<متن خداحافظي محمدرضا سرشار با شنوندگان «قصه ظهر جمعه»
            دوشنبه 11 مهر 1384

به هرحال هر درودى بدرودى در پى دارد و هر آغازى مقدمه يك انجام است.
مى توان كارى را چندان ادامه داد تا زندگى خود ما را از عرصه آن كار خارج كند؛ يا آنكه خود، داوطلبانه، در دوره اختيار و اقتدار، از آن كار كنار كشيد. گمان مى كنم صورت دوم، زيباتر و بشكوه تر باشد.
از اينكه بگذريم، اگر بنا باشد هر كس هر جايى را كه هست دودستى بچسبد و تا آخرين نفس حفظ كند، هرگز جا براى جوانان و عرصه براى بروز استعدادهاى آنان باز نمى شود.
(و من اميدوارم مسئولان صدا، براى ادامه اين برنامه، واقعاً يك جوان مستعد را انتخاب كنند، نه اينكه شخصى هم سن و سال يا احتمالاً مسن تر از مرا به اين كار بگمارند.)
اما در اين تصميم شايد از نظر بسيارى شگفت، سن و سال نيز بى تاثير نبوده است: هم اكنون در ششمين دهه از عمر (پنجاه و سه سالگى)، سخت احساس مى كنم كه مجال زيادى باقى نيست؛ و در مقابل، كارهاى ناتمام و زمين مانده لازم، بسيار. از خداوند متعال استدعا دارم اين توفيق را به من ارزانى كند تا بتوانم در اين فرصت اندك باقى مانده، به اين آرزو، جامه عمل بپوشانم.
با اين همه، شادمان و شاكرم كه امانتى را كه بيست و چهارسال پيش تحويل گرفتم، اگر نگويم بهتر از روز نخست، دست كم به همان صورت، به صاحبان آن تحويل مى دهم.
در پايان، از همه عزيزانى كه طى ساليان متمادى اشتغال من به اين كار، تلفنى، با نامه، يا حضورى، به اين خدمتگزار كوچكشان اظهارمحبت مى كردند و مى كنند، صميمانه تشكر مى كنم، و اميدوارم حالا و هميشه، مرا از دعاى خير فراموش نكنند.
به عنوان حسن ختام و هم يادكردى از يكى ديگر از گويندگان پيشين اين برنامه، مايلم آخرين جمله اى را كه او در بستر احتضار، خطاب به شنوندگان برنامه اش گفت، به دوستداران فعلى اين برنامه _ خاصه جوانان _ بگويم، كه «خداوند شما را به سلامت بدارد.»

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©