راستش را بخواهيد سه نفر هستند كه مرا در فراق [شهيد سيد مرتضي] آويني تسكين مي دهند.
شايد خودشان راضي نباشند اما ذكر اينكه استاد حقير هستند، ديگر به رضايت خودشان مربوط نمي شود.
اين سه نفر يكي همين دكتر مجيد شاه حسيني است. كسي كه در يك دستش علم و در دست ديگرش عشق سنگيني مي كند.
گاهي وقتها به بهانه هاي مختلف مي روم پيشش و مي گذارم حرف بزند. او حرف مي زند و من در كمالات او مستغرق مي شوم.
ديگري استاد من مصطفي دالايي است. با او از سالهاي روايت فتح و پيش از آن آشنايم.
دالايي براي حقير از باب اينكه جوهر نابي از خلوص را در خود دارد، يادآور آويني است.
[و سومي] استاد محمدرضا سرشار، كه به رهگذر نيز معروف است.
آقاي سرشار را هروقت مي بينم، ياد آرامش و وقار آويني مي افتم.
آقاي سرشار كوهي از آرامش و وقار است.
كسي است كه در ادبيات ايران و نقد آثار ادبي، صاحب نظر است.
منتقدي است كه پيش از نقد، عدالت و انصاف را در مقابل خودش مي نشاند و بعد مي نويسد.
روزنامه ايران
شماره 1496، 29 فروردين 1379