|
<شاعر يا پاسدار!
یکشنبه 14 فروردین 1384
اغلب مردمِ عادي عادت دارند كه هنرمندان همه رشتههاي هنري را به يك چشم ببينند و درباره كليه آنها، يك نوع قضاوت كنند. حال آنكه در عين وجودِ برخي اشتراكها در ميان عمومِ اين سنخ، بين هنرمندان رشتههاي مختلف، معمولاً تفاوتهايي قابل توجه وجود دارد، براي نمونه، حتي در يك رشته واحد همچون «ادبيات»، ميان هنرمندان دوشاخه متفاوت اين رشته، يعني شاعران و نويسندگان، تفاوتهاي خصلتي قابل توجهي وجود دارد؛ كه براي افرادِ دقيقِ محشور با آنان، كاملاً محسوس و قابل تشخيص است. از آن فراتر، حتي در بين خودِ نويسندگان(مثلاً ميان نويسندگان كودك و نوجوان با نويسندگان داستانهاي بزرگسالان) نيز، برخي تفاوتهايِ شخصيتي و خصلتي وجود دارد.
اين مقدمه را براي آن آوردم تا به ذكر دو خاطره كوتاه، كه دوست شاعرم، زنده ياد نصرالله مرداني، از دوست شاعر ديگري كه او هم از مشاهيرِ شعرِ پس از انقلاب است، برايم تعريف كرده است، بپردازم:
آقاي مرداني ميگفت: در دوران جنگ تحميلي، براي شركت در چند شب شعر در مناطق غربي كشور، همراه با عدهاي ديگر از شاعران ـ از جمله همان شاعر شهير ـ نخست به سنندج رفتيم؛ و چون مهمان سپاه پاسداران بوديم، شب را در يكي از ساختمانهاي سپاه خوابيديم. ما كه تا ديروقتِ شبْ گرمِ گپ و گفتوگو با يكديگر بوديم، روز بعد، كلهي سحر، با صداي جواني سپاهي که همه را براي نماز صبح بيدار ميکرد، از خواب بيدار نشديم. اما آن دوستِ شاعر ِ همراهان، به جاي برخاستن، در حالي كه در رختخوابش غلت ميزد، با دلخوري گفت: برادر؛ هنوز كو تا طلوع آفتاب! ما اگر بنا بود صبحها به اين زودي از خواب بيدار شويم كه شاعر نميشديم؛ ميآمديم مثل تو، پاسدار ميشديم!
اين گذشت، تا آنكه در ادامهي همان سفر، به كرمانشاه رفتيم. آنجا هم مهمان سپاه بوديم و شب را در يكي از ساختمانهاي سپاه خوابيديم. صبح، وقتي همان دوست همراه شاعرمان، كمي مانده به طلوع آفتاب از خواب بيدار شد، يكي از سپاهيان را ديد كه هنوز خوابيده بود و نمازش را نخوانده بود.
هنگامي كه متوجه موضوع شد، رفت در گوش آن سپاهي گفت: مثل اينكه تو هم از مايي! بنابراين بِهِت توصيه ميكنم سپاهيگيري را رها كني و به جرگه ما بپيوندي و بيايي شاعر شوي!
|