رهگذر که شنوندگان برنامه «قصه ظهر جمعه» شبكه سراسري صدا، جمعه پانزدهم مهر ماه، آخرين قصه ظهر جمعه را با صدای او پس از گذشت 24 سال خواهند شنید، ورود به حیطه ادبیات دینی را همراه با محدودیت ها و محذوریت های پدید آمده از سوی مدعیان و متشرعان یاد کرد.
وی در گفت وگویی صمیمانه با خبرنگار خبرگزاری «آینده روشن»، به پرسش هایی درباره بازکاوی روح ادبیات دینی و نمود مفهوم انتظار در ادبیات پاسخ گفت.

* در ادبیات ما به موضوع انتظار منجی چقدر پرداخته شده است؟
بیشتر شاعران ما به این موضوع پرداخته اند. در داستان، غیر از یک سلسله روایات و حکایاتی که درباره دیدار انسان های پاکدل با حضرت ولی عصر بوده، من چیزی ندیده ام. در ادبیات کودک، کارهای کوچک و معمولاً کم ارزش از نظر ادبی، انجام شده. در مجموع، در عرصه داستان تلاش ویژه ای رخ نداده است. هر چند در سطح جهان و ایران، چند اثر نافی انتظار در مفهوم دینی آن را شاهدیم. از آن جمله، نمایش نامه «در انتظار گودو» اثر بکت، یا برخی داستان های کوتاه امثال نادر ابراهیمی در قبل از انقلاب. من در کتاب «بیست سال تلاش» به نقد آن پرداخته ام.

* این نشانه ضعف نیست؟
ضعف که هست. جامعه ادبی و نویسندگان ما به این موضوع کم توجه اند و در این شکی نیست. البته ورود به حیطه ادبیات دینی، یک سلسله محدودیت ها و محذوریت هایی دارد، چون این عرصه مدعیانی به حق یا ناحق -از متشرعان ـ دارد؛ که این ها محدودیت هایی را برای نویسنده به وجود می آورند. البته نویسنده برای ورود به این حیطه، نیازمند قرابت های روحی نویسنده با موضوع هست. در حال حاضر، کمتر نویسنده ای دارای سیر و سلوک های معنوی است، و آنان بیشتر در محدوده واقعیات مادی و ملموسات سیر می کنند و در همین محدوده هم قلم می زنند. چون سیر و سلوک معنوی ندارند نمی توانند از عرصه ها و مضامینی غیرِ آن بنویسند. مجموعه این دو عامل، باعث این کمبود و شاید نقصان در این زمینه شده است.

* این در دراز مدت به ادبیات ما آسیب نمی رساند؟
به هر حال عامل انتظار و مسئله امام عصر، یکی از امتیازهای مکتب ماست، که در عین حال با قدری تفاوت وجه مشترک این مکتب با ادیان دیگر هم هست. در این چند دهه اخیر، مسئله آخرالزمان، در غرب، چه در سینما و چه در ادبیات، به نوعی مطرح شده. الان نوعی عطش در جامعه جهانی در این زمینه مشاهده می شود و ما اگر در عرصه ادبیات و سینما نتوانیم به این نیاز پاسخ بدهیم، فرصتی طلایی را از دست داده ایم. امید را هیچ وقت نباید از دست داد. از هر زمانی که شروع به جبران مافات کنیم، می توانیم جلو توسعه ضرر را بگیریم.

* به نظر شما چقدر بیان دین از راه هنر لازم است؟
عرضه دین و معارف قرآنی برای کودک، نوجوان و جوان خریدار ندارد. این قالب های هنری و ادبی است که می تواند این موضوع ها را به میان توده مردم ببرد و در وجودشان نهادینه کند.

* شما فکر می کنید نظر شخص امام زمان (عج) درباره هنر چیست؟
من نمی توانم در این باره، علمی چیزی بگویم. عالمان باید بگویند. دیدگاه آنان هم متفاوت است. یک دیدگاه این است که هر نوع تخیل را در ادبیات مردود می شمارد و از مصداق های کذب می داند. دیدگاهی هم نظیر دیدگاه مقام معظم رهبری داریم. ایشان تأکید دارند استفاده از قالب های هنری برای انتقال مفاهیم و ارزش های دینی، باید حداکثر استفاده بشود. من تصور می کنم امام زمان (عج) فرد فوق العاده روشن فکری هستند. کسی که فرزند زمان خویش است و با خواست ها و تمایلات انسان کاملاً آشناست. چنین کسی، قطعاً از مشوقان درجه یک هنر خواهد بود.

* این تصور قلبی است یا عقلی، یا در هم آمیخته؟
بیشتر ریشه عقلی دارد. نمونه بسیار کوچک آن حضرت، مقام معظم رهبری است. الان تنها کسی که در میان عالمان به مقام ولایت فقیه رسیده، ایشان هستند. مقام معظم رهبری، یکی از مشوقان اصلی هنر و ادبیات است. مجموعه گفتارهای پراکنده ایشان در این باب، در حد کتابی حجیم است. من از جمله کسانی بودم که این مطالب را دسته بندی می کردم و در یکی از روزنامه ها به چاپ رساندم. ایشان فوق العاده به این مسئله اعتقاد دارند. البته تا امروز، در استفاده از قالب های هنری در انتقال ارزشهای دینی، کم کاری و غفلت داشته ایم و باید هر طوری شده، جبران کنیم.
این نمونه ای عملی است. استدلال عقلی آن هم این است که هر انسانی، به هنر و زیبایی علاقه دارد. و این چیزی فطری است.
چطور می توانیم منکر شیفتگی انسان در برابر زیبایی بشویم. با شنیدن صدایی زیبا، سر از پا نمی شناسیم. هیچ انسان سالمی نیست بگوید من از هنر تاثیر نمی گیرم؛ اعم از مثبت یا منفی، شیطانی یا رحمانی . ما دنبال هنر رحمانی هستیم. به همین دلیل عرض می کنم، امام زمان (عج) نمی توانند نیاز فطری بشر را نادیده بگیرند. هر کس این کار را کند خودش را از یک امکان عظیم و بی نظیر محروم کرده. همه مراجع و محققان معتقدند: اگر قرآن این حرف ها را بدون صورت ادبی فعلی مطرح می کرد، قطعاً تاثیر فعلی را نداشت. این که از سجع و قافیه و وزن و دیگر صنایع ادبی در قرآن استفاده شده، نشان دهنده این است که در بشر گیرنده هایی هست که زیبایی ها را جذب می کند. حتی در کتاب های تحریف شده مقدس هم، شما کم و بیش، این زیبایی ها را می بینید. این همه اهتمام قاریان قرآن در طول تاریخ برای یادگیری فن قرائت و ترتیل بی مورد نیست. خود پیامبر هم قرآن را با قرائت می خواندند. یکی از همسران پیامبر نقل کرده که ایشان نماز شب را با قرائت می خواندند. خیلی از کسانی که به اسلام گرایش پیدا کرده اند، گفته اند: ما بار اول قرآن را با تلاوت شنیدیم. همین آهنگ و لحن آن ما را متحول کرد؛ حتی بدون این که بفهمیم چه می گوید. این یکی از ساده ترین چیزهاست. حالا شما ببینید این مفاهیم، در قالب داستان، نمایش نامه و موسیقی و شعر مجسم شود، چه تأثیری می تواند بر قلب ها بگذارد. در طول تاریخ هم ما شاهد بوده ایم که مولوی، که یک عالم دین بوده، برای این که پیام دین را در جان مردم بنشاند، از شعر و حکایت استفاده کرده، سعدی حکیم است، ولی برای بیان حکمتش از ادبیات استفاده می کند. فردوسی همین طور است. عطار و نظامی هم همین گونه اند.

* در ادبیات غرب، داستان دینی چه جایگاهی دارد؟
آثار دینی بخش اعظم همه آثار ادبی جهان است. خیلی از جامعه شناسان غربی معتقدند آیین های مذهبی آغازگر برخی از هنرها بوده اند. برای مثال، رقص از نیایش شروع شده است. می گویند قبایل ابتدایی، نیایش خود را به صورت حرکات موزون اجرا می کردند که با یک موسیقی ابتدایی هم همراه شد و کم کم تبدیل به رقص فعلی شد. در ادبیات ما هم همین طور است. آثاری که درباره دوره قبل از اسلام به جا مانده، نظیر شاهنامه فردوسی، سراسر توحید است. فردوسی از یکتاپرستی و پاکی و درستی و ارزش های دینی بسیار گفته. مولوی همه اشعارش دینی است.

* برخی بر این باورند که داستان های تاریخی_ دینی، حکایت اند؛ نه داستان. نظر شما چیست؟
بله. بسیاری از چیزهایی که نوشته شده اند، حکایت اند. این نوشته ها بیشتر بازنویسی تاریخ اند.
در واقع به موضوع های مذهبی دو جور می شود پرداخت: یکی زندگی نامه نویسی است، نوع دیگر داستان ها و فیلم هایی است که به طرح ارزش های دینی می پردازد.
در آثار نوع دوم، دست نویسنده بازتر است و فقط کافی است از چارچوب ارزش ها و معیارها خارج نشود. در آثار نوع اول، که از تاریخ مایه گرفته شده، نویسنده مجبور است اصولی را رعایت کند. اما همین رعایت چارچوب ها و مستندات تاریخی، گاهی باعث گمراهی نویسنده می شود. چون فکر می کند باید در ساختار، به طور کامل از تاریخ تبعیت کند. بعضی وقت ها هم می داند که مجبور نیست عین تاریخ را به تصویر بکشد، ولی تنبل است و حوصله ندارد کار خلاقانه بکند.
نویسنده داستان تاریخی زمانی موفق است که تاریخ برایش صرفا مصالحی باشد، و او بتواند به وسیله آنها، با خلاقیت، بنایی مستحکم بسازد. نقطه های مبهم و کور تاریخی، گریزگاه هایی هستند که دست هنرمند را باز می گذارند تا با افزودن برخی شخصیت ها و ماجراهای خیالی به داستانش، حال و هوای تازه ای ایجاد کند.
البته هنرمند باید تلاش ذهنی بسیار داشته باشد تا بتواند داستانی مطلوب بیافریند.

* نويسنده های متعهد، بیشتر از قرآن تاثیر مستقیم می گیرند یا غیر مستقیم؟
اگر تاثیر مستقیم می گرفتند که خوب بود. (خنده) نویسنده ها بیشتر به تفاسیر و بازنویسی ها مراجعه می کنند. من کسی را سراغ ندارم که برای نوشتن داستان یا فیلم نامه اش، از قرآن تاثیر مستقیم گرفته باشد. برای مثال، قرآن وقتی می خواهد اوج زیبایی حضرت یوسف را بیان کند، عکس العمل زنان مصری و بریدن دستانشان را از مشاهده می گوید و از شکل و قد و قیافه و لباس یوسف چیزی نمی گوید. برای همین، این جا دست هنرمند برای خیال ورزی و آفریدن فکر باز است.

* اینکه داستان هایی با درون مایه جنگ کم است، دلیلش چیست؟ البته بعضی ها می گویند زمان باید بگذرد تا رویدادها بهتر دیده شود؟
این آموزه ها از غربی ها منتقل شده و درباره جنگ های آن هاست. آن ها این قدر با وسایل ارتباط جمعی مغزها را شست و شو می دهند که ممکن است حق را ناحق و ناحق را حق جلوه دهند. در چنین شرایطی، اگر اثری آفریده شود، بعید نیست بعد از مدت زمانی معلوم شود، حق چیز دیگری بود. ولی در مورد وقایعی مثل انقلاب یا جنگ تحمیلی که مؤمنان مطمئن هستند که موضع ما حق است و به کشور ما حمله شده و همه دنیا جمع شده اند تا ریشه یک انقلاب را بزنند، دیگر معنایی ندارد صبر کنیم تا دوره ای سپری شود تا بهتر بتوانیم راجع به آن قضاوت کنیم. به نظر من این توجیهی برای کم کاری است. البته فکر نمی کنم نویسنده های متعهد ما در مورد جنگ کم نوشته اند.
من کتابی دارم با نام «در مسیر تندباد» که سال 82 منتشر شد. در این اثر، بیست سال ادبیات داستانی دفاع مقدس، در قلمرو کودکان و نوجوانان را بررسی کرده ام. به لحاظ کمّی، کم کار نکردیم. به لحاظ کیفی، کارِ خوب کم داریم. البته در عرصه کودک و نوجوان آثار خوبی داریم که قابل عرضه به جهان است، ولی خود کم بینی ما یا مسئولان فرهنگی مان، باعث شده که این آثار مطرح نشوند. در ادبیات بزرگسالان، کمتر آثاری در این سطح داریم، ولی آثار ارزشمندی است.
این نکته را نباید فراموش کنیم که در کشور ما، سنت داستان نویسی به نثر، سنت دیرپایی نیست و به طور جدی و فراگیر، از مشروطه به بعد آغاز شده. البته ما همیشه داستان داشته ایم و جزو ملت هایی هستیم که سابقه داستانی چند هزار ساله داریم. ما بیشتر داستان منظوم داشتیم و این شاعران بودند که وظایف نویسندگان را انجام می دادند. به همین سبب، سابقه ما در داستان منثور خیلی کم است؛ حتی در نوع قدیمی اش. اما در عرصه داستان منثور به شیوه معاصر، تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در کشور، مذهبیها بسیار کم کار بوده اند، حتی اکثر کسانی که به آرمان های انقلاب و دفاع مقدس معتقد بودند، بعد از انقلاب با داستان نویسی آشنا شدند و وارد این عرصه شدند. آن هایی هم که سن و سال بیشتری داشتند و از قبل نویسنده بودند، در جنگ حضور نداشتند. از این رو در ادبیات دفاع مقدس به حد مطلوب نرسیدیم.
البته نباید فکر کرد درباره موضوعی مثل جنگ یا انقلاب، می توان ده ها رمان ارزشمند خلق کرد. مثلا جنگ روسیه با ناپلئون، فقط باعث ایجاد یک شاهکار شد؛ یعنی همان کتاب «جنگ و صلح» تولستوی شد. در حالی که روسیه مهد داستان بود و بزرگان داستان نویسی بسیار داشت.
ثبت خاطرات رزمندگان هم کار پسندیده ای است که دوستان مان انجام داده اند. چنین آثاری، فرصتی را به نویسندگان حال و آینده می دهند تا باز هم در این باره بنویسند. ممکن است نویسنده ای سی سال دیگر این خاطرات را بخواند و آن شاهکار مورد انتظار را خلق کند.

* در برنامه نقد کتاب چهار شبکه چهار سیما، انتخاب آثار نویسنده ها بر چه مبنایی بود؟
چند معیار را از ابتدا در نظر گرفتیم. نخست این که آثاری نقد شود که در جشنواره های گوناگون توانسته اند جایزه بگیرند. دومین معیار، به روز بودن اثر بود. معیار سوم، استقبال خوب جامعه از کتاب بود.
البته آثاری هم بوده که متعلق به سال ها پیش بوده یا خارجی بوده. اما چون مردم از آنها استقبال کرده بودند، ما آنها را در برنامه مذکور نقد کردیم.

* آیا ممکن است اثر ادبی خوبی بوده باشد که شما آن را نقد نکرده باشید؟
برنامه در سیزده بخش ضبط و پخش شد. شمار آثار خوب هم زیاد بود. برای همین، همه آن آثار مطرح نشد. این برنامه باید سال ها ادامه پیدا کند تا بتوانیم به همه آثار بپردازیم. دور دوم این برنامه قرار است در 26 بخش آماده شود که امیدواریم زودتر ضبط و پخش شود.

* نویسنده ها خبر داشتند آثارشان قرار است نقد شود؟ وقتی با خبر می شدند، چه واکنشی نشان می دادند؟
خبر برنامه ها از قبل در مطبوعات منعکس شده بود. با این حال، با تک تک آن ها تماس گرفتیم. که بعضی در دسترس نبودند. مثلا خانم پیرزا که به خارج از کشور رفته بود یا آقای پاینده هم که از طرف خانم دانشور آمده بود، یک جلسه امد و دیگر نیامد. اساسا کار ما بر این بود که نویسنده یا مترجم اثر یا منتقدی مورد قبول آن ها، در نقد کتاب شرکت کند، ولی به جز سه مورد، هس هم که از بچه های نسل انقلاب بودند، کس دیگری به عنوان نویسنده اثر، شرکت نکرد.

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©