<ماجراي «قصه‌ي پرغصه‌ي‌ ما»
            دوشنبه 26 بهمن 1383

بسياري از داستان‌هاي من در پس از انقلاب، ابتدا در "كيهان بچه‌ها" چاپ شد و بعد به صورت كتاب درآمد. يكي از آن داستان‌ها، "قصه‌ي پر غصه‌‌ي ما" بود. اين داستان كوتاه، در اوايل سال 1360 در "كيهان بچه‌ها" چاپ، و بعدها در مجموعه‌اي به همين نام، در سال 1366، توسط انتشارات «انجام كتاب» منتشر شد.(1)
ماجرا‌هاي "قصه‌ي پر غصه‌ي ما" مربوط به سال‌هاي پيش از انقلاب است. اما مهمترين فراز آن در ماه "محرم" مي‌گذرد؛ و مشكل اصلي آن هم، در واقع با نوعي "توسل" به شهيدان و اسيران اين رويداد حماسي مذهبي حل مي‌شود. بنابراين مي‌توان آن را داستاني "در ارتباط با واقعه‌ي كربلا" دانست.
غروب و ابتداي شبي بود كه مشغول نوشتن اين داستان بودم. مي‌نوشتم و بي‌صدا مي‌گريستم، و گهگاه اشك‌هايم روي كاغذ مي‌چكيد. در اين حال، يكي از نزديكانم كه نمي‌دانست من چه داستاني مي‌نويسم و در چه حال و هوايي هستم، با ديدن آن حالتم، با تعجب خنديد و گفت: خودت مي‌نويسي و خودت هم از نوشته‌ات گريه مي‌كني؟!
در آن لحظه، هيچ پاسخي نداشتم كه به او بدهم؛ يا شايد هم در حالتي نبودم كه بتوانم جواب بدهم. بنابراين، چيزي نگفتم. اما چيزي نگذشت كه پاسخ آن سؤال، از جبهه‌ي سوسنگرد رسيد:
به فاصله‌اي كوتاه از چاپ آن داستان در "كيهان بچه‌ها" روزي از دفتر مجله، نامه‌اي به من داده شد. آن نامه را يك دوست سرباز، در تاريخ 11/7/1360، در جبهه‌ي جنوب برايم نوشته بود. آن عزيز، كه بعد‌ها بيشتر با او آشنا شدم، جواني اردبيلي به نام عيسي صنايعي بود كه به خاطر فعاليت در زمينه ادبيات كودكان، مجله "كيهان بچه‌ها" را، حتي در سربازي و جبهه‌ي جنگ نيز مي‌خواند.

او در نامه‌اش، ضمن اظهار محبت‌هاي زياد، نوشته بود: «آقاي سرشار،... يك روز كه در چادرم، يكي از قصه‌هاي شما را به اسم "قصه‌ي پر غصه‌ي ما" مطالعه مي‌كردم، آن‌قدر تحت تأثير واقع شده بودم، كه بعد از تمام كردن داستان، شروع كردم به گريستن. باور كن تا مدتي گريه كردم.»
وقتي به خانه رفتم، با افتخار نامه‌ي آقاي صنايعي را به عزيزي كه آن روز آن‌طور از اشك ريختن من تعجب كرده بود دادم و گفتم: «بخوان! جواب سؤال آن روزت را مي‌گيري.»
اين خاطره، البته بر يك نكته‌ي مهم در كار نويسندگي نيز گواهي مي‌دهد: آن هم اينكه: «سخن كز دل برآيد، بر دل نشيند.» نويسنده ابتدا بايد خود به شدن تحت تأثير يك موضوع قرار بگيرد، تا بتواند با نوشته‌اش، خوانندگان را نيز تحت تأثير قرار دهد. يا به قول قديم‌ها:
ذات نايافته از هستي بخش
كِي تواند كه شود هستي بخش؟

--------------------
پي نوشت:
(1) اين كتاب تا حدود 1374 كه ناشر آن فعال بود، جمعاً هفت بار، با شمارگان مجموع هفتاد هزار نسخه، به چاپ رسيد. هم‌اكنون حدود نه سال است كه تجديد چاپ نمي‌شود.

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©