اگر کسي بخواهد ميزان رشد کشور را در عرصههاي مختلف ادبي و هنري بسنجد، کافي است نظري به وضعيت همين مقولهها، در آخرين سالهاي پيش از پيروزي انقلاب بيندازد:
يکي از قلمروهايي که ما -بخصوص تا پايان دهه شصت خورشيدي- بيشترين پيشرفت را در آن داشتهايم، "ادبيات کودکان و نوجوانان" است. در واقع، در قبل از انقلاب، شاخصترين چهرهي ادبيات اسلامي کودکان و نوجوانان، آقاي محمود حکيمي بود. در زمينهي تأليف و ترجمهي خواندنيها و آثار تاريخ و شبه علمي براي اين مقاطع، آقاي عبدالکريم بيآزارشيرازي، آثار متعدد و پرخوانندهاي منتشر کرده بود. داستانهاي اخلاقي و قرآني آقاي مصطفي زماني و بازنويسيهاي آقاي ميرالوالفتح دعوتي از تاريخ اسلام، از جمله کتابهاي پر تعداد و پر شمارگان اين عرصه بودند. برخي همچون استاد مرتضي مطهري و آقاي مهدي آذريزدي هم، در کنار ديگر آثار خود، يک کتاب داستان اسلامي نيز –به صورت بازنويسي- براي اين گروههاي سني به چاپ رسانده بودند. با اين همه، اين آثار، از نظر ساخت و پرداخت و زبان، بويژه قطع و شکل ظاهري و جلوههاي تصويري و صفحهآرايي کتاب، آنطور که بايد، مطابق با معيارها و پسند روز نبودند، و معمولاً، از سوي اهال فن، چندان جدي گرفته نميشدند؛ هر چند در ميان خانوادههاي مسلمان، از نفوذ و برد بسياري برخوردار بودند.
نخستين نسل از نويسندگان مسلمان نوگرا و آشنا با معيارهاي جديد ادبيات کودکان و نوجوانان، در دههي 50 در اين عرصه ظاهر شدند. اولين کس از اين جريان را، شايد بتوان آقاي محمد پرنيان(1) دانست، که با تنها کتاب خود، "حسنک کجايي"، موجي بزرگ در جامعه ايجاد کرد، و نام خود را بر سر زبانها انداخت. زنده ياد دکتر علي شريعتي با چهار کتاب داستان "يک، جلوش بينهايت صفرها"، "سرود آفرينش"، "براي خود، براي ما، براي ديگران" و "قصهي حسن و محبوبه"، از ديگر چهرههاي شاخص اين عرصه بود. آقاي حميد گروگان با کتاب "پاها بيجوراب، دستها بيکتاب"، آقاي حسن جلاير با دو –سه کتاب- از جمله داستان ارزشمند "سفير"، و آقاي عليرضا ميرزامحمد با سه – چهار کتاب جذاب- از جمله "غدير"، نشان دادند که با چشمان باز و دستان پر، وارد اين عرصه شدهاند. صاحب اين قلم نيز با چهار کتاب "خرگوشها"، "سگ خوب قصهي ما"، "اگه بابا بميره" و "اصيل آباد" –اگر خدا قبول کند- جزء اين گروه بودم.(2)
پس از انقلاب، از آقايان محمود حکيمي، دکتر عبدالکريم بيآزارشيرازي، مصطفي زماني و ميرابوالفتح دعوتي، يا ديگر هيچ کتابي در زمينهي ادبيات کودکان و نوجوانان منتشر نشد، يا اگر هم شد، چه از نظر کميت و چه کيفيت، قابل تأمل نبودند. آقايان محمد پرنيان، دکتر علي شريعتي، حسن جلاير، عليرضا ميرزامحمد نيز، کم و بيش چنين وضعي پيدا کردند. از آقاي مهدي آذريزدي، آن هم سالها پس از پيروزي انقلاب، تنها يک کتاب "قصههاي چهارده معصوم(ع)" منتشر شد. به عبارت ديگر، بخصوص در سالهاي اول و دوم پس از انقلاب، اين عرصه که قبلاً از حضور نويسندگان متعهد مذهبي آنقدر خالي بود، باز هم خاليتر شد.
اين کمبود، زماني بيش از هميشه خود را به رخ کشيد که اداره تشکيلاتهاي وسيعي همچون "کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان" يا مطبوعاتي مانند "کيهان بچهها" به دست نيروهاي خودي افتاد. در همين دوران بود که ضرورت و احساس مسئوليت، آقايان وحيد نيکخواهآزاد، مهدي ارگاني و مرا با يکديگر آشنا کرد، و باعث شد که بناي يک کار مشترک ريشهاي مستمر را، براي پر کردن اين خلاء خسارتبار بگذاريم.
جمع کاري مناسبي بود: آقاي نيکخواه شعر ميگفت، آقاي ارگاني منتقد بود، و من داستان مينوشتم. تعريف از خود نباشد، در آن زمان، هر يک در رشتهي خود، از شاخصترين و با سابقهترينها محسوب ميشديم.(3)
آقاي نيکخواه يک موتور تريل سبز ريگ داشت. يکبار براي رفتن به جايي، آقاي ارگاني و مرا، ترک آن سوارد کرده بود و ميتاخت، که در تقاطع خيابان جم و شهيد مطهري، ناغافل، يک سواري جلومان پيچيد. به طوريکه اگر عکسالعمل سريع و سنجيدهي آقاي نيکخواه نبود، به شدت با آن، تصادف ميکرديم.
وقتي خطر از سرمان رفع شد و نفسي از سر ِ آسودگي کشيديم، آقاي ارگاني با همان شوخطبعي نکته سنجانهي هميشگياش گفت: «نزديک بود ادبيات کودک ايران نابود شود!» و هر سه خنديديم.(4)
مجموعهاي که سرآمدترين افراد آن، در سالهاي 58 و 59، با قدري مبالغه، روي يک موتور سيکلت جا ميگرفتند، به برکت اسلام و انقلاب و دروانديشي و تلاش صادقانهي کساني که در اينباره احساس مسئوليت ميکردند، در فاصلهاي اندک، تبديل به جمعي پرشمار، از شاعران، منتقدان و محققان در اين عرصه شد. به گونهاي که در اواخر دههي اول پس از پيروزي انقلاب، عرصه شعر کودک و نوجوان، تقريباً صد در صد، و قلمرو داستان آن، بيش از هشتاد درصد، در سيطرهي شاعران و نويسندگان متعهد مسلمان بود. ضمن آنکه شاخصترين و مؤثرترين چهرههاي نقد و تحقيق اين عرصه نيز، از همين طيف بودند.
محمدرضا سرشار (رهگذر)
--------------------------------------------------------------------------------
(1) تا امروز، هيچيک از دوستان اهل فن، از واقعي يا مستعار بودن اين نام و سرنوشت صاحب آن، با خبر نشدهاند؛ و چه حيف!
(2) البته در مفهوم عام کلمه، ميتوان گفت که اکثرنويسندگان عرصهي ادبيات کودکان و نوجوانان ما، چه قبل و چه بعد از انقلاب، افرادي مسلمان بودهاند. منظورم در اين بحث، نويسندگاني است که علاوه بر داشتن آگاهيهاي لازم از دين، دغدغهي اصلي آنان در آثارشان، طرح ارزشها، مفاهيم و معارف اسلامي بوده است.
(3) در آن زمان، آقاي مصطفي رحماندوست هم کتاب کوچک و البته ضعيف "علي کوتوله..." را منتشر کرد. اما نشاني از آن دغدغهي مورد اشاره، در اين اثر نبود، تا بتوان او را در زمرهي
گروه مذکور، در آن سالها، به شمار آورد.
(4) اندکي بعد، آقاي مصطفي رحماندوست نيز به اين جمع افزوده شد. اين مجموعه، در سال ١٣٦٠، با استقرار در ساختماني واقع در يکي از خيابانهاي فرعي منشعب از خيابان هدايت، نام "خانهي هنر و ادبيات کودک و نوجوان" را بر خود نهاد، و فعاليتش را گسترش داد.(تفصيل اين موضوع بماند براي بعد.)