|
<کتابهای درسی ادبیات فارسی را دریابید
چهارشنبه 6 مهر 1384
دوستي نويسنده، تعريف ميكرد: «روزي كنار تختخواب پسرم، كتاب داستاني از يكي از نويسندگان سابقاً ماركسيست و در حال حاضر نيز وابسته به جريان منحرف شبه روشنفكري ديدم. ظاهراً آن را از قفسه كتابهايم بيرون آورده، و در حال مطالعهاش بود.
از آنجا كه جدا از انحراف فكري نويسندة كتاب، محتواي آن نيز به شدت غير اخلاقي بود، بسيار ناراحت شدم. بخصوص كه برايم سؤال بود كه از ميان آن همه كتابهاي داستان موجود در قفسههاي كتابخانه، چه شده كه اين يكي را انتخاب كرده است؟!
اين ماجرا گذشت، و من هر طور بود قضيه را رفع و رجوع كردم و به روي خودم نياوردم. تا آنكه مدتي بعد، شاهد يك كتاب رمان ديگر از نويسنده منحرف ديگري ـ باز هم با محتواي خلاف اخلاق ـ بودم؛ كه پسر نوجوانم از قفسه كتابهايم بيرون آورده بود و گويا مشغول مطالعه آن بود.
اين بار چارهاي نديدم جز آنكه دنبال قضيه را بگيرم. تا آنكه همه چيز برايم روشن شد: پسر نوجوان من گناهي نداشت. حتي به خلاف تصور اوليهام، دوست نابابي هم پاي او نيفتاده بود كه مطالعه چنين آثار مبتذلي را به او پيشنهاد كرده باشد. به خلاف سال گذشته تحصيلي، معلم انشايشان هم آدم جوزدة منفعل خودباختهاي در برابر جريانهاي انحرافي ادبي و نامهاي بادكنكي بزرگ شده در اين عرصه نبود. بلكه با نهايت تعجب وتأسف، همه چيز از كتاب درسي آنها سرچشمه ميگرفت!
موضوع، ظاهراً بسيار ساده بود! در كتاب درسي سال گذشته و امسال آنان، بسياري از نويسندگان و شاعران ضد دين، غربزده و منحرف، همراه با آثار گمراهكنندهشان، با آب و تاب و طول و تفصيل تمام، به عنوان نويسندگان و شاعران و آثار برجسته معاصر، به دانشآموزان بيگناه و بيخبر از همه جا، معرفي شده بود. به همين سبب، بچهها مجبور بودند به عنوان وظيفه درسي، نام اين افراد و آثارشان و زندگينامه تبليغاتي آنان را بخوانند و حفظ كنند و همان گونه كه در كتاب درسيشان نوشته شده بود، از آنها امتحان بدهند. در پايان هر معرفي هم، مطالعه برخي از آن كتابهاي ضاله ـ از جمله، همان دو رماني كه به آنها اشاره شد ـ به دانشآموزان بيچاره، توصيه شده بود.
در نتيجه، پسر بيخبر از همه جاي من هم، مثل ميليونها هم سن و سال ديگرش، بر اساس توصيه كتاب درسي و دبير ادبياتش، وقتي چشمش به آن كتابها در قفسه خورده بود، از سر كنجكاوي آنها را برداشته بود، تا ورقي بزند، و احياناً اگر رسيد، بخواند.
آن وقت بود كه متوجه شدم ابعاد توطئه تهاجم فرهنگي چقدر وسيع و گسترده است، و چطور تا پنهانيترين زواياي ذهن و روح و خلوت معنوي ما رسوخ كرده و با دست عوامل خود نظام و پول بيتالمال و امكانات آن، ترويج ميشود! در عوض، ما چه سادهلوحانه و خوشخيال، از دست دشمن و ماهوارههاي خارجي و چه و چه فرياد ميزنيم، يا فرضاً به فلان كتاب رماني كه در تيراژ مثلاً دو هزار نسخه چاپ شده و معلوم هم نيست كه چقدر طول بكشد تا به فروش برسد و آيا اصولاً به دست امثال فرزندان ما برسد يا نرسد، آنقدر حساسيت نشان ميدهيم و به وزارت ارشاد ميتازيم و...، اما از اين دشمن نيرومند خانگي در لباس آموزش و پرورش، غافليم!
البته منظورم اين نيست كه چنان كتابهاي مسئلهداري، اشكال ندارد كه مجوز بگيرند و چاپ ونشر شوند! بلكه ميخواهم بگويم: ما چطور از كتابهاي درسي با آن شمارگان چند ميليوني و مخاطبان حتمي و اجباري دهها ميليوني ـ طي سالهاي متمادي ـ و آن ساز و كار نفوذ آنها در ذهن، و تأثيرشان بر افكار و شخصيت فرزندانمان، مطلقاً غافليم، و در مقابل، آن همه انرژي صرف مقابله با كتابهاي غير درسي و غير رسمي ميكنيم!
والله كه اگر از اين درد و آفت، كه خود به دست وزارت آموزش و پرورشمان به جان كودكان و نوجوانان بيگناهمان انداختهايم و ميكروب فساد و انحرافي كه از اين طريق، به جان و روان آنان تزريق ميكنيم، خون بگرييم، كم است! چه، همه ميدانيم كه در سنين نوجواني و ابتداي جواني، كتابهاي درسي چه حجيتي براي دانشآموزان دارند، و نظر و سخن معلمان، چقدر بر آنان تأثير دارد! آنگاه دانشآموزي كه از اين طريق، برايش از شاعران و نويسندگاني كافر، ملحد، ضد دين، دايمالخمر، افيوني، منحرف جنسي، با وجود شخصيتي آن همه حقير، و آثاري كه به طور طبيعي بازتابدهنده همين گمراهيها و آلودگيهاست، الگوها و قهرمانان ادبي بيعيب و نقص و برجستهاي ساخته و پرداخته و به خوردش داده شده است، اصولاً ديگر كجا حاضر است نقدها و اعتراضهاي امثال فلان منتقد متعهد دلسوز اما سادهدل و غافل از خطر اصلي را، راجع به آثار و آراي اين نويسندگان بپذيرد و به آنها ترتيب اثر بدهد؟!
بعدها ادعاهاي اين دوست را در كتابهاي درسي پي گرفتم، و ديدم كه كاملاً درست است. اينك چه ميتوان كرد؛ كه وزارت آموزش و پرورش ما، ظاهراً بناي تجديدنظر در اين امر را ندارد! شايد هم جناب وزير و معاونان او، از آنجا كه رشته تحصيلي و تخصصيشان ظاهراً ادبيات معاصر فارسي نيست، از سوابق اين شاعران و نويسندگان و محتواي آثارشان باخبر نبوده، يا احتمالاً فرصت تأمل در اين كتابهاي درسي را پيدا نكرده باشند. لذا، بر منتقدان آگاه و دلسوز است كه نقد كتابهاي ادبي دوره راهنمايي و دبيرستان را در اولويت كار خود قرار دهند. شايد كه فرجي شود، و بر مسئوولان رده بالاي اخلاقگرا و ارزشي اين وزارتخانه در دولت جديد تأثير گذارد، و باعث اصلاح اين كتب شود؛
انشاءالله.
|