<كلي گويي مشكلي را از ادبيات حل نمي كند
            شنبه 19 دی 1383

گفتگو با روزنامه «شرق»

محمدرضا سرشار، مشهور به رضا رهگذر، در سال ۱۳۳۲ به دنيا آمد. اولين نوشته هايش را در سال ،۱۳۵۲ در يكى از نشريه هاى ادبى هفتگى چاپ كرد و سه سال بعد نخستين كتاب اش به چاپ رسيد. سرشار در سال هاى پس از انقلاب، حدود ۸۵ كتاب را در قالب داستان، پژوهش، نقد و مباحث نظرى ادبى (تاليف و ترجمه) منتشر كرده است. نوشته هاى او دست كم ۲۶ جايزه را در سطح كشور به خود اختصاص داده و بعضى نيز به زبان هاى انگليسى و اردو ترجمه شده اند. نشريه بين المللى
«Who is who» در سال ،۱۳۷۳ نام او را به عنوان يكى از مشاهير فرهنگ ايران ثبت كرده است. تدريس در مدارس، دانشگاه تهران، ۲۲ سال گويندگى قصه ظهر جمعه، ۱۵ سال داورى كتاب سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، مديريت هيات علمى گروه ادبيات و انديشه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، سه دوره رياست هيات مديره انجمن قلم ايران و دو دوره عضويت در هيات منصفه دادگاه مطبوعات، گزيده اى از مسئوليت هاى سرشار در طول سال هاى پس از انقلاب بوده اند.از ميان آثار او مى توان به كتاب هاى الفباى قصه نويسى، منظرى از ادبيات داستانى پس از انقلاب، ورود نويسنده به ساحت داستان و خروج شخصيت ها از آن، بررسى ۲۰ سال ادبيات داستانى دفاع مقدس ويژه كودك و نوجوان، نقدى بر كتاب رازهاى سرزمين من نوشته رضا براهنى، جنگ و صلح نگاهى به ابراثر لئون تولستوى، نگاهى به ادبيات كودكان قبل و بعد از انقلاب، نيم نگاهى به هشت سال قصه جنگ، رمان خداحافظ برادر، رمان دوجلدى آنك آن يتيم نظر كرده، رمان دوجلدى داستان يك انسان واقعى، رمان صداى تير در گردنه، مجموعه داستان هاى جايزه، قصه پر غصه ما، غير از خدا هيچكس نبود و داستان هاى بلند گرداب سكندر، اگر بابا بميرد، نردبان جهان و اصيل آباد اشاره كرد.محمدرضا سرشار، اين روزها علاوه بر داستان نويسى، دبيرى گروه ادب و هنر روزنامه جوان و سردبيرى ماهنامه هاى ادبيات داستانى و سروش نوجوان را نيز به عهده دارد. سرشار در گفت وگوى زير از انجمن قلم، يكى از نهادهاى صنفى نويسندگان ايران سخن گفته است.

•انجمن قلم چه اهدافى را دنبال مى كند؟
خلاصه آنچه در اين باره در اساسنامه «انجمن» آمده و گردانندگان و اعضا موظف به رعايت و تحقق آنها هستند، عبارتند از:
مجتمع ساختن اهالى قلم، به قصد ايجاد الفت و همدلى بيشتر بين آنان، كمك به ايجاد زمينه مناسب براى احراز نقش فعالتر شاعران، نويسندگان و مترجمان در جامعه و حضور مثبت تر و موثر آنان در روند تحولات تاريخى و اجتماعى كشور، دفاع از آزادى انديشه و بيان در چارچوب اسلام و قانون اساسى، كوشش در راه اشاعه هرچه بهتر و بيشتر ارزش هاى والاى الهى و انسانى از طريق آثار مكتوب، تلاش در جهت رونق بخشى بيشتر به امر آفرينش و توليد آثار ارزشمند ادبى از طريق كمك به رفع مشكلات معيشتى اعضا و راهنمايى و آموزش نوقلمان شايسته و مستعد، كوشش براى معرفى چهره راستين ادبيات معاصر ايران به جهان، دفاع از حقوق معنوى و مادى پديدآورندگان آثار قلمى در زمينه هاى پيش گفته و تلاش براى رفع نارسايى ها و موانع احتمالى موجود در راه انتشار آنها، كمك به حل اختلاف هاى پيش آمده در تفسير محتوايى آثار قلمى يا مسائل حقوقى پيش آمده در ارتباط با اين آثار ميان پديدآورندگان و ناشران يا نهادها و مراكز دولتى و غيردولتى، ارائه خدمات فكرى و مشاوره اى به موسسات و سازمان هاى فرهنگى و هنرى ذى ربط در جهت تصويب قوانين و آئين نامه هاى لازم براى دست اندركاران و فرآورده هاى اين رشته و همكارى و همفكرى با مراكزى كه در جهت رونق بخشى و تعميق ادبيات و هنر اصيل فعاليت دارند.
•تفاوت انجمن قلم با ديگر نهادهاى صنفى نويسندگان ايران چيست؟
طبعاً منظورتان تشكل هاى مطبوعاتى نيستند. چون «انجمن قلم ايران» پوشش دهنده روزنامه نگاران به صرف مطبوعاتى بودن آنها نيست. مگر آن كه افرادى از اين صنف داراى تاليفات ارزشمند به صورت كتاب در يكى از رشته هاى داستان، شعر، نمايشنامه، فيلمنامه يا در ديگر رشته هاى علوم انسانى و مانند آن باشند.به اين ترتيب تنها تشكل رسمى قانونى مشابه «انجمن قلم ايران» انجمن نويسندگان كودك و نوجوان است. يك فرق انجمن قلم با اين تشكل فراگيرتر بودن انجمن قلم و بعضى شرايط براى عضويت است كه در اساسنامه اين دو تشكل آمده است. به اين معنى كه انجمن قلم تمام اهالى قلم واجد شرايط را _ اعم از كسانى كه در حيطه كودك و نوجوان يا بزرگسالان قلم مى زنند _ در برمى گيرد. حال آن كه آن تشكل فقط نويسندگان كودك و نوجوان را شامل مى شود.
صد البته هم به دليل آن تفاوت هاى موجود در اساسنامه و هم تركيب اعضاى هيات موسس و ساير اعضاى اين دو تشكل فضاى عمومى اين دو مجموعه نيز به طور محسوس فرق هاى قابل توجهى با هم دارند كه البته پرداختن به آنها در اين گفت وگو ضرورت ندارد.
•شما چه نقشى در شكل گيرى انجمن قلم داشته ايد و اكنون در چه جايگاهى هستيد؟
شايد الان كه وارد ششمين سال تشكيل انجمن قلم شده ايم اشكالى نداشته باشد كه قدرى صريح تر بگويم: اصل دعوت اوليه از اعضايى كه بعداً هيات موسس انجمن را تشكيل دادند و پيگيرى اين امر تا رساندن آن به نتيجه از سوى بنده بود. هر چند به اين هم بايد اشاره كنم كه سه نفر در تحريك من به اين كار نقش داشتند: آقاى دكتر محسن پرويز و خانم ها مريم جمشيدى و مريم صباغ زاده ايرانى (هر سه داستان نويس).
بنده از همان بدو امر و حتى قبل از اعلام موجوديت رسمى از سوى دوستان به عنوان رئيس اولين هيات مديره انتخابى از سوى هيات موسس و در هر سه دوره انتخابات رسمى هيات مديره به عنوان عضو هيات مديره و نيز از طرف اعضاى منتخب هر سه دوره هيات مديره مذكور به عنوان رئيس هيات مديره انجمن انتخاب شدم.
•انجمن قلم چه برنامه هايى را دنبال مى كند و چه معيارهايى را در نظر مى گيرد؟
راهبرد و اصول مورد پيروى انجمن همان هايى است كه در اساسنامه آمده و قبلاً در جواب يكى از سئوال هاى شما به آن اشاره كردم. چارچوب نهايى و مورد اتفاق ما از اين نظر «قانون اساسى» كشور است.
•چرا اعضاى انجمن قلم را اغلب نويسندگان بعد از انقلاب تشكيل مى دهند و يا به زبانى ديگر اكثر آنها از بچه هاى مسلمان هستند؟
در اساسنامه انجمن مسلمان بودن شرط عضويت نيست. بلكه رسماً قيد شده كه «پيروان تمام اديان رسمى كشور» مى توانند در صورت داشتن شرايط ديگر عضو انجمن شوند اما اين كه چرا تا به حال نويسندگان نسل قبل از انقلاب يا به قول شما غير «بچه هاى مسلمان نويسنده» عضو انجمن قلم نشده اند، فكر مى كنم بايد از خودشان پرسيد. آنچه به ما مربوط مى شود اين است كه تا به حال حتى يك مورد پيش نيامده كه يكى از آنها درخواست عضويت در انجمن را كرده باشد و ما او را نپذيرفته باشيم.
•آيا انجمن قلم در عضوگيرى محدوديتى دارد؟ در غير اين صورت نويسندگان با چه شرايطى مى توانند عضو انجمن شوند؟
«محدوديت» به آن معنى كه شايد مورد نظر شما باشد، نه. محدوديتى اگر باشد، همان چارچوب هايى است كه به عنوان «شرايط عضويت» در اساسنامه انجمن قيد شده است. مثلاً «پيروى از يكى از اديان رسمى كشور» (اسلام، مسيحيت، يهوديت، زرتشتى گرى) خود، يكى از تبعات حركت در چارچوب قانون اساسى كشور است. به اين ترتيب، طبيعى است كه يك منكر خدا و دين، يا حتى كسى كه اصل وجود خدا را قبول دارد، اما منكر رسالت انبيا و وجود اديان الهى است، نمى تواند عضو انجمن شود يا «قبول داشتن قانون اساسى كشور»، به عنوان شرط ديگر عضويت، يا مثلاً داشتن حداقل يك كتاب منتشره «ارزشمند» در رشته ادبيات و علوم انسانى يا «عدم اشتهار به فساد اخلاقى» يا «نداشتن سوءپيشينه موثر در جهت تحقق اهداف فرهنگى رژيم منحله پهلوى»، ممكن است خود به خود مانع عضويت بعضى از نويسندگان قديمى يا حتى بعد از انقلاب در انجمن شود.
•آيا اگر نويسنده اى اثرى مى آفريند كه با معيارها و ارزشگذارى هاى انجمن همسو بوده ولى پيشينه آن نويسنده و تفكرش مورد تاييد داورى انجمن نباشد، اقبالى براى برنده شدن دارد؟
خير؛ در اساسنامه «جشنواره قلم زرين» انجمن، سوابق افراد نقشى ندارد. صرفاً خود اثر است كه مورد داورى قرار مى گيرد و احتمالاً انتخاب مى شود يا نمى شود.
•شما يكى از منتقدان ادبيات داستانى هم هستيد. به نظر شما وضعيت نقد ادبى در چند سال اخير چگونه بوده است و چه ويژگى هايى را در آن درك كرده ايد؟
البته عده كسانى كه به اسم منتقد ادبى در مطبوعات يا جلسات حضورى و مانند آنها قلم مى زنند و شركت مى كنند، روز به روز افزايش مى يابد اما منتقد به معنى واقعى كلمه، فوق العاده كم داريم. البته در سال هاى اخير چند نفرى پيدا شده اند كه دست كم با يك زبان خارجى آشنايى دارند و بعضاً در خارج از كشور هم، در همين رشته ادبيات و نقد ادبى تحصيل كرده اند اما وقتى نقدهايشان را مى خوانم، مى بينم اگرچه در تئورى وضعشان بالنسبه ممكن است بد نباشد، اما لااقل دو مشكل عمده دارند كه همين ها باعث مى شود نتوانند دردى از ادبيات اين كشور دوا كنند (تازه، اگر مشكلى به مشكلات آن اضافه نكنند؛ كه اغلب مى كنند): يكى اينكه به لحاظ جهان بينى و مبانى فكرى، كاملاً غربزده و غيرايرانى اند. ديگر آنكه، مثل مهندس هاى تازه فارغ التحصيل از دانشكده هاى فنى خودمان، فقط تئورى بلدند (درواقع حفظ كرده اند) اما هنوز قدرت پياده كردن درست اين تئورى ها را در عمل نقد آثار، ندارند. يعنى در بهترين صورت، يا برداشت هاى ناقص خود را از آن محفوظات، مى خواهند روى آثار ادبى پياده كنند؛ يا آنكه آثار را مى خواهند صرفاً با آن قالب هاى آموخته و ذهنى خود از ادبيات غرب بسنجند. نه خلاقيتى از خود دارند و نه جسارت لازم براى حتى ترديد در بعضى از آن معيارهاى غربى را؛ چه رسد به شكستن بعضى از آنها يا وضع اصولى متناسب با فرهنگ خودى و پيروى از آن.
مشكل بعضى منتقدان قديمى تر و باسابقه تر هم اين است كه همچنان به اختصاص بيشتر نقد خود به حواشى اثر _ به جاى خود آن _ يا بيان تاريخچه و حداكثر تفسير و توضيح نوشته يا بيان يك سلسله كليات راجع به داستان، اكتفا مى كنند. به طورى كه در نقدهاى اينها، شما ورود به ساختار و بحث فنى راجع به عناصر آن را يا اصلاً نمى بينيد، يا بسيار به ندرت مى بينيد. حتى استفاده ساده از تعابير فنى مشهور و رايج در مورد عناصر چندگانه داستان هم، در نقدهاى اين گروه مشاهده نمى شود! در حالى كه مى دانيم، كلى گويى، اولاً كار مشكلى نيست. در ثانى، مشكلى از ادبيات حل نمى كند.اما همه اينها به اين معنى نيست كه ما اصلاً منتقد ادبى قابل قبول نداريم؛ يا اينكه مثلاً وضعيت نقد ادبى ما از گذشته، بدتر شده است. به هرحال، همين مقدار رونق يافتن حتى صورى نقد در سال هاى اخير در كشور، ان شاءالله باعث ارتقاى بيشتر كيفى آن هم خواهد شد.
•آيا به نظر شما نقد ادبى تنها وظيفه اش آشكار كردن ارزش ها و مفاهيم يك اثر با موضع گيرى مشخص است و يا براساس بسيارى از تئورى هاى جديد نقد ادبى تنها بايد به شرح ساختارى كالبدشكافى آن بپردازد؟
نقد ادبى در تعريف معقول و جاافتاده آن لااقل دو كار اساسى بايد بكند: ۱- ببيند اثر مورد نقد چه را مى خواسته بگويد (يا نشان بدهد يا القا كند؟) ۲- در اين كار، تا چه حد موفق بوده است؟ به اين ترتيب، بخش اول، خود به خود به محتوا و موضوع و مضمون توجه دارد و بخش دوم به ساختار و شكل و توانايى نويسنده در استفاده بهينه از عناصر داستانى. طبيعى است كه درونمايه به تنهايى، امتيازى براى يك اثر ايجاد نمى كند، مگر آنكه در يك قالب و ساختار ادبى قابل قبول و قوى ارائه شده باشد.با اين همه، ما به عنوان پيروان كه همه چيز را در خدمت تعالى نوع انسان و ترويج و تحكيم ارزش هاى عالى انسانى مى خواهد، طبيعى است كه يكى از وظايف نقد _ و نه همه آن _ را نقد درونمايه و محتواى اثر بدانيم. يعنى معتقديم كه يك اثر، مى تواند ساختارى به غايت هنرمندانه داشته باشد، اما هنر و توانايى نويسنده، در جهت انحطاط انسان ها و جوامع بشرى به كار گرفته شده باشد. طبعاً در نقد چنين اثرى، ضمن آنكه تمام قوت هاى ساختارى و احياناً زبانى آن را بيان مى كنيم، به نقد درونمايه آن هم مى پردازيم. اين نوع نگاه به نقد هم منحصر به منتقدان ما نيست، بلكه تقريباً تمام مكاتب ادبى، غير از فرماليست ها و شعبه هاى آن، از قديم الايام به آن معتقد بوده و عمل مى كرده اند.
• با توجه به سابقه شما در داستان نويسى اين روزها مى بينيم نسبت به سال پيش كمتر داستان مى نويسيد، چرا؟
گرفتارى در كارهاى اجرايى متعدد و تبعات زندگى در شهر شلوغى مثل تهران و تعهدات موجود در مقابل خانواده، همچنين بى رونقى بازار كتاب و بى ارجى داستان نويسى در جامعه، وقت و دل و دماغ چندانى براى كار داستان نويسى برايم باقى نمى گذارد. هر چند در سال هاى اخير، اگر هم فرصت گهگاهى پيش آمده، سعى كرده ام مجموعه «از سرزمين نور» (داستان زندگى رسول اكرم) را به جايى برسانم. البته ورود در عرصه نقد هم، آفت كمى براى نويسندگى داستان نيست، كه متاسفانه مرا به شدت مبتلا كرده است اما براى خودم، گريزى از آن نمى بينم.

  كليه حقوق براي Sarshar.org محفوظ است. ©