<ميزگرد داستان انقلاب در خانه داستان
            یکشنبه 16 مرداد 1384

محمدرضا بايرامي، مدير خانة داستان:

اميدواريم بتوانيم در خدمت اساتيدي كه هستيم بررسي‌اي داشته باشيم از عملكرد ادبيات داستاني در موضوع انقلاب اسلامي. اين بررسي به اين معني نيست كه موفق بشويم تكليف ادبيات داستاني انقلاب را روشن كنيم. البته اگر كسي اين كار را بكند، كار بزرگي كرده است. اما مي‌دانيم كه اين، كار يك روز و يك نشست نيست. و اين نشست شايد تنها تلنگري باشد؛ تا ديگران هم اين قضيه را دنبال كنند و به نتيجه قابل قبولي برسند.

اين موضوعي است كه جاي خالي آن خيلي احساس مي‌شود؛ و به نظر من، خود، دردي است كه بيست و پنج سال از پيروزي انقلاب مي‌گذرد، و در عرصه مورد اشاره، هيچ كاري درباره انقلاب نشده است.
البته حالا من اصلاً به ديدگاه كار ندارم. ولي با صرف‌نظر از آن هم، واقعاً كار اساسي در اين زمينه انجام نشده است. بخصوص اگر اين كار و اين حركت را با انقلابهاي ديگر مقايسه كنيم مثلاً همين شوروي كه كنارمان بود؛ و ما ـ چه به عنوان خواننده يا نويسنده ـ‌ اكثراً تحت تأثير ادبيات روس بوديم و يا حداقل آن را مطالعه مي‌كرديم؛ مي‌ديديم چقدر در زمينه انقلاب اكبر 1917 كار كرده‌اند. و شاخص‌ترين كارهاي بعد از قرن نوزده و بيست ـ‌ كه دورة اوج ادبيات آنها بود ـ كارهايي بود كه در زمينه انقلابشان توانستند انجام دهند. نمونه شاخص آن «دن آرام» شولوخف است. وقايع انقلاب و جنگ تحميلي و كردستان ما هم، آن‌قدر هست كه بتوان از آن، مانند «دن آرام» را خلق كرد.
حالا ما، دور هم جمع شده‌ايم كه شايد بتوانيم كمك كنيم تا اين قضيه، جدي گرفته شود.
اعتقاد من اين است كه در اين باره، متوليان فرهنگي ما، هيچ كاري نكرده‌اند. و جاي سؤال بزرگي است كه چرا اين‌جوري است؟ خود نويسندگان هم اقدامات اساسي‌اي نكرده‌ اند؛ و اثري كه جنبه‌هاي مختلف قضايا را دربر بگيرد، پديد نيامده است.
امروز دربارة اين مسائل صحبت خواهيم كرد. يك بخش از جلسه را دوستان به صورت انفرادي صحبت مي‌كنند، و بخش ديگر برنامه، ميزگردي است با سروران بنده، كه بي‌نياز از معرفي هستند. مع‌ الوصف، به رسم اين گونه نشستها، معرفي مي‌كنم: آقاي محمدرضا سرشار، سردبير ماهنامه «ادبيات داستاني» و سردبير مجله «سروش نوجوان» و عضو شوراي سردبيري و دبير گروه ادب و هنر روزنامه «جوان» هستند. ايشان از سال 1360 گوينده قصة ظهر جمعه راديو بودند. و اتفاق عجيبي كه براي من افتاد، اين بود كه راديو برنامه‌اي داشت به نام «قصه‌نويسي»، كه اين كار را آموزش مي‌داد. من آثارم را براي آن برنامه مي‌فرستادم. تا آنكه بعداً متوجه شدم مسئول آن برنامه، آقاي رهگذر يا سرشار هستند.
به هر حال، در عرصه ادبيات كودك و نوجوان و بخصوص نقد، ايشان حداقل نزديك به سه دهه است كه كار مي‌كنند؛ و همچنان، با توان خوب به اين كار ادامه مي‌دهند.
استاد فيروز زنوزي جلالي هم، معرف حضور هستند. بيشتر رمان‌نويس هستند و اخيراً گرايش به فيلمنامه‌ نويسي پيدا كرده‌اند.
اما ايشان را بيشتر به‌عنوان رمان‌نويس مي‌شناسيم.
ايشان با مجموعه داستان شروع كردند. سابقه قلمزني در پيش از انقلاب دارند، و اخيراً رمان مي‌نويسند و رمان ايشان (مخلوق) در حال ترجمه به زبان انگليسي است.
دكتر محسن پرويز پزشك هستند. اما قبل از اينكه پزشك باشند، درواقع نويسنده بودند و هستند. اخيراً علاوه بر نوشتن، در مباحث نظري و درواقع نقد كتاب هم شركت مي‌كنند و از محضر ايشان استفاده مي‌كنيم. هم در حيطه ادبيات بزرگسال كار كرده‌اند و هم ادبيات نوجوان و زندگينامه‌نويسي.
قرار ‌بود خدمت استاد رضا سيد حسيني هم باشيم. متأسفانه ايشان ناراحتي پا داشتند و نتوانستند حضور داشته باشند.

زنوزي: بسم‌الله الرحمن الرحيم. در ارتباط با داستان انقلاب اسلامي، آقاي بايرامي اشاره‌اي به ادبيات شوروي سابق كردند؛ كه من فكر مي‌كنم يكي به خاطر همجواري و يكي از لحاظ مرزها و تأثيرگذاري شديد اين ادبيات بر داستان كشور ما حائز اهميت است.
در شوروي آن زمان، كه كمونيستي بود، مي‌آمدند براي نويسندگان امتيازات بسيار ويژه‌اي قائل مي‌شدند. اگر نويسنده‌اي موفق مي‌شد يك داستان كوتاه در يكي از نشريات ادبي ـ‌ فرهنگي آنجا چاپ كند، اين فرد شناسايي مي‌شد. كه طبق قانوني كه بود آن فرد از شغل معمولي خودش جدا مي‌شد. ويلايي به او مي‌دادند، و از بزرگ‌ترين كتابخانه جهان در آنجا استفاده مي‌كرد، و وقتش آزاد بود تا بنشيند بنويسد. آنان معتقد بودند كه از ابزار ادبيات مي‌توان احسن استفاده را كرد. محصول آن هم «دن آرام» و «زمين نوآباد» بود.
اما جدا از اين مطلب هم اگر به تاريخ نگاه كنيم، مي‌بينيم لشكركشي‌ها و جنگهاي زيادي رخ داده است. ولي واقعاً در ذهن كدام يك از ما، يكي از اين رويدادها مانده است؟ زماني قسمتهايي از تاريخ ماندگار شده‌اند كه ادبيات به كمك آنها آمده است.
ادبيات به محضي كه وارد ميدان شده و يك واقعه‌ تاريخي را به قالب داستان ريخته و داستاني كرده، آن حادثه ماندگار شده است. اين، از خاصه‌هاي ادبيات است كه واقعيتهاي تاريخي را جاودانه مي‌كند. يك نمونه‌اش، «خواجه تاجدار»؛ كه يك فرانسوي آن را نوشته است.
به خيلي از آثار ديگر هم در دنيا مي‌توان اشاره كرد. مثل جنگ روسيه و فرانسه در «جنگ و صلح»؛ كه تولستوي آن را ماندگار كرده است.
بنابراين، اگر بپذيريم كه ادبيات بايد بيايد به كمك وقايع تاريخي، و اگر نيايد، آنها در گذر زمان فراموش مي‌شوند، سؤالمان اين است كه در مورد انقلاب اسلامي چه اتفاقي افتاده است؟ اگر اين ادبيات نيايد وقايع اتفاق افتاده در جريان انقلاب را داستاني كند، بي‌گمان فراموش خواهند شد.
اما اينكه چرا اين ادبيات، تا امروز، ادبيات درخوري نيست جاي بحث دارد. تا آنجا كه در ذهنم هست، چند رمان در اين باره نوشته شده است. مثلاً «رازهاي سرزمين من آقاي» براهني؛ كه كار دوشقه و دو تكه‌اي است. پيكره آن دو تكه است. يك قسمت مسائل پادگان را مطرح مي‌كند و يك مقدار همسو مي‌شود با انقلاب.
از سوي ديگر، در «مدار صفر درجه» شاهد اين مطلب هستيم؛ نوشته احمد محمود. كه آن هم صحبتهاي زيادي مي‌طلبد دربارة آنچه در آن به انقلاب برمي‌‌گردد. در «مدار صفر درجه»، آدمهايي كه در جغرافياي مركزي قرار دارند هر كدام نماينده يك قشر از جامعه هستند. چون تلاطمهاي دوران انقلاب است. در اين رمان، تنها شخصيتي كه مذهبي است، حاج آقا عطار است. او ظاهراً فردي است كه اعلاميه امام را پخش مي‌كند و به عنوان نماينده اين قشر حضور دارد. ولي ما مي‌بينيم كه باز هم از گزند ذهنيت سياسي نويسنده مصون نمي‌ماند.
در «طبل آتش» هم به اين موضوع (انقلاب) پرداخته شده است. اين كار آقاي علي‌اصغر شيرزادي، به خاطر ويژگي خاص نويسنده، ايجاب مي‌كرده كه به سمت و سوهايي برود.
البته، يكي از نكات مهمي كه بايد توجه كرد اين است كه ما نبايد متوقع باشيم كه براي ما سفارش‌نويسي كنند. اين از ريشه و اساس تصور غلطي است. چون يك نويسنده، وقتي اثري را مي‌نويسد برآيند داستان، همسويي دارد با طرز تفكر و باورهاي او.
ضمن اينكه البته بايد توجه داشته باشيم كه هيچ نويسنده‌اي در دنيا نيست كه شعار ندهد، و هيچ اثري نداريم كه از اين نظر، شعاري نباشد. شما يك اثر هم پيدا نمي‌كنيد. در پس هر اثري، يك نويسنده‌اي ايستاده، با يك سلسله باورهاي خاص خودش. او تعريفي از جهان و جهانبيني دارد. يا ملحد است يا الهي.
در حقيقت آنچه در داستان مطرح مي‌كند، برآيند باورهاي اوست. رمان وسيله‌‌اي است كه باورها را در خود جاي بدهد.
در اين ميان، فقط يك فرق وجود دارد: نويسنده ناتوان نمي‌تواند خود را در داستانش پنهان كند. يعني در ديالوگ داستان، در رابطه علت و معلولي و ساختار اثر و استفاده از ديگر عناصر داستان دستش رو مي‌شود. آن وقت مي‌گوييم: اين شخصيت شعار مي‌دهد. ولي كار هنري و حرفه‌اي آنجاست كه نويسنده پنهان است. و به ميزاني كه نويسنده پنهان‌تر است، كار هنري‌تر است.
حالا مي‌رسيم به اينكه ادبيات ما در دوران انقلاب، چگونه ادبياتي است؟ آيا در خور انقلاب است يا نه؟
حقيقت مطلب اين است كه نيست. و واضح هم هست. يكي از علتهاي بزرگ آن، اين است كه براي نوشتن هر اثر، در هر مقطع تاريخي، احتياج است كه از حادثه اصلي دور بشويم. ادبيات انقلاب، قبل از اينكه اين مورد درباره‌اش پيش بيايد، جوش خورد به جنگ؛ و ادبيات سرازير شد در يك جنگ هشت ساله. بنابراين، ادبيات جنگ، در حقيقت تحميل شد بر ادبيات انقلاب؛ و آن را در خود گم كرد. نويسندگاني هم كه خواستند كاري بكنند، همان مسئله الاهم في الاهم را هم كه در نظر بيگريم، اين نوع ادبيات در ذهنشان محو شد. از اين نظر، اين، يكي از بزرگ‌ترين ضربه‌هايي است كه به ادبيات انقلاب خورده است.
اما اينكه نويسندگاني پيدا شوند و دغدغه ادبيات را داشته باشند؛ به نوعي، چند دسته وارد اين عرصه شدند. در دوران اول، نويسندگاني داشتيم كه تجربه نداشتند. هم جوان بودند و هم جوان قلم. ضمن اينكه اين نكته مربوط به كشور ما تنها نيست؛ مربوط به هر جايي است كه در آنها در گرماگرم پيدايش يك نقطه عطف تاريخي آثاري نوشته مي‌شود كه آن آثار، تحت تأثير آن شرايط محيطي خاص است. به اين معني كه، آن تلاطمهاي شعاري‌ِ وقت را در اثر مي‌بيند. بنابراين، شايد يكي ازدلايل اينكه از اين حادثه بايد فاصله بگيريم تا آن مسئله جا بيفتد و ادبيات در خورش ـ به معناي هنري به وجود بيايد ـ دقيقاً به همين جا برمي‌گردد.
آن ادبيات تحت تأثير شرايط، يك ادبيات شعاري است. در تمام جاها اين‌گونه است كه وقتي حمله‌اي صورت مي‌گيرد، سرودها و آهنگها و ريتمهايي ساخته مي‌شود كه در آنها اين تلاطم را مي‌بينيم. يعني در آن شرايط، تمام وسايل تبليغي بايد تهيجي باشند و اينها بخواهند مردم را آماده كنند، تا رگ غيرت مخاطبان به جوش آيد. ادبيات هم از اين موضوع بي‌تأثير نيست. كه اين نوع ادبياتي كه داريم، ادبيات شعاري است.
يكي از اين آسيبها كه دامنگير اين نوع ادبيات است تعريف بد ادبيات است. من بارها اين تذكر را كه بر فيلمهاي امريكايي داشته‌ام هم در هنري‌ترين و هم در بازاري‌ترين شكل خود، يك وجه ناسيوناليستي نيرومند بر آنها حاكم است. اما بافت و ساخت اثر به گونه‌اي است كه هيچ جا احساس شعار نمي‌كنيم. چون نوع تكنيك و استفاده از ابزارها فني است؛ و قلم به گونه‌اي است كه ايجاب مي‌كند.
اما نويسندگاني كه جوان نبودند و سن و سالي داشتند؛ كساني‌كه آثاري نوشته بودند. كه در اين مورد، ما مي‌بينيم دو اتفاق افتاده است: يا سكوت مطلق است يا تحريف واقعيات.

دكتر محسن پرويز: چند نكته كلي را مي‌گويم. يعني اول سرفصلها را مي‌گويم، بعد راجع به آنها، مفصل‌تر صحبت مي‌كنم: اول، پژوهش داستان است. كه اين يكي از نقاط مغفول جامعه ادبي ماست؛ متأسفانه هم در سالهاي بعد و هم قبل از انقلاب.

نكته دوم، راجع به تعريف داستان انقلاب است، و اينكه ادبيات انقلاب اسلامي به چه مي‌گوييم. بايد چهارچوب اين را مشخص كنيم. چند موردي هم در مورد نويسندگان و ادبيات امروز ما، در دو حيطه بزرگسال و «كودك و نوجوان» است.
اول از امر پژوهش شروع مي‌كنيم و به يك نكته دقت مي‌كنيم. آن هم اينكه، الآن كه بنده اينجا نشسته‌ام صحبت مي‌كنم، يك وقت است كه داريم گپ مي‌زنيم و گفتگو مي‌كنيم. كه معمولاً چون به حالت مكتوب در نيامده، مطالب را خيلي راحت‌تر بيان مي‌كنيم. اما وقتي مي‌خواهيم بنويسيم، احساس مي‌كنيم داريم سند مي‌دهيم. اينجا كمي استوارتر صحبت مي‌كنيم.
ما مي‌گوييم ادبيات انقلاب اسلامي مثلاً چه ضعفهايي دارد و چه مقدار كار در اين زمينه صورت گرفته است و چه كساني كار كرده‌اند. اينها متكي به مسائل ذهني خودمان است. هر چقدر ما با اين حيطه آشناتر باشيم، مطالعه‌مان بيشتر باشد، دسترسي بيشتري به ماجرا داشته باشيم، بيشتر در اين زمينه صحبت مي‌كنيم. به اصطلاح، در ذهن، جمع‌بندي مي‌كنيم. يعني مي‌توانيم مدعي بشويم كه همة موارد را گفته‌ايم.

من پيش از اينكه بيايم اينجا، ديروز سعي كردم در اينترنت بگردم و ببينم چقدر مطلب راجع به ادبيات انقلاب اسلامي هست. (نمي‌دانم شما اين كار را كرده‌ايد يا نه.) واقعاً نتيجه‌اش تأسف‌آور بود: پنج نفر آدم مطلب نوشته‌اند: يك پاراگراف، يك صفحه، دو صفحه. در همين حد است. نه متكي به اطلاعات آماري است و نه مي‌شود برداشت درستي از اين موضوع كرد. يعني پژوهش ادبيات داستاني ما تقريباً نزديك به صفر است. ما فقط دو ـ سه نفر آدم خاص در اين زمينه داريم. كه اين دو ـ‌ سه نفر، بنا بر استعداد شخصي خودشان، در زمينه‌هاي مختلف ادبيات داستاني رفته‌اند كارهايي انجام داده‌اند. فردي مثلاً مشهور مي‌شد به اينكه آدم محققي است و به ادبيات داستاني وارد است. و دليل آن هم اين است كه از داستانهايي كه منتشر شده گردآوري‌اي كرده و در ميان آنها بعضاً دست به انتخاب زده. در همين حد. و اين آدم مي‌شود محقق برجسته ما. نه از بابت اينكه ما به او جايزه بدهيم. ولي عملاً هر جا كه بخواهيم صحبت كنيم، به او ارجاع مي‌دهيم. چون هيچ مرجع ديگري نداريم.
اين، جاي تأسف است كه در سالهاي گذشته كتابي منتشر شده در خصوص معرفي ادبيات معاصر جهان؛ داخل آن را ببينيد، يك نفر ايراني اسمش نيست. يك ايراني كتاب نوشته راجع به ادبيات معاصر جهان؛ اسم يك ايراني را نبرده است! حتي از كساني كه شايد صددرصد با او موافق و همفكر بوده‌اند هم، اسم نبرده است.
جايگاه پژوهش داستاني، در مملكت، در حد‌ّ صفر است.
سه‌ ـ‌ چهار نفر در بعضي موارد، در زمينه ادبيات داستاني مطالبي نوشته‌اند متكي به آمار. كساني بوده‌اند كه از خودشان فكر وايده داشته‌اند؛ ذهن منظمي داشته‌اند؛ و توانسته‌اند مطلبي را كه مي‌خواهند بگويند، درست جمع كنند؛ و مقالات نوشته شده و كتابهاي شده بعضي از اينها، به لحاظ خود مقاله، ارزشمند است. منتها، نكته اين است كه اين كار، كار يك نفر نيست.
از جمله، مطالبي كه در اينترنت ديدم (چون قبلاً نديده بودم) از يك استاد دانشگاه بود. ايشان اشاره كرده بود كه در دانشگاه آزاد سبزوار، راجع به شعر انقلاب اسلامي، يك نفر، پايان‌نامه‌اي نوشته بود. وقتي در جلسه ارائه شد، اساتيد بهت زده شدند كه همچين شعرهايي هم شاعران انقلابي گفته‌اند!
فاجعه تا كجاست كه استادان ادبيات دانشگاه ما، از ادبيات روز كشورشان آگاه نيستند. كسي مي‌آيد و در يك پايان نامه دانشجويي مي‌پردازد به اين موضوع؛ و آنها اتفاقي باخبر مي‌شوند.
چه‌بسا پايان نامه‌هايي اين‌گونه باشد. اين كار، كار آكادميك است. يك كار دانشگاهي است. من سؤالم اين است كه چند داستان بزرگسال در خصوص ادبيات انقلاب داريم؟ وقتي ما مي‌خواهيم راجع به ادبيات انقلاب اسلامي صحبت كنيم، اول ماده خام مي‌خواهيم. ماده خام را چگونه پيدا كنيم؟
تعريف كوچولويي از آقاي سرشار كنيم: آقاي سرشار سنش از ما بيشتر است و خيلي پشتكارش زياد است. آقاي سرشار خيلي شخصي مي‌رود و تحقيق مي‌كند. اين نكته مثبت نيست. چون بعضي از افراد بايد تأثير بگذارند. ديگران بعضي كارها را بايد بكنند.
آقاي سرشار خودش برود شخصي بگردد آمار و اطلاعاتي پيدا كند و بر اساس آن آمار و اطلاعات مقاله بنويسد و تحليل ارائه كند، آن جمع كردن اطلاعات و ارائه آمار، وظيفة ايشان نيست. آمار و اطلاعات بايد در امروز در مملكت فراهم باشد. كسي كه اهل تحقيق است بايد بتوانيم اطلاعات مورد نياز را در اختيارش بگذاريم تا او بر اساس آن اطلاعات، تجزيه و تحليل و بررسي كند. اين، جايش در كجاست؟ دانشگاه. بايد در پايان‌نامه‌هاي دانشگاهي اين جور كارها بشود. البته من مي‌دانم كه گاهي كار مي‌شود. اما اين پايان‌نامه‌ها، در كتابخانه‌هاي دانشگاهي مي‌ماند، و از آنجا خارج نمي‌شود. يعني كسي دسترسي پيدا نمي‌كند. اين اطلاعات، به هم پيوسته نيست.
به گمان من، كار پژوهشي بايد انجام شود؛ و نمي‌شود. و اين كار، در مرحله اول، گردآوري و تدوين است. وقتي تدوين و گردآوري شد، تازه در اختيار محقق قرار مي‌گيرد، تا او بر اساس اصول پژوهش، اينها را تجزيه و تحليل كند، و به ما، پرونده را اطلاع دهد؛ كه اين نكات مثبت و اين نكات منفي در اين ماجرا وجود داشت. شاخصه‌ها را بكشد بيرون، و بقيه ماجرا.
نكتة دوم اين است كه ادبيات انقلاب اسلامي اصلاً چيست و كجاست؟ چه را بگوييم ادبيات انقلاب؟ آيا به آنچه وقايع و رخدادهاي منجر به پيروزي انقلاب را به تصوير مي‌كشد، بگوييم ادبيات انقلاب اسلامي؟ يعني وقايعي را كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اتفاق افتاده، جزو ادبيات انقلاب اسلامي حساب نكنيم؟ آيا بيست و پنج سال تلاش نويسندگان بعد از انقلاب را بخشي از ادبيات انقلاب اسلامي بدانيم؟ آيا رخدادهاي مهم بعد از انقلاب جزء ادبيات انقلاب اسلامي است يا نه؟ اينها را بايد بتوانيم استخراج كنيم.
تعريف من راجع به اين موضوع، ممكن است متفاوت باشد، و نتوانيم تعريف يكسان و احدي راجع به اين ماجرا ارائه دهيم. اساساً كسي سعي نكرده آن را تعريف كند. شما اگر تعريف را متفاوت بگيريد، طبيعتا‌ً برداشتها هم متفاوت مي‌شود. من اگر تصورم اين باشد كه ادبيات انقلاب اسلامي يكي از زير مجموعه‌هايش ادبيات جنگ مي‌شود، طبيعتا‌ً فكر مي‌كنم ادبيات انقلاب اسلامي خيلي گسترده است. چون دربارة دفاع مقدس (در زمينه‌هاي مختلف آن) اطلاعات زيادي داريم و كارهاي زيادي انجام داده‌ايم.
آن هم جاي صحبت دارد و نمي‌خواهم زياد صحبتم طولاني شود. اين را هم كه چرا ادبيات دفاع مقدس حيطه‌اش اين‌قدر گسترش پيدا كرد كه كل ادبيات انقلاب اسلامي را زير پوشش قرار داد، نمي‌خواهم صحبت كنم. اما اين برداشت و اين تلاش كه در اين بيست و پنج سال صورت گرفته، به‌عنوان ادبيات انقلاب اسلامي قابل تأمل است.
اما اگر رخدادهايي را كه منجر به پيروزي انقلاب شد در نظر بگيريم، در آن زمينه مي‌بينيم داستان كم كار شده است. چون آن متكي به وقايع تاريخي است. يعني بايد خاطرات افراد را جمع كرده باشيد يا آدمهاي جديدي در داستان بيافرينيد كه مغاير با وقايع تاريخي نباشد. در غير اين صورت، در همين زمينه، بعدا‌ً مشكلات اجتماعي ايجاد مي‌كند.
يك مقدار مشكلات اين‌طوري هم داريم كه باعث مي‌شود نويسندگان در اين باره، دست به عصا راه برند. مثلاً گروههاي چريكي، قبل از انقلاب، كارهايي مي‌كردند. اين گروهها بعضاً افرادي را ترور مي‌كردند. اين، واقعيت تاريخي است. آيا اين را مي‌توان با آن ريزه‌كاري‌ها منعكس كرد كه بخواهد به يادماندني بشود؟ چند درصد نوينسدگان حاضرند اين كار را بكنند؟ بعد، نتيجة عملي‌اش چه مي‌شود؟
بعضي افراد معتقدند كه زماني از يك واقعه تاريخي بايد بگذرد تا بتوانيم درست و مناسب نسبت به آن قضاوت كنيم و آن را در داستان بياوريم. اما گاهي وقتها هم، زمان براي طرح بعضي مسائل مي‌گذرد. يعني بعضي مسائل، اگر در زمان خود مطرح نشوند، ديگر بعداً مطرح نخواهند شد. اين يكي از مشكلاتي است كه در اين زمينه وجود دارد.
نكتة آخري كه مسئله نويسندگان ماست اين است كه هيچ اثري درباره انقلاب پديد نياوردند. نويسندگان را تقسيم‌بندي نمي‌كنيم. همه مي‌دانيم كه در ذهن بنده، نويسندگان كساني هستند كه از قبل نوشته داشته‌اند، و كارشان ادامه پيدا كرده، و يا افرادي كه با ظهور انقلاب، به طور جدي وارد اين عرصه شدند و بعد هم كارهايي انجام دادند. اما سن و سالشان در حدي است كه تجربه كافي راجع به مسائل انقلاب دارند و در اين زمينه مي‌توانند بنويسند. عده‌‌اي هم بعد از انقلاب وارد اين عرصه شدند.
از گروه اول، بعضيها نمي‌خواهند راجع به انقلاب بنويسند. اگر هم نوشتند، نوشته‌شان به اصطلاح مشكل تاريخي ايجاد مي‌كند. يعني واقعيات را منعكس نمي‌كند.
علي‌رغم شعاري كه داده مي‌شود، نويسندگان نسل دوم بيشترين بار را مي‌توانند بر دوش بكشند. ما متكي به يافته‌هاي ذهني خوديم، نه به اطلاعات خيلي دقيق. اما مي‌توان گفت آنها كار خود را به‌طور كامل انجام نداده‌اند. نمونه‌هاي كامل راجع به انقلاب اسلامي، واقعاً كم داريم. مخصوصاً در ردة بزرگسال. در ردة نوجوان، حداقل هفت ـ هشت نمونه خوب در ذهنم است، كه مي‌گويم. داستانهايي كه نمرة قابل قبول و بالا مي‌گيرند (مثلاً بيست، تا سيزده ـ چهارده). اما در ادبيات بزرگسال كلاً نداريم. نمونه‌هايي كه داريم، مشكلات اساسي دارد. در اين زمينه، تصور بنده اين است كه ما آثار ادبيات داستاني كه موضوع آنها پيروزي انقلاب اسلامي باشد اندك داريم. اگر دفاع مقدس را به عنوان بخش لاينفك انقلاب اسلامي در نظر بگيريم، در زمينه دفاع مقدس، آثار ارزشمند، تا حدودي آفريده شده است. كه شايد عده‌اي با اين مقوله، آشنايي داشته باشند.
كلام آخر اينكه، پژوهشهايي در زمينه ادبيات داستاني دفاع مقدس و كتابهايي كه در رابطه با دفاع مقدس است، انجام شده است. از جمله، كتاب حجيمي با دو ـ سه هزار عنوان را، كسي كار كرده بود؛ من ويرايش كردم. تا يكي دو ماه ديگر از زير چاپ درمي‌آيد. اما در زمينه ادبيات انقلاب اسلامي، متأسفانه چنين كارهايي انجام نشده است. يعني حتي اطلاعات اوليه مختصر را هم نداريم. كه به نظرم، يكي از نقايص بسيار بزرگ ماست.
بايرامي: صحبت آقاي پرويز، سرفصل‌هاي خوبي داشت، كه مي‌تواند موضوع يك بحث و نشست جداگانه باشد. چون درباره بعضي از چيزها، تا جوانبش روشن نشود، نمي‌توان بحث كرد.
اگر مبنايي را قائل نشويم، مرزها نامشخص است، و بعضي داستانهاي قبل از انقلاب را كه در شكل‌گيري انقلاب تأثيري نداشته‌اند همه مي‌توان جزو داستان انقلاب محسوب كرد.
خوب، حالا دعوت مي‌كنيم، آقاي سرشار بياناتشان را مطرح كنند:
محمدرضا سرشار: آقايان بسياري از موارد را گفتند. من فقط مسائلي را گذرا مي‌گويم.
اول اينكه، منظور از ادبيات انقلاب چيست؟ بايد ابتدا در اين نكته به توافق، برسيم بعد سراغ بقيه بحث برويم. تعريف موسع از ادبيات انقلاب مي‌تواند اين باشد كه هر داستاني كه موضوع اصلي آن مخالفت و مبارزه با رژيمهاي فاسد گذشته حاكم بر كشور بوده، ادبيات انقلاب است. در اين تعريف، ديگر اعتقادات چپ، راست، مذهبي و غير مذهبي، محلي از اعراب نخواهد داشت. اما با اين گستردگي، بحث ما علمي نخواهد شد. در اين صورت، شما مي‌‌توانيد از دوران مشروطه به بعد، داستانهايي را پيدا كنيد كه در آنها مخالفت و مبارزه با رژيم قاجار و رضاخان و محمدرضا پهلوي مطرح است. اما هر چه تعريف را خاص‌تر و بسته‌تر كنيم، مي‌توان بحثهاي علمي‌تري كرد.

بنابراين مي‌توان گفت، ادبيات داستاني انقلاب مورد نظر ما، ادبياتي است كه مسائل انقلاب اسلامي را به عنوان موضوع اصلي و محوري خود مطرح كرده باشد. با توجه به سابقه مبارزات گروهها و شخصيتهاي اسلامي در اين راه، اين داستانها مي‌تواند از زمان شيخ فضل‌الله نوري شروع شود و به شهيد مدرس و بعد فدائيان اسلام و قيام پانزده خرداد 1342 و هيئتهاي مؤتلفه و ديگر گروهها و اشخاص مبارز اسلامي مانند حضرت امام خميني و آيت‌الله سعيدي و آيت‌الله غفاري و مانند آنها برسد. اوج اين موضوع، سال 1356 و آغاز نهضت اسلامي به رهبري حضرت امام و نهايتاً پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 است.
مسائل بعد از انقلاب، خيلي گسترده است: جنگهاي داخلي تجزيه‌طلبانه، جنگ با دشمن خارجي، كارشكني‌ها و خرابكاريهاي مخالفان... بعد بايد آثاري را كه در اين زمينه نوشته شده شناسايي، دسته‌بندي و تجزيه و تحليل كرد، تا ببينيم كارنامه نويسندگان ما در اين عرصه، چه وضعيتي دارد. كه البته، در اين باره، حتماً بايد مقايسه‌اي هم قضاوت كرد.
من در ذهنم مي‌خواستم ببينم حالا ما اگر مثلاً راجع به انقلاب كم نوشتيم، كشورهاي ديگر راجع به انقلاب خود چه‌قدر نوشته‌اند. خيلي نتوانستم به نتيجه برسم. اگر ديگران در اين زمينه اطلاعاتي دارند، بگويند. مثلاً بينوايان ويكتورهوگو اشاره‌اي دارد به جنگهاي داخلي انقلاب فرانسه. يك كار بزرگ كه شورويها درباره انقلاب بلشويكي 1917 خود كرده‌اند گذر از رنجها، رمان سه جلدي نوشتة‌ الكسي تولستوي است.
در اين كتاب، انقلاب، با جنگهاي داخلي بعد از آن با «سفيدها» و بعد جنگ جهاني اول و مبارزه با دشمن خارجي پيوند مي‌خورد؛ و اتفاقاً بيشتر وقايع آن، مربوط به همين درگيريهاست، كه مربوط به بعد از پيروزي انقلاب است. اما رژيم انقلابي حاكم بر شوروي، تنها حدود يك سال درگير جنگ خارجي است. چون جنگ جهاني اول در سال 1918 به پايان مي‌رسد؛ و قبل از اتمام آن هم، رژيم بلشويكي، عملاً و رسماً از جنگ مذكور كنار مي‌كشد. با اين ترتيب مي‌توان گفت كه شورويها تا درگيري در يك جنگ واقعي خارجي كه همان جنگ جهاني دوم در سال 1939 باشد، حدود بيست و يك سال وقت داشتند. آنها بيست و يك سال مي‌توانستند داستان انقلابشان را بنويسند، در‌حالي‌‌كه‌ ما فقط يك سال و هفت ماه وقت داشتيم داستان انقلابمان را بنويسيم. چون بعدش جنگ آمد و روي همه چيز را گرفت و عمده توجه‌ها و امكانات مادي و معنوي را، به مدت دست كم هشت سال، به خود اختصاص داد.
مسئله ديگر، سابقه رمان‌نويسي در روسيه است: روسيه يكي از كشورهايي است كه سابقه بسيار طولاني در عرصه‌ رمان نويسي دارد، و بعضي از بزرگ‌ترين غولهاي اين عرصه، از اين سرزمين برخاسته‌اند. يعني اين كشور، داراي سنت رمان‌نويسي است. غرب را هم كه مي‌دانيد، بيش از چهارصد سال از عمر رمان‌نويسي به شكل جديد، در آن مي‌گذرد. كشور ما الان هشتاد يا نود سال است كه رمان به شكل جديد در آن پاگرفته است. رمانهاي اولية جديد ما، به معني واقعي رمان نيست. از دهه 10 معاصر خورشيدي به اين‌طرف است كه شاهد آثاري قابل تأمل در اين عرصه، در كشورمان هستيم. در حالي كه در داستان كوتاه، تجربه بيشتري داريم. با اين همه، در همان روسيه يا شوروي جديد، جز گذر از رنجها، تنها شاهد دن آرام شولوخوف به عنوان رمان مرتبط با انقلاب اكتبر قابل عرضه به جهانيان هستيم، كه همان هم به نوعي با جنگ آميخته است. بعد هم مي‌توان از مادر گوركي اسم برد. يعني آنچه مختص به خود انقلاب آنان باشد، من كه نديدم. به عبارت ديگر، جدا از مسائل ديگري كه عنوان شد، ما يك الگوي تمام عيار رمان درباره انقلاب ـ ولو از نوع بلشويكي يا كلاً غربي آن ـ هم نداشته‌ايم. در عوض، الگوي رمانهاي ضد انقلابي، زياد هست. از 1984 و قلعه حيوانات جرج ارول بگيريد كه كاملاً ضد انقلابي است و مي‌توان گفت به سفارش اينتليجنت سرويس انگليس نوشته شده، تا آثاري مثل دكتر ژيواگوي بوريس پاسترناك يا مجمع‌الجزاير گولاك آلكساندر سولژنيستين، يا دل سگ و بعضي كارهاي ماركز و ....
مدل رمان اسلامي و انقلاب اسلامي را كه اصلاً نداشتيم. چون حتي اگر مدلهاي رمان انقلابي فرانسوي و روسي يا امريكاي لاتيني هم مي‌داشتيم، باز براي نويسنده رمان انقلاب اسلامي نمي‌توانست به آن معني الگو باشد. انقلاب ما يك انقلاب بسيار متفاوت است. يكي از انقلابهايي است كه واقعاً انقلاب بود.
اما بعد از پيروزي انقلاب، صرفاً با يك مرور ذهني، چندين رمان را مي‌توانم اسم ببرم كه در مورد انقلاب نوشته شده‌اند:
اولين رمان كه درباره انقلاب براي بزرگسالان نوشته شده است زنده باد مرگ ناصر ايراني، از انتشارات سروش است. رماني حجيم است كه من قبلاً آن را نقد كرده‌ام. و در منظري از ادبيات داستاني پس از انقلاب چاپ شده است. رماني روشنفكري است. نويسنده آن يك توده‌اي سابق و جنبشي (حاج سيد جوادي) بعد از انقلاب است. حوادث آن، درباره توده مردم نيست، و در ميان آنها هم نمي‌گذرد. داستان يك گروه ماركسيست روشنفكر است. انقلاب در كشور آغاز شده و اين عده جلساتي در منزل هم تشكيل مي‌دهند و همه‌اش حرف مي‌زنند. البته نويسنده در نوشتن اين اثر انصاف به خرج داده است. در اين رمان، قهرمان داستان، كه راوي آن هم هست، با ديدن مردم در خيابانها و همه‌گير شدن انقلاب مردمي در كشور، به تدريج ذهنش روشن مي‌شود. از آن مجموعه پرمدعاي بي‌عمل جدا مي‌شود و به جريان توده‌هاي مردم در خيابانها مي‌پيوندد. منتها زنده باد مرگ يك رمان عقايد است. بيشتر حرف مي‌زند و بحثهاي جدلي در آن مطرح است. فقط يك ماجراي عشقي ملايم چاشني آن است، كه از ثقيلي اثر، مي‌كاهد. البته پيش از اين اثر، شاهد لحظه‌هاي انقلاب از محمود گلابدره‌اي هستيم. اما اين كتاب، در حيطه رمان نمي‌گنجد. هر چند دور از داستان هم نيست. چون يك شخصيت محوري دارد كه خود گلاب‌دره‌اي است. البته كاملاً خاطره‌گونه است. اما با نثر ادبي نوشته شده است، و جذابيت لازم براي مطالعه را دارد. چون ماجراي انقلاب را، قدم به قدم تعقيب مي‌كند. از همين نويسنده، وال هم هست، كه انقلاب زمينه‌اش است. (البته كتابك بسيار كم‌حجم حسين آهني هم، از گلابدره‌اي، در همين زمينه، براي نوجوانان چاپ شده است؛ كه فاقد ارزش داستاني واقعي است.)
يك داستان كوتاه بلند هم (به نام خداحافظ برادر) از خودم درباره انقلاب هست؛‌ كه اول به صورت پاورقي در اطلاعات هفتگي سال 61 چاپ شد. بعدتر در مجموعه‌اي به همين نام آمد. بعدتر به صورت مستقل و يك كتاب جيبي كوچك، توسط انتشارات كيهان منتشر شد.
سياه چمن نوشته امير حسين فردي هم هست. داستان در يك روستا (در استان كرمان) مي‌گذرد. اهالي اين روستاي پرت خان زده، در جريان انقلاب نيستند. آنها، تازه چند ماه از انقلاب گذشته، مي‌فهمند كه چه شده است. آنان نقشي در انقلاب ندارند؛ و داستان، اثر مقطعي انقلاب را در زندگي روستايي در يك گوشه از كشور بيان مي‌كند.
حوض سلطون نوشتة محسن مخملباف در قبل از انقلاب مي‌گذرد. اما از ابتدا تا انتها مبارزات و مجاهدات زيرزميني يك فرد متشرع و ـ‌ كمتر ـ همسرش، عليه رژيم است؛ و كاري خواندني است.
اسير زمان نوشته اسماعيل فصيح، در دهه 70 نوشته شده است. مثل ساير آثار فصيح، پيرنگ پليسي و جنايي دارد و پر از حركت و ماجرا است. راز دارد؛ و نويسنده سعي كرده است آن را منصفانه بنويسد. اما به هر حال، اسماعيل فصيح، اسماعيل فصيح است.
آتش بدون دود، رمان مفصل هفت مجلدي نادر ابراهيمي است. او قبل از انقلاب، همين داستان را، با تفاوتهايي محتوايي، در دو مجلد نوشته بود. بعد از انقلاب، آن را ادامه داد و به هفت مجلد رسانيد؛ كه نزديك به سه هزار صفحه است.
به لحاظ نثر، شسته ـ رفته است. از نظر ساختار هم منسجم است. شخصيتهاي متعدد و فضاهاي متنوع، از ويژگيهاي اين اثر است.
آتش بدون دود، سه شخصيت اصلي دارد كه دو مرد و يك زن‌اند. از اين سه، دو مرد، مهم‌ترند. يكي از آنها سوسياليست ماترياليست است و ديگري يك روحاني مسلمان مبارز است. البته نهايتاً غلبه با شخصيت سوسياليست و طبعاً انديشه اوست. در عين حال كه او به حضرت علي هم، به اين دليل كه تصو‌ّر مي‌كند عدالتخواهي اقتصادي ايشان جنبه سوسياليستي دارد، ارادت مي‌ورزد، و با آن روحاني مسلمان هم دوست است. زيرا هر دو، عليه يك دشمن مشترك (رژيم محمدرضا پهلوي) مبارزه مي‌كنند.
آتش بدون دود رماني خواندني است. ولي مطالعه‌اش خيلي وقت مي‌برد. اين اثر را من سالها قبل در حضور نويسندة آن، نقد كرده‌ام.
رازهاي سرزمين من رضا براهني رماني حدوداً هزار ودويست صفحه‌اي است. وقايعش از چند سال پيش از انقلاب آغاز مي‌شود و تا خود پيروزي انقلاب و كمي بعد از آن هم مي‌رسد. اين اثر را من نقد كرده‌ام و در حدود سيصد صفحه، به صورت كتاب مستقل (تحت عنوان پيش از آنكه سرها بيفتد) توسط انتشارات حوزه هنري چاپ شده است. اثر بلبشو و در هم ريخته‌اي است. يكي از مضامين اصلي‌اش هم تفرقه‌افكني بين ترك و فارس است. همان مضموني كه دهها سال است استعمار، خاصه انگليس و آمريكا، روي آن سرمايه‌گذاري و تبليغ كرده‌اند. تكيه بر مسائل جنسي هم در آن خيلي زياد است. به طوري كه از اين نظر، در زمان انتشار، اعتراض شبه روشنفكران فاقد عقايد اسلامي را هم برانگيخت.
بعضي داستانهاي ديگر هم هستند كه زمينه اصلي‌شان مبارزه عليه رژيم پهلوي است. مثل آواز كشتگان و بعد از عروسي چه گذشت، از براهني. كه اولي ارتباطي با انقلاب اسلامي ندارد و دومي هم، از همان اسم كنايه‌اي‌اش به انقلاب اسلامي تعرض مي‌كند. همچنان كه از چاه به چاه از همين نويسنده، مشابه چنين غرضي دارد.
آتش از آتش از جمال ميرصادقي هم هست. مير صادقي سابقه عضويت در حزب توده را دارد. اما گرايش در اين اثر، روشنفكري است، و ماركسيسم نمود ندارد. داستاني جمع و جور و كم‌حجم است. با خود انقلاب هم ارتباط ندارد؛ و به درگيريهاي چند مبارزه با رژيم پهلوي و مشكلات آنها با ساواك مي‌پردازد.
مشكل بسياري از اين رمانها، همين است، كه چون نويسندگان آنها فاقد تجارب مردمي و اجتماعي لازم هستند، بيشتر به يك جمع محدود روشنفكري پرداخته‌اند. علت عمدة‌ كمبود جذابيت در اين آثار هم همين است. چون مردم عادي نمي‌‌توانند ارتباط زيادي با آنها برقرار كنند.
منهاي جنبة محتوايي و مستند بودن، قوي‌ترين و مرتبط‌ترين رماني كه راجع به انقلاب نوشته شده، مدار صفر درجه است. يك رمان سه جلدي با نزديك به هزار و هشتصد صفحه متن. البته از نظر نحوة طرح واقعيات تاريخي، فوق‌العاده تحريف‌آميز است. يعني به گونه‌اي انقلاب را جلوه داده است كه انگار همه چيز از ماركسيستها و توده‌اي‌ها شروع شد و با آنها پيش رفت. و وقتي انقلاب به پيروزي رسيد، مذهبيها آمدند و بر اين اسب زين شده سوار شدند و مهار آن را به دست گرفتند. ولي كار بسيار جذابي است. من اين رمان را در حدود پنجاه صفحه نقد كردم و در سه شماره اول روزنامه انتخاب، در سه صفحه كامل روزنامه چاپ شد. بعد همان نقد را در كتاب ورود نويسنده به ساحت داستان و خروج شخصيتها از آن چاپ كردم.
بعضي داستانها هم هستند كه آشكارا به انقلاب اسلامي پرداخته‌اند. ولي در قالب رمزي يا تمثيلي، عملاً انقلاب اسلامي را هدف قرار داده‌اند. مثلاً خود همين احمد محمود كتاب درخت انجير معابد، به نوعي خواسته انقلاب اسلامي مردم را و قيام آنها را در يك شهر خيالي، به سبك و سياق داستانهاي رئاليسم جادويي نشان دهد. رهبر آن قيام يك انسان درويش مسلك دروغين است. حالت روحاني او، كه درباره‌اش نوع نظيره‌سازي نمادين صورت گرفته در اين داستان، حاكي از آن است كه نويسنده به انقلاب نظر دارد. اثر، يك چهره بسيار فاشيست از اين شخص درويش مآب و پيروان نادان و خرافي او ـ‌ به‌عنوان توده مردم ـ ترسيم كرده است. البته استثنائاً، در مقابل اين جريان‌ِ خرافي‌ِ شبه مذهبي‌ِ فرصت‌طلبانه، چند شخصيت روحاني روشنفكر را، در جناح مقابل مطرح كرده است.
در دو جلد رمان خانه ادريسيهاي غزاله عليزاده، به ظاهر، نوعي انقلاب كمونيستي مطرح مي‌شود. در آن هم، نوعي نظيره‌سازي نمادين هست كه ذهن خواننده را به كنه و اصل مقصود نويسنده معطوف مي‌كند. اين كار را من به صورت شفاهي و زنده، نقد كرده‌ام.شهري كه زير درختان سدر مرد نوشتة خسرو حمزوي را هم كه بنده در حدود شصت صفحه نقد كرده‌ام و به چاپ رسيده است، باز داراي نظيره سازي‌هاي نماديني با انقلاب اسلامي است. در اين اثر، نويسنده، بي‌هيچ ترديد، سعي كرده رهبر روحاني داستان را شبيه حضرت امام، و اطرافيانش را شبيه اطرافيان ايشان جلوه دهد. توده مردم را هم خواسته شبيه پيروان و طرفداران آن حضرت نشان دهد. در مجموع چهره بسيار كريه و وحشتناكي از مذهبيها ارائه كرده است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت اصلاحات هم، بنا به وظايف اصلي خود(!)، از نويسنده اين اثر ـ‌ به‌عنوان اثر برتر سال ـ تقدير كرده است.
سالهاي ابري علي اشرف درويشيان، مجموعه داستانهايي با زمينه مبارزاتي از اين ولايت، سلول 18، و مانند اينها را كه قبلاً چاپ شده بود، درواقع به هم چسبانده، و به لحاظ حجم، تبديل به يك رمان كرده است. قهرمان اين اثر هم راوي آن ـ درواقع همان نويسنده اصلي ـ و عنصري ماركسيست است.
جزيره سرگرداني و ساربان سرگردان، نوشته سيمين دانشور، از فاصله نزديكي به انقلاب شروع مي‌شود و تا سالهاي اوليه جنگ ادامه مي‌‌يابد.تا پارسال بنا بود مجلد سوم آن ـ كوه سرگردان ـ هم چاپ شود؛ كه نشد. من دو مجلد اول آن را نقد كرده‌ام و در شصت ـ‌ هفتاد صفحه، در مجله ادبيات داستاني چاپ شده است. به لحاظ جذابيت قصه‌اي، كاري خواندني است. اما در اين اثر، با آنكه مجلد اول، نسبتاً منصفانه و واقعيتگرايانه نوشته شده، مجلد دوم با يك تغيير جهت غير قابل توجيه محتوايي، به تحريف آشكار وقايع انقلاب و جنگ تحميلي پرداخته است.
سالهاي بنفش از ابراهيم حسن‌بيگي، هم از معدود داستانهاي مثبت راجع به انقلاب، و كاري خواندني است. با اين همه، هنوز رماني كه منصفانه و وفادار به واقعيات بنيادين انقلاب اسلامي به رشته تحرير درآمده و در عين حال، حق آن را هم ادا كرده باشد، نداريم. طبعا ما از احمد محمود يا سيمين دانشور و ديگر افراد غير مسلمان يا شبه روشنفكر، توقع نداريم چنين كاري خلق كنند. نويسنده آزاد است در چارچوب قانون بنويسد و ما هم نقد خودمان را مي‌كنيم. ولي از نويسندگان خودي كه انتظار داريم! مثلاً آقاي زنوزي، چرا شما ننوشتيد؟! آقاي سرشار، شما كه خودت اين را مي‌گويي، چرا ننوشتي؟! بقية حدود دويست نويسنده‌اي كه با باورهاي اسلامي و انقلابي وارد اين عرصه شديد و نام و توانايي‌تان در اين زمينه را مديون اين انقلاب هستيد، شما چرا در اين باره قلم نزديد؟!

بايرامي: خيلي ممنون هستيم از آقاي سرشار. صحبتهاي ايشان آن‌قدر مفص‍ّل بود كه اگر من بخواهم فهرست‌وار هم جمع‌بندي بكنم، خودش يك صحبت جدا مي‌شود. فقط به اين نكتة مثلاً تقسيم‌بندي اين گونه داستانها به داستان انقلاب و ضد انقلاب اشاره مي‌كنم؛ كه به هر حال جاي تأمل دارد. يكي دو مورد كار ديگر هم هست كه موارد كم‌اهميتي است؛ كه به هر حال ايشان به آنها اشاره نكردند. مثلاً من از آقاي ميثاق امير فجر هم در اين زمينه كار ديده‌ام. از آقاي غلامرضا طوسي هم كار ديده‌ام. كه متأسفانه اسمشان را فراموش كرده‌ام. در ادبيات نوجوان هم فكر مي‌كنم كارها خيلي زياد است؛ كه ايشان نخواستند وارد اين بخش شوند. چون فرصت زيادي مي‌طلبد. اما در بخش پرسش و پاسخ و ميزگرد، كه درواقع آسيب‌شناسي يا به نوعي چرايي اين مسئله است، ممكن است اشاره‌اي به آن بشود.
اين بخش را دوستان شنونده، مي‌توانند با مطرح كردن سؤال جهت بدهند.

سؤال: كتابهاي احمد احرار، تاريخي حساب مي‌شوند؟

زنوزي: بيشتر تاريخي حساب مي‌شوند. البته بعضي از رمانها هم هستند كه هم مي‌شود گفت تاريخي هستند و هم مي‌شود گفت اجتماعي هستند و هم خانوادگي.
خيلي از رمانها اين‌گونه‌اند كه تكيه‌گاه اصلي‌شان تاريخ است؛ و به اعتبار آن تكيه‌گاه، گفته مي‌شود آن رمانها تاريخي‌اند. ولي فقط اين نيست. اما رماني مانند كليدر را كه نويسنده مايه اصلي‌اش را از يك حادثه تاريخي گرفته، نمي‌توان گفت رمان تاريخي است.

سؤال: درباره علت نوشته نشدن رمان انقلاب، بيشتر توضيح بدهيد:

سرشار: يك مورد را كه عرض كردم: سابقه رمان‌نويسي به شكل جديد، در كشور ما كم است. مورد ديگر، به خصوصيات نويسندگان ما برمي‌گردد. حقيقت اين است كه نسل متعهد انقلابي ما، در قبل از انقلاب، در عرصه ادبيات داستاني بزرگسال، تقريباً اصلاً حضور نداشتند. اما در عرصه ادبيات كودك و نوجوان، نويسندگاني چند، داشتيم؛ كه بعد از انقلاب هم تكثير شدند. تفصيل اين ماجرا را، من در كتاب نگاهي به ادبيات كودكان قبل و بعد از انقلاب (در دو جلد) نوشته‌ام و در سال 1367 توسط حوزة هنري چاپ شده است. كه چون بحث ما در اينجا اين ادبيات نيست، وارد آن بحث نمي‌شوم. فقط اشاره مي‌كنم، براي كودكان و نوجوانان، در آن شاخه (انقلاب) كار زياد شده است. از قضا، در انقلاب از انقلاب هم خيلي كار شده است. در دهه هفتاد هم دو دفتر تشكيل شد تا به طور جدي اين موضوع را پيگيري كنند. يكي دفتر ادبيات انقلاب در كانون پرورش فكري بود. در آنجا با نويسندگان صحبت مي‌كردند و تشويقشان مي‌كردند كه راجع به انقلاب داستان بنويسند. آثار متعددي هم توسط آنها چاپ شد. از جمله كساني كه آثارشان به صورت داستان بلند در آنجا چاپ شد، نورا حقپرست، افسانه شعبان‌نژاد و محمدرضا محمدي پاشاك‌اند.
در حوزه هنري، از همان اوايل نيمه دوم دهه شصت خود من اقدام به گردآوري تك داستانهاي كوتاه راجع به انقلاب براي كودكان و نوجوانان كردم. كه تاكنون شش مجلد آن (تحت عنوان قصه‌هاي انقلاب) به چاپ رسيده است. بعدها كه «دفتر ادبيات انقلاب» در حوزه تشكيل شد، بخش كودك و نوجوان آن هم در اين زمينه فعال شد و آثاري به چاپ رساند. كه از آن جمله به بچه‌هاي سنگان حسين فتاحي يا نوشته‌هايي از داوود غفارزادگان و ديگران مي‌توان اشاره كرد. اما مشكل بيشتر ما در عرصه ادبيات بزرگسالان است.
البته قبل از انقلاب، ما نويسندگان مسلمان متعهدي مانند محمود حكيمي داريم كه كارهايي بينابين با مضامين اسلامي ـ انقلابي منتشر كرده است. اما ـ فضل پيشكسوتي ايشان به كنار ـ اين آثار اولاً هيچ يك، ماجراهايشان در ايران نمي‌گذرد. در ثاني، به لحاظ معيارهاي داستان‌نويسي امروزي، كارهاي قوي‌اي نيستند.
پس مي‌توان گفت، اگر رمان‌نويسي به شكل جديد در كشور ما با تأخيري بيش از سيصد سال نسبت به غرب آغاز شد، نسل نويسندگان متعهد مذهبي، با يك تأخير اضافة لااقل شصت ساله وارد اين عرصه شدند.
مشكل ديگر اين نسل، جواني سن و سال، و به تبع آن، جامع نبودن تجربياتشان از زندگي ، در ابتداي كار بود. به خلاف شعر، كه هر چه سن بالا مي‌رود خلاقيت شاعر كم مي‌شود، در داستان‌نويسي، تا حدود پنجاه ـ شصت سالگي خلاقيت وجود دارد و فعال است. درواقع هر چه سن بالاتر مي‌رود، تجربه‌هاي نويسنده عميق‌تر، و داستانهايش اصيل‌تر مي‌شود. در حالي كه در دهه اول بعد از پيروزي انقلاب، نويسندگان اين طيف، داراي سن پايين و تجربه كم اجتماعي‌اند. آنها ماجراهايي را كه از دهه‌هاي قبل در كشور شروع و منجر به اين انقلاب شده است، از نزديك نديده و لمس نكرده‌اند. به لحاظ تجارب سني هم در آن حدي نيستند كه بر اساس شنيده‌ها و خوانده‌ها بتوانند اين كمبود را جبران كنند. بنابراين، گرد رمان‌نويسي براي بزرگسالان، در اين زمينه نمي‌گردند.نويسندگان سالمند نسل گذشته هم كه يا با انقلاب اسلامي همراه نبودند يا حتي مخالف آن بودند؛ و نمي‌خواستند تجارب نويسندگي خود را در راه نوشتن رماني راجع به اين انقلاب صرف كنند. اين نسل، اگر صادق بودند، مي‌دانستند اگر چنين رماني بنويسند بايد به بسياري از آن مسائل اسلامي و نقش‌آفريني محوري انقلابيون مسلمان اشاره كنند. بنابراين، چه بسا براي اينكه دروغ نگويند، در اين باره ننوشتند. آنهايي هم كه در اين باره رمان نوشتند، با فاصله زماني چندين ساله نوشتند؛ و همگي انقلاب را تحريف كردند. يعني آنها كه شرايط تجربي و حرفه‌اي‌اش را كم و بيش داشتند، بايد مي‌نوشتند؛ كه ننوشتند. آنها هم كه مي‌خواستند بنويسند، نمي‌توانستند، يا امكانات مادي و وقتي آن را نداشتند كه بنويسند. به فاصلة يك‌سال و هفت ـ هشت ماه بعد هم ـ‌ كه گفتيم‌ ـ‌ جنگ تحميلي شروع شد.
اين جنگ، جنگ سرنوشت بود. تمام نيروها و انرژي و امكانات مادي و معنوي انقلابيون بايستي بسيج مي‌شد، تا شايد بتوان جلو آن ايستاد. ضمن آنكه تصدي مسئوليتهاي فرهنگي و هنري هم، بر گردن اهالي قلم متعهد بود. بنابراين، نويسندگان متعهد آمدند و عمده انرژي‌شان را در همين زمينه دفاع مقدس گذاشتند. به همين سبب هم هست كه امروز، علي‌رغم، اظهارنظرهاي بي‌پشتوانه و غير علمي‌اي كه مي‌شود، ما، چه از لحاظ كميت و چه كيفيت، درباره دفاع مقدس، آثار قابل توجهي داريم.
جنگ تحميلي كه به پايان رسيد، يك فاصله ذهني حدوداً ده ساله تا پيروزي انقلاب، ايجاد شده بود. به همين سبب، ديگر برگشتن به آن عالم خاص براي نويسنده، از نظر ذهني، مشكل بود. مضافاً اينكه، در طيفي قابل توجه از نسل ارزشي وابسته به انقلاب، به تدريج يك استحاله فكري در حال شكل گرفتن بود كه باعث مي‌شد عزم لازم براي ورود در حيطه داستان انقلاب، از آنان گرفته شود. مشابه اين استحاله، در جامعه هم رو به گسترش بود. بنابراين، به لحاظ مخاطب هم، اين گونه آثار، آن مشتري لازم را نداشت. به اينها، عامل افت عمومي شمارگان كتاب در سالهاي اخير را اگر اضافه كنيم، كه باعث شده عده قابل توجهي از نويسندگان نسل انقلاب، ديگر نويسندگي را به‌عنوان كار اول و اصلي خود قرار نمي‌دهند، و بعضاً به سفارشي‌‌نويسي يا قلم‌زني در عرصه‌هاي پردرآمدتر و زود نتيجه‌‌ده‌تر رو آورده‌اند، آن وقت دلايل اين كمبود و ركود، بهتر آشكار مي‌شود.البته من معتقد نيستم كه رمان بايد متول‍ّي داشته باشد. در همة دنيا، رمان خوب، خود نوشته مي‌شود. منتها شرايطي كه چنان داستان‌نويس‌ها و داستانهايي را در گذشته پديد آورده، شرايط امروز نيست. اين مقايسه هم غلط است كه مثلاً بگوييم: پس چطور داستايوفسكي در فقر هم نوشت؟! او در يك دوره ديگر مي‌زيست، كه ادبيات و نويسندگي هم، شأن ديگري داشت.در جامعه ما، نويسندگان چقدر شأن اجتماعي دارند، كه از آنها متوقعيم با همة محروميتهاي مادي و معنوي بسازند و به وظيفه ادبي‌شان عمل كنند؟! انسان يا بايد براي انگيزه هاي مادي بنويسد يا انگيزه‌هاي شهرتي يا اعتقادي. اعتقادي وقتي س‍ُست يا دچار ترديد شد، اين انگيزه، خودبه‌خود حذف مي‌شود. انگيزه‌هاي مادي هم كه در كشورهايي مانند ما از اصل نمي‌تواند وجود داشته باشد. با اين شمارگان پايين كتاب و دشواري يافتن ناشر در سالهاي اخير و عدم ترجمه به زبانهاي ديگر، نويسنده بايد چيزي هم از خود داشته باشد و بگذارد براي گذران زندگي‌اش؛ تا فراغت پيدا كند بنويسد. بعد هم كه كارش چاپ شد، نتيجه مادي به كنار، جامعه چه گلي به سرش مي‌زند، تا احساس غبن كمتري بكند؟!
در كل، در جوامع شرقي، نويسنده شأني وسوسه‌انگيز ندارد. البته نويسندگان غيرمتعهد غير انقلابي، از اين نظر، وضعيتي به مراتب بهتر دارند. آنها مي‌توانند از عوامل كاذب ايجاد جاذبه ـ مثل سكس يا مخالف‌خواني ـ در آثارشان سود ببرند، و شمارگان آثارشان را بالنسبه بالا ببرند. اين طيف، در دولت اصلاحات هم، كه از همه گونه پشتيباني و حمايت مادي و معنوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برخوردار بودند. به علاوه، از طرف قدرتهاي جهاني مخالف انقلاب اسلامي، در پوشش مؤسسات به ظاهر فرهنگي، حمايتهاي مادي و معنوي آشكار و پنهان مي‌شوند. در وسايل ارتباط جمعي آنها، به كرات مورد معرفي و تبليغ قرار مي‌گيرند. برخي آثارشان در خارج ترجمه و منتشر مي‌شوند.
هزينه سفرهاي خارجي آنها، تحت پوشش شركت در كنفرانسها و سخنرانيهاي علمي به آنها پرداخت مي‌شود. حتي به اين بهانه يا تحت عنوان جايزه‌هاي مختلف، به آنها كمكهاي مالي گاه اساسي مي‌شود.
بنابراين، در طيف نويسندگان متعهد، انگيزه‌ها مرتب رو به كاهش است. به اين دليل، مي‌گويم نياز به متول‍ّي در اين امر هست. و الا، رمان نبايد متولي بخواهد.

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©