<مردي از نسلي پاكباز
            یکشنبه 27 دی 1383

اولين آشنايي از راه دور ِ من با حميد گروگان، از طريق كتاب «دست‌ها بي‌كتاب، پاها بي‌جوراب» او، در دوران پيش از انقلاب بود. در آن زمان، عده‌ي نويسندگانِ مسلمانِ ارزشمندِ كتاب‌هايِ كودك و نوجوان، به زحمت به تعداد انگشتان يك دست مي‌رسيد؛ و براي امثال مني كه با علاقه و جديت پي‌گير اين موضوع بوديم، كشف چنين چهره‌اي با اين مايه استعداد، بسيار شوق‌آفرين و شور‌آنگيز بود.
كتاب مورد اشاره، داستاني منظوم در جهت به تصوير كشيدنِ زندگي دشوار كودكان محروم كشور بود، و به عنوان اولين اثر از يك نويسنده‌ي جوان،‌ در آن دوران، قابل قبول به نظر مي‌رسيد، و از قابليت‌هاي بالقوه بالايِ سراينده‌اش خبر مي‌داد.
پس از انقلاب، با داستان زيباي «وفاي به عهد» او، كه توسط كانون پرورش فكري انتشار يافته بود، اين آشنايي تداوم يافت.
اين را كه اولين بار در كجا گروگان عزيز را ديدم، به خاطر نمي‌آورم؛ اما نمي‌دانم كه در بخش جديد‌التأسيس مطالعات و تحقيقات اسلامي كانون پرورش فكري، به همراه ياران ديرينش، سيد‌مهدي شجاعي، محسن چيني‌فروشان، مصطفي رحماندوست و محمد‌علي كشاورز(1) مشغول به كار بود.
همچنين، اين را مي‌دانم كه در سال 1362، در اولين دوره‌ي گزينش كتاب سال جمهوري اسلامي ايران، در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، هر دو، با مجيد جمشيديان، مهدي ارگاني، مصطفي رحماندوست، و ــ اگر اشتباه نكنم ــ وحيد نيكخواه‌آزاد و يكي دو نفر ديگر، جزءِ هيئت داوران بخش كتاب كودك و نوجوان بوديم. ضمن اينكه كتاب‌هايي از هر دوي ما، به مرحله‌ي نهايي اين گزينش راه يافته بود.

در دوره‌ي كوتاهي در دهه‌ي شصت كه مسؤوليت اداره‌ي انتشارات كانون پرورش فكري به اين گروهِ پنج نفره واگذار شد، از بنده براي تدريس فارسي‌نويسي براي كودكان، در كلاس‌هاي آزادي كه برگزار كرده‌ بودند، دعوت به عمل آمد؛ و فرصتي پيش آمد تا قدري بيشتر و بي‌واسطه‌تر، با اين عزيز آشنا شوم.
آنچه از برداشت خود از گروگان در اين مدت به خاطرم مانده و مرور زمان و آشنايي بيشتر با او نيز نتوانسته است خللي بر آن وارد كند، آرامش، وقار، ادب -در اوج آن-، وظيفه شناسي و احساس تعهد در كار -به ميزان زياد- كم حرفي، فروتني، نبودن به دنبال جاه و مقام و پول، گوشه نشيني و خلوت گزيني و اجتناب از جنجال و هياهو، اكتفا به دوستان قديمي و وفاداري بسيار زياد به آنان، عقلانيت و ثبات در شخصيت و عقيده -چه در مسائل مذهبي و چه باور‌هاي سياسي- اجتناب از غيبت و بد‌گويي درباره‌ي ديگران، توجه به آراستگي ظاهري در عين دوري از اسراف و تبذير، گذشتن از خود و علايق شخصي‌اش در راه آرمان‌ها و دوستان، دوري از تكبر، و در عين حال، حساسيت زياد توأم با خويشتن‌داري بالا بود.
در گروهي كه به آن اشاره كردم، او، هم از همه‌ي آنان در مقوله‌ي ادبيات با سابقه‌تر بود، هم از نظر سنّي جزءِ سالمندتر‌هايشان بود، هم از هيچ‌يك از آنها ذوق ادبي و هنري كمتري نداشت و هم از توانايي مديريت در اين سطوح بي‌بهره نبود. اما به خاطر همان روحيات ويژه، هرگز براي پذيرش مسؤوليت‌هاي مديريتي در سطح بالا پيش‌قدم نشد، و ترجيح داد بي‌عنوان و ادعا، با تمام وجود كار كند و آن گوشه از كار را كه بر زمين مانده بود بردارد.
بي‌ترديد، بخشي مهم از راز و رمز اينكه گروگان، با اين همه سال كار و تلاش و در اين سطح از ذوق و استعداد، تعداد آثارش از بسياري از همدوره‌ها و حتي آمدگانِ پس از خودش به اين وادي كمتر است و تنها حدود دو -سه سال است که- آن هم با مرارت توانسته است صاحب آپارتمان و اتومبيلي كاملاً معمولي از خود شود و از مسئولانِ رده‌بالاي مملكت نيز كمتر كسي او را مي‌شناسد، ناشي از همين خصايص شخصيتي اوست.
و اينها همان چيز‌هايي است كه امثال مرا قلباً به او متمايل مي‌كند و سبب مي‌شود كه در دورانِ دور شدنِ تدريجيِ افراد از ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي، و آميختگي ِ شديد اعمالِ حتي به ظاهر صحيح، با ريا و اغراض پنهان شخصي، وجود كساني چون گروگان را مغتنم بشماريم و به آنان عميقاً‌ و با تمام وجود ارج بگذاريم.
البته اين را هم بايد بگويم كه علاقه و احترام بي‌شايبه‌ي هميشگي فقير به اين عزيز، مانع از آن نشد كه مثلاً به نقد آثاري از او نپردازم، و برداشت خود را از آنها، به دور از مسائل عاطفي، بي‌پرده، بيان كنم.
من جزءِ اولين نقد‌هايم، دو اثر از اين دوست را نقد كردم و آن نقد‌ها را ابتدا در جُنگ «سوره» و سپس در دو كتاب خودم به چاپ رساندم. نقد اولي را، كه بسيار هم تفصيلي بود، پيش از چاپ، به خود او دادم تا بخواند، و اگر نظري راجع به آن دارد، ابراز كند. نقد را گرفت؛ اما در فرصت محدودي كه براي اين كار بود، موفق به مطالعه‌ي آن نشد. با اين همه، گفت كه مي‌توانم به چاپش بسپارم؛ پس از آن، اگر نظري داشت، او هم پاسخ مقتضي را به آن خواهد داد.(كه البته، آن پاسخ، هرگز داده نشد). با وجود اين، يكي از افراد آن گروه خمسه، بسيار كوشيد كه مرا از چاپ آن نقد منصرف كند، و پس از چاپ هم، بارها بابت اين كار سرزنشم كرد، و حتي آن را سبب دلسردي گروگان از ادامه كار داستان‌نويسي قلمداد كرد. كه البته، من هرگز ادعا‌هاي او را باور نكردم. ضمن آنكه هميشه معتقد بوده‌ام كه اولاً حساب دوستي و ارادت شخصي بايد از نقد علمي و حرفه‌اي جدا باشد. در ثاني، نقد ادبي، به شرط آنكه عالمانه و از سرِ انصاف باشد، سودش براي نويسنده و جامعه، به مراتب بيش از زيان احتمالي آن است.
با اين همه، از اين بابت بسيار خوشحالم كه وقتي گروگان و يارانش، به حالت آزردگي و ظاهراً قهر، از كانون به دفتر انتشارات كمك آموزشي وزارت آموزش و پرورش رفتند، پيشنهاد بسيار وسوسه‌انگيز جانشينان آنان را در انتشارات كانون، مبني بر چاپ آن نقد به صورت يك كتاب مستقل توسط كانون نپذيرفتم، تا جاي هيچ شبهه و شايبه‌اي در اين‌باره باقي نماند.
غرض اينكه، به خلاف جوش و جلا‌هاي آن شخص، در تمام اين سال‌ها، شاهد حتي يك برخوردِ سرد و از سر ِ بي‌مهري گروگان نسبت به خود، به سبب نوشتن و انتشار آن نقد‌ها نبودم. در حالي كه كساني با ادعا‌هاي دوستي به مراتب بيشتر، با نقد‌هايي مشابه كه بر آثارشان نوشتم، به عكس‌العمل‌هايي ناشايست و دور از انتظار دست زدند؛ به طوري كه گاه تنها يك نقد من، باعث بريده شدن هميشگي رشته‌ي مودت ميان ما، از سوي آنان شد.
اما پس از اين همه، اكنون كه به سال‌هايي كه گذشته است مي‌انديشم و نشستن خاكستر زود‌ هنگام پيري را بر سر و روي نسل گروگان -كه خود نيز جزءِ آن هستم- مي‌بينم و بازنشستگي پيش از موعدِ خود خواسته‌ي آنان را مشاهده مي‌كنم، غمگين و نگران مي‌شوم. با خود مي‌انديشم كه جامعه و نظام ما، براي اين گروه افراد مخلص، كه بهترين و بازگشت ناپذيرترين دوران عمر خود را، بي‌هيچ چشمداشت در طبق اخلاص نهاد و تقديم انقلاب و كشور كرد، و چنان مافوق توان از خود كار كشيد، كه با اين سرعت فرسود و از صحنه خارج شد، چه مي‌تواند بكند كه دستِ كم، اندكي از آن همه را جبران كند؟! فروغ ِ سخت كاستي گرفته‌ي‌ چشمان خسته، اما نجيب و بي‌ادعاي امثال گروگان در راه اعتلاي فرهنگ و ادبيات اين كشور را، با چه چيز مي‌توان جايگزين كرد؟! آيا محروميت‌هايي كه غرقگي در كار و خدمتِ امثال او، بر خود و خانواده‌هايشان تحميل كرد، اصولاً قابل قدرشناسي و ارج‌گذاري هست؟!
نسلي كه جانشين نسل گروگان شده است يا خواهد شد، بي‌هيچ ترديد، نه مي‌تواند و نه ظاهراً مي‌خواهد كه اخلاص، دردمندي، تعهد و از خود گذشتگي ِ آنان را داشته باشد. اما كاش با نگاهي گهگاه به سيره‌ي كاري آنان، از سرعت غرق شدن خود در شرايط هر دم بدتر شوند‌ه‌اي كه در آن قرار گرفته است بكاهد. و اين، شايد بهترين قدرداني از گروگان‌ها باشد.
همچنين، اميدوارم «گروگان‌هاي» خسته از قيل و قال‌هاي كارهاي اداري و اجرايي، بازنشستگي از اين امور را به عنوان يك نقطه‌ي عطف مثبت و دوراني تازه از فعاليت‌ و حيات ادبي خود تلقي كنند كه امروز، از اين نظر نيز، كشور و انقلاب، سخت نيازمند تراوشاتِ ذوقي و فكري آنان، و بهره‌مندي از تجارب ادبي‌شان است.
چنين باد!

---------
(1)بعد‌ها اين دو نفر آخر، راه‌ِ كاري‌شان را جدا كردند.

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©